بیت:، دل، لطف، مستفعلن

دانلود پایان نامه
به طبع رسیده است، مقدمهای مبسوط درباره لطف الله و آثارش در ابتدای دیوان نوشته و در این مقدمه اشارات تذکره نویسان در مورد لطف الله را در آثارش ذکر کرده و به نوشتههای دکتر صفا و یارشاطر در مورد لطف الله اشاره کرده است.
اما آنچه در این رساله با بضاعت ناچیز نگارنده به انجام رسیده است. یعنی شرح قسمتی از غزلیات شاعر و تبیین دشواریهای آن، تاکنون در هیچ یک از تحقیقات دیگران صورت نگرفته است.

فصل سوم

متن اصلی

غزل1
1.
در دلبری، زلفیـن تـو دارد به هر تـاری دلی
یارب چه چستست این قبا، بر قامت آن چالاک را
2.
بادست چون این خاکدان، ز آب چو آتش ساقیا
بر آتش ما آب زن، گو باد بر، این خاک را
3.
در عشق آن پاکیزه رخ، آنست شرط عاشقی
کاندر نبازد پاک باز، الّا روان پاک را
4.
تا در سرای دیدهام، خیل خیالش رخ نهد
روبم به جاروب مژه، از وی خس و خاشاک را
5.
آه و اسف در میکده، رندان با ایثار را
به از ورع در صومعه، زهّاد با امساک را
6.
در حال عالم کن نظر، بر دارِ دنیی دل منه
چون بایدت، شد زین وطن کم خور غم املاک را
7.
دود دل لطف از زمین، گر سر به گردون بر نهد
آتش به سقف اندر زند، مقصورهی افلاک را

وزن شعر: مستفعلن مستفعلن مستفعل مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بیت1: در لبری، زلفین تو دارد به هر تاری دلی یارب چه چستست این قبا، بر قامت آن چالاک را
چست آمدن قبا بر قد کسی: برازنده بودن، به اندام بودن به اصطلاح امروز آمدن (رازی، 1366: صفحه601)
شما این را به صورت عمومی 1+ کرده اید. لغو
معنی بیت: به سبب زیبایی در هر تار موی تو دلی گرفتار است. خداوندا لباس عشق بر قامت محبوب من چه زیبا و برازنده است.
بیت2: بادست چون این خاکدان، ز آب چو آتش ساقیا بر آتش ما آب زن، گو باد بر این خاک را
خاکدان: عالم. دنیا. این سرا (دهخدا،1377)
خاکدان: استعاره از دنیا – باد و باد جناس تام
معنی بیت: ای ساقی، چون دنیای خاکی چون باد ناپایدار است بر آتش حسرت ما آب زن گو جهان مباد.
بیت3: در عشق آن پاکیزه رخ، آنست شرط عاشقی کاندر نبازد پاک باز، الّا روان پاک را
پاکباز: 1- وارسته، زاهد. 2- عاشقِ صادق و پاک نظر. (معین،1374)
معنی بیت: شرط عاشق بودن بر آن زیبارو این است که، عاشق صادق در راه عشق فقط روح پاک و مقدس خود را ببخشد.
بیت4: تا در سرای دیدهام، خیل خیالش رخ نهد روبم به جاروب مژه، از وی خس و خاشاک را
تشبیه مژگان به جارو- خیل و خیال شبه اشتقاق
معنی بیت: چشم خود را با مژگانم جارو کرده و تمیز میکنم تا روی زیبای محبوب را در خیال خود ببینم.
حافظ آورده:
ای آفتاب آینه دار جمال تو مشک سیاه مجمره گردان خال تو
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو
(حافظ،1391، غزل408، ص555)
و:
زهی خجسته زمانی که یار باز آید به کام غمزدگان غمگسار بازاید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم بدان امید که آن شهسوار باز آید
(حافظ،1391، غزل235، ص317)
بیت5: آه و اسف در میکده، رندان با ایثار را به از ورع در صومعه، زهّاد با امساک را
اسف: اندوه سخت. بسیاری حزن (دهخدا،1377)
میکده: شرابخانه و میخانه. خرابات. خانهی خمار. (دهخدا،1377)
رند: مردم محیل و زیرک. غدار و حیله باز و زیرک. شاطر. ج، رُنود، رندان، رندها (دهخدا،1377)
ایثار: از خود گذشتن. با ایثار: از خود گذشته (معین،1374)
ورع: پرهیزگاری، پارسایی (معین،1374)
صومعه: عبادت خانهی ترسایان و نصاری که سر آن بلند و باریک سازند. جای عبادت. خانه ای است مر ترسایان را. کاره. طربال. تاموره. عجوز. ج، صوامع (دهخدا،1377)
زهاد: جِ زاهد؛ پارسایان (معین،1374)
امساک: خودداری. (معین،1374)
میکده و صومعه و رند و زاهد تضاد
معنی بیت: افسوس و اندوه رندان از خود گذشته در میکده، بهتر از پرهیزگاری و پارسایی زاهدان گوشه نشین در صومعه است.
بیت6: در حال عالم کن نظر، بر دارِ دنیی دل منه چون بایدت، شد زین وطن کم خور غم املاک را
دار: به معنی خانه باشد. ج، دور. دیار. ادور. ادوره. دوران. دیران. (دهخدا،1377)
معنی بیت: بر اقامتگاه دنیا دل خوش مکن. چون باید از این دنیا کوچ کنی(بمیری) پس کمتر به فکر به دست آوردن یا از دست دادن مال و دارایی باش.
بیت7: دود دل لطف از زمین، گر سر به گردون بر نهد آتش به سقف اندر زند، مقصورهی افلاک را
گردون: آسمان، گنبد لاجوردی(معین،1374)
مقصوره: حجرهی کوچک. وثاق کوچک. خانهی خرد. (دهخدا،1377)
مقصورهی افلاک اضافه تشبیهی (آسمان را به خانهی کوچکی تشبیه کرده که سقف دارد.)
لطف: تخلص شعری شاعر است.
معنی بیت: آه لطف اگر از زمین به آسمان برسد، خانهی آسمان را به آتش میکشد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه درباره وظایف قانونی و کمیسیون اصل

غزل 2

1.
دل خسته مگذار ای طبیب، افتاده این بیمار را
از دست احسان مرهمی، بر دل نه این افکار را
2.
بگرفت زنگ غم دلم، کو، از شبستان طرب
جامی لبالب تا زدل، بُزدایم این زنگار را
3.
تا کی درین دیر مغان، بندم چو رهبانان کمر
بوئی ز کعبه، کی رسد، تا بگسلم زُنّار را
4.
از راه اغیار این چنین از یار دور افتادهام
گر یار یاور گرددم، ره کی بود اغیار را
5.
ای خسرو عالی نظر، از تو به چشم مرحمت
اندک نگاهی بس بود چون من گدا بسیار را
6.
ای آفتاب سایه ور، تابنده بر مه ذرّهای
از فیض عامت وا مَگیر از خاکیان انوار را
7.
ای ماهِ منظوران جان پیدا ز اوج دلبری
از دیدهی ما ناظران، پنهان مکن دیدار را
8.
آب زمین را تر کنم چون ابر، ز آب چشم خود
از گریه در سیل آورم مژگان باران بار را
9.
تا اندرین ره لطف را کشتی به ساحل کی رسد
کاشفته میبیند ز موج، این بحر مردم خوار را
وزن شعر: مستفعلن مستفعلن مستفعل مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بیت1: دل خسته مگذار ای طبیب، افتاده این بیمار را از دست احسان مرهمی، بر دل نه این افکار را
دلخسته: خسته دل. پریشان خاطر وغمناک. دلریش. مجروح دل. (دهخدا،1377)
افتاده: عاجز. کنایه از عاجز و زبون گردیده باشد. (دهخدا،1377)
مرهم: هر دارویی که روی زخم بگذارند تا بهبود یابد. ج. مراهم. (معین،1374)
افگار: فگار. افکار. آزرده. خسته. زخمی. مجروح. (دهخدا،1377)
معنی بیت: ای محبوب این بیمار عاجز از درد عشق را پریشان خاطر و غمناک رها مکن و با بخشش خود مرهمی بر دل این بیمار بگذار.
بیت2: بگرفت زنگ غم دلم، کو، از شبستان طرب جامی لبالب تا زدل، بُزدایم این زنگار را
شبستان: خوابگاه. به معنی شب خانه است که حرمسرای پادشاهان و خلوتخانه و خوابگاه ملوک و سلاطین باشد. آن حصه از سرا که جای توقف در شب است و اکنون آن را اندرون و اندرونی و زنانه گویند. حرمسرای. (دهخدا،1377)
معنی بیت: دلم گرد غم گرفته، کجاست جامی پر از شادی تا با آن غم و اندوه از دل بزدایم.
بیت3: تا کی درین دیر مغان، بندم چو رهبانان کمر بوئی ز کعبه، کی رسد، تا بگسلم زُنّار را
دیر: صومعه، محل عبادت راهبان مسیحی. دیر مغان معبد زردشتیان (معین،1374)
مغان: مغان در اصل قبیلهای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلق داشت. آنگاه که آیین زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند. در کتاب اوستا نام طبقهی روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشتهاند یعنی آترون میبینیم اما در عهد اشکانیان و ساسانیان معمولاً این طایفه رامغان میخواندهاند. (دهخدا،1377)
رهبان: راهب. ج. رهابین. زاهد، ترسا، کسی که از خدا بسیار بترسد. (معین،1374)
زنار: 1- رشته ای که مسیحیان به وسیله آن صلیب را به گردن آویزند. 2- کُستی؛ شالی که زردشتیان به کمر بندند. (معین،1374)
معنی بیت: تا کی در این دنیا که چون عبادتگاه ترسایان است، زنّار به کمر بندم. کی بویی از وصال حق به من میرسد تا زنّار را پاره کنم و مسلمان شوم.
بیت4: از راه اغیار این چنین از یار دور افتاده ام گر یار یاور گرددم، ره کی بود اغیار را
اغیار: جِ غیر؛ بیگانگان، دیگران، نامحرمان. (معین،1374)
یار و اغیار تضاد- یار و یاور جناس زاید
معنی بیت: چون از یار خود دورم دلم جایگاه بیگانگان شده است، اگر محبوب همراه من شود بیگانه هرگز نمیتواند به دلم راه یابد.
بیت5: ای خسرو عالی نظر، از تو به چشم مرحمت اندک نگاهی بس بود چون من گدا بسیار را
مرحمت: لطف. رقت. مهربانی. عطوفت. (دهخدا،1377)
معنی بیت: ای پادشاه بزرگوار و بلند نظر اگر تو با نظر عطوفت خود نگاهی کوچک نیز به من بیندازی، برای گدایان بسیاری چون من کافی است.
بیت6: ای آفتاب سایه ور، تابنده بر مه ذرّهای از فیض عامت وا مَگیر از خاکیان انوار را
آفتاب سایه ور

مطلب مرتبط :   مفهوم فرهنگ و تولید انبوه