کودک، بچه‌ها، جذاب، دوست

کارهایی است که یا غیبت و دروغ،‌ تهمت و افتراء و سخره و توهین است. ما کمدی اسلپ استیک نداریم. اساسا ذائقه مردم خراب شده است و چنین کمدی برای آنها خنده‌دار نیست بلکه کاملا بی معناست. ولی اتفاقا بچه‌ها چیزهایی که در آن افت و خیز، ‌سرعت، حرکت، فانتزی وجود دارد را خیلی دوست دارند. کمدی، فانتزی را دوست دارند برای آنکه باورپذیر و جذاب است.
اساسا هر ژانری که بیشتر سرگرم کننده‌ باشد قالب بهتری برای انتقال مفاهیم اخلاقی است. اگر این عناصر در یک قالب باشد برای کودک جذاب‌تر است: ‌سادگی، صمیمیت،‌ فانتزی، اکشن، تحرک،‌ زیبایی، رنگ،‌ هارمونی، موسیقی. بچه‌های ایرانی در ایام محرم یک طور ممکن است ذائقه داشته باشند و در ایام غیرمحرم یک ذائقه دیگر داشته باشند. چون ما در کشورمان پدیده‌ای داریم با عنوان مناسبتی زندگی کردن و این موضوع کاملا ذائقه ما را عوض می‌کند. مثلا ما در شب‌های محرم دوست داریم سریال مختار ببینیم، فیلم‌های جنگی قدیمی ببینیم و بچه‌های ما نیز از این طور بحث‌ها و موضوعات فرار نمی‌کنند.
همچنین باید بدانیم بچه‌های امروز ایران با بچه‌های دیروز و پریروز کاملا متفاوت هستند و آن هم بدان دلیل است که سواد بصری خود را از رسانه کسب کرده‌اند و نه از خارج از رسانه برای استفاده از رسانه. و در حقیقت منفعل هستند و نه فعال. بعضی از این نکاتی که گفتید جذاب هست مثلا قصه خیلی مهم است. ولی استفاده از بانوان اگر به معنای جذابیت‌های جنسی باشد اصلا برای بچه‌ها معنی ندارد. و یا فهم کمدی اسلپ استیک برای بچه‌های امروزی که با کمدی وراجی خیلی آشنایی دارند آن سخت است هرچند “پت و مت” را به خاطر در هم ریختگی و سرعت آن دوست دارند. سرعت در حرکت و پلان‌ها بسیار مهم است.
من: موسیقی و شعر چه؟
موسیقی و شعر خیلی برای بچه‌ها جذاب است. ولی موسیقی‌های امروزی اغلب برنامه‌ها ی کودک مناسب آنها نیست. شعر را باید ساده باشد، مربوط به مفاهیم کودکانه باشد، به زبان کودکان باشد، خود بچه ها آن را بخوانند به صورت جمعی شعر بخوانند. همراه با حرکات ریتمیک باشد. اما در اغلب برنامه‌ها ی کودک ما اینچنین نیست

من: چه چیزهایی می‌تواند ملاکی برای تعیین عناصر جذاب در برنامه کودکان باشد؟
زیبایی خیلی مهم است. اما مهمتر از آن ایجاد انگیزه برای توجه است. یعنی همانی که من میگویم “پرورش روح جستجوگری” پژوهش یعنی ایجاد سؤال.
«گردوی دانش سخت است و محکم لکن توانیم آن را شکستن با نیروی می‌خواهم بدانم». یادتان می‌آید؟ برنامه ای که در ابتدای آن کودکی می‌آمد و گردو را می‌شکست و در حقیقت تیتراژ یک برنامه علمی برای بچه‌ها بود.
بچه‌ها بسیار به موضوعات علمی علاقه‌مند هستند چیزی که جایش در تلویزیون ما کلا خالیست. و بچه‌ها به شدت علاقه‌مندند درباره مسائل علمی بدانند. برنامه‌های کودک ما خالی از هرگونه پژوهش و فکر است که اتفاقا بچه‌ها آن را دوست دارند. یکی از برنامه‌هایی که می‌توانست این کار را انجام بدهد برنامه “چرا” بود که خراب شد و از مسیرش منحرف گردید.
در بین انیمیشن‌ها بنده “شکرستان” را خیلی کار خوبی می‌دانم. چون هم سنتی،‌ ایرانی و قدیمی است و هم به چیزهایی اشاره می‌کند که برای بچه‌ها جالب است و ممکن است از پدر و مادر خود بپرسند و هم خیلی انیمیشنش دلچسب است و عناصر جالبی دارد. و شاید از انیمیشن‌های گران قیمت هم نباشد ولی مخاطب امروز را در نظر گرفته است. و قصه‌های قدیمی را آنچنان به روز می‌کند که زکریای رازی که الان دارد حرفش را می‌زند انگار در همین مدرسه بغلی درس می‌خوانده است در این حد.
من : استفاده از مباحثی که مربوط به یزرگسالان است و در این کارتون استفاده می‌شود چه مثل تورم، اختلاس، ازدواج و ….آیا کار را از کودکانه بودن درنیاورده است؟
اینها غلط است. حتی نوعی خیانت است. چون مخاطب کودک را نشناخته است و از مفاهیم و واژگان نامأنوس برای کودک استفاده کرده است.
درباره خود قالب به تنهایی نمی‌شود صحبت کرد و خود قالب ذاتا هنری و جذاب است. ولی نسبت بین قالب،‌ محتوا و مخاطب است که مشخص می‌کند چه برنامه چگونه تولید شود.

مطلب مرتبط :   ، بزهکاری، RMSEA، 05/0

و تناسب بین قالب، محتوا و مخاطب است که می‌تواند یک چیز جدید خلق کند. خود قالب به تنهایی نمی‌تواند به تنهایی جذاب باشد. مثلا شما برای میهمان خارجیتان ممکن است دوغ را در یک کاسه سفالین بیاورید و خیلی هم به نظر همه شیک باشد. ولی آیا برای یک کودک در همان کاسه دوغ می ریزید و یا برای همان میهمان نوشابه را در همان کاسه سفالین می‌ریزید. خوب مسلما اینطور نیست ابتدا نگاه می‌کنید و می‌بینید کودک اگر بخواهد در یک کاسه بزرگ دوغ بخورد حتما آن را بر خود و لباسش می‌ریزد پس در یک لیوان کوچک به او دوغ می‌دهید. یا اینکه نگاه می‌کنید می‌بینید که برای یک میهمان خارجی خود باید در کنار غذایی مثل لازانیا، یک شیشه نوشابه با یک لیوان شیک قرار ‌دهید و اگر در یک کاسه سفالین نوشابه بریزید با این غذا و جو میهمانی تناسب ندارد. و اگر شما نوشابه را محتوا، میهمان را مخاطب و کاسه را قالب در نظر بگیرید خوب متوجه می‌شوید که نیازمند یک تناسب بین هر سه هستید.
مفاهیم اخلاقی محتوا و پیام هستند و به خودی خود نمی‌توانند عامل جذب باشند. مثل اینکه من بگویم گندم سیر می‌کند. اما براستی گندم سیر نمیکند مگر آن که نان شود، بیسکوییت شود! گندم خام باعث شکم درد هم می‌شود.
مشکل بزرگ حوزه برنامه‌سازی این است که خیلی اوقات ما تعمیم‌های برنامه‌سازی را گم می‌کنیم. تعمیم یعنی گزاره نهایی که باید در ذهن مخاطب شکل بگیرد. قصه اساسا ویژگی‌اش این است که تعمیم‌هایش متعدد است. این است که به جای نان و کیک و بیسکوییت به بچه ها گندم خام خام میدهیم!

علی زارعان 1351/شهررضا /کارشناسی ارشد ادبیات
تهیه‌کننده، طراح و نویسنده مجموعه های کودک و نوجوان در شبکه های صدا و سیما و مدیر گروه های کودک و نوجوان شبکه 2 و 5 و مسئول طرح و برنامه گروه کودک و نوجوان شبکه 1
متن مصاحبه با جناب آقای علی زارعان
من : برنامه موفق چه برنامه‌ای می‌باشد؟
مثل هر کار موفق دیگری برنامه موفق برنامه‌ای است که به هدف‌های طراحی شده‌اش برسد. و اگر در یک کاری ما تصمیم گرفته باشیم که به یک سرفصل کوچک برسیم و به آن رسیده باشیم پس آن برنامه موفق است. و برای اینکه یک برنامه موفق باشد باید طراحی هدفش واقعی باشد نه خیالی.
من : چطور برنامه‌ساز می‌تواند بفهمد به هدف خود رسیده است؟
اولین و مهم‌ترین چیز این است که آن برنامه توانسته باشد نظر و نگاه مخاطب را به خودش جلب کند دومین چیز این است که توانسته باشد اهداف سفارش دهنده یعنی تلویزیون را تأمین کرده باشد و سوم این است که با منابع محدود یک رفتار منطقی برنامه‌سازانه انجام داده باشد و مدیریت منابع را درست اداره کرده باشد.
من : اهداف سفارش دهنده چیست؟
ببینید مثلا ما یک برنامه می‌خواهیم تولید کنیم برای ساعت 9 تا ده صبح و هدف ما این است که مهارت‌های زیستی را به خردسال یاد بدهیم و پدر و مادر را در تماشا با خردسال همراه کنیم وقتی چیزی با نام مهارت‌های زیستی می‌آید قابل سنجش می‌شود. خوب مهارت‌های زیستی همان 170 موضوعی است که باید به آن بپردازیم. اگر پرداختیم و مخاطب موضوع را دریافت کرد این یک برنامه موفق است. هر چند سرو صدای عجیبی هم راه نیندازد. برنامه‌هایی که هیاهو ایجاد می‌کنند و یا مقبولیت‌های افراطی ایجاد می‌کنند آن برنامه‌ها شاخص ما در مورد قضاوت درباره سایر برنامه‌ها نمی‌توانند باشند. مثل اینکه یک برنامه آرام و آموزشیِ کاملا منطقی را نمی‌توان با برنامه فتیله مقایسه کرد. بلکه ما باید محدوده تعاریف خود را درست تعیین کرده باشیم.
من : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
80 درصد یافته‌های شخصیتی انسان تا سن هشت سالگی تکمیل می‌شود و 20درصد بقیه از 8 سالگی تا زمان مرگ تکامل می‌یابد. پس نه تنها این دوره زمان آموزش و ارائه مفاهیم است بلکه شاید بزرگترین پایگاه انتقال مفهوم است. در گروه‌هایی که طبقه‌بندیِ “مخاطب محور” دارند تنوع قالب‌ها در حد تنوع قالب‌ها. در یک شبکه تلویزیونی است. و این تنوع از مستند تا مسابقه و از برنامه ترکیبی تا انیمیشن را شامل می‌شود. این وسعت تنوع دایره قالب‌ها و اثرپذیری شدید مخاطب باعث می‌شود که پی ببریم بهترین سرزمین برای تولید برنامه در تلویزیون دوره خردسالی و کودکی است. کودک 20 برابر بزرگسال از تلویزیون دریافت دارد و هیچگونه مقاومت انکاری در مقابل تلویزیون ندارد یعنی همان دیالوگ‌های طبیعی که بزرگسالان دارند مثل “اه دروغه” ندارد. یعنی یک شخص منفعل و پذیرنده است. ولی منفعل کلمه خوبی نیست.
من : چه پیشنهادهایی دارید؟
ما پیشنهاد نمی‌دهیم چون وجود دارد. شاخص‌های برنامه‌سازی دو بخش است یک بخش ساختاری است و یک بخش محتوایی است. این ساختارها و محتواها براساس استانداردهاست. مثلا در دنیا طبقه‌بندی موضوعی برای خردسال بر طب

مطلب مرتبط :   تبریز، شهری، ینه، سهند