رویکرد انحصارگرایی از منظر گناه‌آلود بودن بشر به پدیده تکثّر دینی می‌نگرد و دین‌های مختلف را در حکم تلاش‌های نافرجام انسان‌های خطاکار تلقّی می‌کند که در صدد بوده‌اند تا با تکیه بر توان و ظرفیت‌های محدود خود به رستگاری واصل شوند. تمرکز الهیاتی و انسان‌شناختی بر گناهکار بودن انسان‌ها، با مسیح‌شناسی بلندمرتبه‌ای که بر الوهیت مسیح تأکید می‌کند همگام و منطبق است؛ بشر گناه‌آلود است و از آنجا که قادر نیست خود را از وضعیت مصیبت‌باری که بدان دچار گشته برهاند، عیسی مسیح ــ که خدای متجسد است ـ جور انسان‌های گناهکار را بر دوش خود کشیده است، تا بشریت را با خداوند آشتی دهد. از این منظر، رستگاری به معنای اعاده‌ی رابطه میان خدا و بشر است.
آغاز تأمّلات نظری درباره‌ی‌ عیسی مسیح که از آن به مسیح‌شناسی تعبیر می‌شود، به پرسش ساده‌ای باز می‌گردد که در انجیل مطرح شده است. سوال این است: عیسی کیست؟ پاسخی که اناجیل به این پرسش داده‌اند متفاوت است و موجب ظهور دو گونه مسیح‌شناسی یعنی مسیح‌شناسی بلند مرتبه و مسیح شناسی کم مرتبه شده است. پولوس در رساله‌های خود از الوهیت عیسی سخن می‌گوید. او اعتقاد داشت که عیسی مسیح منجی عالم بشریت است. برای او مسیح موجودی آسمانی است با ذاتی الهی، او پسر خداست. پولس حتی او را خالق جهان و علت فاعلی به وجود آمدن اشیاء دانست. این موجود آسمانی با عشقی که به انسان‌هاداشت رضایت داد تا به میان آن‌ها بیاید و یکی از ایشان شود، مصائب بسیار کشید و مصلوب شد و مرگی پر از محنت و رنج را برای نجات انسان از گناه و برای ترمیم رابطه‌ی انسان و خدا قبول کرد. چنین تصویری از مسیح، بیانگر مسیح شناسی بلند مرتبه است که از الوهیت عیسی و وجود پیشینی او دفاع می‌کند.
به گفته‌ی بارت، تجلّى فعلى است که خدا به وسیله آن بشر را از طریق لطف با خودش آشتى مى‌دهد. این نظر بر این پیش‌فرض مبتنى است که انسان به سبب هبوطش قادر نیست خود را با خدا آشتى دهد یا درستکار نشان دهد. انسان یک بار و براى همیشه از طریق تجلّى خدا در مسیح تطهیر و تقدیس مى‌شود و براى این‌که دریابد قادر به نجات خویش نیست، به فعالیت وحیانى نیازمند است و این شناخت نیز از طریق مسیح القا و منتقل مى شود.
بنابراین ایمان عبارت است از شناخت، پذیرفتن و تصدیق و قبول این واقعیت که همه‌ی چیزها در مسیح تحقق یافته است. به نظر بارت این بیان دیگرى است از تمایزى که باید میان تجلّى و دین ترسیم کرد. نتیجه منطقی چنین تمایز آشکاری، تصویری سیاه و سفید از حق و باطل است؛ تصویری که مسیحت را در یک سو (حق) و دیگر ادیان را در سوی دیگر (باطل) قرار می‌دهد و نجات را عطیه‌ای می‌داند که تنها به مسیحیان عطا شده است. مدافعان انحصارگرایی نمی‌پذیرند که مسیح صرفاً جلوه‌ای از نجات فراگیری است که خدا برای بشر فراهم آورده و در سایر ادیان نیز به گونه‌ای متفاوت در دسترس انسان‌هاقرار داده است.

مطلب مرتبط :   خودآیینی، اراده‌ی، اعتماد، معرفتی

1ـ1ـ3ـ2ـ الهیات شمول‌گرا
پارادایم انحصار‌گرایی در الهیات ناظر به ادیان، به سختی مورد نقد و مناقشه قرار گرفته است. این تصور که تنها مسیحیان می‌توانند به رستگاری نائل شوند، آشکارا با اصل اراده‌ی خدا مبنی بر نجات فراگیر و محبت او نسبت به نوع بشر که ریشه در کتاب مقدس دارد، در تعارض است. علاوه بر این، به سختی می‌توان تحلیل بدبینانه انحصار‌گرایان از فرهنگ معاصر و رویکرد انسان‌ شناختی منفی آنان را با تجربه‌ی عینی از تکثّر ادیان و باور به قابلیت‌های انسان در روزگار کنونی وفق داد. در تفکر معاصر چنین به نظر نمی‌رسد که پیروان دیگر ادیان گمگشته و یا مطرود از درگاه خداوند باشند. بلکه به‌ عکس، منابع چشمگیری از معنویت و اخلاق را می‌توان در سنّت‌های دینی غیر مسیحی سراغ گرفت. رویکرد شمول‌گرایی کوشیده است تا پدیده‌ی تکثّر دینی را به گونه‌ای تبیین نماید که با ملاحظاتی از این دست، تناسب بیشتری داشته باشد. به همین دلیل است که شمول‌گرایان از سویی عنایت بیشتری به آموزه‌ی نجات فراگیر خداوند دارند و از سوی دیگر می‌کوشند تا تجربه‌ی معاصر شور و نشاط دینی را جدّی بگیرند.
شمول‌گرایی به عنوان موضع الهیاتی کنونی کلیسای کاتولیک رم به شمار می‌رود و آثار الهی‌دانان وابسته به این کلیسا حاکی از آن است که الهیات شمول‌گرا، دیدگاهی پویاست که می‌کوشد تجربه‌ی تنوع دینی جهان معاصر را در راستای غنا بخشیدن به الهیات مسیحی، بیش از پیش مورد توجه قرار دهد.
1ـ1ـ3ـ2ـ1ـ الگوی کاتولیکی نجات
از زمان شورای دوم واتیکان، دیدگاه کلیسای کاتولیک رم چنان با الهیات شمول‌گرا عجین شده است که گه‌گاه از شمول‌گرایی به عنوان «الگوی کاتولیکی» در الهیات ناظر به ادیان یاد می‌شود. هدف عمده‌ی شورای دوم واتیکان این بود که به شکل‌گیری روابط نوینی میان مسیحیت و سایر ادیان یاری رساند؛ روابطی که بر پایه‌ی درک و احترام متقابل و گفت‌وگو و تعامل میان ادیان استوار باشد. شورای دوم واتیکان نقطه عطفی در تغییر نگرش کلیسای کاتولیک رم نسبت به دیگر ادیان به شمار می‌رود. گرچه پیش از این شورا نیز، کلیسای کاتولیک امکان نجات برای افراد غیر مسیحی را به رسمیت شناخته بود، اما تنها در اسناد شورای دوم واتیکان بود که کلیسا نگرشی مثبت نسبت به ادیان مختلف اظهار کرد. در واقع شورای مذکور بر این تفکر استوار بود که گشودگی نسبت به دیگر ادیان، تنها بر پایه‌ی ارزش‌گذاری الهیاتی مثبت برای ادیان دیگر ممکن خواهد بود.
به دنبال شورای دوم واتیکان، الهی‌دانان متعددی در پی تکوین و تقویت رهیافت شمول‌گرایی نسبت به دیگر ادیان بر آمدند. دو مسئله‌ی مهم الهیاتی که در اسناد شورای دوم واتیکان پاسخ قاطعی به آن‌ها داده نشده بود، به‌طور ویژه دستمایه‌ی تأمّلات الهیاتی مدافعان شمول‌گرایی قرار گرفت. این دو مسئله عبارت بودند از: 1ـ مسئله شناخت عمیق‌تر از تاریخ تجلی خداوند، و 2ـ مسئله نقش دیگر ادیان در طرحی که خداوند برای نجات بشر ریخته است.
الهیات شمول‌گرا، پاسخى است که مسیحیت را مظهر کمال لطف و تجلّىِ الهى مى‌داند و با برداشت تاریخى از نجات در ارتباط است. این پاسخ در آثار متکلمان کاتولیک تبلور یافته است و کونگ، شلت و رانر را باید نمایندگان برجسته آن دانست. بر اساس این نوع ارزیابى از تکثر دینى، همه ادیان غیر مسیحى در طرح نجات خدا منزلتى دارند و مظهر لطف خدایند، لیکن نقش آنان در طرح نجات، نقشى تمهیدى است، لطف سرشار و کمال نجات را تنها در سنّت مسیحى باید یافت.
هانس کونگ که از طرف ژان پلِ بیست و سوم به عنوان متکلّمِ رسمى شوراى واتیکان دوم منصوب گردید می‌پرسد وقتى مى‌بینیم در گذشته و حال میلیون‌ها نفر خارج از دین مسیحیت و کلیساى کاتولیک زندگى کرده و مى‌کنند، آیا به‌راستى می‌توان امروزه به این آموزه که «خارج از کلیسا رستگارى نیست» اعتقاد داشت؟ همچنین وقتى میلیون‌ها نفر را ملاحظه مى‌کنیم که مى‌خواهند در آینده خارج از اعتقادات کاتولیک زندگى کنند، چگونه مى‌توانیم به چنین آموزه‌اى اعتقاد داشته باشیم؟ در دوره‌اى که نوزایى ادیان جهان را به خود دیده است، دم زدن از «عدم رستگارى در خارج از کلیسا» بى معنا است. به نظر کونگ راه حلّ الهیات مسیحى درباره‌ی‌ تکثرگرایى دینى این است که ارزیابى مثبتى از منزلت ادیان غیر مسیحى در الگوى نجات خدا داشته باشد و لازمه‌ی آن انتقال از موضع کلیسامدارى به موضع خدامدارى و کنار گذاشتن اصل گمراه کننده‌ی «خارج از کلیسا رستگارى نیست»، مى‌باشد.
پذیرش این ایده که مشارکت در راز الوهی نجات تنها مختص به مسیحیان نیست بلکه پیروان دیگر ادیان نیز در طرح نجات الهی سهیم اند، برخی از مدافعان شمول‌گرایی را به مفهوم دیگری رهنمون ساخته است که از آن به جهان‌شمول بودن ملکوت خدا یاد کرده‌اند. دوپویی از صاحب‌نظران برجسته‌ی الهیات شمول‌گرا می‌گوید: پیروان ادیان غیر مسیحی از طریق شعائر و تعالیم دینی خود به خطاب الهی پاسخ می‌دهند و از این منظر در ملکوت خداوند بر روی زمین مشارکت دارند. «پیروان دیگر ادیان نیز به واسطه‌ی سهیم بودن در راز نجات، اعضای ملکوت خداوند هستند که هم اکنون به شکل واقعیت تاریخی ظاهر شده است.»
شمول‌گرایان با تأیید دیگر ادیان و پذیرش نقش آن‌ها در طرح نجات خداوند، برابر انگاری ناصواب کلیسا و ملکوت خداوند را که در الهیات انحصارگرا شایع بود، پشت سر نهادند و غیر مسیحیان و سنّت‌های دینی ایشان را به مثابه همراهانی در مسیر ملکوت خداوند باز شناختند و بدین طریق در صددند تا از دیدگاه تنگ‌نظرانه کلیسا محوری که به هویّت دینی پیروان دیگر ادیان بی‌توجه است، دوری گزینند. درست در نقطه‌ی مقابل الهیات انحصارگرا که بر گسست میان مسیحیت و سایر ادیان تأکید وافر داشت، الهیات شمول‌گرا رابطه‌ی میان مسیحیت و دیگر ادیان را در هیئتی از پیوستگی و تداوم به تصویر کشیده است.
1ـ1ـ3ـ2ـ2ـ راهی میانه‌ی پذیرش و انکار
نقطه‌ی آغازین الهیات شمول‌گرا، تجربه‌ی عینی ارزش معنوی و اخلاقی دیگر ادیان است. در این رویکرد الهیاتی، انکار یک جانبه‌ی تکثّر ادیان جای خود را به فرایند دو سویه‌ای می‌دهد که در یک سوی آن پذیرش