دانلود پایان نامه
ر غالب موارد، انگیزه ی موجود در پسِ فعل کارکردی خودکار و ناخودآگاه دارد و کارکرد آن به سطح آگاهی بالفعل فرد نمی رسد اما در مواردی که این انگیزه اهمیت می یابد، ذهن فاعل به سوی آن جلب می شود و آن را در پسِ عمل و غایت آن می بیند. همچنین، غالباً از انگیزه در مورد فعلی خاص در یک مقطع خاص زمانی سخن گفته می شود گرچه چنانکه آمد، انگیزه، برخلاف احساس، تا حدی دیرپا و در شخصیت فاعل ماندگار است. زگزبسکی می گوید می توانیم برای اشاره به این پایداری انگیزه که آن را بدل به یک ملکه می کند از اصطلاح “انگیزش” استفاده کنیم. بنابراین، انگیزش گرایشی پایدار برای برانگیخته شدن از طریق انگیزه ای خاص است.584 بدین معنا، فضیلت واجد یک مؤلفه ی انگیزشی است. این مؤلفه ی انگیزشی رو به سوی غایتی بیرونی، مثلاً “خیررسانی” یا “انصاف”، یا درونی، مثلاً “احترام به خود” یا “گشودگی ذهنی”، دارد. فاعل اخلاقی با انگیزشِ رسیدن به غایت درونی یا بیرونیِ مورد نظر، در پی فهم واقعیت های نا- اخلاقیِ ذی ربط برمی آید تا مهارت های مرتبط با تحقّق آن غایت را در خود بپروراند و غایت را برآورد. این سخن بدین معنا نیست که شخص فضیلتمند در باب موقعیتی که در آن قرار گرفته است هیچ باور خطایی ندارد بلکه بدین معنا است که باورهای او در این مورد نمی توانند یکسره انفسی یا برخطا باشند.585
بدین ترتیب، مؤلفه ی دوم فضیلت نیز ظاهر می شود. این مؤلفه موفقیتِ اعتمادپذیر در دستیابی به غایت درونی یا بیرونیِ انگیزش فضیلتمندانه است و برخلاف مؤلفه ی نخست، برون گرایانه است.586 آشکار است که به صرف کسب مهارت ها، گردآوری آگاهی های لازم و انجام فعل بر اساس انگیزشِ معطوف به غایت، آن غایت محقق نخواهد شد. شکافی بین مؤلفه ی انگیزشی و مؤلفه ی موفقیت در تحقق غایت در کار است که موجب می شود گاه نتوان، به هر دلیل، در تحقق غایت موفق بود. برخی انگیزش ها وجود دارند که تحقق غایتشان سهل تر است. “سخت کوشی” چنین انگیزشی است. فرد سخت کوش با جزم کردنِ عزم خود احتمالاً می تواند غایت سخت کوشی را محقّق کند. اما پاره ای انگیزش ها، مثل انگیزش “شجاعت”، “گشودگی ذهنی”، “شفقت” و “سخاوت” سخت تر به غایت خود واصل می شوند. ممکن است به هر دلیل یا علت، به رغم تلاش درونی فاعل، او نتواند شخصی شجاع یا سخی شود یا تحقق این خواست مدّت زیادی به طول انجامد.
به طور خلاصه، فضیلت مؤلفه ای انگیزشی دارد که شامل استعداد یا تمایلی برای داشتن انگیزه ای خاص است. این انگیزه خود موجب و راهنمای عمل به سوی تحقق غایتی خاص است که از طریق فهم واقعیت های ذی ربط و کسب مهارت های لازم صورت می گیرد. موفقیتِ اعتمادپذیر در وصول به این غایت مؤلفه ی دوم فضیلت است.587 پس، فضیلت، اولاً، کمال مکتسَبِ عمیق و پایدار شخص (به زبان فلسفه ی مدرسی: کمال مکتسَبِ نفس) است؛ ثانیاً، لازمه ی اکتساب آن کار فاعل اخلاقی بر روی شخصیت و منش خود در طول زمان است؛ ثالثاً، ظرفیت یا توانایی طبیعی، مهارت، احساس و عادت نیست ولو آنکه آن ها را در خود داشته یا از آن ها متأثر باشد؛ رابعاً، واجد مؤلفه ی انگیزشی است و خامساً، واجد مؤلفه ی موفقیتِ اعتمادپذیر در وصول به غایت است.588 در نتیجه، فضیلت دو مؤلفه دارد چون همان طور که پیشتر اشاره شد، اساساً امر اخلاقی واجد دو مؤلفه است: اخلاق، از یک سو، معطوف به درونِ فاعل اخلاقی و کیفیات مَنشی او است و از سوی دیگر، دل مشغول تغییر جهان و ویژگی های آن برای تبدیل آن به جایی بهتر یا جایی است که فاعلان و الگوهای اخلاقیِ فضیلتمند آن را می خواهند. بنابراین، فعل/ باور اخلاقی آن است که بتواند هر دو مؤلفه را محقّق سازد. بر اساس همه ی نکات گفته شده در باب فضیلت، زگزبسکی آن را چنین تعریف می کند:
“فضیلت کمال اکتسابیِ عمیق و پایدار شخص است که شامل انگیزشی ذاتی برای پدید آوردن غایتِ مطلوبی خاص و موفقیتِ اعتمادپذیر در برآوردن آن غایت است”.589
3-2-1-4. فضایل اخلاقی و فضایل عقلانی: بازیابی یک ارتباط گسسته
چنانکه می دانیم، ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی فضایل “عقلانی” و “اخلاقی” را از یکدیگر جدا می کند.590 این تفکیک پیش از ارسطو، نزد سقراط و افلاطون، سابقه ندارد.591 در جمهوری، افلاطون “حکمت”، “شجاعت”، “دوراندیشی” و “عدالت” را فضایل اجزاء مختلف نفس می داند اما در نهایت، اولاً، همگی آن ها را ذیل فضیلت “عدالت”، یعنی هماهنگی فضایل پیش گفته، گرد می آورد و ثانیاً، از جدایی فضایل عقلانی و اخلاقی سخنی نمی گوید.592 این دیدگاه در مورد فضایل در اندیشه ی اخلاقیِ ارسطو یکسره دگرگون می شود. ارسطو نه فقط این فضایل را از یکدیگر جدا می کند بلکه حتی با تفکیک کارکردهای عقل، در خود فضایل عقلانی نیز دو گونه فضیلت تشخیص می دهد: “فضایل عقل نظری”593 (فرونسیس) و “فضایل عقل عملی”594 (تِخنه). تفکیک ارسطویی بین فضایل اخلاقی و عقلانی بر این اساس انجام شده است که ارسطو، همچون کثیری از فیلسوفان دوره ی جدید، دریافت که برخی کارکردهای نفس، مانند “اندیشیدن”، “شک کردن”، “فهمیدن”، “استدلال کردن” و “تصدیق کردن”، وجه نظری دارند و برخی از آن ها، همچون “امید داشتن”، “ترسیدن”، “میل داشتن” و “دوست داشتن”، معطوف به عمل اند. آن ها که نظری اند بیانگر وجه فعّال نفس و آن ها که عملی اند بیانگر انفعالات آن اند. او گمان می کرد که چون اجزاء مختلفی از نفس عهده دار این وجوه اند، می توان دو گونه فضیلت برای نفس برشمرد.
ارسطو، در مواضعی مختلف از اخلاق نیکوماخوس، فضایل اخلاقی و عقلانی را به چند دلیل متفاوت با یکدیگر می داند. نخست اینکه این فضایل به اجزائی مختلف از نفس تعلّق دارند که کارکرد آن ها متفاوت است: بخش اندیشنده فرمان می دهد و بخش احساسی فرمان می پذیرد و این دو بخش با یکدیگر در تقابل مدام اند.595 در جایی دیگر، او بخش احساسیِ نفس را متکفّل آلام و لذّت های نفس می داند در حالی که بخش اندیشنده با عواطف و احساسات سر و کار ندارد.596 همچنین، از نظر ارسطو، فضایل اخلاقی به گونه ای متفاوت با فضایل عقلانی کسب می شوند. فضایل اخلاقی عاداتی مکتسَب از طریق عمل و تمرین اند در حالی که فضایل عقلانی با تعلیم و تعلّم فراچنگ می آیند.597 زگزبسکی هیچ یک از دلایل ارسطو را بر تفکیک فضایل عقلانی از فضایل اخلاقی موجّه نمی یابد. به باور او، حتی اگر این فضایل به اجزائی مختلف از نفس اختصاص داشته باشند، این مسئله ماهیت آن ها را متفاوت نمی کند، همان طور که تقابل امیال مختلف با یکدیگر موجب نمی شود که ارسطو نفس را به اجزاء بیشتری تقسیم کند و آن امیال را به آن اجزاء متقابل متعلّق بداند.
افزون بر این، به نظر می رسد ارسطو در تعلّق لذت و الم به یک گروه از فضایل و بی ارتباطی آن با گروه دیگر مبالغه می کند. برخی فضایل/ رذایل اخلاقی ارتباطی اندک با لذّت یا الم دارند. برای نمونه، “کنجکاوی”، که ظاهراً زمانی از رذایل قلمداد می شد اما امروزه آن را بیشتر گونه ای فضیلت می شناسند، “سخاوت” یا “مهربانی” ارتباطی اندک با لذّت دارند مگر آنکه فرضیه ی خودمحوری روان شناختی را در اخلاق بپذیریم که فرضیه ای مشکوک به نظر می آید.598 حتی اگر این فضایل با لذّت و الم ارتباطی داشته باشند، این ارتباط آن قدر نیست که آن ها را یکسره از فضایل عقلانی جدا کند. بر این اساس، زگزبسکی تفسیری معتدل تر از سخن ارسطو به دست می دهد که طبق آن، ممکن است منظور ارسطو نحوه ی ارتباط فضایل اخلاقی و عقلانی با لذّت و الم باشد. اما این تفسیر نیز از درانداختن تقابلی قاطع بین این فضایل ناتوان است. به نظر می رسد برخی فضایل/ رذایل عقلانی، مانند “فهم” و “آشفتگی فکری” حتی بیشتر از فضایلی اخلاقی مانند “احترام” با لذّت یا الم مرتبط باشند.599
همچنین، شیوه ی کسب فضایل چندان متفاوت نیست که ارسطو می پندارد؛ هر دو گونه فضیلت از عمل، ممارست در فعل فضیلتمندانه و تشبّه به فضیلتمندان برمی آیند؛ هر دو نیازمند مدیریت و ضبط و مهار احساسات خاص اند و ضعف اراده می تواند هر دو را تحت تأثیر قرار دهد. چنانکه پیشتر اشاره شد، کسب فضایل عقلانی نیازمند پرورش امیال و احساساتی خاص در خود است که باید از طریق ورزه ی دائمی تا حد زیادی درونی و مبتنی بر عادت شوند. تشبّه به حکما و ورزه ی درونی، فرد را در فهم فضایل و تشخیص آن ها از ضد یا اضدادشان600 یاری می کند.
به طور کلی، میل به حقیقت جویی، که راهنمای همه ی فضایل عقلانی است، با عواطف پیوندی وثیق دارد. این میل ممکن است چنان قوی باشد که اساساً خود یک عاطفه ی مؤثر به شمار رود. در سوی دیگر، میل به حفظ باورهای پیشین، که به تعصّب، یعنی یک رذیلت اخلاقی، می انجامد، عاطفه ای است که از رذایل عقلانی به شمار می آید. بنابراین، فضایل عقلانی و فضایل اخلاقی برخی امیال و عواطف مرتبط با یکدیگر را ضبط و مهار می کنند که در شکل دهی به وضعیت شناختی و اخلاقی فرد تأثیری اساسی بر جای می گذارد. این تأثیرگذاریِ متقابل از چشم برخی فیلسوفان تیزبینِ تاریخ پنهان نبوده است. این سخن افلاطون را بنگرید:
“کسانی که با حقیقت قرابت جبلّی ندارند، هرچند دارای سرعت

مطلب مرتبط :   مقاله درباره شاخص های رضایت مشتری و ارتباطات بازاریابی