فصل سوم
مبانی نظری تحقیق و ارائه ساختار الگو

3-1- مقدمه
پس از بررسی ادبیات موضوع تحقیق در فصل 2 و مرور مختصری بر مطالعات داخلی/خارجی انجام گرفته، در این فصل ابتدا مبانی نظری تحقیق و سپس روش مدل‌سازی بلندمدت ساختاری اقتصاد از نقطه نظر چارچوب اقتصادسنجی، توابع عکس العمل تحریک تعمیم یافته، منحنی‌های شدت تداوم و روش تجزیه واریانس خطای پیش‌بینی تعمیم یافته شرح داده می‌شود.

3-2- مبانی نظری
در روش مدل‌سازی بلندمدت ساختاری، با الهام از تئوری اقتصادی به تصریح روابط بلندمدت بین متغیرهای کلان اقتصادی پرداخته می‌شود. در این خصوص معادلات رفتاری الگو بر اساس مبانی نظری مدل‌های کینزین‌های جدید با اقتصاد باز و کوچک، شرایط آربیتراژ و تراز حساب‌ها تصریح و برآورد می‌شود. از این رو در این قسمت لازم است که مبانی نظری تحقیق در ارتباط با روابط تعادلی بلندمدت توضیح داده شود.
3-2-1- روابط بلندمدت برگرفته از تئوری کینزین‌های جدید با اقتصاد باز و کوچک
از مهم‌ترین دست‌آوردهای تحولات اخیر اقتصادی، شاید بتوان رویکرد مکاتب نیوکینزین و چرخه‌های تجاری حقیقی به استفاده از بنیان‌های اقتصاد خرد در مدل‌های کلان اقتصادی را نام برد. تئوری نیوکینزین در دهه 1980 با هدف یافتن پایه‌های خرد برای مفاهیم کلیدی اقتصاد کینزی از قبیل چسبندگی قیمت‌های اسمی، رقابت ناقص و غیر خنثی بودن پول ارائه گردید (منکیو و رومر، 1991) . در مقابل مکتب چرخه‌های تجاری حقیقی با قبول تئوری انتظارات عقلایی برای توضیح نوسانات تجاری، بر بخش حقیقی اقتصاد تاکید می‌کند (پول خنثی است). در تئوری می‌توان از پائین‌ترین سطح (بهینه سازی سود/ مطلوبیت عاملان اقتصادی در سطح خرد) به طراحی مدل‌های کلان اقتصادی پرداخت (پرسکات، 1986) . اخیراً الگویی تحت عنوان (آمیزه‌ای از دو مکتب فکری نیوکینزی و نئوکلاسیکی ) مطرح گردیده است که در آن سیاست‌های پولی نقش بارزی را ایفا می‌کنند. در الگوی ( کینزین‌های جدید) برخی ویژگی‌های مکتب چرخه‌های تجاری حقیقی نظیر بهینه‌سازی بین زمانی و انتظارات عقلایی، و در بسیاری از موارد خصوصیات دیدگاه نیوکینزی همچون رقابت ناقص و تعدیل کند قیمت‌ها به چشم می‌خورد (گودفرند و کینگ، 1997) .
با توجه به اهمیت و کاربرد فراوان این الگو، به عناصر کلیدی آن اشاره می‌گردد:
الف) پذیرش و استفاده از مدل تعادل عمومی پویای تصادفی از تئوری .
مدل بر اساس 1) بهینه سازی مطلوبیت خانوارها 2) حداکثرسازی سود بنگاه‌ها 3) بهینه‌سازی تابع هدف بانک مرکزی و فروض انتظارات عقلائی، تعادل عمومی در سطح کلان و … بنا می‌شود.
ب) پذیرش و استفاده از فروض رقابت ناقص و چسبندگی قیمت‌ها از تئوری نیوکینزین.
در این الگو فضای رقابت انحصاری بر بازار حاکم است و بنگاه‌ها با هدف بیشینه سازی سود خود فعالیت می‌کنند. به طور مشخص‌تر هر بنگاه با یک تابع تقاضای خوش تعریف برای محصول غیرهمگن خود روبرو است و قیمت کالا را به طور انحصاری تعیین می‌کند (هر بنگاه دهنده قیمت است نه گیرنده قیمت). افزون بر آن چسبندگی‌ قیمت‌ها و دستمزدها در این الگو، منشاء غیر خنثی بودن سیاست پولی محسوب می‌شود. در هر دوره بخشی از بنگاه‌ها و نیروی کار قادر به تعدیل قیمت‌ها و دستمزدهایشان هستند. چسبندگی‌های اسمی باعث می‌شوند که تصمیم‌گیری برای تعیین قیمت‌ها و دستمزدها با آینده‌نگری همراه باشد، زیرا که قیمت‌ها و دستمزدهایی که در دوره جاری توسط عاملان اقتصادی تعیین می‌شوند در دوره بعد هم پابرجا هستند.
ج) استفاده از قواعد سیاستی پولی.
بسیاری از تحقیقاتی که در اوایل دهه 80 به انجام رسیدند بر اهمیت قواعد پولی و رفتار سیستماتیک سیاست‌های پولی تاکید می‌کردند. یکی از دلایل این بود که این امر می‌تواند مسیری را معین نماید که آیا سیاست مناسبی اتخاذ شده است یا خیر. همه تحقیقات انجام شده روی انتظارات عقلایی نشان داده‌اند که حقیقتا نمی‌توان بدون توجه به قاعده پولی، سیاست‌های پولی را ارزیابی کرد. دلیل دیگر مربوط به ناسازگاری زمانی بود که بر اهمیت پایبندی به قاعده پولی تاکید می‌نمود. (‌ناسازگاری زمانی، به موقعیتی اطلاق می‌شود که ترجیحات تصمیم‌سازان اقتصادی طی زمان تغییر کرده باشد به نحوی که آنچه در یک نقطه زمانی ترجیح داده می‌شود با ترجیحات تصمیم‌سازان در نقطه زمانی دیگر سازگار نیست).
د) معیار رفاه در این الگو تقریب مرتبه 2 تیلور از تابع مطلوبیت عامل اقتصادی نمونه است که از آن، جهت ارزیابی قواعد سیاستی مختلف و انتخاب سیاست پولی بهینه استفاده می‌گردد.
به طور خلاصه در چارچوب جدید سه عنصر کلیدی و برجسته از تئوری نیوکینزین‌ها به مدل چرخه‌های تجاری حقیقی اضافه می‌شود: پول، رقابت انحصاری، و چسبندگی‌های اسمی. پول در الگوی نقش واحد شمارش را ایفا می‌کند- بدین معنی که از طریق این واحد قیمت کالاها و سرمایه اعلام می‌شود. وجود پول در مدل لزوم تفکیک بین قیمت‌های اسمی و واقعی را آشکار می‌سازد. نکته دیگر آن است که می‌بایست بین پول و سیاست پولی تمایز قائل شد: سیاست پولی از طریق اثرگذاری بر روی نرخ بهره بازار در کوتاه مدت بر تولید و اشتغال تاثیرگذار است. در این خصوص بانک مرکزی از طریق کنترل نرخ بهره کوتاه‌مدت و انتظارات بخش خصوصی از مقادیر آینده نرخ بهره، بر مخارج کل تاثیر می‌گذارد. جهت کنترل نرخ بهره کوتاه‌مدت، بانک مرکزی عرضه پول را برای تطبیق با تقاضای پول در نرخ بهره مورد انتظار تعدیل می‌کند. . زمانیکه ابزار سیاست پولی نرخ بهره است، نیازی به تعریف تابع تقاضای پول در مدل نیست. اما زمانیکه کنترل نقدینگی ابزار سیاست پولی باشد، باید تابع تقاضای پول تعریف گردد. بنابراین در این مدل، نقش حفظ ارزش پول نادیده گرفته شده است و پول با اوراق قرضه مقایسه نمی‌گردد. در برخی مدل‌های تعادل عمومی تصادفی دیگر نظیر والش 2010 ، تقاضا برای پول در مقابل تقاضا برای سایر دارائی‌ها از جمله اوراق قرضه مدل می‌شود و در این حالت پول نقش ذخیره ارزش را علاوه بر واحد شمارش بودن بازی می‌کند و وارد تابع مطلوبیت مصرف کننده نمونه می‌شود و تابع تقاضای پول به صورت درونزا تشکیل می‌شود. روش دیگر لحاظ پول در مدل‌های تعادل عمومی تصادفی، در نظر گرفتن هزینه مبادله در مدل است (گالی، (2007)، ص 22).
جهت معرفی چسبندگی قیمتی در این الگو ضروری است بنگاه‌ها تعیین کننده قیمت باشند نه گیرنده قیمت. بنابراین می‌بایست بازار محصول را به صورت رقابت ناقص در نظر گرفت که در آن بنگاه با منحنی تقاضای با شیب منفی برای کالای خود روبروست و بر قیمت تاثیرگذار است. در این خصوص می‌توان از مدل رقابت ناقص دیکسیت و استگلیتز (1977) بهره گرفت که در آن هر بنگاه، کالای متمایزی تولید می‌کند و تعیین کننده قیمت این کالاست. در الگوی به دلیل وجود فرض تعدیل ناقص قیمت‌ها، سیاست پولی بر متغیرهای حقیقی اقتصاد در کوتاه‌مدت اثرگذار است. به عبارت دیگر بانک مرکزی قادر است با تعدیل نرخ بهره اسمی، مخارج واقعی را حداقل در کوتاه‌مدت تحت تاثیر قرار دهد. در ادامه مدل پیش گفته در سه معادله تقاضای کل، عرضه کل، و سیاست پولی بانک مرکزی توضیح داده می‌شود.
عرضه و تقاضای کل: جهت تشریح الگوی ابتدا لازم است به تاثیرگذاری سیاست پولی بر شکاف تولید (انحراف تولید بالفعل از مقدار طبیعی آن) اشاره شود. مقدار طبیعی هر متغیر در این الگو، سطح تعادلی متغیر در غیاب چسبندگی قیمت‌هاست. بدین ترتیب با فرض انعطاف‌پذیری کامل قیمت‌ها، الگوی مشابه تئوری چرخه‌های تجاری حقیقی عمل می‌کند. در این خصوص تنها تفاوت الگوی و تئوری چرخه‌های تجاری حقیقی، فرض رقابت ناقص است که باعث می‌شود مقدار طبیعی فعالیت اقتصادی در سطحی پائین‌تر از سطح کارائی اجتماعی (بهینه پرتو) قرار گیرد.
رابطه تقاضای کل بر اساس بهینه‌سازی مخارج خانوار/بنگاه نمونه حاصل می‌شود. در این مدل فرض بر آن است که خانوار نمونه میزان مصرف/ پس انداز خود را بهینه می‌کند. همچنین رشد مصرف مورد انتظارش را با توجه به تغییرات در نرخ بهره واقعی انتظاری تعدیل می‌نماید. به طور مشابه، با بازار سرمایه کامل، بنگاه نمونه میزان سرمایه ‌گذاری‌اش را بهینه می‌کند: این بنگاه، سرمایه گذاری خود را به تناسب با توبین، نسبت قیمت سایه‌ای سرمایه‌گذاری به قیمت جایگزین آن، تغییر می‌دهد.
حاصل بهینه‌سازی مخارج خانوار/بنگاه، معادله است که وجود رابطه معکوس مخارج کل با نرخ بهره کوتاه‌مدت را نشان می‌دهد، مشابه آنچه در چارچوب سنتی نیز وجود دارد، تنها با این تفاوت که در چارچوب جدید به انتظارات از مقدار آینده نرخ بهره کوتاه‌مدت نیز توجه شده است. افزون بر آن با اضافه کردن معادله مربوط به تسویه بازار کالا، می‌توان به رابطه تقاضای کل دست یافت. به طور مشخص‌تر، معادله تقاضای کل تابعی است از: مقدار انتظاری شکاف تولید در دوره ، و شکاف نرخ بهره واقعی که عبارت است از تفاوت بین نرخ بهره واقعی و نرخ بهره طبیعی ( نرخ بهره طبیعی در صورت عدم وجود چسبندگی‌های اسمی است)، نرخ بهره

مطلب مرتبط :   قبر، تبرک، پیامبر، می‌گوید: