بیت:، استعاره، جناس، بنشین

دانلود پایان نامه
بنشین ز پا، که برخاست از قامتت قیامت
قیامت: آشوب و فتنه. (معین،1374)
قامت و قیامت جناس شبه اشتقاق
معنی بیت: ای آشوب روزگار لحظهای از نافرمانی دست بردار و بنشین زیرا که قد و قامت تو باعث شده است که در جهان آشوب و فتنه به پا شود.
بیت11: هیج از ره کرم چون، رحمت کنی سوی لطف گیرد ز اختر سعد، کاروی استقامت
اختر سعد: ستاره ای که آثار فرخنده و خجسته دارد. ستارهی سعد. اختر نیک. مقابل اختر نحس. (دهخدا،1377)
معنی بیت: از راه جوانمردی و سخاوت اگر به لطف رحمت کنی. از ستاره خوشبختی کار وی استواری میگیرد.

غزل62

.1
المنه لله، که دگر ره به سلامت
حق دولت دیدار توام، کرد کرامت
.2
تشویش فراقت، اثر شور و شرورست
تشریف وصالت، نظر سور و سلامت
.3
این بود مرادم، ز خداوند و روا گشت
کائی به سلامت، که بیایم به سلامت
.4
گشت از رخِ چون ماه تمامت، به حصولم
هر کام و مرادی، که مرا بود تمامت
.5
جان در تن ما، بی تو دمی خوش نبد الّا
دم بی تو زدن، بر دل و جان بود غرامت
.6
ای سرو سهی قامت، بنشین خوش و آزاد
کز عزم قیامت، ز جهان خاست قیامت
.7
هر کو، نه به درگاه قیامت ز مقیمانست
آنست، که هست او، ز ندیمان ندامت
.8
گر بخت بود یار، مقیمی نکند لطف
الّا، به مقامِ سر کوی تو اقامت
وزن شعر: مفعول مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1: المنه لله، که دگر ره به سلامت حق دولت دیدار توام، کرد کرامت
المنه: منت خدای راست. سپاس خدای را. شکر خدا راست. (دهخدا،1377)
معنی بیت: شکر خدا که بار دیگر به خوشی و سلامتی، خداوند نعمت دیدار تو را به من ارزانی داشت.
بیت2: تشویش فراقت، اثر شور و شرورست تشریف وصالت، نظر سور و سلامت
تشویش: شوریده کردن، اضطراب. (معین،1374)
شرور: بدکار. شریر. در تداول عامهی فارسی زبانان هست ولی در لغت نیامده، و بجای آن شِرّیر استعمال شده است. اهل شرارت و شر و شور (دهخدا،1377)
تشریف: رجوع شود به غزل 16 بیت6 صفحه 61
نظر: نگاه کردن، نگریستن، نگاه، نگرش. 2- فکر، اندیشه، رأی. (معین،1374)
سلامت: بی- عیب شدن. تندرستی. خالص از بیماری، شفا. (معین،1374)
معنی بیت: اضطراب دوری تو نشانه فتنه و بدکاری است و بزرگداشت وصال تو نشانه جشن و تندرستی است.
بیت3: این بود مرادم، ز خداوند و روا گشت کائی به سلامت، که بیایم به سلامت
روا گشتن تمنا و حاجت؛ کنایه از: برآمدن تمنا و حاجت. – سلامت و سلامت جناس تام
معنی بیت: خواسته من از خداوند این بود که به سلامت بیایی و من به استقبال تو بیایم و خواستهام برآورده شد.
بیت4: گشت از رخِ چون ماه تمامت، به حصولم هر کام و مرادی، که مرا بود تمامت
چهره به ماه کامل (ماه شب چهارده) تشبیه شده
معنی بیت: جملگی مقصود و خواسته من از چهره چون ماه تو حاصل شد.
بیت5: جان در تن ما، بی تو دمی خوش نبد الّا دم بی تو زدن، بر دل و جان بود غرامت
معنی بیت: جان ما در تن بدون تو شادمان نبود و قطعاً بی تو نفس کشیدن تاوان دل و جان بود.
بیت6: ای سرو سهی قامت، بنشین خوش و آزاد کز عزم قیامت، ز جهان خاست قیامت
سرو راست قامت استعاره از: معشوق- قیامت جناس تام
معنی بیت: ای سرو راست قامت رها و شاد بنشین که به سبب تصمیم تو بر به پا خاستن در جهان آشوب و فتنه برپاشد.
بیت7: هر کو، نه به درگاه قیامت ز مقیمانست آنست، که هست او، ز ندیمان ندامت
معنی بیت: هر کس که در روز رستاخیز از اقامت کنندگان کوی تو نباشد، این است که او از همراهان پشمانی است.
بیت8: گر بخت بود یار، مقیمی نکند لطف الّا، به مقامِ سر کوی تو اقامت
مقیم و مقام ممال – مقیم و مقام و اقامت جناس اشتقاق – مقیم و مقام جناس لاحق
معنی بیت: اگر طالع و اقبال با لطف همراه شود در هیچ جایی به جز درگاه تو اقامت نمیگزیند.

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد دانلود قانون مسئولیت مدنی و آیین دادرسی کیفری

غزل63

.1
چو جان، خوش، قصّهی جانان فرو ریخت
ز لعلش، پارههای جان فرو ریخت
.2
ز دُرج دُر، چو قفل لعل، برداشت
گهر، از حقّهی مرجان، فروریخت
.3
گل بادام، از آب میشکوفید
شکر، کز پستهی خندان، فرو ریخت
.4
خیالش، از در چشمم، درآمد
بَرو چشمم، دُر از مژگان فروریخت
.5
چو مشکی گیسوان، بفشاند، بس دل
کزان، گیسوی مشک افشان، فروریخت
.6
گل از رشکِ گلِ رویش به گلشن
چو برگ از شاخ، در آبان، فرو ریخت
.7
گل باغ بهارش، لطف، تا دید
ز دیده، اشک چون باران، فرو ریخت
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف)
بیت1: چو جان، خوش، قصّهی جانان فرو ریخت ز لعلش، پارههای جان فرو ریخت
جانان: معشوق. محبوب. خوب روی زیبا، دلکش، نازنین. شاهد. حبیب. مطلوب. معشوقه. محبوبه. عزیز (دهخدا،1377)
پاره: بهر، بخش. قطعه، تکه. (معین،1374)
لعل استعاره از: لب
معنی بیت: وقتی جان خوب داستان معشوق را بیان کرد. انگار که از لبش تکههای جان را بیرون ریخت.
بیت2: ز دُرج دُر، چو قفل لعل، برداشت گهر، از حقّهی مرجان، فروریخت
حقه: ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر یا اشیاء دیگر. (معین،1374)
مرجان: بسد. حجر شجری. مسموع است که مرجان به معنی جوهر سرخ رنگ است در آب دریای شور مثل نبات میروید چون از آب بیرون میآرند سنگ میگردد و گاهی مثل چوب کرم خورده میشود. نوعی از شبه سرخ و آن شاخ درخت دریائی است. شیئی است آهکی که حیوان دریائی آن را همچو حفیظی و حرزی از برای جسم خود میسازد و مرجان در زیر آب موجود میباشد و چون صخره بر بالای یکدیگر قرار دارد و بسیار اوقات تلهای مرجانی سبب شکستن کشتی میگردند. به رنگهای مختلف و جور به جور یافت میشود سفید یا قرمز بعضی دارای شاخ و برگند. (دهخدا،1377)
درج در استعاره از: دهان و دندان – لعل استعاره از: لب – گوهر استعاره از: سخنان – حقه مرجان استعاره از: دهان و دندانها- درج، در، لعل، حقه، گوهر، مرجان مراعات النظیر
معنی بیت: وقتی که شروع به سخن گفتن کرد انگار که از صندوقچه مرجان گوهر بیرون ریخت.
بیت3: گل بادام، از آب میشکوفید شکر، کز پستهی خندان، فرو ریخت
شکوفیدن: گشودن. شکفتن. شکفته وخندان شدن (دهخدا،1377)
گل بادام: کنایه از چهره و صورت است و چشم – شکر استعاره از: سخنان دلپذیر – پسته خندان استعاره از: لب
معنی بیت: وقتی که شروع به سخن گفتن کرد چهره او به سبب سخنان زیبا شکفته و خندان شد.
بیت4: خیالش، از در چشمم، درآمد بَرو چشمم، دُر از مژگان فروریخت
دُر استعاره از: اشک
معنی بیت: گمان دیدار او پیش چشمم آمد و بر آن خیال چشمانم از مژگان اشک بارید.
بیت5:
مشک افشان: مشک بیز. افشانندهی مشک. که مشک پراکند. عطرآگین سازنده. خوشبوی کننده (دهخدا،1377)
بیت6: گل از رشکِ گلِ رویش به گلشن چو برگ از شاخ، در آبان، فرو ریخت
آبان: هشتمین ماه از سال خورشیدی. (معین،1374)
آبان مجاز از: پاییز
معنی بیت: گل به سبب حسادتی که به روی همچون گلشن او داشت مثل برگ درختان که در پاییز فرو میریزد پرپر شد.
غزل64

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع پیشگیری کنشی یا غیر کیفری و قانون مجازات اسلامی

.1
همچو نالی شدهام بس، که بنالم ز غمت
ناله زان میکنم از غم، که چو نالم ز غمت
.2
مستمندم، نتوانم که نیایم به درت
دردمندم، نتوانم که ننالم ز غمت
.3
رحمتی کن بنگر، تا به چه سانم ز پیت
نظری کن بنگر، تا به چه حالم ز غمت
.4
بازمانم ز خیال تو، ازان میترسم
که نماندست ز من جز که خیالم ز غمت
وزن شعر: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیت1:
نال: 1 – نی باریک. 2- قلم نویسندگی. (معین،1374)
بالیدن: 1- رشد و نمو کردن. 2- فخر کردن. (معین،1374)
نال و نال جناس تام – بال و نال جناس خط
بیت2:
مستمند: غمین و اندوهناک. صاحب غم و رنج و محنت و اندوه. اندوهگین. غمگین. مستومند. زار. ملول. پریشان. غمنده (دهخدا،1377)
دردمند: 1- مصیبت کشیده. 2- بیمار، ناخوش. (معین،1374)
ترصیع
بیت3:
پی: دنبال. عقب. پشت. پس. دنباله. عقیب. اثر: پی او؛ دنبال او. بر اثر او (معین،1374)
بیت4: بازمانم ز خیال تو، ازان میترسم که نماندست ز من جز که خیالم ز غمت
معنی بیت: از آن می ترسم که از خیالت بازمانم، زیرا از غمی که به سبب تو دارم جز خیالی باقی نمانده است.