تفکیک در لغت به معناى «جداسازی» است (چیزى را از چیز دیگر جدا کردن)، و «ناب سازی» چیزى و ‏‏«خالص کردن» آن؛ و ‏‏«مکتب تفکیک»، مکتب جداسازى سه راه و روش معرفت، و سه مکتب شناختى است؛ یعنى راه و روش قرآن، راه و روش فلسفه، راه و روش ‏عرفان؛ و هدف این مکتب، ناب‌سازى و خالص‌مانى ‏شناخت‌های قرآنى و سره‌فهمى این شناخت‌ها و معارف است، ‏به‌دوراز تأویل و مزج با افکار و نحله‌ها، و برکنار از تفسیر به رأى و ‏تطبیق، تا «حقایق وحی» و اصول «علم ‏صحیح» مصون ماند، و با داده‌هاى فکر انسانى و ذوق بشرى درنیامیزد و مشوب ‏نگردد. (حکیمی،1375، ‏‏46ـ47‏)‏
میرزا مهدی اصفهانی را بنیان‌گذار مکتب تفکیک دانسته و نسل دوم آن را به ترتیب علمایی همچون شیخ محمود حلبی تولایی(1318-1418ق) مؤسس حجتیه، شیخ مجتبی قزوینی(1318-1386ق)، آیت‌الله مروارید(1329-1425ق)، میرزا جواد آقا تهرانی(1322-1410ق)، شیخ محمدباقر ملکی میانجی(1324-1419ق)، شیخ علی نمازی شاهرودی(1333-1405ق) عنوان می‌نمایند. در دوران اخیر پیروان تفکیک(نوتفکیکیان) با دسته‌بندی و تبیین مبانی تفکیک با بیانی شیوا و نثری دلنشین سعی بر همراهی توده مردم و ترویج مبانی تفکیک داشته‌اند که دو تن از مروجان اصلی معاصر آقای سید جعفر سیدان و محمدرضا حکیمی می‌باشند.
علاوه بر پیروان مکتب تفکیک در میان منتقدین معاصر صدرا یکی از منتقدان جدی روش‌شناسی وی را می‌توان یحیی یثربی دانست، ایشان اگرچه همراه با پیروان مکتب تفکیک نقدهای مبنایی را به روش صدرا مطرح نموده‌اند اما سابقه فلسفی ایشان نشان از تفاوت در خواستگاه نقدهای ایشان به صدرا با پیروان مکتب تفکیک دارد. در ادامه ضمن بررسی نظرات پیروان مکتب تفکیک مبانی فکری دیگر منتقدان معاصر رهیافت فلسفی صدرا مورد تدقیق و بررسی قرار می‌گیرد.
مبانی فکری منتقدین روش فلسفی صدرالمتألهین
بدون فهم صحیح مبانی فکری هر اندیشه‌ای نمی‌توان نقدها و گفته‌های ایشان را موردتحقیق و بررسی قرار داد. بنابراین در این بخش مبانی فکری منتقدین صدرا با محوریت جریان مکتب تفکیک مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
الف- حجیت عقل فطری و چگونگی پیدایش معرفت
پیش از آنکه مبانی فکری اصحاب مکتب تفکیک و منتقدان معاصر صدرا مطمح نظر قرار گیرد لازم است به‌طورکلی عقل از منظر پیروان مکتب تفکیک و دیگر منتقدان صدرا موردبررسی قرارگرفته تا با شناخت از اصول فکری آن‌ها نقدهای روش‌شناختی آن‌ها بررسی و سپس مورد ارزیابی قرار گیرد. به‌عنوان‌مثال چالش اصلی دیدگاه تفکیک با فلاسفه در باب مجاری معرفت و طریق شناخت است. ‏لذا لازم است ابتدا در خصوص اصلی‌ترین مبنای فکری تفکیک یعنی زدودن عقل فلسفی و انتخاب عقل فطری و به‌طورکلی عقل و حجیت آن صحبت نماییم.
در بین سه نسل این مکتب شاهد فرآیندی هستیم که در آن ابتدا عقل فلسفی را به‌طورکلی مطرود و باطل دانسته ولی در نسل دوم با عباراتی معتدل‌تر مواجه شده و نهایتاً در نسل سوم عقل کارآمد در متون دینی را عقل صریح دانسته و ضمن پذیرش عقل استدلالی قائل به عدم اختلاط آن با مبانی وحیانی می‌باشند. به‌عبارت‌دیگر در خصوص جایگاه معرفت عقلی و سهم عقل در فهم دین اختلاف و تشتت آرا بین منتحلین به این نظریه (مکتب تفکیک) وجود دارد. تقریر معتدل و ملایم از مکتب تفکیک (که مربوط به آقای حکیمی می‌شود) منزلت و شأن عقل را انکار نمیکند و کلام عقلی و فلسفه و عرفان را در جای خود محترم میشمارد؛ ولی خواهان آن است که در حوزه فهم کتاب و سنت از دستاوردهای این علوم و معارف استفاده نشود و خلوص و بی‌شائبه بودن تفسیر قرآن و روایات محفوظ بماند. ‏(جوادی آملی،1386، 185)‏
در میان متقدمان داعیه تفکیک مطالبی به چشم میخورد که گویا از اساس به دانش عقلی و استدلالی و اقامه برهان اعتراض دارند. در مبانی فکری میرزا مهدی اصفهانی به‌صراحت رد دانش عقلی و استدلالی قابل‌مشاهده می‌باشد وی می‌نویسد: «حجاب‌ها و مانع‌ها انسان را از شناخت حقیقی بازداشته‌اند. این حجاب‌ها عبارت‌اند از: معاصی، اوهام، تخیلات و معقولات … برای زدودن این موانع و حجاب‌ها مؤونه زیادی لازم نیست… لکن تنها عدم تفکر، عدم وهم و عدم تعقل چاره کار است.» (اصفهانی، تقریرات، 23)
همچنین وی در خصوص برهان عقلی در کتاب مصباح الهدی می‌نویسد: «لأنّ أکبر المقاییس و أحسنها قیاس البرهان و هو مؤسسه علی العلّیه و المعلولیه و هی مؤسسه علی قیاس الواجب بالممکن و النور بالظلمه و العلّیه من أصلها باطله فأحسن الأقیسه أقبحها.» (همان ‏، 6)
وی علیت را قبول نداشته و استدلال منطقی را عین ضلالت می‌داند و اساساً استدلال را مفید علم نمی‌داند. (همان، 11) حال با توجه به آنکه فکر کردن آن است که مقدماتی ترتیب داده شود و از آن‌ها نتیجه‏ای گرفته شود. اگر رابطه ضروری علیت میان مقدمات و نتایج نباشد، از هر مقدمه‏ای هر نتیجه‏ای را می‌توان انتظار داشت، زیرا شانس و تصادف حاکم است؛ نه رابط علی و ضروری. ‏(جوادی آملی،1386، 187)
همان‌طور که در بالا بیان گردید میرزا مهدی اصفهانی به‌کلی برهان را رد می‌کند؛ اما با چرخشی کامل می‌توان نظری کاملاً متعادل‌تر را در سخنان استاد سیدان به‌عنوان یکی از پیروان معاصر مکتب خراسان جستجو نمود ایشان می‌گویند:
«برهان به معنایی که فرمودند مقدمات آن بدیهی باشد حرفی در آن نیست و همان عقل صریح است؛ اما تمام سخن این است که آنچه تاکنون به‌عنوان برهان بیان‌شده و با ظواهر و صریح وحی مخالف است و درعین‌حال این تخالف نیز توجیه شده است دیگر برهان نیست. درهرحال چنانچه یک استدلال عقلی به‌عنوان برهان مطرح شود، ولی با نصوص وحی هم در تضاد باشد، باید این تخالف موردبررسی قرار گیرد که آیا این را می‌توان برهان نامید یا خیر؟ و الا صورت برهان بدین معنا است که شکل و قضیه‌ای که از بدیهیات یقینیات و قطعیات برخوردار است تشکیل شود؛ درحالی‌که مقدمات آن‌هم یقینی است بدون شک چنین برهانی حجت است.» (سیدان، شماره 42، 205)
عبارات محمدرضا حکیمی نیز در این خصوص حاکی از همان خط اعتدال در نگرش به برهان است. وی می‌نویسد: «تأکید مکتب تفکیک بر حذف نیست، بر حفظ است. اصحاب تفکیک نمیگویند فلسفه متروک باشد و خوانده نشود.» (حکیمی،1375، 314)
ایشان در جای دیگر بیان می‌نماید که:
«این نظرگاه که میگوید سه مکتب یادشده و معروف قابل انطباق نیست نمیخواهد بگوید که یک پیامبر بر حق و یک فیلسوف الهی و یک عارف ربانی مردمان را به سه چیز فرامی‌خوانند و در برابر حقایق عالم سه موضع کاملاً متباین دارند، نه، موضع هر سه یکی است … پس موضع و ادعای این سه مکتب به‌طور عمومی و کلی نه‌تنها متباین نیست، که موافق نیز هست؛ به سخن دیگر، شکل مدعا یکی است، لیکن محتوای مدعا به‌صورتی که قابل انطباق ماهوی و تمام باشد یکی نیست.» (همان، 169)
به اعتقاد معاصرین این مکتب، مکتب تفکیک ضد فلسفه و مخالف فلسفه نیست، بلکه ضد تأویل است. (همان، 457)
با توجه به موارد فوق مشاهده می‌شود که این تفکر به‌صراحت با تصویر و تفسیر مؤسس اولیۀ این مشرب و مروجان دیدگاه‌های وی ‏که اصولاً محل اعرابی برای عقل به‌عنوان نیروی ادراکی انسان و عقل فلسفی قائل نبودند، مخالف است.‏ به همین منظور به اعتقاد پیروان صدرا تقریر معتدلتر از مکتب تفکیک که اخیراً بیشتر رواج پیدا کرده است فاقد جهات مناقشه برانگیز است، لذا میتواند موردبررسی و ارزیابی قرار گیرد. ‏(جوادی آملی،1386، 189)‏
نقد و بررسی
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در خصوص روش کشف حقایق می‌فرمایند:
«اگر در هر چیزى شک کنیم در این معنا شکى نداریم و نمى‏توانیم تردید داشته باشیم که بیرون از چهار دیوار وجود ما حقائقى وجود دارد که مستقل از وجود ما و جداى از اعمال ما است، نظیر مسائل مبدأ و معاد و مسائل دیگر ریاضى و طبیعى و امثال آن، که اگر ما بخواهیم ارتباطى صحیح با آن حقائق داشته باشیم، و آن‌ها را آن‌طور که هست دریابیم، و یقین کنیم که آنچه دریافته‏ایم حقیقت و واقع آن حقائق است، دست به دامن قضایاى اولیه و بدیهیات عقلى مى‏شویم که جاى شک در آن‌ها نیست و یا به لوازم آن بدیهیات متمسک شده و آن‌ها را به ترتیب فکر خاصى طورى ردیف مى‏کنیم که منظور و گم‌شده خود را از آن نتیجه بگیریم،». (طباطبایی، 1374، ج‏5، 417‏ -418)
این تقدیس برهان در کلام علامه را می‌توان با کمی توجه در آیات قرآن به‌وضوح مشاهده نمود در آیه 165 سوره نساء خداوند می‌فرماید: «لِئلّا یکون للناس علی اللّه حجت بَعدَ الرُّسُل» اگر انبیاء را نمیفرستادم عقل در قیامت مرا زیر سؤال میبرد و میگفت تو که میدانستی آغاز و انجام عالم و آدم چگونه است و پس از مرگ سرای دیگری است چرا راهنما نمیفرستادی؟ چه کسی خدا را در معاد زیر سؤال میبرد جز عقل برهانی و استدلالی بر این اساس آیه مزبور عقل آدمی را کاملاً تقدیس و حجیّت و اعتبار آن را تثبیت کرده است. ‏(جوادی آملی،1386، 64)‏
از آیاتی شبیه آن می‌توان نتیجه گرفت که عقل، که میتواند خداوند را در منطقه فعل (نه منطقه ذات و صفات

مطلب مرتبط :   ، جاهل، حقوق، سوره