کلیت، شهری، ، الکساندر

پایهگذار دیدگاه ساختارگرایانه در شهر نموده و به بخشی از شناخت در استخوانبندی شهر کمک نمودهاند، بررسی نماییم. هر یک از این افراد به جنبهای خاص از موضوع پرداختهاند و در ادامه تلاش میگردد نظرات افراد اثرگذار را برشمرده و در انتها مورد تحلیل و بررسی قرار گیرند.

( دیاگرام شماره 2-2 ) نظریه پردازان ساخت اصلی شهر
منبع : نگارنده، 1392
1- آغاز جریان فکری ساخت گرایی گروه تیم تن :
شاید به جرأت بتوان گفت گروه تیم تن از مهمترین تفکرات در معماری و شهرسازی دههی 1960 میلادی بود که از جمله پایهگذران نهضت فکری ساختارگرایی بودند. به دلیل آنکه هسته اصلی این گروه در کنگره دهم سیام (CIAM) که در سال 1956 در کشور یوگوسلاوی شکل گرفت به تیم X ( مخفف کنگره دهم بود) معروف شد. اعضای اصلی این گروه معماران اروپایی عضو کنگره سیام شامل یاکوب باکما، جرج کانلیس، ژیانکارلو دی کارلو، آلدو وان آیک، آلیسون، پیتر اسمیتسون و شادراچ وودز بودند. این گروه بر عملکردگرایی حاکم بر جنبش سیام انتقاد کرده و نواقص و کاستیهای نظریه فونکشنالیسم را مورد هجوم قرار داد. ( بذرگر، 1382 : 59)
مهمترین انتقادات تیم تن به سیام را میتوان در قالب موارد زیر برشمرد :
– رویکرد یک جانبهی خردگرایانه و عملکرد گرایانهی سیام در قالب سبک جهانی
– مفهوم ناقص عملکرد در شعار « فرم از عملکرد تبعیت میکند».
– ارتقای مفاهیم فردی معماری و هویت اجتماعی، مقیاس و معنا به جای عملکردگرایی کلی، مکانیکی و انعطاف ناپذیر منشور آتن ( قبادیان، 1384 : 54)
بر این اساس تیم تن به ارائه نظریاتی پرداختند که در میان آنها میتوان به دیدگاه ساخت گرایی نیز برخورد.
1- شهر نظیر موجودی زنده دارای ارگانیسم 2- لزوم شکل گیری شهر با سلسله مراتب ( کل ارتباطی)
3- جستجوی اصول ساختاری رشد شهر 4- اتصال واحدهای مستقل شهر و بسط ساختار مرکب
در میان اعضای گروه، جاکوب برند باکما و همچنین آلدو وان آیک تفکراتی ساختارگرایانه بیشتری داشتند. باکما به این نظر اعتقاد داشت که طراحی یک سایت شهری پایدار، مستلزم توجه به کلیه عناصر موجود و چگونگی تعادل ارتباط میان آنهاست و به این موضوع اشاره داشت که باد کلیه عناصر قابل انتقال در یک سایت همچون دید و سایر روابط بصری به شکلی میان آنهاست. چنین دیدی پایه گذار تفکر ساخت اصلی و تعمیم آن از سایت شهری به کل شهر گردید.
همچنین باکما اشاره به توالی رویدادها دارد. به نظر او همواره پیوند دیالکتیکی میان رویدادها و شرایط زمانه وجود دارد.
همچنین به نظر او هر رویداد، پایهای برای رویدادهای بعدی است و جابجایی و حرکت موجب دگرگونی رویدادها به فراخور ویژگیهای زمانی میشود ( پاکزاد، 1386: 112 – 124 ).
همچنین وان آیک در گفتههای خود اشاره به ابزارهای هویتی میکند. از نظر او ابزارهایی هستند که برقراری ارتباط نزدیک و تنگاتنگ بین عناصر به منظور قابلیت ادراک آنها در یک گستره شهری را فراهم مینمایند. وی مخالف ایده سیر دگرگونی خطی نوگرایان بوده و در پی دستیابی به ساختاری انسان شناسی به جای ساختاری سایبرنتیکی بود. او برای اجزای شهر، کارکردی پایا و فرمی مشخص و کامل نبوده و آن را تفسیر ناشدنی میدانست ( پاکزاد، 1386: 75 – 96 ).
به اعتقاد این گروه عوامل اصلی سازمانی شهر که ابزارهای هویت دهنده نامیده میشوند، میتوانند ساخت و سازهای مصنوع بشر، جدید یا تاریخی و یا عناصر طبیعی نظیر ( رودخانهها، کانالها، دره تپه یا ساحل دریا ) باشند که طبیعت در اختیار گذاشته و از آنها کم و بیش بهره برده میشوند.( حمیدی، 1376 : 13 ). از نظر این گروه عوامل ساخت اصلی یک مجتمع زیستی را قابل درک نموده و سایر اجزای شهری هویت خویش را از این ساخت میگیرند. ( بذرگر، 1382 : 59 )

مطلب مرتبط :   حقوق، مدرنیته، فلسفه، انتقادی

2- نقد درختی ساختار شهر : کریستوفر الکساندر29
او از جمله مهمترین نظریه پردازانی است که به تبیین دیدگاههای خودر در خصوص ساخت اصلی شهر پرداخت. الکساندر در کتاب ” تئوری جدید طراحی شهری ” نظریاتی در خصوص شهر و کلیت آن بیان مینماید که این مفاهیم نزدیک به مفاهیم استخوانبندی و ساختارگرایی میگردد. همچنین در سال 1956 با انتشار مقاله ” شهر یک درخت نیست”30 به این مسأله اشاره کرده است که ساختار شهر پیچیدهتر از آن است که شبیه یک نمودار درختی باشد و ساختار شبک مشبه را به جای ساختار درختی معرفی میکند. ( منظور سلسله مراتب شبکه دسترسی )

الکساندر معتقد بود وقتی به شهرهای گذشته به خصوص زیباترین شهرها مینگریم، این احساس به ما دست میدهد که این شهرها زنده هستند که عموماً ناشی از کیفیت ساختاری و اصل نظم ارگانیک بوده است و همگی همچنین یک کل و تحت قوانین کلیت خود رشد کردهاند.
در آنها همهی اجزاء از مغازه و خانه تا بالکن بناها و … همه در ایجاد کل سهیم هستند. این عاملی است که شهرهای امروزی فاقد آن هستند. به باور او رشد و توسعه تدریجی و بطئی شهرهای امروزی دارای ارزش بیشتری است.
چون رشد تدریجی پیرو تغییر الگوی رفتاری مردم است. از نظر او تحقق کلیت مورد بحث در صورتی امکانپذیر است که با آن همچون یک فرایند برخورد تصور شود که لازمه آن فرایند ساختاریابی شهر است ( حمیدی،1376 : 27).
سپس اندیشه کل رشد یابنده را مطرح مینماید و معتقد است رشد هر پدیده از ساختار ویژه آن در گذشته بر میخیزد و کلیت مورد نظر بر قوانین درونی و پیوستگی آن و آنچه در آینده وجود خواهد داشت، حاکم است.
الکساندر معتقد است که حرکت به سوی ایجاد یک کلیت، کنترل گامهای رشد و گسترش، شکلگیری جزئیات و از اینرو شکلگیری کل در مراحل بعدی، امکان پذیر میگردد. وی برخی ویژگیهای کل رشد یابنده را به این شرح بیان میدارد:
1- کل به تدریج31 بوجود آمده و رشد مییابد: ذره ذره32 پا به عرصه وجود مینهد؛
2- سیر تحول قابل پیشبینی نبوده و چگونگی ادامه یا توقف آن مشخص نیست؛
3- کل منسجم33 است و هریک از بخشهای آن نیز کل هستند؛
4- کل مهشون از احساس34 است. بدین معنا که هنگامی که کلیت با وجود ما تماس یافته و ادراک میشود؛ عمیق ترین احساس درون درون ما را برمیانگیزد ( الکساندر، 1384: 78-85 ).
الکساندر کلیت مورد نظر را واجد شرایط زیر میداند :
1- کلیت وضعیت عینی ترکیببندیهای فضایی و قابل اندارهگیری است.
2- ساختاری که ایجادکننده کلیت است همواره در شرایط مشخص، وضعیت خاص خود را میگیرد (هرگز دوباره شکل واحد به خود نمیگیرد).
3- شرایط کلیت را همواره یک فرایند مشخصی بوجود میآورد که به تدریج شکل مییابد و به تدریج شکلدهنده ساختار میدان و مراکز در فضا میشود.
طبق نظر او ساخت و ساز در شهر در حال رشد، باید به گونهای طراحی شود که کلیت را در تمامی سطوح حفظ نماید.

مطلب مرتبط :   کنوانسیون، دریایی، حقوق، تعهدات

وی هفت قاعده میانجی35 را برای تحقق آن مطرح میسازد ( پاکزاد، 1388).
1- رشد تدریجی36 2- رشد کلهای بزرگتر37 3- ژرف نگری38 4- فضای شهری مثبت39
5 – آرایش فضایی بناهای بزرگ 40 6- ساخت و ساز41 7- شکلگیری مراکز42
در تکمیل نظریات الکساندر میتوان به گفتهی دکتر بذرگر در کتاب “شهرسازی و ساخت اصلی شهر” اشاره نمود. دکتر بذرگر به نظریات الکساندر و بی وی دوشی43 چنین بیان میکند: « این دو محقق ساخت اصلی شهر (Main Structure) را در مقابل پرکنندهها (Filler) قرار میدهند و معتقدند در هر شهری میتوان به دنبال چندین عامل یا عنصر بود تا از طریق آنها ساخت اصلی را شناخت ».
این عوامل عبارتند از :
1- شبکه اصلی دسترسی 2- مراکز عمده فعالیتی 3- عناصر اصلی شهر

جمع بندی :
الکساندر دارای 2 جریان فکری متمایز میباشد ولی شکلگیری جریانات فکری مختلف به لحاظ تغییر نگرش او به فرایند طراحی نیست. وی ایدههای قبلی خود را در طراحی رد نمیکند بلکه آنها را پرورش میدهد.
خلاصه ای از مباحث و یافته های او بدین شرح اند :
1- مطرح کردن بحث سازگاری در خرد و شهود 2- سازگاری فرم – فضا – فعالیت ( فرم و زمینه )
3- عدم سلسله مراتبی بودن شبکه شهرها 4- کل رشدیابنده 5- راه بیزمان در نظر گرفتن عناصر ساخت 6- انطباق الگوی مطلوب و موجود 7- طراحی ستون فقرات و استخوانبندی شهر

3- دیدگاه ساختی دیوید کرین44
او طراح شهری، معمار و فرد آکادمیک بوده است که در پروژه تصویر ذهنی کوین45 لینچ46 در طول سالهای 56-1955 مشغول به کار بوده است و همچنین استاد معماری و طراحی شهری دانشگاه پنسیلوانیا بوده است. او درتفکرات خود به توضیح نقش شبکههای زیرساخت شهرها و فضاهای عمومی در ساختار توسعهی شهری پرداخته است (Cowan,2005: 94) .
وی بر این اعتقاد است که شهر 2 قسمت بخش اصلی (Basic) و بخشهای فرعی (Non Basic) تشکیل شده است. او عناصر بخش اصلی که از عناصر عمومی ( زیرساختها و عناصری که سرمایهگذاری آن توسط بخش عمومی بوده است) را میتوان به چهار مبحث اصلی تقسیم کرد:
1- سیستم حرکتی شهر 2- سیستم فضای باز و سبز شهری 3- خدمات بخش عومی 4- تأسیسات زیربنایی
از نظر او ساخت شهر باید به نحوی طراحی شود