اسماعیلیان، اسماعیلی، قتل، عقاید

دانلود پایان نامه
آفریقا و برخی مناطق دیگر حکومت نمودند. خلفای فاطمی از آغاز تا پایان چهارده نفر بودند که عبارتند از:302
1- عبیدالله المهدی بالله (322-297 هجری)
2- ابوالقاسم محمد القائم بامرالله (334-322 هجری)
3- ابوطاهر اسماعیل المنصور بالله (341-334 هجری)
4- ابوتمیم معد المعز بالله (365-341 هجری)
5- ابو منصور نزار العزیز بالله (386-365 هجری)
6- ابوعلی منصور الحاکم بالله (411-386 هجری)
7- ابومعد علی الظاهر باحکام الله (427-411 هجری)
8- ابوتمیم معد المستنصر بالله (487-427 هجری)
9- المستعلی بالله (495-487 هجری)
10- الآمر باحکام الله (524-495 هجری)
11- عبدالمجید الحافظ (544-524 هجری)
12- الظافر بالله (549-544 هجری)
13- الفائز بنصرالله (555-549 هجری)
14- العاضد لدین الله (567-555 هجری)
هشتمین خلیفۀ فاطمی کسی است که ناصرخسرو در روزگار وی از قاهره دیدن کرده و بسیار از وی سخن می گوید. بعد از مرگ این خلیفه و در سال 487 هجری، فاطمیان بر سر جانشین او اختلاف کردند. او دو پسر به نام های نزار و مستعلی داشت که هر دو داعیۀ خلافت داشتند. مستعلی به یاری افضل بن بدر الجمالی، فرماندۀ سپاه فاطمی، به خلافت رسید و نزار در طی جنگی با سپاه او کشته شد. لکن دعوت مدافعان نزار در ایران توسط حسن صباح دنبال شد و شاخۀ فاطمیان نزاری در ایران سنت اسماعیلیان را ادامه داد. ناصرخسرو یکی از افراد سرشناس این شاخه از اسماعیلیان می باشد. 303

3-1-4 حشاشین:

کشتن مخالفان و دشمنان به رویه ای عادی و طبیعی در این فرقه بدل شده بود و تا امروز جزء پررنگی از پژوهش های تاریخی با موضوع اسماعیلیان را تاریخ ترور و قتل و جنایات این گروه شامل می شود.
اسماعیلیان برای رواج اندیشه و استقرار حکومت خود، به هر کاری دست می زدند. آنان در پی آن نبودند که به ملایمت مردم را به کیش خود بخوانند، آنان یا بیعت و تسلیم محض می خواستند یا دشمنی محض. از نقطه نظر اسماعیلیان روش آدمکشی نه تنها روشی قهرمانانه بلکه کاملاً عادلانه و انسانی بود. 304
از مواردی که روشن است چرا اسماعیلیان به کشتن کسی دست یازیده اند، معمولاً موارد تدافعی و تلافی است. عموماً اسماعیلیان دو دسته را برای به قتل رساندن برمی گزیدند. نخست امرای لشگر را: اسماعیلیان اغلب امرا و یا وزرایی را که به قلاع آن ها لشگر کشیده بودند می کشتند. گاهی هم پادشاهانی را که علیه آنها دست به اقداماتی زده بودند به قتل می آوردند. دومین دسته ای که اسماعیلیان به قتل می رساندند کسانی بودند که در شهرها و محلات با تعلیمات یا امتیازات آن ها مخالفت یا علیه آنان تبلیغ می کردند: و اینان فقیهان، قضات و مفتیان بودند. چه بسیار می شنویم که اسماعیلیان قاضی یا مفتی فلان شهر را کشتند.
گمان ما بر آنست که اسماعیلیان افراد گروه سومی را هم به قتل می رساندند که معمولاً از آن ها ذکری نشده است و آن ها اشخاص معمولی بودند که چیزکی از اصول پنهانی دین اسماعیلی می دانستند و اینک قصد داشتند سخن چینی کنند، یا فقط بی پروا لب بگشایند. ظاهراً علت قتل آن مؤذن ساوی (ساوجی) که ابن اثیر وی را نخستین قربانی فرقۀ اسماعیلیه می شمرد همین بوده است. 305
پژوهشگران همچنین از قتل های مختلف برای پول و قتل دشمنان دوستان نیز یادکرده اند.
ترورهای اسماعیلیه و رعب و وحشتی که در دلها ایجاد می کردند، باعث شد تا در اروپای سدۀ میانه به اسم اساسین معروف شدند. این نام غلط را، که از اصطلاح تحقیرآمیزی که خود مشتق از واژۀ حشیش بود (حشیشیه) ریشه گرفته است، جنگویان صلیبی و وقایع نگاران غربی آنها، که در دهه های آغازین قرن 12 میلادی در خاور نزدیک با اعضای این فرقۀ مذهبی برخورد کرده بودند، رواج دادند. اروپایی های سدۀ میانه که از دین اسلام و اعتقادات و اعمال دینی مسلمانان اطلاعی نداشتند، یک سلسله داستان های به هم پیوسته را نیز درباره کارهای مرموز و سرّی حشاشین و رهبر آنها شایع ساختند. با گذشت زمان، افسانۀ حشاشین در روایات و داستانها به اوج خود رسید و واژه حشاشین که ریشه آن فراموش شده بود، به عنوان واژه ای معمولی به معنی آدم کش و قاتل وارد زبان های اروپایی شد. امروز نیز اصطلاح Assassination به معنای قتل و ترور رایج و مصطلح است.
پروفسور ادوارد براون در کتاب تاریخ فلسفۀ اسلامی در این باره می گوید:
«موضوع افسانۀ سیاه، روزگاری دراز نام اسماعیلیه را به علت نبودن متون مسلم تاریخی تیره کرده بود. بی شک در مرحلۀ اول، تصورات جنگجویان صلیبی و توهّمات مارکوپولو (Marco Polo) مسئول این گونه توهّمات بوده است. در قرن نوزدهم نیز یک نویسنده و مستشرق اتریشی موسوم به فون هامرپور گشتال، بدگمانی ها و وسوسه های خیالی خود را در موضوع محافل سری نثار اسماعیلیان کرد و انواع جنایاتی را که در اروپا، بعضی از مردم به فراماسون ها نسبت می دادند و بعضی دیگر به ژزوئیت ها می بستند، به آنان نسبت داد، و در نتیجه کتاب تاریخ آدم کشان را نوشت که مدتی مدید واقعی و جدّی تلقی می شد. س. دوساسی نیز در کتاب خود موسوم به تفصیل مذهب دروزها، کلمۀ Assassins را از روی هوی و هوس، صورتی از اشتقاق حشاشین (یعنی کسانی که حشیش استعمال می کنند) دانست. همۀ این مسائل که ناشی از تعصب معمولٌ به بود موجب شد که یک اقلیت مذهبی یا فلسفی را به زشت ترین فساد اخلاقی متهم سازند. »306
اسماعیلیان در طی چند قرن نفوذی بس گسترده در سرزمین ایران داشته اند. این نفوذ تا بدان حد بود که بیش از دو قرن دولتی مستقل برای خود در کوهستان الموت داشته و از لحاظ سیاسی نیز نقش مهمی را در برابر دولت سلجوقی بازی کردند. . . . به نظر می رسد کمتر فرقه ایست که همانند اسماعیلیه (به خصوص در دوران تکوین ) تا این اندازه دچار پیچیدگی و ابهام باشد آنگونه که حتی پس از سالها تحقیقات مفصل مستشرقین همچنان برخی از مسائل در پردۀ ابهام باقی مانده است. این امر دلایل مختلفی دارد. از جمله آن که اسماعیلیان اقلیتی تحت فشار بوده و معمولاً در دوران تکوین به صورت یک جریان رسمی کمتر مطرح شده اند. دشمنان آنها و به خصوص عباسیان سعی زیادی در تحریف عقاید آنان داشته اند. عامۀ سنیان نیز به دلیل عناد بارزی که با عقاید آنان داشتند در پوشاندن چهرۀ آنها تلاش گسترده ای می کرده اند.
افزون بر این، پراکندگی اسماعیلیان سبب شده تا آنها طی دو سه قرن عقاید مدوّن و منظم برای خود نداشته باشند. به همین دلیل در هر منطقه ای که به سر می بردند، تحت تأثیر عقاید محیط قرارگرفته و گرایشات مختلف فکری در عقاید آن ها وارد می شد. این اختلافات گاهی به اندازه ای بود که بین بعضی از فِرَق آن، همچون قرامطه و دیگر فرقه ها در ظاهر ارتباطی نبود و اکنون نیز جز با تحقیقات عمیق این ارتباط به صورت گسترده شناخته نشده است. بهره گیری آنان از عقاید مختلف فلسفی، چه در ایران، چه در عراق و چه در شام یا مصر، سبب شد تا اندیشه های آنها ثبات نداشته و گاهی به شکل تفسیرهای فلسفی روشنفکرانه، همچون رسائل اخوان الصفا و زمانی به صورت تأویلات کاملاً باطنی و شبه عرفانی و حتی خرافاتی، ظاهر شود.
از همۀ اینها مهمتر مخفی کاری اسماعیلیان در کارهای تشکیلاتی و سیاسی است که عامل عمده در مخفی ماندن بخشی از تاریخ آنان شده است. این مسئله، وقتی بهتر روشن می شود که آنها را به عنوان فرقه ای کاملاً جدا شده از جامعه به حساب آوریم و پیوند آنها را با سایر مسلمین در حداقل آن تصور کنیم. 307

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد با موضوع پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و مفهوم بهداشت روانی

3-1-5 جایگاه علم و دانش نزد اسماعیلیان:

موفقیت اولیۀ دعوت اسماعیلیان در سال 297 ﮬ. ق با استقرار یک دولت اسماعیلی، یعنی خلافت فاطمی در شمال آفریقا به اوج خود رسید. دورۀ خلافت فاطمی عصر طلایی کیش اسماعیلی بود، زیرا در این دوران امام اسماعیلی بر امپراتوری وسیعی حکم می راند و تفکر و ادبیات اسماعیلی به اوج اعتلای خود رسیده بود. بازیافت ادبیات اسماعیلی در روزگار جدید بر غنای میراث ادبی اسماعیلی در دورۀ خلافت فاطمی، که مرحله ای از مراحل تاریخ اسماعیلیه است، گواهی می دهد. نیز، در این نخستین قرن حکومت فاطمیان بود که اخوان الصفا رسائل دایرهالمعارف گونۀ خود را که منعکس کنندۀ وضع دانش در رشته های مختلف آن روزگار بود و دریافتی وحدت وجودی از دین و فلسفه داشت، تألیف کردند. در همان زمان داعیان اسماعیلی در سرزمین های ایرانی کلام و الاهیات خود را با سنتهای فلسفی مختلف تلفیق کردند و سنت عقلانی و فکری ممتازی را که می توان آن را کیش فلسفی اسماعیلی خواند پدید آوردند. داعیان دیگر که در قلمرو حکومت فاطمیان در سرزمین های عرب زبان می زیستند رسائل و کتبی دربارۀ موضوعات مربوط به ظاهر و باطن پرداختند، و نیز علم تأویل یا تفسیر باطنی را تکامل بخشیدند؛ علمی که یکی از نشانه های بارز تفکر اسماعیلی گشت. در حقیقت اسماعیلیان تا نیمۀ قرن پنجم کمک های مهم و شایانی به تفکر و فرهنگ در ممالک اسلامی نموده بودند. 308
قاهره پایتخت فاطمیان و قلب قدرت اسماعیلی و زندگی فکری آن بود. فاطمیان مستقیماً خلفای عباسی بغداد

مطلب مرتبط :   دینی، سیاست، جنایی، روشنفکری