پایگاه اقتصادی و اجتماعی و سلسله مراتب اجتماعی

دانلود پایان نامه

تفاوت در رفتارهای اجتماعی
2- 4 – فرهنگ فقر
آنچه در چهارچوب این تحقیق مد نظر قرار دارد دید کلان درباره فقر که در قالب نظریه های اقتصادی و اجتماعی بیان شد، نیست، بلکه در اینجا بیشتر آثار این پدیده اجتماعی بر فردیت فقرا و بازتاب اجتماعی این ویژگی های فردی یعنی تداوم فقر است. لذا نظریه هایی که مباحث روان شناسی اجتماعی را مطرح می سازند، جهت ترسیم و توضیح موضوع مد نظر بکار می روند.
تئوری چرخه فقر Cycle of Poverty)): چرخه فقر یک پدیده اجتماعی است که در آن افراد مبتلا به فقر تمایل به فقیر ماندن در طول زندگی خود و چه بسا در طول نسل های آتی دارند. توضیح بهتر این جریان در نظریه فرهنگ فقر اسکار لوئیس آمده است:
اسکار لوییس می گوید: فرهنگ فقر وسیله سازگاری فقرا با شرایط عینی فقر و زمینه ساز واکنش فقرا در برابر تحقیر و بی ارزش انگاشته شدن است.
فقرا فقیر می مانند چرا که خود را با پیامدهای ناشی از فقر وفق داده اند.در این تئوری، اسکار لوئیس هفتاد خصوصیت را به عنوان شاخص فرهنگ فقر بر می شمرد که البته همه فقرا همه این خصوصیات را دارا نمی باشند. ازجمله این ویژگی ها، احساس شدید در حاشیه بودن، عدم تعلق، ناامیدی از کمک های سازمان های ذیربط ، احساس پست بودن، عدم دسترسی به دانش و آگاهی کافی و .. می باشد.(منبع 23 )
به نظر می رسد با این تفاسیر تا وقتی که سیاست های فقرزدایی مبتنی بر برنامه و مولفه های فرهنگی نباشد، نمی تواند بر از بین بردن فرهنگ فقر و فقر فقرا موثر واقع گردد.
توسعه سریع و ناموزون شهرنشینی، بویژه در کشورهای در حال توسعه، موجب مهاجرت‌های فزآینده و در نتیجه افزایش مسکن ناسالم به صورت حاشیه‌نشینی شده است که پی‌آمد آن شیوع بزهکاری نظیر اعتیاد و توزیع مواد مخدر، خرابکاری، نزاع‌های محلی‌ و سرقت می‌باشد. از ویژگی‌های مناطق حاشیه‌نشین، فقر خانواده‌های این مناطق و طولانی بودن دوره فقر، عدم مشارکت مؤثر جوانان حاشیه نشین در فعالیت‌های عمومی و فقدان انجمن‌های داوطلبانه است که این ویژگی‌ها زمینه را برای بزهکاری جوانان فراهم می‌سازد .
به اعتقاد کوهن برخورد هنجارها در خرده فرهنگ‌های متفاوت شرایط را برای رفتار ناهنجار آماده می سازد. علاوه بر رویارویی خرده فرهنگ‌های مختلف، معمولاً خرده فرهنگ‌های ساکنین مناطق فقیر و حاشیه‌نشین که از پایگاه اقتصادی ‌ـ اجتماعی پایین برخوردار می باشند با فرهنگ عمومی کلان شهرها در تضاد قرار می‌گیرند. به نظر کوهن این خرده فرهنگ‌ها مجموعه جدیدی از هنجارهایی را آماده می‌کند که می‌تواند رفتارهای خاصی را در این مناطق، در نوجوانان و جوانان ایجاد کند که در فرهنگ عمومی ناهنجاری محسوب می شود.
کوهن بر این باور است که این جوانان مانند جوانان طبقات متوسط شهری تربیت نمی‌شوند، بنابراین آمادگی لازم برای حل مشکلات بر اساس هنجارهای مسلط جامعه را ندارند و از روش‌های غیرقانونی استفاده می‌کنند و مرتکب رفتار بزهکارانه می‌شوند.
به اعتقاد لوئیس فقر و حاشیه‌نشینی با فرهنگ فقر همراه بوده و ساکنین مناطق فقیر نشین (به خصوص آنان که در حاشیه قرار دارند)که بیشتر از مهاجرین می باشند، به لحاظ سوابق قومی و محدودیت در «تحرک اجتماعی» و پایگاه اقتصادی و اجتماعی پایینی که دارند با ساکنین سایر مناطق شهری متفاوت می باشند. فقدان خلوت و حریم خصوصی در این خانواد‌ه‌های فقیر به گونه‌ای است که هر محدوده‌ای در دسترس و کنترل همه اعضا است، شکاف زیاد در بین اعضای خانواده، رقابت و کشمکش برای دستیابی به لوازم زندگی به دلیل کمبود آنها، احساس بی ارزشی و تحقیر و درماندگی و سرشکستگی، سرگردانی و بی هویتی و ناتوانی در فرو خوردن خشم وسایر احساسات زمینه را برای رفتار بزهکارانه درجوانان بوجود می‌آورد. ماجراجویی، ‌پرخاشگری و تن دادن به احساسات و امیال آنی از ویژگی‌های فرهنگ فقر است. کوتاه بودن دوران کودکی به گونه‌ای که فرزندان درسنین پایین وظایف بزرگترها را به عهده می‌گیرند، محروم بودن کودکان از حمایت‌های لازم خانوادگی، شروع روابط جنسی در سنین پایین، آزادی و استقلال فرزندان برای ترک خانه، استقلال نسبی فرزندان برای انجام برخی از رفتارهای بزهکارانه نظیر کشیدن سیگار ومصرف مشروبات الکلی از ویژگی‌های خانواده‌های محلات فقیر نشین و از شاخص های دیگر فرهنگ فقر است. توجه به زمان حال همراه با ناتوانی از چشم‌پوشی موقت از بعضی چیزهای خوشایند کم‌ارزش در زمان حال به خاطر چیزهای خوشایند بزرگتر در آینده، میل به گوشه‌گیری و نسبت دادن عدم موفقیت خود به قضا وقدر و مرد سالاری شدید از ویژگی‌های روانی‌ ـ اجتماعی حاشیه‌نشینان است که خرده فرهنگ فقر را شکل می دهد.
«نظریه فرهنگ فقر» بر این نکته تأکید دارد که هنگامی که فرهنگ فقر در سطح اجتماعات محلی و کوچک مورد توجه قرار می گیرد، آنچه در نظر مجسم می شود، خانه‌های خراب، ازدحام جمعیت، در هم جوشی مردم و بالاتر از همه نبود تشکیلات و سازمان‌هایی است که دامنه گسترش و نفوذشان به ورای محدوده خانواده می‌رسد. به اعتقاد لوئیس در محله‌های فقیرنشین حاشیه‌های شهرها با وجود کمبود تشکیلات سازمانی، بیشتر یک احساس گروهی و روحیه همبستگی در میان آنها دیده می شود. هنگامی که اجاره بها کم و مدت اقامت در یک محله طولانی باشد، وقتی که جمعیت محله را گروه قومی، نژادی و زبانی خاصی تشکیل دهند که افراد آن از راه پیوندهای خویشاوندی به هم پیوستگی داشته باشند و هنگامی که تعلق خاطر به اجتماع محلی زیاد باشد زمینه برای «رفتار جمعی» نظیر شورش‌های شهری، شکل‌گیری «دار و دسته‌های بزهکار» فراهم می‌شود. از نظر لوئیس هیچ یک از این ویژگی‌ها از خصوصیات ذاتی مردم فقیر نیست. بلکه این ویژگی‌ها بوسیله محیط اجتماعی بر آنها تحمیل گردیده و بتدریج به صورت عادت در می‌آید.
در تحقیقی که لوئیس قبل و بعد از انقلاب کوبا در محله‌های فقیرنشین هاوانا انجام داد، به این نتیجه رسید که اگرچه در آن محله‌ها فقر کاملاً از بین نرفته، اما فرهنگ فقر در آنجا از بین رفته و حرکتی که انقلاب در آن جامعه بوجود آورده، موجب از میان رفتن فرهنگ فقر گردیده بود، زیرا احساس بدبختی، بی‌علاقگی و نومیدی که همیشه وجوه مشخصه فرهنگ فقر در محله‌های فقیرنشین شهرها است، در میان این مردم بسیار کم به چشم می‌خورد و مردم نسبت به رهبران خود اعتماد زیادی داشتند و امیدوار بودند که در آینده زندگی بهتری داشته باشند. بعد از انقلاب مردم کوبا به علت احساس تعلق بالایی که نسبت به کشورشان داشتند احساس قدرت و اهمیت می‌کردند. با توجه به پیش فرض لوئیس کاهش فرهنگ فقر بیش از فقرزدایی می‌تواند در کاهش انحرافات اجتماعی مؤثر باشد زیرا که فرهنگ فقر یک شیوه زندگی است. با توجه به عوامل روانی، اجتماعی و اقتصادی که در پیش‌فرض‌های نظریه فرهنگ فقر اسکارلوئیس مطرح گردیده است.
اسکار لوئیس در مقدمه کتاب فرزندان سانچز خود درباره فرهنگ فقر چنین می گوید:
“به نظر کسانی که فکر می کنند فقرا فرهنگی ندارند ، مفهوم فرهنگ فقر ممکن است در اصطلاح تضادی ایجاد کند و شاید چنین بنماید که به فقر ، شان و مقام خاصی داده شده است . من چنین قصدی ندارم . اصطلاح فرهنگ در کاربرد مردم شناسانه اش، الگویی است برای زندگی که از نسلی به نسلی سپرده می شود .من که برای درک فقر، از فرهنگ چنین مفهومی را به کار بسته ام ، می خواهم به این واقعیت توجه دهم که میان ملل جدید، فقر تنها به معنی محرومیت اقتصادی، بی سازمانی و یا کمبود بسیاری چیزها نیست ، بلکه فقر دارای ساخت است، مکانیسمی عقلایی و تدافعی دارد که بدون آن فقرا به زحمت می توانند به زندگی خود ادامه دهند .خلاصه شیوه ی زندگی است ، سخت استوار و پابرجا که از نسلی به نسلی به خانواده ها سپرده شده است. فرهنگ فقر برای افراد کیفیت و تمایزات اجتماعی و عواقبی روانی دارد. این عاملی است پویا که بر پیوستن بر فرهنگ ملی بزرگتر اثر می گذارد و خود به صورت یک خرده فرهنگ در می آید.
فرهنگ فقر، بنابر تعریفی که در اینجا از آن شده، مردمان ابتدایی را که عقب افتادگی شان از انزوا و تکنولوژی تقسیم نشده است، در بر نمی گیرد. چنین مردمی فرهنگی نسبتاً یگانه، رضایت بخش و خود کفا دارند. فرهنگ فقر با طبقه کارگر، پرولتاریا و یا دهقانان که هر سه طبقه از نظر پایگاه اقتصادی در سراسر جهان با هم تفاوت بسیار دارند، یکی نیست. فرهنگ فقر تنها به مردمی اطلاق می شود که در پایین ترین سلسله مراتب اجتماعی- اقتصادی جای دارند. یعنی فقیرترین کارگران ، فقیر ترین دهقانان، کارگران مزارع بزرگ و آن توده ناهمگن پیشه وران و فروشندگان کوچک که غالباً آنان را لمپن پرولتاریا می خوانند .
فرهنگ یا خرده فرهنگ فقر در زمینه های گوناگون تاریخی به وجود می آید. این فرهنگ بیشتر زمانی گسترش پیدا می کند که نظام اقتصادی و اجتماعی طبقه بندی شده از هم پاشیده و یا نظامی جای نظام دیگری را می گیرد ، چون انتقال فئودالیسم به سرمایه داری و یا در خلال انقلاب صنعتی گاه نیز فرهنگ فقر بر اثر فتوحات امپریالیستی پدید می آید و مغلوب شدگان وضعی برده وار پیدا می کند که نسل های زیادی تداوم می یابد. گاه هم بر اثر پویش فرو ریختن نظام قبیله ای پدید می آید. مثل افریقای کنونی که در آن مهاجرت قبیله ها به شهرها روبه گسترش است. مایلیم که اینگونه فقیر نشین ها را در دگرگونی شدید فرهنگی چون مرحله های گذاری یا موقتی بدانیم ولی مطلب ضرورتاً چنین نیست. زیرا فرهنگ فقر حتی در نظام اجتماعی استوار وضعی پابرجا دارد و در مکزیک فرهنگ فقر، کم و بیش از فتوحات اسپانیا در سال 1519 به این سو که پویش تلاشی قبیله و حرکت دهقانان به شهرها آغاز شده، پدیده ای همیشگی بوده است. تنها اندازه، محل و ترکیب فقیر نشین ها پیوسته در حال تغییر بوده است . من نمی دانم که آیا چنین پویش هایی در بسیاری کشورهای جهان نیز وجود داشته است یا نه.
به نظر من چنین می نماید که فرهنگ فقر دارای خصیصه های جهانی است که از تفاوت های منطقه ای، روستایی ، شهری و ملی فراتر می رود .
من در کتاب نخستین خود به نام «پنج خانواه» (جان وایلی 1962- John wiley) نشان دادم که میان فقیر نشینان لندن ، گلاسکو ، پاریس ، هارلم و مکزیکوسیتی، در ساخت خانوادگی، روابط شخصی، وقت گذرانی ها ، نظام های ارزشی ، الگو های مصرفی و احساس جمعی، شباهت های درخور توجهی وجود دارد. گرچه در حوصله این مختصر نمی گنجد که به تحلیل تطبیقی دامنه دار در باره فرهنگ فقر دست بزنم ولی مایلم از چندی از اینها و دیگر خصیصه ها به تفصیل سخن بگویم. می خواهم از فرهنگی که عمدتاً بر مواد گرد آوری شده از مکزیک استوارند مدلی مفهومی و منطقه ای ارائه کنم.
در مکزیک فرهنگ فقر دست کم شامل بخش سوم و پایین جمعیت روستایی و شهری است. ویژگی این جمعیت میزان نسبتاً بالای مرگ و میر، کم بودن طول عمر، بالا بودن گروه های سنی جوان، و به دلیل کار کردن کودکان و زنان کارگر، نسبت زیاد کسانی است که برای خود کار می کنند. پاره ای از این شاخص ها در منطقه ها یا بخش های فقیر مکزیکوسیتی به طور کلی از جمعیت روستایی کشور مکزیک بالاترند.
فرهنگ فقر در مکزیک فرهنگی است محلی و منطقه ای، اعضای آن فقط اندکی به نهادهای ملی پیوسته اند و حتی زمانی که در قلب یک شهر بزرگ زندگی می کنند باز در حاشیه آن جای دارند. مثلاً در مکزیکوسیتی سطح فرهنگ و سواد بیشتر تهی دستان بسیار پایین است ، به اتحادیه های کار نپیوسته اند ، عضو احزاب سیاسی نیستند،در امور بهداشتی، کارهای مربوط به مادران و موسسات رفاه ملی مربوط به اعانات سالخوردگی به نام «سگوروی اجتماعی Seguro Social » شرکت نمی کنند. از بانک های شهر، بیمارستان ها، فروشگاه ها، تالارهای هنری و فرودگاه ها کمتر استفاده می کنند.”
ویژگی های اقتصادیی که در شمار مشخص ترین موارد فرهنگ فقرند ، عبارتند از : مبارزه دائم برای زنده ماندن ، بیکاری و کم کاری ، مزدهای پایین ، شغل های بی مهارت و متنوع ، کار کردن کودکان نبودن پس انداز، کمبود مزمن پول، کمبود ذخیره مواد غذایی در خانه، خرید مکرر مواد غذایی به دفعات بسیار در روز بر حسب احتیاج، گرو گذاشتن لوازم شخصی ، قرض گرفتن از نزولخواران محلی با نرخ بهره سنگین ، شیوه های اعتبار غیر رسمی و ناگهانی (تاندا) که خود همسایگان تشکیل می دهند و استفاده از لباس و لوازم خانه دست دوم.
پاره ای از خصیصه های اجتماعی و روانی عبارتند از زندگی در محله های پر جمعیت ، نداشتن فراغت، گروه جویی، مشروب خواری، توسل مکرر به خشونت در فرو نشاندن دعواها، استفاده مکرر از خشونت در تربیت کودکان ، کتک زدن زن، آشنایی زودرس به امر جنسی ، پیوندهای آزاد یا ازدواج های آزاد دو طرف، رها کردن کودکان از جانب مادران، گرایش به خانواده هایی که مادر در مرکز آنها است و آگاهی زیاد از خویشاوندان مادری ، سلطه خانواده هسته ای ، تمایل قوی به اقتدار گرایی و تاکید بسیار بر استحکام خانواده – آرمانی که به ندرت بدان نایل می شوند. و ویژگی های دیگر عبارتند از تمایل شدید به زندگی لحظه به لحظه ، ناتوانی نسبی در تسلیم نشدن به ترضیه نفس و نقشه کشی برای آینده و احساس تسلیم و رضا و قدر گرایی که از واقعیات زندگی دشوارشان ناشی می شود . اعتقاد به برتری مرد که در مرد گرایی پالوده می شود و یا کیش مرد پرستی و احساس قربانی شدن از جانب زنان و در نهایت انواع و اقسام ناراحتی های روانی .
پاره ای از این ویژگیها به فرهنگ فقر مکزیک محدود نمی شود بلکه در طبقات متوسط و بالا نیز به چشم می خورد ، ولی شکل گرفتن خاص این ویژگی ها است که فرهنگ فقر را تعیین می کند. مثلاً مردانگی در میان طبقات متوسط در کلماتی چون کارهای برجسته جنسی و دون ژوان گرایی تجلی می کند . حال آن که در طبقه پایین در اصطلاحاتی چون قهرمان گرایی و بی باکی متجلی می شود . همین طور مشروبخواری در طبقه متوسط یک خوشی اجتماعی است ، حال آنکه در طبقه پایین مست کردن کارکردهای بسیار و متنوعی دارد : فراموش کردن ناراحتی ها ، ثابت کردن توانایی خود در خوردن مشروب و ایجاد اطمینان کافی برای رویارویی با وضعیت های ناگوار زندگی .
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره فقر در ایران، بهتر است تاریخچه مختری در این زمینه ذکر گردد
2- 4 -1- تحول فقر در ایران