هر چیزی که یک کودک در قاب تلویزیون می‌بیند مثلا دکور، موسیقی، رنگ،‌ عروسک و قصه باید شاد و جذاب باشد و می‌تواند در جذب مخاطب مؤثر باشد
و فکر می‌کنم که به ارتباط مجری با کودک بستگی دارد و جنسیت مجری در نحوه ارتباط او و توفیق برنامه تأثیری ندارد
کارهای عروسکی برای سنین پایین‌تر
برای گروه سنی خردسال کارهای ریتمیک و آهنگین به ویژه برای آموزش ولی با سازهای اورف و ساده باید نواخته شود. آواز هم همینطور است ولی باید متناسب با گروه سنی خردسال باشد و باید شعرهایی کاملا ساده و تعداد واژگان محدود که بتوانند آن را به خاطر بسپارند و وِرد زبان‌شان بشود

سنین پایین‌تر بچه‌ها بانوان را می‌پسندند ولی با بالا رفتن سن چون دوست دارند حرف جدی بشوند و حرف مردانه باشد
مثلا اگر شما یک کار داستانی برای خردسالان تهیه می‌کنید معمولا شخصیت‌های آن نباید از دو یا سه نفر بیشتر تجاوز بکند، فاصله بین صحنه‌ها و تقطیع فیلمنامه نباید زیاد باشد، معمولا لوکیشن‌ها طولانی‌تر و زبان ساده‌تر است و هرچه گروه سنی بالاتر می‌رود شخصیت‌ها بیشتر می‌شوند. ولی داستان‌های ماجرایی و یا افسانه‌های همراه با تکرار برای گروه سنی خردسال خیلی مناسب‌تر است البته با تعداد شخصیت محدود. البته من افسانه همراه با تکرار را اولین بار از زبان اقای “رهگذر” شنیدم. افسانه همراه با تکرار یعنی گروه سنی خردسال به دلیل اینکه فاصله منطقی بین لوکیشن‌ها و صحنه‌ها را فراموش می‌کند از عنصر همراه با تکرار استفاده می‌کنند.
قصه و تخیل برای کودکان و خردسالان. تنوع حرکات و تصاویر برای نوجوان
پاسخگویی به این سؤال، نیازمند انجام کار تحقیقی روی گروهی از مخاطبان کودک و نوجوان است و در غیر این صورت، هر جوابی بیشتر سلیقه‌ای، تجربی و شخصی خواهد بود. در کتاب “جنگ‌تلویزیونی‌برای‌کودکان” در بخش نتایج تحقیق، گوشه‌هایی از ترجیحات کودکان و نوجوانان را اشاره کرده‌ام که مثلا اکثرا کارتون را بیشتر از فیلم سینمایی می‌پسندند و خواهان همراهی موسیقی با تصویر هستند
سؤال هشتم : چند ویژگی مهم و تاثیرگذار را در قالب جنگ که به نظر شما در جذب مخاطب به سوی این قالب کمک می‌کند نام برده و اگر ممکن است توضیح دهید چرا این ویژگی از نظر شما کمک می‌کند؟
شماره یک: من خودم از بین قالب‌ها انیمیشن و عروسکی را بسیار دوست دارم.
شماره دو: ما از سال هفتاد شروع به برنامه‌سازی در حوزه کودک کردیم. یک برنامه داشتیم به نام “دالی” که اجرای برنامه فقط با اصوات بود. یا یک برنامه ساختیم با نام “ناجورها” که سه نفر بودند که کارای اشتباه انجام می‌دادند و یا کار عکاس‌خانه که برای رنج گروه سنی نوجوان بود و چون زمینه مالی وجود داشت می‌آمدیم قالب‌های متنوعی طراحی می‌کردیم. الان این زمینه وجود ندارد و مجبور هستیم برنامه‌ای را ده سال که ادامه بدهیم و البته برای خودش یک ژانر خاصی است. و من همیشه تعریفم از برنامه “فتیله” یک کاسه آجیل است و یک برنامه کودک نیست و هیشه هم گفته‌ام که اگر این یک برنامه کودک باشد من خودم هزار ایراد بر آن می‌گیرم و برنامه فتیله یک برنامه است که برای خانواده پخش می‌شود و برای خانواده‌هاست و تصمیم ما آن بود که یک کاسه آجیل باشد که هرکس یک چیزی از درون کاسه برمی‌دارد و خوشش می‌آید مثلا یکی از پسته‌اش خوشش می‌آید یکی از شکلات و دیگر چیزها. با توجه به ذائقه‌ای که وجود دارد گفتیم برنامه‌ای بسازیم که همه خانواده‌ها در کنار هم باشند چون اساسی‌ترین مشکل این بود که خانواده دور هم نیستند و دور یک سفره نیستند و با هم حرف نمی‌زنند. برنامه فتیله با این رویکرد شروع شد به همین دلیل بعضی از برنامه‌ها برای خردسال است مثل قاطینگا، علی کوچولو، نمایش گاوها. و برای کودکان نمایش مکتب‌خانه، نقالی، شاهنامه‌خوانی قرار دادیم و ترانه‌های قدیمی در فضاهای قدیمی برای جذب پدربزرگ، مادربزگ‌ها قرار دادیم و حدودا صدو بیست آیتم نمایشی داریم و حدود هزار و دویست تا ترانه داریم و قالب‌های نمایشی و تمام آنچه که در این برنامه وجود دارد برای این است که بتواند همه ذائقه‌ها را در کنار خودش جلب کند. به همین خاطر “فتیله” برنامه کودک موفقی،‌ نیست. فتیله یک برنامه‌ایست که باید خانواده‌ها ببینند و هدفش همین است و هیچ تفکیکی بین آنها وجود ندارد. و به دلیل نبود هزینه دیگر شما نمی‌توانید برنامه‌ای دیگر تولید کنید و همه برنامه‌ها به سمت عمو و خاله رفته است و باید فقط در یک قالب کار کرد و چون نمی‌توانید سرمایه‌گذاری انجام دهید، نمی‌توانید هیچ عروسکی به برنامه اضافه کنید و کار داستانی تولید کنید. و همه برنامه‌ها تقریبا شبیه هم هستند و رویکرد آنها شبیه هم شده است و باید خیلی متنوع باشند و این متنوع بودن از لحاظ فکر است. و اگر یک کار تلویزیونی داشته باشیم که هزینه‌ای هم نداشته باشد ولی پشت آن فکر باشد می‌تواند اتفاقی بیفتد. اگر شرایط و امکاناتی داشتیم الان باید شهر فتیله ساخته می‌شد و مخاطب هیچ وقت از آن خسته نمی‌شد. الان ما بیست و دو سال هست که برای کودکان داریم و برنامه‌ می‌سازیم و این یعنی سرمایه و چون ما خوراک فکری بچه‌ها را تأمین می‌کنیم اگر هر جای دیگری از دنیا بودیم شاید الان یک استودیو داشتیم.
شماره چهار : تاریخچه تولید برنامه “صندوق پست” که در آن “کلاه قرمزی” خلق شد برمی‌گردد به این مطلب که در آن زمان ما در گروه کودک یک مجری خانم داشتیم به نام خانم معلمی که ایشان توانسته بودند ارتباط خیلی خوبی با کودکان در پخش برنامه کودک برقرار کنند. به طوری که خیلی راحت از طریق برنامه کودک به پدر و مادرها می‌گفتند که شما اسم‌ بچه‌هایتان را به ما بدهید و اگر مشکل و مسئله‌ای برای مطرح کردن با بچه‌ها وجود دارد، کار خوبی انجام می‌دهد که ما تشویقش کنیم و یا اگر کار اشتباهی می‌کند از طریق برنامه کودک از او بخواهیم که کارش را تکرار نکند. و والدین نیز نامه می‌دادند و این خانم با محققین و نویسندگانی که در گروه بودند پاسخ‌های مناسبی را مطرح می‌کردند. ایشان از طریق حمایت‌های مدیریت وقت شبکه، از طریق برنامه زنده کودک به سؤالات والدین و درخواست‌های آنها پاسخ می‌دادند و اسم کودکان را دربرنامه می‌آورد و به آنها می‌گفتند که آن کار شما خوب است یا بد بوده است و خیلی مورد توجه قرار گرفته بود. تا اینکه ایشان برای ادامه تحصیل به انگلستان رفتند و وقتی رفتند و دیدیم که برنامه حیف خواهد شد به ذهم خود بنده رسید- که چون دیگر آن اعتماد به مجری دیگری در بین والدین به سختی امکان پذیر است پس گفتم- بیاییم در قالب زنده و عروسکی برنامه‌ای تولید کنیم که اولین قالب مجری و عروسک با هم بود. و حالا جای آن بچه‌هایی که در خانه هستند یک عروسک طراحی کردیم. و نام برنامه که “صندوق پست” بود هم دلیلش این بود که مستقیما از طریق صندوق پست با نامه‌های والدین موضوعات برنامه مشخص می‌شد و دغدغه‌های کودکان به برنامه می‌رسید و مطرح می‌شد. و ما با اجرای آقای طهماسب و عروسکی که داشتیم و خیلی سریع می‌خواستیم این کار را انجام بدهیم که مخاطبین را هم از دست ندهیم زود این برنامه را تولید کردیم. و آن زمان در یک زمان بسیار کم یکی از عروسک‌های برنامه دیگری که آن هم تولید خود بنده بود توسط عروسک ساز ترمیم شد و همه چیز به طور اتفاقی افتاد. و چون دیدیم درست نیست برای آن اسمی بگذاریم به خاطر کلاهش گذاشتیم کلاه قرمزی و آقای مجری هم آقای مجری ماند و خیلی زود بیینده پیدا کرد و مخاطبین بسیاری پیدا کرد. و ابتدا سه روز در هفته بود بعد شد پنج روز در هفته و شخصیت‌های دیگری نیز به کار اضافه شد. مثل جغجغه و داداشش و حتی شخصیت‌های دیگری مانند گلابی و ژولی پولی را وارد برنامه کردیم تا برنامه همچنان تنوع و جذابیت خود را حفظ کند که یادم می‌آید اگر اشتباه نکنم سال هفتاد بود یا هفتاد و یک که با اختصاص دادن برنامه “کلاه قرمزی” برای تعطیلات نورزوی برنامه مفصل‌تر و نمایشی‌تر شد و بازیگران متعددی وارد برنامه شدند. واقعا برنامه خوب گل کرد. یعنی فکر می‌کنم که همه مشتاق‌تر شده بودند که ادامه آن را ببینند. این “کلاه قرمزی” که جدیدا پخش می‌شود با آن “کلاه قرمزی” کاملا متفاوت است و این فقط تعداد پرسوناژش زیاد شده است و فقط شده است خنده‌دار ولی دیگر برای کودک نیست و بزرگسال می‌بیند و خوششان می‌آید و به عنوان یک برنامه طنز آن را تماشا می‌کنند و کمتر می‌بینم کسی بگوید که از آن پیام گرفته‌اند بیشتر کار طنز است.
شماره پنج : قالب برنامه “سپید پررنگ” ترکیبی از پلاتو، تولید و گزارش است. “نیم رخ” ترکیبی بود از پلاتو (آماده شدن یک متن و تک خوانی آن) و گزارش‌ها و در سال‌های آخر “نیم رخ”، در برنامه یک میز قرار داده شد که دورتادور آن نوجوانانی می نشستند و راجع به موضوعی بحث می‌کردند. بعدها برنامه‌های “شیب تند” و “نارنجستان” تولید شد که پلاتویی-نمایشی بود یعنی غیر از اینکه پلاتو گفته می‌شد نمایش‌هایی هم در آن اجرا می‌شد. قالب‌های دیگری که رایج شد “نقطه سرخط” و “مثبت من” بود که از دو مجری پسر و دختر استفاده می‌کردند به

مطلب مرتبط :   حدیث، ظالم، امامت، عمرش