اما در باره آموزش اخلاقی به کودکان باید بگویم: با توجه به خصوصیات خردسالان باید بدانیم که مفاهیم اخلاقی برای این دسته از مخاطبین مفاهیم ذاتی نیستند. یعنی اینکه ما نمی‌توانیم امیدوار باشیم به اینکه بچه‌ها چیزی را که طبق تعریف ما خوب بودن و یا بد بودن است به طوری ذاتی این را قبول کنند و بگویند فلان کار غلط است چون به طور ذاتی غلط است. بلکه کودکان در این سن یک نوع برداشتی از اخلاق دارند که منخصصین آن را می‌گویند دوره پسر خوب،‌ دختر خوب و یا پسر بد،‌ دختر بد یعنی کودکان به دلیل موضع والدینشان نسبت به رفتارها و اعمال موضع مثبت یا منفی می‌گیرند و اگر پدر و مادرشان به آنها گفتند که این کار، کار بدی است و تو اگر این کار را انجام بدهی بچه بدی می‌شوی پس آن کار بد است و برعکس. بنابراین سرمایه‌گذاری برای آنکه بچه‌ها به ذات خوبی یا بدی پی ببرند یک سرمایه‌گذاری بی‌بازدهی است هر چند که ما باید سعی بکنیم که در طی زمان نگاه بچه‌ها را برگردانیم و به آنها کمک کنیم تا حسن و قبح ذاتی افعال را یاد بگیرند بنابراین ما باید روی موضوعات بسیار بسیار جزئی، بسیار بسیار اساسی و در عین حال ساده و کودکانه سرمایه‌گذاری کنیم. و به گونه‌ای سرمایه‌‌گذاری کنیم که با رعایت این جنبه از ویژگی‌های ذهنی کودکان باعث بدفهمی آنها نشویم مثلا اگر ما می‌خواهیم درباره از خودگذشنگی صحبت بکنیم باید یادمان باشد که ازخودگذشنگی برای بچه‌ها حد و حدودش هیچ قابل مقایسه با آن چیزی که ما برای بزرگسالان درباره ازخودگذشتگی مطرح می‌کنیم یکی نیست و کاملا فرق می‌کند. ازخودگذشتگی بچه‌ها این است که از لقمه نانشان یک گاز به یکی دیگر بدهند تا بخورد. و شما اصلا نمی‌توانید به بچه‌ها درباره ایثار و از خود گذشتگی به معنی بزرگسالانه‌اش صحبت بکنید. یا صبر برای بچه‌ها باید در این حد باشد که نیم ساعت صبر بکنند تا غذای بهتری را بخورند یا اینکه الان پفک نخورند تا شکمشان سیر نشود و بتوانند بعدا غذای خیلی خوشمزه‌ای بخورند که خوب و مقوی هم باشد. اگر یک بچه‌ای بتواند صبر بکند و این نیم ساعت را تحمل بکند و پفک نخورد این بچه خیلی صبور است ولی اگر اینجا ما درباره صبر برنعمت و صبر بر نقمت و صبر بر بلا و گناه صحبت بکنیم آب در هاون کوبیدن است. مصادیق مفاهیم اخلاقی برای کودکان بسیار مصادیق ساده، کوچک و جزئی و در عین حال بسیار عملی و کاربردی و مربوط به زندگی روزمره آنها باید باشد. اگر به چنین مفاهیمی دقت شود مسلما خوب است ضمن اینکه یک سری چیزها که در نظر ما بزرگسالان غلط است و خیلی بد و خیلی زشت است در عالم کودکی شیطنت است و بچه‌ها آن را خیلی قبیح و زشت نمی‌دانند. مثلا وقتی ما می‌نشینیم و کارتون تام و جری را می‌بینیم اگر با نگاه بزرگسالانه به آن نگاه کنیم با خود می‌گوییم آخر این چه کارتونی است که در آن همه‌اش این سر به سر این می‌گذارد و او را اذیت می‌کند؛ و یا کارتون پت و مت را نگاه می‌کنیم و می‌گوییم این دو نفر موجودات بسیار عجیب و غریبی هستند و از سطح شعور بسیار پایینی برخوردار هستند. یادمان باشد که بچه‌ها ممکن است دریافت‌های دیگری داشته باشند یعنی طور دیگری به موضوع نگاه می‌کنند و صرف بازی و شوخی و سرحال بودن تام و جری برای آنها معنی داشته باشد و به عکس آن چیزی که ما برداشت می‌کنیم برای آنها رفتارهایشان اخلاقی باشد. تا ما خودمان را به عالم ذهن کودکان نزدیک نکنیم و میزان درک آنها را از این مفاهیم اندازگیری نکنیم نمی‌توانیم لقمه خوبی برای دهان آنها بگیریم تا بتوانند از آن استفاده کنند.
نمی‌توان گفت که اگر مفاهیم اخلاقی در فلان قالب قرار بگیرند می‌توانند مفاهیم اخلاقی را بهتر به کودکان منتقل کنند. ولی می‌توان ویژگی‌های آن قالب را گفت مثلا ویژگی‌هایی از قالب که بتواند کودکان را در موقعیت قرار ‌دهد. یعنی بچه‌ها خودشان را جای اشخاص درون قصه قرار دهند و همذات پنداری کنند. یا باعث پرورش تخیل کودکان شود نه به این معنی که خیال بافی را زیاد کند بلکه بتواند توانایی تخیل را افزایش دهد. و ورود و خروج به دنیای فانتزی را برای بچه‌ها معنادار کند که بتواند کودک به خودش بگوید من هم اکنون در فانتزی هستم و یا هم اکنون در فانتزی نیستم یا بتواند حس زیبایی شناختی را در بچه‌ها تقویت کند. من همیشه به قالب‌هایی مثل گربه سگ فکر می‌کنم که نه گربه باشد و نه سگ و هم گربه باشد و هم سگ. محتوا باید در قالب خوب بنشیند اگر یک رابطه معقولی بین محتوا و قالب داشته باشیم می‌تواند برای بچه‌ها جذاب باشد.
من : آیا بین قالب و محتوا رابطه خاصی وجود دارد؟
قالب ظرف است و بیشتر جنبه هنری است. قالب در واقع شکل هنری انتقال محتوا و در حقیقت امکان و ابزاری برای صورت بندی محتواست.
بچه‌هایی که سنشان پایین‌تر است از چیزهایی خوششان می‌آید که بزرگترها خوششان نمی‌آید مثلا بازی قصهنمایش برای بچه ها جذاب است اما سخنرانب غیرقابل تحمل است.
قالب و محتوا با هم انتخاب می‌شود. ممکن است شما یک کارتون درباره حضرت نوح (ع) بسازید با بهترین امکانات امروزی و در حالی که “بن‌تن” را دارید که خیلی به نظر شما به عنوان بزرگتر جذاب نیست و محتوای خوبی هم ندارد و اصلا هم انیمیشن فوق العاده‌ای از نظر قالب نیست از نظر تکنیک خیلی انیمیشن خوبی هم نیست ولی بچه‌ها بیشتر دوستش داشته باشند. ولی آن محتوا در آن قالب خوب نشسته است و حتی با توجه به اینکه نسبت به کارتون حضرت نوح (ع) خیلی ضعیف‌تر هم هست. نمی‌شود گفت مخاطبین کودک در هر رده سنی از چه قالبی خوشش می‌آید چون هیچ مطالعه علمی بر روی آنها صورت نگرفته است و اگر هم من پاسخ بدهم براساس مشاهداتی است که داشته ام نه آزمایش علمی و حرف من از لحاظ علمی پذیرفتنی نیست
مثلا من مطالعه جدی ای در این باره ندیدم که مثلا پسرها انیمیشن را بیشتر دوست دارند یا دخترها؟ کدامیک برنامه عروسکی را بیشتر دوست دارند؟ شاید این بستگی به این داشته باشد که آنها بیشتر در معرض کدام قالب قرار گرفته اند. مثلا قالب‌هایی که من در کودکی برنامه کودک را در آنها می‌پسندیدم شاید برای بچه‌های من قابل پسند نباشد نه به این دلیل که آنها رشد کرده اند بلکه چون خود قالب‌ها رشد کرده‌اند و سطح سلیقه ها را تغییر داده اند. من یک زمانی عاشق کارتون “اسپیدباگی” بودم اما امروز که من کارتون “اسپیدباگی” رو می‌بینم با خودم می‌گویم اگر من به عنوان مخاطب کودک با همین سواد بصری، آن موقع پای این کارتون می‌نشستم اصلا از آن خوشم نمی‌آمد. چون به لحاظ انیمیشن سطح آن بسیار پایین است. یا در مورد قالب عروسکی مثلا برنامه “خانه مادربزرگه” با این که از نظر محتوایی خیلی کار عالی هست ولی به لحاظ قالب و شکل عروسکی خیلی پیش رفته نیست و یک برنامه عروسکی ساده است و یا برنامه “مدرسه موش‌ها” به خصوص فیلم سینمایی آن خیلی ضعیف است ولی محتوا به آن کمک کرده است. ضمنا من در دوره‌ای با آن ارتباط برقرار کرده‌ام که کار عروسکی قابل ارائه فقط همین بوده ولی باسواد بصری بچه‌های ما شاید با آن قالبی که ما دیدیم امروز دیگر مورد پسند بچه‌ها نباشد. بر این اساس به نظر من، پذیرش مخاطب و حتی فهم او و نیز درک بصری وی خیلی به تحولات تکنولوژیک بستگی دارد. برای قضاوت در این باره باید به مطالعات و پژوهش‌های جدی و مصاحبه‌های عمیق رو بیاوریم. مشاهدات ما نشان داده است که خیلی تفاوت بین کودکان از نظر سن و جنسیت برای انتخاب قالب وجود ندارد مگر اینکه با توجه به درک بصری آنها و توانایی قضاوتشان بین نسبت قالب و محتوا و رابطه‌ آن با سن و جنسشان و محل زندگی و خواسته‌ها و نیازهایشان بررسی صورت بگیرد. ببینید وقتی شما در ماه محرم باشید و یک کار بسیار ضعیف با این موضوع تولید کنید ممکن است بچه‌ها خوششان بیاید ولی همین برنامه ضعیف در ایام نوروز ممکن است باعث دلزدگی کودک بشود ولی اگر یک برنامه قوی درباره محرم تولید کنید که کاملا قصه خوبی داشته باشد همیشه بیننده خود را خواهد داشت مهمترین چیز این است که “رابطه بین محتوا،‌ مخاطب و قالب” خوب ملاحظه بشود و از قالب و محتوا به بهترین شکل استفاده شود.
و باز اینکه کدام ژانر مورد پسند کدام رده سنی و جنسیت مخاطب کودک قرار می‌گیرد نیاز به تحقیق دارد. ولی کمدی به طور کلی ژانر جذابی است. در ایران به واسطه نوع سواد بصری که از سال 76 با برنامه‌ها یی نظیر “ساعت خوش” و کارهای مهران مدیری و سپس سعید اقاخانی و دیگران تا به امروز در “خنده بازار” به وجود آمده است بچه‌های ما شاید اصلا به کارهای چارلی چاپلینی نخندند و بیشتر طنز کلامی برای آنها خنده‌دار باشد. که شاید این علاقه هم از ناتوانی تصویرگری ما در این حوزه نشأت گرفته باشد. و من فکر می‌کنم ما ناتوانیم که چارلی چاپلین خلق کنیم، پت و مت نمی‌توانیم داشته باشیم چون تولید آن خیلی سخت‌تر از طنز کلامی هست که داریم و به شدت این طنز کلامی ضربه زننده‌تر به اخلاق است. و مفاهیم غیر اخلاقی بسیار را در خود جای داده است. و اساسا در دین این نوع کارها منع شده است و کسانی که مردم را با گفتار می‌خندانند اغلب با

مطلب مرتبط :   عکاسی، سحرآمیز، رئالیسم، (تصویر