پروردگار، عالمیان، خلیفه، السلام

ه می‌کند.
خود این طبیعت و وصدای پرندگان موسیقی هستند و به شدت در روح و روان آدمی تأثیر دارند.
دف هم همین‌طور، اصلاً ریتمی که در این دف هست چیز غریبی هست هرچند چون آلتی است که در مجالس عرفانی از آن استفاده می‌شود و متناسب به آن مجلسی است خود این هم مزید علت است به این که صدای آن در اهل مجلس تأثیر گذار باشد چه بسا امکان دارد همین دف در یک موسیقی غیرمجاز لهو و لعب محسوب شود و هذیان گویی باشد و سالک هم آنرا بشنود منتهی اینجا هیچ تأثیرگذاری ندارد چون در این مجلس دید سالک نسبت به خود این مجلس دید دیگری است غیر از دید عرفانی یعنی اینجا غضب پروردگار عالمیان را می‌بیند که اصلا این مجلس مورد پسند پروردگار عالمیان نیست
ولی چون این آلت در خرابات یا خانقاه یا هر جای دیگر که ذکر پروردگار عالمیان در آن‌جا می‌شود این موسیقی را ربط می‌دهد به آن آواز ملکوت و به خاطر همین در او تأثیر می‌گذارد و او را به سماع می‌کشاند.
و در خود سماع هم که شنیدن است. و سمع نزدیک ترین جا هست برای ادراک چه اینکه وقتی من چیزی می‌شنوم بلافاصله منتقل می‌شود به قوه درّاکی‌ام و این قوه درّاکی بهتر از خود این سمع تصمیم می‌گیرد حالا چه تصمیم آن خوب باشد یا بد یعنی قوه سامعه در تصمیم‌گیری قوه عقلیه تأثیرش بیشتر است تا قوه بینائی.
در قضیه سماع هم چون این وارد است الهی می‌شوند بهمین خاطر تأثیر خود را روی روح می‌گذارد و سالک و رقص کننده را به وجد و شور و حال می‌کشاند.
دانی سماع چبود؟ صوت بلی شنیدن
دانی سماع چبود؟ اندر فنای مطلق
دانی سماع چبود؟ در پیش ذره عشقش
از خویشتن بریدن در وصل او رسیدن
ذوق بقاء چشیدن
سرا را چو گوی کردن بی‌پا و سر دویدن

سماع این است و این حالت گویا یک نوع یادآوری است به آن عهد و میثاق که «قال الستُ بربکم، قالوا بلی»
گویا اینکه آواز پروردگار عالمیان را می‌شنوی
و اصلا گویا پروردگار عالمیان را مشاهده می‌کنی.
ظواهر قضیه یک بعد ماجرا است، منتهی ابعاد فوقانی چیز دیگری است و سماع در عین حال که هست و نوشته شده و گفت می‌شود و در خانقاه‌ها همراه با ذکر پروردگار علامیان و همراه با دف و نی که منجر به سماع درویش می‌شود و درویش در همین سماع به حالت خلسه و جذبه می‌رود باز هم باید داشت که قضیه فراتر از این است و آن اینکه هر چیزی آیت پروردگار عالمیان است اصلاً وقتی با دیدن آیت پروردگار عالمیان مدهوش میشوی این همان سماع است و انسان باید اینگونه باشد و بشر اگر این گونه شود در جامعه ظلم و ستم نمی‌شود و مصداق اتم آن حرکت امام حسین علیه السلام بود که تا سفر ایشان یک سماع بود که منجر به بی‌سر شدن شد.
9.جایگاه رسول خدای تعالی در طریقت
جایگاه درخشش در خورشید چیست؟ خب این درخشش همان خورشید است و عنوان این بحث هم باید اینطور شود که گفت جایگاه عرفان در حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیست؟ و بحث از جایگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله بحث از اهل بیت علیهم السلام را هم به دنبال دارد.
یک گروه کوهنوردی که می‌خواهند قله‌ای را فتح کنند پیشاپیش خود بلد‌چی را دارند و بدون این بلدچی غیرممکن است که به آن بالا برسند احتمال رسیدن بدون داشتن بلدچی هست اما با دادن هزینه‌های جانی و مالی بسیار.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم چون خلیفه تام و مطلق است به عنوان بَلَد مسیر عرفان هست و در حقیقت بدون پیامبر و مقام نبوت امکان ندارد یا بسیار سخت است که به لقاء الله رسید.
در سوره احزاب فرمود : لکم فی رسول الله اسوه حسنه ، و این اسوه و الگو در مسیر حرکت و به مقصد رسیدن است.
و تجسّم عینی عرفان و مکتب عرفان و تمام تجلیات و افاضات الهی در وجود مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم متجلی است و ما هر چه از اعمال و رفتار و سلوکمان هست مطابق با ایشان می‌رویم چرا به قطب مطلق نگاه می‌کنیم و می‌گوئیم مطلقیت در حضرت صلوات الله علیه است و نور مطلق ایشان هست خلیفه مطلق است؟ علت این است که قرآن وقتی معیار ایمان و از جمله شرائط ایمان و بنیان و اصول مکتب اسلام را اعتقاد به توحید و اعتقاد به مقام نبوت قرار داده اینجا باید دقت کرد که این جایگاه باید باشد، بحث ارزش و شأن و رتبه است و عرفان متمایز از پیغمبر صلوات الله علیه نیست و نجات ما به اذن خدای تعالی و شفاعت ما و راه بلد و مطهّر و بسیار چیزهای دیگر خود پیامبر صلوات الله علیه هستند و اگر اینها نبودند مؤمن و کافر از هم متمایز نمی‌شود و تمامی اسماء در رسول خدا (صلی الله علیه و آله) متجلی هست
حق فرستاد انبیاء را بهر این
حق فرستاد انبیاء را با ورق
مؤمن و کافر مسلمان و جحود
پیش از ایشان ما همه یکسان بُدیم
بود نقد و قلب در عالم روان
تا برآمد آفتاب انبیاء
تا جدا گردد؛ ایشان کفر و دین
تا گزیند دانه‌ها را در طبق
پیش از ایشان جمله یکسان می‌نمود
کسی ندانست که ما نیک و بَدیم
این جهان شب بود و ما چون شبروان
گفت ای غش برو صافی بیا

مطلب مرتبط :   مسکونی، نوسازی، تاریخی، درآمد

ایشان نورند و راه را نشان می‌دهند بدون ایشان مانند این است که انسان در شب تاریک راه می‌رود و نتیجه هم نمی‌گیرد.
و اهل بیت علیهم السلام چون خلیفه خلیفه خدای تعالی هستند پس در واقع خلیفه خداوند هستند.
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست

و معیار حق رسول خدای تعالی صلی الله علیه و آله و سلم است و انسان باید تمام خود را مطابق با ایشان قرار دهد چون خلیفه مطلق و نور مطلق و قیامت مطلق ایشان هستند و هرچه از ذهن ما می‌گذرد چه در عالم تکوین و چه در عالم تشریع همه وجود مبارک ایشان است مثلاً
امر به معروف چیست؟ وجود مبارک ایشان.
نهی از منکر چیست؟ وجود مبارک ایشان.
نکیر و منکر کیستند؟ وجود مبارک ایشان.
سوال و جواب چیست؟ وجود مبارک ایشان.
همه چیز متجلی در ایشان هست چون اسماء الهی متجلی در ایشان هست.
آدم چه بگوید؟ اینها را که هم گفتیم استغفار می‌‌کنیم
ما که باشیم که در مورد ایشان اظهار نظر کنیم از هر بعد که نگاه کنیم ابعاد سیاسی یا اجتماعی یا عشق ایشان.
علت این هم همان مقام خلیفه اللهی و مقام عندیت ایشان هست که حتی جبرئیل علیه السلام هم می‌فرماید من نمی‌توانم و جایگاه من تا اینجا بود. و پیغمبر صلوات الله علیه است که مجوز بندگی محض برای ایشان صادر شده و ما که هیچ شأنی از شؤون ایشان را لمس نکردیم چگونه برای ایشان بیائیم و جایگاه مشخص کنیم پس به همین خاطر است که خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ورود به جایگاه ایشان هم جزء تحیرات است و باعث آوارگی است. البته متعاقب ایشان اهل بیت علیهم السلام هم هستند حالا بحث این است که اهل بیت را از دید مکانی و زمانی نگاه کنیم یا دید اهل اللهی.
باید دانست که و شناخت اهل خدا چه کسانی هستند؟ و اینجا نظام عالم سردمداران این اهلیت را برای ما نشان می‌دهند که اهل‌بیت علیهم السلام هستند لذا ایشان هم می‌شوند نور و شامل آیه نور سوره نور می‌شوند و مطابق این ما توسل می‌کنیم به ایشان. و این توسل وقتی انجام می‌پذیرد و این تکریم در مقابل ایشان درواقع سجده و تکریم پروردگار عالمیان هست که فعل احسان و فعل رحمانیت و فعل نعمت و فعل رزق خود را اینگونه در جهان هستی نمایان فرمود.
یعنی از جمله نعمت‌ها و ارزاق نعمت نبوت و اهل بیت علیهم السلام هست و شکرگذاری از حق تعالی در خصوص این نعمت‌ها و رزق‌ها همان توسل است.
و ایشان چون عمل کرده‌اند مورد توجه‌اند و اخلاص از آنها می‌بارد و هرچه از آنها دیده می‌شود اخلاص است.
10.علم و طریقت
در عالم طریقت علم فقط باید با دید توحیدی باشد و علمی که منجر شود به اینکه به هر چیزی موحدانه نگاه شود حتی مسئولیتی که در قبال آن علم و اطلاع رسانی دارم باید در مسیر توحید باشد و هدف باید هدف توحیدی باشد غیر از این شد علم نیست علم به دو قسم اکتسابی و لدنی تقسیم می‌شود.
علوم ا کتسابی که اکثری مردم از این بهره می‌برند و همه اکتشافات و اختراعات در حیطه همین علوم است و مورد تأیید و تشویق خدا و قرآن و رسول اما چه بهتر است انسان همین علوم را در راستای توحید انجام دهد.
حالا اگر کسی گفت نمی‌خواهم این علم ما برای خدا و رضای خدای تعالی باشد چه؟ بحث روی تبعات قضیه است.
اما اگر دید توحیدی باشد و عالم به این علوم متوجه باشد که این قدرت و خلاقیت علمی از جای دیگری به او افاضه شده است آنوقت این شخص این علم را در واقع خالصا و مخلصا در راه توحید به کار خواهد برد و این علم را به هیچ نخواهد فروخت و مخرّب نخواهد بود وگرنه اگر مثل قارون علم را از خود بداند از اخوان شیطان خواهد شد.
و شاید چون فکر است که علم را می‌آورد حضرت مولانا فرمود:
فکر آن باشد که بگشاید رهی
شاه آن باشد که از خود شَه شود
تا بماند شاهی او سرمدی
راه آن باشد که بگشاید شهی
نِی زِ مخزن‌ها و لشگر شه شود
همچو عزّ مُلک دین احمدی

مطلب مرتبط :   کافر، قصاص، کتابی، مرتد

علم و تفکر تا این گونه باشد دیگر محتاج مخزن نیست و ماندگار است اما متأسفانه حوادث روزگار و سیستم‌های حکومتی و یا حتی خود رهبران طریقت و سیر و سلوک چون از نفس مطمئنه برخوردار نشده‌اند و یا