در همان روز بعضی از دانشجویان و پزشکانِ ایرانی عضو انجمن اسلامی، که بدن حاج آقا مصطفی را دیدند دستور کالبدشکافی دادند. استدلالی که می شد این بود که نه سکته قلبی است و نه مغزی. اگر سکته¬ی قلبی بود، به این سرعت نباید جان می¬داد. سکته قلبی با آثاری که دارد و فشاری که بر قلب می آورد، بیمار دردی احساس می کند، بلند می¬شود، تحرکی دارد، بالاخره این¬طرف و آن¬ طرف می¬رود تا چاره، و راه گریزی برای خود پیدا کند. با این وضعیت جسمی که ایشان داشته و سرشان روی کتاب بود، اگر سکته مغزی نیز بود بالاخره خون در چشم¬ها، بینی یا دهان جاری و به صورت می¬آمد، در صورتی این طورنبود. لکه¬های خاصی روی بدنِ وی بود، پشت کمر و سینه کبود رنگ شده بود که، علائمی بر مسمومیت وی بود. امام خمینی با کالبدشکافی موافقت نکرد. روز حادثه، دعایی به دنبال دکتر بود، سید مرتضی نخجوانی را دید، که از دوستان حاج آقا مصطفی بود منتهی به شدت از نفوذ پیشرفت موقعیت امام خمینی در نجف پیشگیری می¬کرد و از جمله کسانی بود که با تمام توان تلاش داشت مرجعیت سنتی به دور از مبارزه و مقاومت و فعالیت سیاسی در نجف باشند، او موقعیت آیت الله خویی را ایده آل می دید و از کارگزاران بیت خویی بود و با دولت بعث در ارتباط بود. در مواردی که می¬بایست پاسپورت امام خمینی و حاج آقا مصطفی تمدید می¬شد، نخجوانی آنها را به سفارت ایران می¬برد و تمدید می¬کرد. مسئولین سفارت ایران در بغداد از او خواستند، که واسطه و رابط آنها با امام خمینی باشد. آقای خرسان نیز یکی از سادات با ریشه بود، سر جنازه حاج آقا مصطفی، همه متألم بودند، دعایی را به تلفن¬های نخجوانی هشدار داد، که نخجوانی ممکن است از این مسأله استفاده شخصی و سیاسی کند و به سفارت ایران خبر دهد. سرهنگ اشرفی نیز که یکی از برادرهایش از هواداران فدائیان اسلام بود، و در جریان قیام نواب صفوی بازداشت و شکنجه شد، همان که با سوءاستفاده از سید بودن، وارد ایل قشقایی شد و مخفیگاه آنها را شناسایی و دستور به توپ بستن مخفیگاه آنان داد و بسیاری از سران عشایر را سرکوب و شهید نمود، این شخص مانند نخجوانی بر سر جنازه حاج آقا مصطفی خیلی خونسرد حاضر شد.

در کتاب زندگینامه و مبارزات آیت الله مصطفی خمینی به نقل از دعایی در مورد درگذشت مشکوک حاج آقامصطفی،آمده است:
«آنچه مسلم بود، رژیم شاه سید مصطفی را مسموم کرد اما شیوه مرموزی را که رژیم گذشته به کار برده بود و به شهادت ایشان منجر شد، شب قبل ایشان مهمانی داشت و کسانی به منزل ایشان مراجعه کرده بودند، آیا عامل این جریان بودند؟ شایعه ای که ایادی رژیم شاه (ساواک) از طریق سمی که تأثیر دراز مدت دارد به نحوی ایشان را مسموم کردند یا معروف بود که سیانور را در کفش ایشان ریخته بودند که جذب پوست شده و به تدریج جذب خون شده است.»
امام خمینی لحظه‌ای که مطمئن شد حاج آقا مصطفی از دنیا رفته، برای لحظه‌ای به انگشتان دستشان که بر روی زمین قرار داشت، خیره شدند و بعد از گذشت چند دقیقه با گفتن ذکر «لا‌ حول ولا‌ قوه الا‌ بالله العلی العظیم» تمام علا‌قه‌ای را که نسبت به فرزندش داشت از دل بیرون برد و حب الهی را در دل جای داد. در اولین جلسه درس پس از فوت آقا مصطفی در حالی که به ستونی که معمولاً‌ به آن تکیه ‌می¬داد، نگاه کرد درگذشت حاج آقا مصطفی،را لطف خفیه الهی دانست. حاج آقا مصطفی شخصیتی بی¬نظیر و اصیل بود. انسان خودساخته و نمونه¬ای بود که خواست به عنوان آنچه هست، مطرح شود، نه به خاطر وابستگی¬ها و انتسابات. این نشانی از به کمال رسیدن فرد می¬باشد. امام از همان ابتدا کوشید، فرزندشان تافته جدابافته¬ی حوزه نباشد و مانند دیگران مطرح شود. این شیوه تربیت باعث شد که حاج آقا مصطفی در یک جوّ غیروابسته در حوزه علمیه، خود را ساخته و به خاطر لیاقت و پشتکار خود به آن مقام مستقل علمی برسد.
فوت حاج آقا مصطفی همسر امام خمینی را بی تاب کرد، امام خمینی یکی از دخترانش (فریده خانم) را برای تسلی همسر فرا خواند و فریده خانم توسط طاهری خرم آبادی با پاسپورت زیارتی¬به عراق رفت.

مطلب مرتبط :   مالیات، مالیاتی، درآمد، حقوقی

گفتارچهارم: نحوه ارتباط دعایی با دولت عراق:
زمانی که حزب بعث با رژیم شاه مخالف بود، با مبارزین همراهی و مخالفین حکومت¬ها را کنترل می¬کرد. دعایی با مسؤلین امنیتی عراق در ارتباط بود، ولی در تشکیلات حزبی شرکت نداشت و عضو نبود، ولی رابطِ گرفتن گذرنامه عراق و تشکیلات دفتر امام، بود و به دلیل اینکه با بغداد در ارتباط بود بعضی از مسئولین عراقی، برای ملاقات با امام به بیرونی بیت امام، رفت و آمد داشتند، آنها را می¬دید تا اینکه با قرارداد الجزایر روابط دو رژیم پهلوی و بعث بهبود یافت، دوران حساس برخورد آنها با امام خمینی شد، و برای امام محدودیت ایجاد کردند. دعایی برای ایرانیانی که به طور قاچاق به عراق می¬رفتند، به تشکیلات امنیتی مراجعه می¬کرد و گذرنامه می¬گرفت. رژیم بعثی بعد از اینکه با رژیم شاه توافق پیدا کردند، اجازه فعالیت ندادند. دعایی در عراق با مرکز تکثیری که توسط ابوابراهیم ارمنی، اداره می¬شد، ارتباط داشت که اعلامیه¬های امام را مخفیانه تکثیر می-کردند. سال 50 ـ 51 بعثی ها به ایرانیان و طلاب ایرانی در مدرسه آیت الله بروجردی حمله و تعداد زیادی را دستگیر و از عراق اخراج کردند تا به دولت پهلوی تحویل داده شوند، زمانی که امام خمینی برای نماز جماعت به مدرسه آیت الله بروجردی رفت، به وی حمله کردند، دعایی به آنها پرخاش کرد که چرا توهین می کنید؟ تا اینکه امام خمینی را به خانه¬اش همراهی کرد. کسانی که برگه اقامت داشتند اجازه بیرون رفتن از مدرسه را داشتند. ولی کسانی که برگه اقامه نداشتند، یا تمدید نشده بود، دستگیر و به زندان برده شدند، از جمله کسانی که به زندان برده شد، سید علی اکبر محتشمی بود. دولت عراق اگر وی را به مرز ایران(از طریق خسروی) تحویل می¬داد، سرنوشت نامعلومی، حتی اعدام در انتظارش بود. حاج آقا مصطفی، از دعایی خواست که واسطه¬ی آزادی محتشمی شود. از آنجایی که دعایی کانال ارتباطی امام خمینی با دولت بعث بود، توانست خیلی از زندانیان از جمله محتشمی را آزاد کند. سال 56 عراقی¬ها به دعایی فشارآوردند که چه کسی اعلامیه¬ها را توزیع می کند؟ به دعایی اخطار دادند که تحویل رژیم شاه داده می¬شود. با این حال موفق نشدند.
مأمورین امنیتی عراق تعداد زیادی به ویژه طلاب مقیم نجف از کشور عراق در تاریخ 16/7/57 که اکثر آنها افغانی، پاکستانی و تعدادی نیز ایرانی بودند دستگیرو به اداره اقامت اتباع بیگانه بردند. متعاقب این اقدام، دولت عراق در نظر داشت افراد مذکور را از آن کشور اخراج نماید، که با وساطت سیّد محمود دعایی آزاد شدند.
گفتارپتجم: شرکت در اعتصاب غذا در بغداد:
دعایی در سازمان دادن چند اعتصاب غذا در بغداد شرکت داشت که آخرین آن در مقرّاتحادیه دانشجویان فلسطین مقیم بغداد به منظور اعتراض به محاکمه و بازداشت دکتر عباس شیبانی و دیگر همرزمان انقلابی¬اش بود، و پناه دادن و رسیدگی به افراد مبارزه¬ فراری که آن ایام به عراق می¬رفتند.
اوایل دهه پنجاه، در پی دستگیری دکتر عباس شیبانی و تعدادی از زندانیانی که در ارتباط با مجاهدین خلق دستگیر شدند و محکوم به اعدام شدند، این خبرها مبارزین را در نجف اشرف نگران کرد و برای نجات جان وی جلسه¬ی «روحانیون مبارز خارج از کشور»تشکیل شد. در این میان شهید محمد منتظری پیشنهادی ارائه داد که طلاب و روحانیون مبارز در بغداد دست به اعتصاب غذا به مدت سه روز زدند و از خبرگزاریها دعوت به مصاحبه کرد. بدین وسیله یک حرکت سیاسی علیه رژیم شاه محسوب شد و اعلام شد که اقدام شاه خلاف حقوق بشر و همه¬ی مقررات بین المللی است. دعایی مسئولیت دعوت از رسانه های گروهی مخصوصاً رادیو بغداد را عهده دار شد. حدود بیست و پنج نفر، آماده شرکت در اعتصاب بودند. محل اعتصاب باشگاه اتحادیه جوانان فلسطین بود و بیانیه را محتشمی¬پور خواند. اعتصاب در روز اول و دوم قابل تحمل بود ولی شب سوم، قوا تحلیل رفت. این اعتصاب سه روزه دولت پهلوی را تحت فشار قرار داد. بعد از اتمام اعتصاب امام خمینی از این کار چندان خشنود نبود و اعتصاب غذا را اضرار به نفس دانست و معتقد بود باید صبغه اسلامی هر کاری بر بعد سیاسی غالب باشد و اعتصاب غذا در بغداد را صرفاً سیاسی دانست.

مطلب مرتبط :   ، منزلت، شرمساری، پدر

فصل چهارم: فعالیت¬های دعایی در سایر کشورها
این برهه از زندگی سیاسی دعایی ما را در شناخت بیشتر فعالیت¬های سیاسی وی در کشورهای دیگر علیه رژیم پهلوی، مانند گذاشتن اعلامیه در وسایل زائران ایرانی در سوریه، فعالیت در پایگاه الفتح و… شرکت در مراسم تدفین دکتر شریعتی، شرکت در اعتصاب غذا در پاریس، یاری می¬رساند.
گفتاراول : فعالیت در سوریه و پایگاه الفتح
دعایی به کشورهای مختلف، با گذرنامه¬های مختلف، در رفت و آمد بود. گذرنامه ایرانی نداشت. حتی مادر دعایی از کار پسرش اطلاعی نداشت. همین سبب شد که رژیم پهلوی، علیه دعایی موفق نشود. نماینده دائم سازمان مجاهدین در عراق مرتضی خاموشی از دانشجویان آمریکا بود که توسط سازمان جذب شده بود