کودک، بنده، بچه‌ها، محتوا

آنها می‌شد. و این مطلب را به آنها القاء می‌کرد که یک جایی هست که تو هر حرفی که می‌خواهی می‌توانی بزنی و هرچه می‌خواهی می‌توانی درد دل بکنی و این حس رو حداقل منتقل کرده بودیم. با علائم و نشانه‌هایی که می‌دادیم باعث همراهی نوجوان با خودمان شده بودیم. گاهی یادم هست که آقایی که معاون سیما بود به من می‌گفت:«این برنامه چه چیزی دارد که این همه شیفته دارد؟» بعضی از مخاطبین واقعا شیفته بودند. البته نقطه مقابل این مخاطبین هم افرادی بودند که به ما فحش می‌دادند و هر دو برای ما اهمیت داشت. و آن مخاطب هم چون از بعضی محتواها خوشش نمی‌آمد اینگونه برخورد می‌کرد. مثلا موضوعی مثل پوشش داشتیم و او یک نوع زندگی و پوشش دیگری داشت و سلیقه‌اش جور دیگری بود و با ما همراه نبود. و یا اصلا آن مخاطب دوست داشت برنامه ورزشی ببیند ولی ما اینجا درمورد فرهنگ و اخلاق صحبت می‌کردیم. ولی درگیر می‌شد و دلیلش هم همدلی کردن با نوجوان‌ها بود. گفته شده است که «بچه‌های خردسال به خانواده نزدیک‌ترند و در دوره کودکی به نظام آموزشی نزدیک‌ترند و تحت تأثیر مدرسه قرار دارند و نوجوان‌ها نیز بیشتر تحت تأثیر جامعه و همسالانشان قرار دارند» و ما سعی می‌کردیم به نوعی جز همسالان نوجوان‌ها باشیم و این عامل موفقیت برنامه بود. و در نویسندگی از تکنیک‌هایی استفاده می‌شد که مستقیم گویی را به نوعی غیر مستقیم می‌کردیم مثلا نویسنده شخصیتی را خلق کرده بود که از طریق آن حرف‌های خود را میزدیم. کاراکتری به نام «نه‌نه جان» بود که در یک قسمت از برنامه رفته بود قصابی و گوشت خریده بود و آورده بود خانه. و در ذهن بچه‌ها یک جهانی خلق می‌شد با اینکه هیچ شخصیت خارجی وجود نداشت. حالا این “نه‌نه جان” که یک خروار گوشت خریده بود و آورده بود با خود گفت من باید این‌ها را چیکار بکنم و گفت باید اینها را ریز کنم و دسته‌بندی کنم. خوب موضوع برنامه ما چی بود؟ برنامه‌ریزی بود. و اینطور می‌گفتیم که اگر شما قصد دارید یک موضوع بزرگ را حل بکنید اول باید به موضوعات کوچکتر تقسیم بکنید و از این شیوه که استفاده می‌کردیم برای طرح موضوع هم به نوعی روایت گویی نزدیک به قصه بود و جذاب بود برای بچه‌ها داشت و هم موضوع مطرح شده بود. یا یادم هست که جریانی را شروع می‌کردیم و دو هفته طول می‌کشید که فکر کنم متن این بخش از برنامه را بنده نوشته بودم که ما از قرن بیستم داشتیم وارد قرن بیست و یکم می‌شدیم و سوار یک هواپیمایی، بالنی چیزی شده بودیم و می‌خواستیم این انتقال را توضیح بدهیم و این سوژه‌ای شد بود برای ما. چیرهای دیگری نیز کنار این کارها بود که جزء علوم غیبی برنامه‌سازی هست به نظر من و آن این هست که دیدینی نیست و باور کردنی هم نیست مگر برای کسانی که خودشان تجربه بکنند. شما اگر پشت یک برنامه صداقت داشته باشید، این صداقت تبدیل به یک انرژی می‌شود و می‌رود آن طرف روی سر مخاطب و پیاده می‌شود و کار خودش را انجام می‌دهد. در ارتباطات حضوری شما بسیار تأثیرگذاری این مطلب را می‌بینید و در تیم این برنامه که در خط مقدم بودند همه این صداقت را داشتند و واقعا قصدشان این بود که برای نوجوانان یک کاری بکنند. کارگردان نمی‌خواست یک پولی فقط بگیرد، نویسنده، طراح صحنه،‌ مجری و دیگران هم همینطور. قصدشان رفع تکلیف نبود و شبانه‌روز هم کار می‌کردند و خود این هم یک مقدار تأثیرگذار بود.
شماره پانزده : کلیپ عبارت است از یک سری تصاویر مفهومی که ما می‌خواهیم در قالب تصویر و شعر ارائه دهیم. مراحل ساخت یک کلیپ موفق : ابتدا موضوعی را که انتخاب کردیم یک ایده تصویری در ذهن خودمان طرح ریزی می‌کنیم و سپس به شاعری می‌دهیم تا آن ایده را به شعر بسراید و سپس شعر را به موزیسین می سپاریم و موسیقی را می‌سازیم و ترانه و شعر را نیز به خواننده آن می‌دهیم تا بخواند و اگر این برنامه برای کودک است کودک بخواند و اگر برای نوجوان است نوجوان بخواند. و یا چندین کودک آن را هم‌خوانی کنند.

مطلب مرتبط :   صیغه‌ی، مراسم، عقد، زن

شماره شانزده : بنده قالب کلاکت برنامه ترکیبی خیلی کار کردم. فکر می‌کنم در برنامه‌های ترکیبی کودک باید خیلی مراقب باشیم که کار کودک بکنیم یعنی باید از این حیطه کودک خارج نشویم. البته این چیزی که می‌خواهم خدمتتان عرض کنم نظر شخصی بنده است و بنده موافق این حرف برنامه‌سازان “فیتیله” نیستم که می‌گفتند این برنامه برای کودکان و بزرگسالان است چون اگر ما یک نمایش می‌خواهیم برای کودک اجرا کینیم باید کودک آن را بفهمد و اگر این نمایش اینقدر ثقیل و سنگین باشد که کودک نفهمد قطعا پس از چند دقیقه از برنامه خسته شده و از پای تلویزیون بلند می‌شود. به نظر بنده اولین چیز در برنامه ترکیبی تعریف گروه سنی مخاطب است. و براساس تحقیقات و پژوهش‌های روانشناختی که برای این رده سنی انجام شده است حالا بیاییم و ساختار برنامه‌سازی را تعریف کنیم. و خیلی مخالف حضور کودکان در برنامه به عنوان شیء در پرسپکتیو برنامه ترکیبی هستم و متاسفانه خیلی از این اتفاق‌ها در این دست برنامه‌ها می‌افتد و بچه‌ها را در این برنامه‌ها می‌نشانیم و از آنها دست و جیغ و هورا می‌خواهیم به نظر من این درست نیست و توهین به مخاطب کودک است. و باید به مخاطب کودک احترام بیشتری بگذاریم و اگر حضور دارد، حضورش یک حضور فعال باشد و برای آن برنامه‌ریزی کنیم مثلا کاری از او بخواهیم او را در مسابقه‌ای شرکت دهیم و فقط قصد ما این نباشد که دکورمان را پر کند و بخشی از دکور برنامه باشد. مجری بسیار مهم است و به نظر بنده باید کار کودک کرده باشد. سؤال من : اگر همسن مخاطب باشد چطور؟ مگر اینکه یک نابغه‌ای بخواهد باشد که بتواند در این سن مجری‌گری را انجام دهد. یعنی یک آدم ویژه، کاملا استثنا وگرنه به نظر من بچه‌ها خیلی ارتباط برقرار نخواهند کرد. یعنی مجری ما باید خیلی خوب کودک را بشناسد و خیلی خوب بتواند کودک را بخنداند. ما کودکی که بتواند کودک را بخنداند خیلی نداریم یا خیلی خیلی نادر است که “امیرمحمد”ی پیدا بشود و این ویژه است یا شاید هم ما خیلی نگشتیم. مجری باید نمایش بازی کند و این توانایی در او باشد و خیلی اجرای بزرگسال با اجرای کودک متفاوت است. یک ایده این برنامه از یک برنامه تلویزیونی در کانادا بود که یک خانم کارگردانی ما داشتیم که خواهرش کانادا زندگی می‌کرد و آمده بود و طرحش را از روی آن برنامه تلویزیونی در کانادا نوشته بود. این ساختار متاسفانه یک ساختار درستی نیست و بسیاری از بچه‌هایی که در صحنه‌ هستند یا خوابند و یا دهن دره می‌کنند و یک مدیر صحنه آنجا حضور دارد که بچه‌ها را وادار و تهییج می‌کند که حالا دست بزنید و یا جیغ بکشید. و فقط به خاطر دلخوشی پدر و مادر است که در تلویزیون تصویر کودک خود را نشان می‌دهند که اره آن کودک من است.
شماره هجده : قالب مستند : دور شدن از فضای استودیو و رفتن به فضاهای بکر طبیعی و سفر به روستاهای مختلف کشور. استفاده از یک کودک به عنوان شخصیت اصلی داستان مستند که تجربیات خود را به نمایش می‌گذاشت و باعث همذات پنداری کودکان با خود می‌شد.
شماره نونزده : بر اساس یافته‌هایی که از تحقیقم ارائه کردم، تنوع جنگ تلویزیونی (به کار گیری آیتم‌های مختلف در یک برنامه) دلیل اصلی استقبال مخاطبان کم سن و سال است که احتمالا جوابگوی احساس تنوع طلبی آنهاست. همراهی موسیقی با تصویر، استفاده از آهنگ‌های شاد و انرژی بخش، عروسک‌های سخنگو، و بخش‌های کارتونی، امیتازهایی است که جنگ تلویزیونی را از سایر ژانرهای برنامه‌سازی جدا می‌کند. اما نکته قابل توجه اینکه: جنگ تلویزیونی اگر به شیوه‌ای صحیح و علمی و بر پایه تحقیق ساخته شود، می‌تواند در جذب مخاطبان کم سن و سال بیشترین موفقیت را داشته باشد؛ در غیر این صورت، صرف چسباندن چند آیتم به هم، دلیل بر تهیه و تولید اثری موفق نیست.
سؤال نهم : به نظر شما این ادعا تا چه حد صحیح است: هیچ قالبی به تنهایی ملاکی برای جذابیت ندارد و این شاخصه‌ها و ویژگی‌های صحیح هر قالب است که اگر در هر قالب مراعات شود سبب جذب کودکان می‌شود؟ (قالب در جذب مخاطب چقدر نقش و اهمیت دارد؟)
شماره یک: این ادعا صدرصد صحیح است. شما می‌توانید قالب انیمیشن را بسازید ولی انقدر بد بسازید که کسی نگاه نکند و این حرف کاملا درست است.بین محتوا و قالب رابطه خاصی خیلی وجود ندارد البته جاهایی هست که قالب به محتوا حد بزند و برعکس. یک تعاملی بین قالب و محتوا در ذهن برنامه‌ساز اتفاق می‌افتد و نوع برنامه را تعریف می‌کند و چه بسا شما آن را به برنامه‌ساز دیگری بدهید چیز دیگری به ذهنشان بیاید.

مطلب مرتبط :   اسماعیلیه، ، امامت، دینی

شماره دو: کاملا درست است. یعنی ما یک قالب داریم که بسیار زیباست ولی اگر درست چیده نشود و هدف ما را دنبال نکند به مقصود نمی‌رسد. ما برای محتوایی که داریم باید قالب درستی انتخاب کنیم. و این هنرمند است که باید این ارتباط را به وجود بیاورد. باید ببینید محتوا چیست و بعد یک قالب برای آن طراحی بکنید.

شماره سه : بین قالب و محتوا رابطه وجود دارد. این ادعا می‌تواند درست باشد. ما قالب‌های زیادی داریم که موفق هستند مانند یک قالب