پدر، راضیه، سیمین، دخترش

ترمه تصویری محو از پشت فاصلههایی که در خانۀشان فریاد می زند، از مادر می بیند و مادر با سردرگمی و دست پاچگی در جمع کردن مشکلی که خود مسبب آن بوده وا مانده است. حضور راضیه غریبهای که متفاوت با آنها لباس می پوشد، حرف می زند و حتی نگاه می کند، از کشمکشی ناخواسته از همجواری این دو رفتار اجتماعی خبر می دهد. «طبقه در سینما دلالت های ضمنی شمایل نگارانه پیدا می کند، از طریق مصداق های خاصی (لباس، گویش، محیط و غیره) به آن اشاره می شود. فیلم خود را به صورت چیزی واقعی عرضه می کند، توهم واقعیت را پیش چشم بیننده می گذارد (هیوارد،1386 :202).» لحن صحبت نادر از ادب و شعور اجتماعی خبر می دهد و حالت عجز و التماس راضیه تعلق او به یک قشر محروم جامعه را می رساند. ظاهر سیمین در تقابل با طرز پوشش راضیه و همچنین وضع ظاهری خانه نادر و کار کردن راضیه در خانه مردم به عنوان یک خدمتکار از همان ابتدا تفاوت این دو خانواده را به تصویر می کشد.
شیشه در فیلم نشانه است. هم فاصله ایجاد می کند هم حس شکنندگی و آسیب پذیری را می رساند و هم چهره و قامت انسانها را از شکل افتاده می کند. همچنین به این حس دامن می زند که در کنار هم هستیم اما نمی توانیم یکدیگر را بی واسطه درک کنیم. گاهی پایین تصویر محو است گاهی جلو و عقب تار و قسمت وسط که با شخصیت ها اشغال شده روشن و واضح است. حتی انعکاس تصویر محو متصدی فتوکپی بر شیشه دستگاه، در ابتدای فیلم با اشاره به ما می گوید این فیلم تصویری کدر و غیرشفاف از یک دنیای واقعی است. دنبال وضوح و و قطعیت نگردیم.
قبل از رفتن سیمین نادر را می بینیم که در حال صحبت و خنده با پدر است. ولی جملات بعدی پدر خلاصه می شود در «سیمین نرو.. سیمین کجا میری؟..» پدر پیر است پس در جایگاه گذشته قرار می گیرد.
گذشته ای که فقط با سیمین دست در دست است با او حرف می زند و وقتی نیست از او می پرسد. سیمین تنها راه ارتباط پدر با دنیای اطرافش است و سیمین به نمایندگی از نسل روشنفکر امروز کسی است که پدر را که نماینده گذشتۀ در حال فراموشی است سر و سامان داده است. اگرچه نادر اظهار می کند بخاطر پدر که گذشته است از آینده چشم پوشی می کند، حتی اگر این گذشته او را بیاد نیاورد. اما در عمل او به خاطر در گیری های زندگی و کار، حتی توانایی نگهداری از او را ندارد. جدایی نادر از سیمین و قطع رابطه سالم و صریح این دو، قطع اکسیژن در پس زمینه نمایی است با رها شدن دست سیمین از پدر شوهر جدایی حقیقی یعنی جدایی دو نسل را به تصویر می کشد.
در طول فیلم کارگردان بدون آنکه اطلاع رسانی مستقیم داشته باشد شخصیتهای اصلی یعنی نادر و سیمین را معرفی میکند. در صحنه پایین بردن پیانو از پلهها ویژگیهای شخصیتی سیمین و در صحنه پمپ بنزین _ که در آن نادر سعی دارد با وادار کردن دخترش به پس گرفتن باقی پول نحوه برخورد با افراد جامعه را به دخترش بیاموزد – شخصیت نادر، به تصویر کشیده شده است. با وجود تفاوتها در دیدگاه و طرز برخورد، آنها مشترکاتی هم دارند که در فیلم به علاقه به موسیقی سنتی، احترام به پدر نادر، علاقه و اعتماد به دخترشان تأکید بیشتری شده است.

مطلب مرتبط :   شیعه، انقلاب، هویت، شیعیان

هرمنوتیک
معنایی یا ضمنی
نمادین
کنشی
فرهنگی یا ارجاعی

کلی

چرا راضیه کار را می پذیرد؟

موسیقی سنتی/ یاد گذشته تابلو پروانه های خشک شده/ زندگی شهری سمیه سرش را روی شکم مادر می گذارد/ راضیه حامله است به بابا نمی گم/ راز داری کودک و بی خبر بابا
تکرار نام سیمین از طرف پدر نادر/ وابستگی عاطفی او به سیمین

ماشینها در تضاد با پیاده دویدن راضیه و دخترش
پروانه خشک شده در تقابل با چهرۀ معصوم سمیه و کپسول اکسیژن پدر نادر
پدر نادر/ راضیه
روزنامه نمادی از خبر از اتفاقات/ آلزایمر پدر نادر

راضیه فقیر است به همین دلیل در خانه مردم کار می کند.

چشم پاک بودن/ نجابت مرد ایرانی
تماس راضیه با متشرع/ اعتقاد مذهبی او
پرسش از گناه بودن یا نبودن کمک به پیرمرد اشاره به فرهنگ محرم و نامحرمی بین زنان و مردان ایرانی
به بابا نمی گویم یعنی مرد ناراضی است/ مردان در موضع قدرت نشان دادن صحنه تعویض شلوار از پشت شیشۀ مات/ ممنوع بودن انجام عمل

4-5-3 سکانس رفتن سیمین و آمدن راضیه و دخترش

توصیف صحنه: سیمین با ماشینش راضیه و دخترش را سوار می کند. او که موسیقی سنتی گوش می دهد و گریه میکند، در جواب راضیه که میگوید من فکر می کردم شما خودتان در خانه هستید، به چشم پاک بودن شوهرش اشاره میکند و همچنین به تنهایی دخترش که از دید او با آمدن سمیه تا حدودی حل می شود. در نمای بعد راضیه و دخترش در میان ماشینها بیانگر سردرگمی و گرفتاری او در زندگی شهری است که پای همراهی با او ندارد.
راضیه به سختی کلید خانه را از جایی که نادر گذاشته برمی دارد. در خانه از نگاه دختر وسایل خانه مورد واکاوی قرار می گیرد، پروانههای خشک شده، کپسول اکسیژن و …
راضیه با پدر نادر صحبت می کند ولی او همه را به نام سیمین می بیند. چند بار او را سیمین صدا می زند. راضیه که از فهماندن حرفش به پیرمرد عاجز مانده در را می بندد و به مرجع شرعی زنگ می زند. در تشریح موقعیت اول اشاره می کند شخصی که باید کمکش کند پیر و درمانده است و در نهایت می گوید که موقعیت اضطراری است. کودک با گفتن اینکه به بابا نمی گویم راز دار مادر می شود. نمای عوض کردن شلوار پیرمرد از پشت شیشه و تار نشان داده می شود.
صحنه بعد در پمپ بنزین اتفاق می افتد. نادر در ماشین نشسته و دخترش را که در حال بنزین زدن است، از آئینه ماشین زیر نظر دارد. ترمه بعد از نشستن در ماشین می گوید: – همه نگاهم می کنن. – عیب نداره بذار نگاه کنن… بقیهاش چی؟ – نداد. انعامشه خب. نادر با گفتن اینکه انعام مال وقتیه که خودش بنزین بزند دخترش را مجبور می کند تا باقی پول را پس بگیرد و بعد از دیدن صحنۀ دخترش که حقش را گرفته است، در آینه، لبخندی از سر رضایت می زند.
ترمه و نادر در حال شوخی و خنده همدیگر را هنگام بالا آمدن از پلکان، دنبال می کنند. این صحنه بر روابط نزدیک پدر و دختر تأکید دارد. در صحنۀ داخل منزل خانم قهرایی معلم ترمه با وارد شدن آنها به خانه بلند شده و سلام می دهد. حس احترامی که معلم نسبت به نادر قائل است از طرز مکالمه کاملاً پیداست. نادر برای پدرش روزنامه خریده است. روزنامه به عنوان نمادی از باخبری از اتفاقات پیرامون در تضاد با آلزایمری بودن پدر نادر که از دنیای اطرافش بریده، قرار داده شده است. راضیه از سختی کار با نادر صحبت می کند و نادر از قراری که با هم گذاشته بودند. راضیه شماره دکتری را از خانم قهرایی می گیرد و با تأکید می پرسد که پزشک زن است؟ نادر آشپزخانه می خواهد چایی دم کند ولی جای قوطی چایی را بلد نیست. این نکته بیانگر این مسأله است که سیمین زن خانهدار خوبی بوده و با وجود اشتغال به کار در خارج از خانه، تمام کار خانه را به تنهایی انجام می داده است، از شست وشو و پخت و پز تا نگهداری از پدر نادر و نادر به عنوان نماینده مرد ایرانی که کار خانه را متعلق به خانمها میدانند، حتی در حد پیچاندن دکمه ماشین لباسشویی یا دم کردن چایی هم، به همسرش کمک نمی کرده است این در حالی است که سیمین همگام با او برای بهبود وضع اقتصادی خانواده در آموزشگاه مشغول تدریس بوده است.
در ادامه راضیه با بیان مشکل پدر نادر و اینکه از لحاظ شرعی درست نیست او این کار را انجام دهد، دستمزدش را می گیرد و می رود؛ اما بلافاصله برمی گردد و شوهرش را برای کار در خانه نادر به او پیشنهاد میدهد و با موافقت نادر می گوید شمارۀ شما را میدهم و می گویم از روزنامه پیدا کردهام چون نمی خواهم شوهرم بداند در خانه شما کار می کردم. با توافق آنها قرار می شود حجت برای صحبت در رابطه با چگونگی کار به محل کار نادر برود.

مطلب مرتبط :   کعبالاحبار، کعب، یهودی،

4-5-4 سکانسها و صحنههای منتخب
سکانس بعد در محل کار نادر که یک بانک است به نمایش در گذاشته می شود. نادر که در بانک او را آقای لواسانی صدا می زنند، از گاو صندوق چند دسته پول روی هم خارج می کند که با آمدن شوهر راضیه برای گفتگو آنها را به همکارش می سپارد. نگاه حجت در حالیکه منتظر نادر است با پولها تلاقی پیدا می کند. در گفتگو با هم حجت خود را صمدی معرفی می کند و دربارۀ تمیز کردن پدر نادر می گوید اشکالی ندارد او هم جای پدر من. در ادامه وقتی نادر تأکید می کند که باید خیلی مراقب پدرش باشد از او سؤال می کند پس خانواره تشریف ندارند؟ و نادر می گوید نه من فعلاً مجردم. بعد در مورد دستمزد صحبت می کنند و قرار می شود اگر نادر راضی بود چیزی به آن اضافه کند.
صحنۀ بعد دوباره در منزل نادر اتفاق می افتد. نادر با صدای بلند در حالی که آماده می شود سر کار برود، از ترمه معنای لغات را می پرسد. – متعبد؟ -عبادت کننده، شکرگزار. – بادیه؟ -باد تند –نه خیر! بیابان. ناگهان صدای زنگ شنیده می شود –زنگ؟ -راضیه خانم نخیر شوهر راضیه خانم.
ترمه در حالی که ماکتی از یک خانه میلایی کوچک به دست دارد، آیفون را می زند. نادر ادامه