ادبیات زنانه در آثار (میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی)- قسمت ۲۰

ادبیات زنانه در آثار (میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی)- قسمت ۲۰

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، صص ۱۹۱- ۱۹۲)
ایرج در این شعر مادر را در نهایت قداست میستاید زن از نظر او بسیار فداکار است که حاضر است جان خود را در راه خواستهی فرزندش فدا سازد.
۷۲- وطن دوستی
وطن ما به جای مادر ماست ما گروه وطن پرستانیم (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۱۹۴)
در این شعر زن به عنوان مادر و از مادر به عنوان وطن یاد شده است او با این تشبیه به مادر و زن ارزش میبخشد.
۷۴- رسوا (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۱۹۴)
در این شعر زن با مرد آورده شده است و به عنوان نیمی از جامعه در نظر گرفته شده است و چهرهای تأثیرگذار دارد.
۷۵- یاد آوری (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، صص ۱۹۵- ۱۹۶)
در این شعر ایرج به انتقاد از اوضاع سیاسی و اجتماعی پرداخته است و از فساد حاکم بسیار ناراحت است او میبیند که زنان در پی به دست آوردن روزی خود دچار مشکل هستند و اوضاع نابسامان زنان را یاد آوری میکند و به تصویر میکشد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۷۸- دو هدیه (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، صص ۱۹۸- ۱۹۹)
شاعر ضمن تشکر از هدایایی که بانوان برای او آوردهاند زن را تأثیرگذار، لطیف، شیرین، فهیم و عالم میداند ایرج با آوردن تجدد و نوگرایی و حمایت از برداشتن پرده جهل و نادانی توانسته است در جهت علم آموزی و تشویق بانوان گامی مؤثر بردارد و آنها را به خاطر خدماتشان میستاید.
۸۱- انتقاد از قمه زنان (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، صص ۲۰۲- ۲۰۳)
او در این شعر ضمن سرزنش قمه زنان بدترین فحشهای ناموسی را نثار آنان میکند و این به جهت تحقیر زنان است.
۸۲- شهر کثیف (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۲۰۳)
شاعر ضمن بیان اوضاع نابسامان کشور و حکام نادانش که به اسم اسلام نام کشور را به تباهی کشاندهاند و معتقدند کشور از فساد تهی است بدترین فحشهای ناموسی را میدهد و زن را بسیار تحقیر میکند.
۸۹- غمزههای خانم (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۲۰۵)
از نظر شاعر زن در این شعر موجودی اغوا کننده است که در دین و دل رخنه میکند و به جای آنکه آرامش ببخشد باعث تشدید درد و الم میشود.
مربع ترکیب
در انتقاد از اوضاع کشور- مشار الملک که به مجلس وارد و از قضیه مستحضر شده میگوید: (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، صص ۲۱۳- ۲۱۶)
در این شعر زن و فرزند به همان معنای حقیقی خود و مورد احترام هستند شاعر در این شعر ضمن بیان فساد حاکمان و خائنین به وطن که زن را به عنوان وسیلهای برای کامجویی مینگرند نکوهش میکند.
– قالبهای نو
در رثاء دره المعالی (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۲۱۹)
این شعر در سوگ زنی سروده شده است که بسیار مورد ستایش شاعر است و خدمات بسیار زیادی جهت احقاق حقوق بانوان انجام داده است ایرج در مرگ او بسیار اندوهگین است.
بامداد (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۲۲۰)
در این شعر مادر به عنوان یک زن که شایسته احترام و دست بوسی است معرفی شده است در بسیاری از اشعار ایرج مادر ستوده شده است.
غزل و قطعهها و مثنویهای ناتمام و بیتهای پراکنده
شب عید عمر به قول زنان من در این خانه بودهام مهمان (ایرج میرزا، ۱۳۵۰، ص ۲۲۵)
در این بیت شاعر نظر و گفته زنان را حمل بر صدق میکند و به آن ارج مینهد و قبول میکند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

۴-۴- بخش سوم: زن در شعر عارف قزوینی

 

– راز دل
از غم هجر تو روزگار ندارم غیر وصال تو انتظار ندارم
چون خم گیسوی بی قرار تو یک دم بی رخ ماهت بتا قرار ندارم (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۵۱)
در شعر راز دل عارف ضمن توصیفهای معمولی و تشبیه زن مورد نظر خود به ماه از هجران او اظهار ناراحتی میکند و در واقع نگاه او به زن مادی است بنابراین صحبت او فقط در مورد وصف اوست پس زن در این شعر معشوقهای است که دلبری میکند و آنچه زیبایی دارد به منصه ظهور میگذارد و صبر و آرام و قرار را از معشوق میگیرد.
– خم دو طره
خم دو طره طرار یار یکدله بین به پای دل، زَخمَش، صد هزار سلسله بین (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۵۲)
این غزل ۹ بیت دارد ولی رفعت در نسخه خود دست برده و ۱۰ بیت دارد عارف به نام خانم بالا سروده است. «غزل را عارف با حال گرفتاری عشق، «توقفم در رشت طول کشید» سروده است و کسی که از حال او اطلاع داشته حاجی «رفعت علیشاه» بود (نور محمدی، ۱۳۷۸، ص ۱۹۰)
در این شعر عارف باز هم به توصیف میپردازد و با آوردن صفات زیبایی زن را میستاید و از مهم ترین شعر عارف که هر خواننده نکته سنجی با آن مواجه و نسبت به آن توجه میکند و ظرافت و دوست داشتن زیبایی در آن به تصویر کشیده شده است میباشد او در برابر زیباییها بسیار تحت تأثیر و ترجمان قلب شیدای خود میگردد.
– قافله سالار دل
تا گرفتار بدان طره طرار شدم به دو صد قافله دل، قافله سالار شدم
گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدم (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۵۳)
عارف در این شعر نیز به زن به عنوان یک معشوق که صبر و آرام و قرار او را ربوده مینگرد و حتی عناصر طبیعت را تحت تأثیر زیبایی او میداند او معتقد است که خود را به خاطر معشوق مورد سرزنش دیگران قرار داده است این سه شعر شاید به نوعی به عصر تجدد و نوع حجاب بانوان اشاره داشته باشد که از پوشش سنتی چادر و روبند بیرون آمدهاند و باعث جلب نظر دیگران میشود.
– بلای هجر
بلای هجر تو تنها همان برای من است چه جرم رفت که یک عمر این جزای من است
من این که قیمت وصل تو را ندانستم فراق آنچه به من میکند سزای من است (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۵۴)
این غزل را شاعر به جهت زنی که به علتی حسن آقا نامیده شده بود سروده است در این شعر شاعر باز هم از هجران یار گله مند است معشوق در این شعر زمینی و مادی است او زن را به خاطر زیبارویی میستاید و دیدن زیبارویان را داروی تمام دردهایش میداند.
– اندیشه وصل
از سر کوی تو یک چند سفر باید کرد زدل اندیشه وصل تو به در باید کرد
ماه رخسار تو گر سر زند از عقرب زلف صنما، گردش یک دور قمر باید کرد (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۵۶)
این غزل که شاعر به نام بانویی سروده است که عشق او باعث آوارگی و حتی جان دادن میشود ضمن توصیف زیباییهای معشوق معتقد است که باید گوشه تنهایی بگزیند در این شعر به گوشهای از اوضاع نابسامان جامعه که زن را فقط وسیلهای برای ارضاء خواسته های خود میدانستند اشاره دارد و به عاقبت فلاکت بار آنان که باید از دلبستگیها جدا شوند و این که همیشه در معرض خطرند گریز میزند.
– شکنج طرّه
شکنج طرّه زلفت شکن شکن شده است دلم شکنجه در آن زلف و شکن شده است
نماند قوت رفتن زضعف، با این حال عجب که سایه من بار دوش تن شده است (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۶۱)
این غزل را شاعر به خاطر خانم تاج السلطنه (یکی از دختران ناصر الدین شاه) ساخته است وی رابطهای عاطفی با شاعر داشته است عارف ضمن توصیف معشوق و بیان صفات زیبایی او و گرفتاری و وابستگی نسبت به او زن (تاج السلطنه) را به عنوان یک عشق زمینی در نظر میگیرد و میستاید.
– هاله زلف
ززلف بر رخ همچون قمر، نقاب انداخت فغان که هاله به رخسار آفتاب انداخت
هلاک ناوک مژگان آن که سینه ما نشانه کرد و بر او تیر بی حساب انداخت
رها نکرد دل از زلف خود به استبداد گرفت و گفت تو مشروطهای طناب انداخت (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۶۳)
این غزل را عارف برای خانمی به نام زهرا ساخت این شعر باز هم با توصیف معشوق زمینی شروع میشود و با اندیشه ها و افکار سیاسی گره میخورد یعنی عشق خصوصی را با عشق عمومی گره میزند شاعر عشق و زن که جزئی از جامعه است به جای کل جامعه به کار برده است پس زن قابل ستایش و ارزش گذاشتن است.
– زنده باد
آورد بوی زلف توام باد زنده باد زآشفتگی نمود مرا شاد زنده باد
هرگز نمیرد آن پدری که تو پرورید و آن مادری که چون تو پسر زاد زنده باد (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۷۲)
در این غزل که با توصیفهای متداول شروع میشود و برای شاباش سر سرداران راه آزادی سروده شده است همراه هر شعار «زنده باد» آوای روحهای سرگردان و گمشده، فریادهای بی دهان و غرش اجتماعات بزرگ از دست رفته منفجر میشود و طنین آن تا مدتی پس از پایان هر بیت در فضا معلق میماند شاعر در یک دبستان بزرگ به پهنای کشورش به اقوام گوناگون درس وطن دوستی و آزادی خواهی میآموزد و شاعر به خود میگوید: «من بی وطن آن روز که شعر و سرودهای وطنی ساختم دیگران در فکر خود سازی بودند». (سپانلو، ۱۳۶۹، ص ۴۱)
در اینجا به نقش مادر در پروراندن فرزند اشاره میکند و مقام او را برتر میداند که با پرورش فرزندان شهید آزادی میتواند برای همیشه باقی و جاوید بماند پس نگاه او به زن نگاهی مادرانه و تأثیر گذار بر سرنوشت است.
او ضمن بیان عشق و علاقه به محبوب به ناگاه به عنصری روی میآورد که کاملاً رنگ و بوی شدید سیاسی دارد عارف در اشعار خود به طور وسیعی از قهرمانان مورد علاقه مردم، کاوه آهنگر، فرهاد و سیاوش استفاده میکند آنها سمبل عشق به میهن و قهرمانی در مبارزات رهایی بخش هستند، شاعر با به کار گرفتن تصاویر آنها این امر را به آشکار بیان میکند که منافع خلق با منافع ارتجاع یکی نیست در غزل زنده باد در مورد دلاوری فرهاد سخن گفته او را ستایش میکند.
«جست ارچه در وصال تو خسرو حیات خویش مرد ارچه در فراق تو، فرهاد زنده باد» (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۷۲)
شعر از مفاهیم فردی و حزن و اندوه دور میشود و به شور و هیجان و شعار میرسد.
– پارتی زلف
پارتی زلف تو از بسکه زدلها دارد روز و شب بی سببی عربده با ما دارد
کاش کابینه زلفت شود از شانه پریش کو پریشانی، جمله مهیا دارد (عارف قزوینی، ۱۳۸۱، ص ۷۷)
شاعر توصیف همیشگی از معشوق را با مفاهیم سیاسی در هم آمیخته است او اصطلاحات زلف و پریشانی را به اوضاع آشفته کشور گره میزند و با بیان عشق خصوصی خود آن را با عشق عمومی ترکیب میکند در اینجا شاعر از زن و معشوق مدد میگیرد و اوضاع مملکت را توصیف میکند و به نوعی به نقش تأثیرگذار بانوان در نهضت مشروطه نظر دارد که با تلاش خود در محکم کردن اساس آن بسیار ثمر بخش بودهاند. پس زن توانسته است با روی آوردن به تجدد و فعالیتهای اجتماعی حقوق خود را احیا کند و سالاری خود را به اثبات رساند.
– مراد دل
گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم آسمان، ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *