کودک، نوجوان، می‌کردیم.، بنده

چون ما خوراک فکری بچه‌ها را تأمین می‌کنیم اگر هر جای دیگری از دنیا بودیم شاید الان یک استودیو داشتیم.
پرویز امیری : بنده قالب کلاکت برنامه ترکیبی خیلی کار کردم. فکر می‌کنم در برنامه‌های ترکیبی کودک باید خیلی مراقب باشیم که کار کودک بکنیم یعنی باید از این حیطه کودک خارج نشویم. البته این چیزی که می‌خواهم خدمتتان عرض کنم نظر شخصی بنده است و بنده موافق این حرف برنامه‌سازان “فیتیله” نیستم که می‌گفتند این برنامه برای کودکان و بزرگسالان است چون اگر ما یک نمایش می‌خواهیم برای کودک اجرا کنیم باید کودک آن را بفهمد و اگر این نمایش اینقدر ثقیل و سنگین باشد که کودک نفهمد قطعا پس از چند دقیقه از برنامه خسته شده و از پای تلویزیون بلند می‌شود. به نظر بنده اولین چیز در برنامه ترکیبی تعریف گروه سنی مخاطب است. و براساس تحقیقات و پژوهش‌های روانشناختی که برای این رده سنی انجام شده است حالا بیاییم و ساختار برنامه‌سازی را تعریف کنیم. و خیلی مخالف حضور کودکان در برنامه به عنوان شیء در پرسپکتیو برنامه ترکیبی هستم و متاسفانه خیلی از این اتفاق‌ها در این دست برنامه‌ها می‌افتد و بچه‌ها را در این برنامه‌ها می‌نشانیم و از آنها دست و جیغ و هورا می‌خواهیم به نظر من این درست نیست و توهین به مخاطب کودک است. و باید به مخاطب کودک احترام بیشتری بگذاریم و اگر حضور دارد، حضورش یک حضور فعال باشد و برای آن برنامه‌ریزی کنیم مثلا کاری از او بخواهیم او را در مسابقه‌ای شرکت دهیم و فقط قصد ما این نباشد که دکورمان را پر کند و بخشی از دکور برنامه باشد. مجری بسیار مهم است و به نظر بنده باید کار کودک کرده باشد. سؤال من : اگر همسن مخاطب باشد چطور؟ مگر اینکه یک نابغه‌ای بخواهد باشد که بتواند در این سن مجری‌گری را انجام دهد. یعنی یک آدم ویژه، کاملا استثنا وگرنه به نظر من بچه‌ها خیلی ارتباط برقرار نخواهند کرد. یعنی مجری ما باید خیلی خوب کودک را بشناسد و خیلی خوب بتواند کودک را بخنداند. ما کودکی که بتواند کودک را بخنداند خیلی نداریم یا خیلی خیلی نادر است که “امیرمحمد”ی پیدا بشود و این ویژه است یا شاید هم ما خیلی نگشتیم. مجری باید نمایش بازی کند و این توانایی در او باشد و خیلی اجرای بزرگسال با اجرای کودک متفاوت است. یک ایده این برنامه از یک برنامه تلویزیونی در کانادا بود که یک خانم کارگردانی ما داشتیم که خواهرش کانادا زندگی می‌کرد و آمده بود و طرحش را از روی آن برنامه تلویزیونی در کانادا نوشته بود. این ساختار متاسفانه یک ساختار درستی نیست و بسیاری از بچه‌هایی که در صحنه‌ هستند یا خوابند و یا دهن دره می‌کنند و یک مدیر صحنه آنجا حضور دارد که بچه‌ها را وادار و تهییج می‌کند که حالا دست بزنید و یا جیغ بکشید. و فقط به خاطر دلخوشی پدر و مادر است که در تلویزیون تصویر کودک خود را نشان می‌دهند که اره آن کودک من است.
نگین حسینی : بر اساس یافته‌هایی که از تحقیقم ارائه کردم، تنوع جنگ تلویزیونی (به کار گیری آیتم‌های مختلف در یک برنامه) دلیل اصلی استقبال مخاطبان کم سن و سال است که احتمالا جوابگوی احساس تنوع‌طلبی آنهاست. همراهی موسیقی با تصویر، استفاده از آهنگ‌های شاد و انرژی بخش، عروسک‌های سخنگو، و بخش‌های کارتونی، امیتازهایی است که جنگ تلویزیونی را از سایر ژانرهای برنامه‌سازی جدا می‌کند. اما نکته قابل توجه اینکه: جنگ تلویزیونی اگر به شیوه‌ای صحیح و علمی و بر پایه تحقیق ساخته شود، می‌تواند در جذب مخاطبان کم سن و سال بیشترین موفقیت را داشته باشد؛ در غیر این صورت، صرف چسباندن چند آیتم به هم، دلیل بر تهیه و تولید اثری موفق نیست.

مطلب مرتبط :   صیغه‌ی، مراسم، عقد، زن

4-1-5-2-8-2-2 ب – ترکیبی فاقد نمایش
 پلاتو، تولید و گزارش (کارشناس و گفتگو محور و با حضور خود نوجوان)
الهه بهبودی : قالب برنامه “سپید پررنگ” ترکیبی از پلاتو، تولید و گزارش است. و چون نوجوانی فاصله‌ای بین کودکی و بزرگسالی است و خود نوجوان دوست دارد بزرگسال محسوب شود. ما هم گفتیم طوری با آنها برخورد کنیم که دوست دارند باشند. و یک ترکیبی از برنامه کارشناس و گفتگو محور و با حضور خود نوجوان ترتیب دادیم. و حتی گفتیم برنامه زنده باشد تا بگوییم ما به شما اعتماد داریم و نظراتتان برای ما خیلی مهم است. و به همین دلیل خودشان پیام می‌دهند و می‌آیند در برنامه شرکت می‌کنند. و شخصیت‌های مهم و مسئولین را هم در برنامه دعوت کردیم و به نوجوانان این اعتماد را دادیم که شما خیلی مهم هستید. و بعد از هر برنامه ما بازخوردهای اس ام اسی خوبی از برنامه می‌گیریم و دقیقا همان چیزی است که ما از برنامه‌مان می‌خواهیم و بدون اینکه ما به آنها چیزی تحمیل کنیم خود آنها جواب می‌دهند و با برنامه احساس صمیمیت می‌کنند. از جمله موانعی که اگر نمی‌بود برنامه موفق‌تر بود این است که ما یک سری مباحث را نمی‌توانیم مطرح کنیم یا مثلا در حوزه موسیقی دچار مشکل هستیم که اگر این موانع نمی‌بود قطعا به موفقیت برنامه خیلی کمک می‌کرد. بیان روابط دختر و پسر در این سنین یکی از آن خط قرمزهاست و یا اینکه در موقع ورود به سازمان پوشش نوجوانان را کنترل می‌کنند و این باعث آسیب می‌شود.
 پلاتو و گزارش
اسدالله اعلایی : اولین موضوعی که باعث شده است برنامه “نیم‌رخ” تأثیرگذار باشد این بود که سعی‌ کردیم حرفی برای گفتن داشته باشیم. تلاش برنامه برای دادن اطلاعات و پیام‌های مفید به مخاطب نوجوان خودش بود و این مهم‌ترین عامل موفقیت برنامه “نیم‌رخ” بود. کار خیلی فشرده بود و با اینکه درگیری‌های اجرایی داشتم مجبور بودم پژوهشش را انجام دهم. و یکی از دلایلی که این برنامه را تولید کردم این بود که خواستیم برای اولین بار با نوجوان حرف جدی بزنیم و خیلی‌‌ها نیز می‌گفتند که موفق نخواهید شد. و همین امر باعث شد که ما به دنبال این برویم که با نوجوان حرف جدی بزنیم و یک هفته با بچه‌ها درباره هویت حرف می‌زدیم و یا در مورد ارزش تفکر در زندگی ما یک هفته صحبت می‌کردیم. و بسیاری از این موضوعات را از کتاب تعلیم و تربیت شهید مطهری (ره) استخراج کردیم و در برنامه مطرح کردیم. و بعد از دو ماه که کارمان شل شد هنوز صدای آن دختر خانم در گوشم هست که تلفن زده بود و گفته بود :‌ «نیم‌رخ! حرفت تموم شد دیگه. چیزی نداری بگی.» یعنی یک توقعی در مخاطب ایجاد شده بود که از برنامه حرف تازه، ‌نو و عمیق می‌خواستند. و اینکه ما این حرف‌ها را چگونه بزنیم نیز مسئله دیگرمان شده بود. و از روش‌های مختلفی برای حرف زدن راجع به موضوعات استفاده می‌کردیم. مثلا ما می‌خواستیم راجع به هویت صحبت بکنیم به همین دلیل به دنبال مصادیق عینی هویت در زندگی مردم گشتیم. و ما نمی‌آمدیم بگوییم که ما می‌خواهیم درباره هویت صحبت کنیم. بلکه درباره شناسنامه صحبت می‌کردیم و یک هفته موضوع برنامه ما شناسنامه بود و خود به خود به صورت غیرمستقیم تمام مواردی که درباره هویت مدنظر داشتیم از این طریق به مخاطب نوجوان منتقل می‌کردیم. یا از وسایل کمک آموزشی و یا عبارات خاصی استفاده می‌کردیم. یکی از عباراتی که بنده یادم هست که نویسنده بر روی آن خوب مانور داد این عبارت «نحن ابناء الدلیل» بود. و از این شیوه‌های نو در انتقال مفاهیم استفاده می‌کردیم. سومین مسئله‌ای که خدمتتون میخواهم عرض کنم این است که ما با نوجوانان تعامل داشتیم و ارتباطمون رو دو طرفه کرده بودیم و طوری بود که با آنها همدردی می‌کردیم. چون نوجوانان در این دوره احساس می‌کنند کسی آنها را تحویل نمی‌گیرد و احساس می‌کنند تنها هستند و نیاز به یک سنگ صبوری دارند که حتی سرشان را بر زانوی او قرار دهند و گریه‌ای بکنند. و ما سعی‌مان بر این بود که با این عواطف و احساسات همدلی بکنیم. و از چیزهای خیلی ساده هم استفاده می‌کردیم. یادم هست که گفته بودیم این برنامه دو هفته پخش نخواهد شد که دختر خانمی زنگ زده بودند و شروع کردند به گریه کردن که «چرا پخش نمیشه من به تو دل بستم». درسته ما کار ژورنالیستی می‌کنیم ولی هدفمان از پخش گریه این دختر خانم جمع کردن مخاطب نبود بلکه عده زیادی را که با این خانم همدرد بودند اینگونه با خودمان همراه کردیم یعنی با آنها همدلی کردیم. یعنی خود این تقویت ارتباط دو طرفه و تعامل با مخاطب نوجوان و از همه مهم‌تر اعتبار دادن به شخصیت او بود که سبب جذب آنها می‌شد. و این مطلب را به آنها القاء می‌کرد که یک جایی هست که تو هر حرفی که می‌خواهی می‌توانی بزنی و هرچه می‌خواهی می‌توانی درد دل بکنی و این حس رو حداقل منتقل کرده بودیم. با علائم و نشانه‌هایی که می‌دادیم باعث همراهی نوجوان با خودمان شده بودیم. گاهی یادم هست که آقایی که معاون سیما بود به من می‌گفت :«این برنامه چه چیزی دارد که این همه شیفته دارد؟» بعضی از مخاطبین واقعا شیفته بودند. البته نقطه مقابل این مخاطبین هم افرادی بودند که به ما فحش می‌دادند و هر دو برای ما اهمیت داشت. و آن مخاطب هم چون از بعضی محتواها خوشش نمی‌آمد اینگونه برخورد می‌کرد. مثلا موضوعی مثل پوشش داشتیم و او یک نوع زندگی و پوشش دیگری داشت و سلیقه‌اش جور دیگری بود و با ما همراه