اثربخشی برنامه راهبردی دانشگاه علوم پزشکی قزوین ۱۳۸۹ – ۱۳۸۶- قسمت ۲

اثربخشی برنامه راهبردی دانشگاه علوم پزشکی قزوین ۱۳۸۹ – ۱۳۸۶- قسمت ۲

برنامه ریزی باید صراحتا هر سه مقصد پیش گفته را در بر گیرد. در حقیقت استفاده از هر یک از این مقصدهاست که تعیین می کند برنامه ریزی عملیاتی، تاکتیکی ، استراتژیک و یا هنجاری است.)همان منبع)
وجوه تمایز برنامه ریزی راهبردی و برنامه ریزی بلند مدت

  1. با انکه هر دو برنامه ریزی بر سازمان و آنچه سازمان برای بهبود عملکرد خود باید انجام دهد تاکید دارند، ولی برنامه ریزی استراتژیک بیشتر بر تشخیص و رفع مسائل مورد اختلاف نظ دارد. در حالیکه برنامه ریزی بلند مدت بیشنتر بر مشخص کردن اهداف و مقاصد و تبدیل آنها به بودجه و برنامه های کاری جاری نظر دارد.
  2. برنامه رزی استراتژیک در مقایسه با برنامه ریزی بلند مدت، به ارزیابی محیط داخلی و خارجی سازمان به مراتب بیشتر تاکید می کند.
  3. برنامه ریزان استراتژیک بیش از برنامه ریزان بلند مدت احتمال دارد خواستار شکل ایده آلی سازمان یا خواستار چشم انداز موفقیت باشند و بپرسند که چگونه می توان به آن دست یافت.
  4. برنامه ریزی استراتژیک خیلی بیشتر از برنامه ریزی بلند مدت جهت گیری علمی و اقدامی دارد . در واقع دو تفاوت عمده بین برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی بلند مدت وجود دارد. اول اینکه در برنامه ریزی بلند مدت، فرض بر این است که آینده مطمئن و ثابت می باشد در حالیکه در برنامه ریزی استراتژیک آینده نا مطمئن و متغیر فرض می شود و دوم آنکه برنامه استراتژیک یک برنامه ۵-۳ ساله می باشد در حالیکه برنامه بلندمدت برای ۱۰ سال تهیه می شود . برنامه ریزی بلند مدت معمولا بر تایین اهداف و مقاصد برای بیش از چندین سال تاکید دارد. با این فرض که اطلاعات موجود در مورد آینده به اندازه کافی قابل اعتماد هستند ولی در برنامه ریزی استراتژیک فرض بر این است که محیط دائما در حال تغییر است و سازمان باید پاسخگوی تغییرات محیطی باشد (برایسون، ۱۳۷۲).

وجوه تمایز برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی جامع

  1. برنامه ریزی استراتژیک نوعا بر سازمان تاکید دارد. حال آنکه محور تاکیدی برنامه ریزی جامع، جامعه می باشد ولی حتی زمانی که برنامه ریزی استراتژیک برای کل یک جامعه به اجرا درآید. بین این دو نوع برنامه ریزی و برنامه ریزی جامع متداول (یا برنامه ریزی بلند مدت یا اصلی) اختلاف بارزی وجود دارد. کافمن[۱]و جیکونر چنین استدلال می کند که برنامه ریزی استراتژیک برای جامعه در مقایسه با برنامه ریزی جامع دارای جهت گیری عملی و مشارکتی بوده و تاکید بیشتری بر نیاز به درک نقاط قوت و ضعف و همچنین تهدیدها و فرصت هایی که جامعه با آن مواجه است داشته و بالاخره توجه بیشتری بر رفتار قابت آمیز بین جوامع مبذول می دارد.
  2. طرح های جامع اغلب برای رفع ضرورت های قانونی مرتبط با استفاده از اراضی و مدیریت رشد تهیه می شوند و عمدتا باید براساس فراگردهای قانونی، با محتوای قانونی تنظیم شوند. طرح های جامع را می توان به عنوان ابزاری قانونی که در اثربخشی برنامه ریزی اجتماعی تاثیر بسزایی دارد قلمداد کرد. ماهیت الزام آور خط مشی های وضع شده و وسایل اجرایی ناشی از آن (نظیر بودجه های سرمایه ای و قوانین منطقه ای) به نحوی است که به نظر رایدر مستلزم بذل توجه کارگزاران دولتی و ایفای نقش برنامه به عنوان تعهدی نسبت به تصمیم های از پیش گرفته شده است. از سوی دیگر تغییر ناپذیری متعارف طرح های جتمع می تواند با فراگرد سیاسی در تضاد باشد. بنابراین طرح های استراتژیک با وجود آن که به ندرت توقف قانونی دارد، اغلب می توانند بین خط مشی های خشک و بدون انعطاف قانونی و تصمیم ها و اقدام های عملی ارتباط برقرار سازند.
  3. با آنکه برنامه ریزی جامع برای جامعه، اغلب دارای چشم انداز روشنی است که عبارت است از توصیف آرمانی وضع مکانی آینده، بین این چشم انداز با آنکه برنامه ریزی استراتژیک را هدایت می کند اختلاف چشم گیری وجود دارد. چشم اندازهایی که برنامه ریزی استراتژیک معمولا در برگیرنده بازیگران (نوعا و نه الزاما سازمان ها)، اقدامات و مواضع یا کانون های اقدام ها هستند. چشم اندازهایی که برنامه ریزی جامع را هدایت می کنند نوعا شامل اقدام ها و مکان ها هستند اما باز یگران را کنار می گذارند و از این رو به چشم اندازهای نامربوط مبدل می شوند (برایسون، ۱۳۷۲، ص۸-۷).
این مطلب را هم بخوانید :
اثربخشی برنامه راهبردی دانشگاه علوم پزشکی قزوین ۱۳۸۹ – ۱۳۸۶

وجوه تمایز برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی عملیاتی
تفاوت های بین برنامه ریزی استراتژیک (STRATEGIC PLANNING) و برنامه ریزی تاکتیکی (TACTICAL PLANNING) بیان شود. اگر چه میان برنامه ریزی تاکتیکی و استراتژیکی تفاوت گذاشته می شود، اما این تفاوت دارای مرزهای روشن نیست، زیرا آنچه که برای یک فرد تصمیم تاکتیکی است برای فرد دیگر ممکن است تصمیم استراتژیک باشد. به طوری که تفاوت یا تشخیص بین آنها یک امر نسبی است نه مطلق.
با وجود این، بعضی از تفاوتها را به شرح زیر می توان برشمرد:
برنامه ریزی تاکتیکی اصولاً در سطوح میانی و پایه سازمان انجام می گیرد در حالی که برنامه ریزی استراتژیک در سطوح عالی شکل می گیرد.
در برنامه ریزی تاکتیکی بیشتر بر منافع فعلی سازمان تاکید می شود، در حالی که در برنامه ریزی استراتژیک به منافع آتی توجه می شود. به عبارتی دید برنامه ریزی تاکتیکی کوتاه مدت و دید برنامه ریزی استراتژیک بلندمدت است.
در برنامه ریزی تاکتیکی روش های کار غالبا تجزیه شده و متکی به دستاوردهای گذشته است در حالی که در برنامه ریزی جامع روش های نو و تجربه نشده نیز پا به عرصه می نهند.
برنامه ریزی تاکتیکی نسبت به برنامه ریزی استراتژیکی مخاطره کمتری دارد.
تاکید برنامه ریزی تاکتیکی بر کارایی است در حالی که برنامه ریزی استراتژیک به اثر بخشی نظر دارد (ایران نژاد پاریزی، ساسان گهر، ۱۳۷۳).
نگاهی به دستاوردهای چشمگیر جوامع طی ادوار مختف، بررسی اولیه شرایط بازارهای بهداشتی – درمانی و نوسان محیط های داخلی و خارجی حاکم بر نظام سلامت حاکی از آن است که این نظام نیز مانند دیگر سازمان ها برای تداوم وحفظ بقای خود نیازمند به کار گیری برنامه راهبردی می باشد. برنامه ریزی راهبردی در سال ۱۹۷۰ جهت طراحی ساختار جدید و توسعه خدمات مراقبت سلامت در پاسخ به رشد جمعیت وارد صنعت مراقبت سلامت شد و به تدریج با رشد تقاضاهای فزاینده در محیط های رقابتی به عنوان یک ضرورت مطرح گردید. امروزه تمامی سازمان های نظام سلامت برنامه راهبردی را به عنوان یک ابزار ارزشمند برای ارزیابی راه حل های جاشین و جهت گیری به سوی آینده به کار می گیرند. بنابراین مدیران سازمان ها در همه سطوح به درک فرآیند برنامه ریزی راهبردی ، اهداف، مزایا ،چالش ها و فاکتورهای کلیدی موفقیت آن نیاز دارند (آصف زاده، ۱۳۸۸). چراکه توانایی های مدیران عالی سازمان و افرادی که مستقیما درگیر برنامه راهبردی هستند نقش بسیار مهمی در تدوین و اجرای اثربخش یک برنامه کامل خواهد داشت. در واقع مدیران سطوح مختلف سازمان، طرف نظر از سطح مدیریتی خود به نوعی تصمیم گیرنده هستند و برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری وکنترل می کنند ولی با توجه به نظام حرکت مدیر در هرم مدیریت مدت زمانی که برای هر یک از این وظایف صرف می کنند الزاما ثابت نیست و در عین حال در هر سطح مهارت های خاصی نیاز دارند.. البته برخی صاحب نظران معتقدند به طور کلی مدیران ده نقش متفاوت دارند که این نقش ها در ۴ گروه کلی طبقه بندی می شوند:

این مطلب را هم بخوانید :
اثربخشی برنامه راهبردی دانشگاه علوم پزشکی قزوین ۱۳۸۹ – ۱۳۸۶- قسمت ۴

  • نقش ارتباطی
  • نقش اطلاعاتی
  • نقش تصمیم گیری
  • نقش تغییر (ایران نژاد پاریزی، ساسان گهر ۱۳۷۳)

با توجه به سرعت بالای تغییر و تقاضاهای فزاینده افراد، سلسله مراتب سنتی ‌سازمان ها کم رنگ تر شده و ساختارهای جدید سازمانی مانند ساختارهای ماتریسی و شبکه ای گسترش یافته اند و رویکرد های شایستگی محور در مدیریت منابع انسانی مطرح شده اند که برنامه راهبردی پاسخگوی آن ها خواهد بود.
مزایای برنامه ریزی استراتژیک

  1. یکی از مزایای برنامه ریزی استراتژیک هادی بودن آن است. این نوع برنامه ریزی جهت و مسیر فعالیت ها و عملیات سازمان را مشخص ساخته و به عنوان راهنمای سازمان عمل می کند.
  2. جهت گیری آینده اولویت ها را مشخص می کند و تصمیم های امروز را در پرتو پیامدهای آینده اتخاذ می کند.
  3. برنامه ریزی استراتژیک نقش هماهنگ کننده بین برنامه های عملیاتی سازمان را انجام می دهد و اقدامات واحدهای مختلف را در یک مسیر جهت می بخشد
  4. با اوضاع و شرایطی که به سرعت دستخوش تغییر می شوند به روش کارساز برخورد کرده و کار تیمی و تخصصی کارشناسی ایجاد می کند.
  5. برنامه ریزی استراتژیک با نگرش بلندمدت، به پیش بینی آینده می پردازد و از این رو اطلاعاتی را در خود دارد که برای اقدامات دراز مدت مدیران مفید است.
  6. برنامه ریزی ومدیریت استراتژیک خواهان بینش استراتژیک در سراسر واحدهای سازمانی و از جمله همه سیستم های اداری است و به جای این که عملی مکانیکی باشد نقش محوری افراد، گروهها و نفوذ فرهنگ سازمان را به رسمیت می شناسد. (پیرس و رابینسون ۱۳۸۴).

محدودیت های برنامه ریزی استراتژیک

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است