کودک، کودکان، اخلاقی، برنامه‌ساز

است و همه اصول برنامه‌سازی را هم می‌شود مراعات کرد و مخاطب را جذب کرد. اما اینکه الان نقطه تمرکز کودک بر روی آن مفهوم رفته است یا نه این چیزی است که من باید به تجربه دربیاورم و من در تولید نمی‌توانم حدس بزنم که اگر من این کارها را انجام بدهم تمرکز بچه روی این نقطه از برنامه می‌رود. اصل هایزنبرگ می‌گوید وقتی شما چیزی را زیر میکروسکوپ می‌گذارید روی آن چیز اثر می گذارید و قطعیتش از بین می‌رود و به عدم قطعیت می‌رسیم. و شما هم وقتی می‌خواهید دستکاری کنید این اتفاق می‌افتد. شما نمی‌توانید قطعا تعیین بکنید که چه اتفاقی در ذهن مخاطب ممکن است بیفتد. اصلا شما نمی‌دانید که او در چه شرایط روانی هست در چه خانواده‌ای هست محیط پیرامونش چه شکلی است و همه این نقاط باعث می‌شود نقطه تمرکز آن کودک به چه سمتی برود و بچه ها نیز در شرایط مختلفی هستند و معمولا برای سرگرم شدن و لذت بردن تلویزیون تماشا می‌کنند. مثلا بچه خود من شاید پنجاه بار یک برنامه را دیده باشد ولی وقتی از او می‌پرسم که چیزی از این را دوست داری می‌گوید خیاط است در حالی که شاید این شخصیت هزاران خلق خوب دیگر داشته باشد و منظور برنامه‌ساز هم آنها باشد ولی چون بچه من خودش خیاطی را دوست دارد از اینکه او هم خیاط است خوشش آمده است. امکان پذیر هست ولی من برنامه‌ساز کارم را درست انجام بدهم و تیم روانشناس نیز به ما بگوید که چه مفهومی را به مخاطبان بگوییم و همه اینها اتفاق بیفتد کار خوبی تولید می‌شود اما اینکه مخاطب همان چیزی که ما می‌خواستیم را برداشت کند هم پژوهش و هم تجربه کردنش بسیار پیچیده است. یعنی موفقیت این برنامه را حواله می‌دهم به اصول برنامه‌سازی و جذب کردن مخاطب در مرحله بعدی. اما اینکه تأثیر گذاشته یا نه، چه تأثیری گذاشته، آیا تحولاتی را توانسته در خلق و رفتار کودک ایجاد کند، همه اینها مباحث بسیار پیچیده‌ای است.
من : از منظر شما کدام یک از مفاهیم اخلاقی دین را می‌توان برای کودکان مطرح کرد؟اگر برای مخاطبین مختلف کودک (خردسال،کودک و نوجوان) تفکیک می نمایید چه عاملی را سبب تفریق این دسته‌بندی برای هرکدام از مخاطبین می‌بینید؟
عامل تفکیک بیان مفاهیم اخلاقی برای کودکان ویژگی‌های شخصیتی، زبانی، درک مفهومی، دریافت‌هایی که دارند می‌باشد. اینها در روانشناسی مستوفی بحث شده است. و مفاهیم برای اینکه در حیطه آن سن کاربردی باشند مقدمه‌اش این است که منطبق با ویژگی‌های شخصیتی آنها باشد. مثلا قانون‌مداری برای خردسالان معنی ندارد و اگر می‌بینید که قوانینی برای خود در بازی‌هایشان دارند یک معیارهای دیگری دارد چون اصولا خردسالان خودمحور و خود میان بین هستند یعنی خود را مرکز هستی می‌دانند و همه چیز را با خودشان نسبت سنجی می‌کنند و وقتی یک مرکز دیگر کنار آنها قرار می‌گیرد وقتی می‌خواهند با هم تصادم کنند برای خودشان سعی می‌کنند حد و حدود قائل شوند. البته ریشه‌های قاعده و قانون از همین‌جا دارد در ذهن آنها شکل می‌گیرد ولی خیلی خام است و ابهام‌ها دارد و تا این بیاید و پخته شود.
من : آیا سن مخاطب (خردسال،کودک،نوجوان) و جنسیتش تاثیری در انتخاب قالبی خاص برای تماشا کردن توسط او دارد؟ اگر آری. کدام قالب را خواهد پسندید و دلیل این انتخاب از نظر شما چیست؟
کودکان به جای اینکه ببینند کدام ژانر و قالب در حال پخش است و بعد فکر کنند آیا این با ذائقه‌شان می‌خواند یکراست جذب برنامه می‌شوند. و ظاهرا پژوهش‌ها اینگونه نشان می‌دهد که هر چه سن پایین تر می‌آید کشش به سمت قالب‌های عروسکی و نمایشی و انیمیشن بیشتر می‌شود. و هر چه سن بالاتر می‌رود کشش کودکان به جنبه‌های رئال‌تر نزدیک می‌شود و خصوصا در دوران نوجوانی مخاطبین دوست دارند که برنامه مستقیما با آنها ارتباط برقرار کند و صحبت کند. و قالب نیمرخ این پتانسیل را داشت که به برخی سلیقه‌ها جواب بدهد و البته نمی‌توان گفت همه برنامه‌ها در دوره نوجوانی باید در قالب نیمرخ باشد بلکه یک طیف مخاطب به این قالب جذب می‌شوند و طیف دیگری به قالب‌های دیگر و وتلویزیون نیز باید برای همه سلایق برنامه‌های متفاوت داشته باشد. برنامه‌ساز باید هدف،‌ محتوا، پیام و سرگرمی را در یک آن برآورده کند و مطابق آنها تولید برنامه داشته باشد. قطعا جنسیت در پردازش قالب و ویژگی‌های آن تأثیرگذار است. مثلا پسرها انمیشنن مرد عنکبوتی را می‌پسندند و دخترها انیمیشن سیندرلا و سفید برفی را نگاه می‌کنند چون هرکدام ویژگی‌هایی دارند که آن جنس را جذب می‌کنند.
من : کدام ژانر(کمدی، فانتزی،موزیکال،اکشن،اسلپ استیک،…) برنامه‌سازی در راستای جذب کودکان دارای پتانسیل بیشتری است؟ چرا؟
همه ژانرها کودکان و بزرگسالان را جذب می‌کنند و نمی‌توان گفت کدام جذاب‌تر است. کمدی را همه سن‌ها دوست دارند و همه سنین و جنسیت‌ها دوست دارند. کارتون شکرستان مخاطبین را جذب می‌کند. من : می‌شود کاری کرد که مفاهیم اخلاقی جزئی شود؟
بله حتما می‌شود. اولین قاعده این است که اصل انطباق مفهوم با سن مخاطب را رعایت کنیم. دومین قاعده این است که مفهوم اخلاقی را از حوزه مفهومی تبدیل به رفتار بکنیم چون مفهوم یک امر ذهنی است و رفتار یک امر عینی است. و بعد شما این موارد جزئی را اشاره می‌کنید و این مصادیق جزئی نه به معنی این است که بچه‌ها باید مصادیق جزئی زیادی را ببینند تا بتوانند از استقراء آنها به مفهوم کلی برسند بلکه با دیدن همین مصداق جزئی مفهوم کلی را می‌فهمد.
من : عناصر تأثیرگذار بر جذب کودک در برنامه‌های کودک کدام است و چرا به نظر شما دارای جذابیت هستند؟ به عنوان مثال تنوع حرکات، تنوع تصاویر، قصه (رومنس)، متن(پژوهش)، تخیل (فانتزی)، مفاهیم اخلاقی، استفاده از بانوان، رنگ و لعاب شاد، جذابیت‌های فطری استفاده از عروسک …
برخی از اینها خود به خود برای کودکان جذاب است. اسلپ استیک و موسیقی با حفظ رعایت ویژگی‌های کودکان جذاب هستند. تنوع تصاویر و حرکات اگر نباشد کودک از پای برنامه برنامه بلند می‌شود. ولی بعضی از اینها را باید با چیزهای دیگر پیوند بزنیم تا جذاب بشود مثل مفاهیم اخلاقی که باید با تنوع حرکات، موسیقی و داستان پیوند بخورد تا در قالب بتوان آن را برای کودک عنوان کرد. و مشکلی هم که داریم این است که وقتی یک قالب جذابیت‌های زیادی پیدا می‌کند دیگر امکان اینکه نقطه تمرکز کودک با حیث التفاطی برنامه یکی بشود بسیار مشکل می‌شود. یعنی وقتی مفهوم اخلاقی را بخواهند مطرح کنند باید با عناصر جذاب پیوند بزنند فرض کنید در قالب انیمیشن قرار است یک مفهوم اخلاقی عنوان شود خوب من برنامه‌ساز باید اینجا شخصیت پردازی بکنم باید رنگ‌ استفاده کنم باید تنوع حرکات و تصاویر داشته باشم باید بک گراند داشته باشم و چیزهای دیگری که ممکن است نقطه تمرکز کودک را معطوف به خود بکند و از هدفی که من برنامه‌ساز به دنبال آن هستم منحرف بشود. البته منظور بنده این نیست که اینها بد است فقط عرض بنده این است که ما خیلی از تلویزیون توقع نداشته باشیم که واقعا آن هدفی که دنبالش هستیم در ذهن مخاطب محقق بشود. حداقل حسن این تیپ برنامه‌سازی با رعایت همه قواعد و اصول آن می‌تواند این باشد که چیز بدی را منتقل نکنند.
من : به نظر شما این ادعا تا چه حد صحیح است: هیچ قالبی به تنهایی ملاکی برای جذابیت ندارد و این شاخصه‌ها و ویژگی‌های صحیح هر قالب است که اگر در هر قالب مراعات شود سبب جذب کودکان می‌شود؟ این را باید یک برنامه‌ساز حرفه‌ای جواب بدهد ولی من با توجه به تصورات خودم فکر می‌کنم چینین چیزی وجود ندارد. به علاوه اینکه در طی پژوهشم با برنامه‌سازان به این نتیجه رسیده‌ام که وقتی برنامه‌سازان به یک موضوع و هدفی فکر می‌کنند قالب متناسب با آن همان لحظه به ذهنشان خطور می‌کند. یعنی اینگونه نیست که ابتدا به یک هدف فکر بکنند بعد برای ان یک متن بنویسند و حالا ببینند که متن به درد چه قالبی می‌خورد. معمولا آن ایده و قالب با هم می‌اید و درست است به صورت اجمال است و در روند کار کم کم تفصیلی می‌شود ولی تفکیک پذیر نیستند از هم.
من : به نظر شما این ادعا تا چه حد صحیح است: هیچ قالبی به تنهایی ملاکی برای جذابیت ندارد و این شاخصه‌ها و ویژگی‌های صحیح هر قالب است که اگر در هر قالب مراعات شود سبب جذب کودکان می‌شود؟
این ادعا صدرصد صحیح است. شما می‌توانید قالب انیمیشن را بسازید ولی انقدر بد بسازید که کسی نگاه نکند و این حرف کاملا درست است.بین محتوا و قالب رابطه خاصی خیلی وجود ندارد البته جاهایی هست که قالب به محتوا حد بزند و برعکس. یک تعاملی بین قالب و محتوا در ذهن برنامه‌ساز اتفاق می‌افتد و نوع برنامه را تعریف می‌کند و چه بسا شما آن را به برنامه‌ساز دیگری بدهید چیز دیگری به ذهنشان بیاید.
من :آیا ارائه مفاهیم اخلاقی را از عوامل جذب کودکان‌(در برنامه‌های کودک)‌می‌دانید؟ نخیر اساسا اینطوری نیست و بچه‌ها جذب جنبه‌های سرگرمی برنامه می‌شوند. و اگر این اتفاق بیفتند یعنی همیشه نقطه هدف و نقطه حیث الطفاتی کودک همیشه برهم منطبق هستند و این یک چیز آرمانی است. اگر بخواهیم

مطلب مرتبط :   زنان، زن، حقوق، معظم