پایان نامه رایگان با موضوع انقلاب اسلامی، امام خمینی، توسعه سیاسی، نظام سیاسی

که یک انقلاب در دنیا وجود داشته که به طور عمدی و آگاهانه توسط یک نهضتت اجتماعی توده‌ای «ساخته» شده است تا نظام پیشین را سرنگون سازد، به طور قطع، آن انقلاب، انقلاب ایران علیه شاه است …. این انقلاب قابل توجه، هم چنین مرا وادار می‌سازد تا به درک خود در قبال نقش بالقوه‌ و محتمل سیستم‌های عقاید و ادراک‌های فرهنگی در شکل بخشیدن به کنش‌های سیاسی عمق و وسعت بیشتری ببخشم … اسلام شیعه، هم از نظر سازمانی و هم از نظر فرهنگی، برای ایجاد انقلاب ایران علیه شاه، نقشی حیاتی را برعهده داشت. روحانیون رادیکال شده‌ای که تابع آیۀ‌الله خمینی (به میزان‌های مختلف) بودند، عقاید سیاسی‌ای را تبلیغ می‌کردند که شاه را زیر سؤال می‌برد. سپس شبکه‌ها، روش‌های اجتماعی و اسطوره‌های شیعه، به ایجاد هماهنگی در نهضت توده‌ای شهری و خلق اراده اخلاقی در آن، برای مقاومت در مقابل اختناق و سرکوب مسلحانه، کمک نمود. همه اینها، بدین معنا بود که یک بخش بسیار بزرگ سنتی از زندگی ایران، ارائه‌کننده منابع سیاسی حیاتی، برای شکل دادن به یک نهضت انقلابی با چهره‌ای بسیار مدرن بود» (اسکاچپول، ۱۳۷۶: ۱۹۰ـ۱۹۱ و ۲۰۵).
میشل فوکو نیز که انقلاب اسلامی ایران را از نزدیک مشاهده کرده بود، روح انقلاب و قیام مردم ایران را تغییر اساسی در رژیم و تمامی ساختارها و روابط داخلی و خارجی معرفی کرده و می‌گوید:
«ایرانیان با قیامشان به خود گفتند ـ و این شاید روح قیام‌شان باشد ـ ما بطور قطع باید این رژیم را تغییر دهیم، و از دست این آدم خلاص شویم. باید کارکنان فاسد را تغییر دهیم، ما باید همه چیز را در کشور، اعم از تشکیلات سیاسی، نظام اقتصادی و سیاست خارجی، تغییر بدهیم؛ اما بویژه باید خودمان را تغییر بدهیم. باید شیوه بودنمان و رابطه‌مان با دیگران، با چیزها، با ابدیت، با خدا و غیره، کاملاً تغییر کند و تنها در صورت این تغییر ریشه‌ای در تجربه‌‌مان است که انقلابمان، انقلابی واقعی خواهد بود» (فوکو، ۱۳۷۹: ج ۱، ص ۶۰).
فوکو معتقد است که چنین خواسته‌ای که از رهگذر نفی رژیم و شخص شاه متجلی و به اراده جمعی و یگانه خواست مردم ایران تبدیل شد، تنها با رجوع به اسلام که برای قرن‌های متمادی، زندگی روزانه، پیوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی مردم ایران را سامان داده بود، برآورده می‌شد (فوکو، ۱۳۷۷: ج ۳، ص ۲۵). لذا بنظر وی این انقلاب، حرکتی است که « اولاً به نهادهای سنتی جامعه اسلامی، در زندگی سیاسی، نقش دائمی خواهد داد » و ثانیاً به واسطه آن می‌توان عنصری معنوی را داخل زندگی سیاسی کرد، کاری که این زندگی سیاسی، مثل همیشه، سد راه معنویت نباشد؛ بلکه به پرورشگاه و جلوه‌گاه و خمیرمایه آن تبدیل شود» (همان، صص ۳۸ـ۴۰).
در حقیقت، ملت ایران با اتکاء به یافته‌های معرفتی و تجربیات تاریخی خود و در یک فرآیند تکاملی، «جهان‌بینی نظام ارزشی یا شریعت را در عقاید سیاسی خود تجلی بخشیده و انقلاب توحیدی یا اسلامی را برپا می‌کند» (فارسی، ۱۳۷۵: ۸ـ۹). بر همین اساس ، از نظر تاریخی عملاً شاهد گذار از «گفتمان مشروطه» و تغییر در آن در دوران پهلوی با شکل گیری جریان های سه گانه: ایدئولوژی رسمی درباری، مارکسیسم و جریان های مذهبی هستیم که نهایتاً به گفتمان دولت اسلامی» بر مبنای نظریات فقهی – سیاسی شیعه تحوّل یافت (فیرحی، ۱۳۹۲: ۴۴۱-۵۰۳)
به تعبیر امام خمینی این تحول و تغییر بزرگ حاصل تحول در نفس بوده است، لذا ماهیت فرهنگی دارد:
«بحمدالله در این نهضت، تغییر و تحول از آن طرف شد؛ یعنی یک ملت تحت فشار که در طول تاریخ با این فشار خوگرفته بود و پذیرفته بود این ظلم را و پذیرفته بود این چپاولگری را، در یک مدت کوتاهی متحول شد به یک ملت که پذیرش هیچ یک از این ظلم‌ها را دیگر نداشت…. قوم ما یک تحولی پیدا کرد؛ تغییری پیدا کرد. تا این تغییر حاصل نشده بود، تغییر نفسانی حاصل نشده بود، این قوم مورد تغییر واقعی که رفتن یک رژیم طاغوتی و آمدن یک رژیم اسلامی باشد، این معنا حاصل نمی‌شد» (امام خمینی، صحیفه نور، ج ۹، ص ۲۰۶ـ۲۰۸).
بر این اساس، می‌توان گفت عملاً در انقلاب اسلامی، مفهوم تغییر یا توسعه سیاسی با محوریت «دین» و کسب رضایت الهی و طلب رستگاری تحقق یافته است. زیرا به تعبیر حامد الگار:
«آرمان نهایی مذهب، آن است که علاوه بر ابلاغ پیام رستگاری در آخرت، به مبارزه با قدرت‌های موجود برخیزد و با در اختیار گرفتن سرنوشت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انسان، او را به سمت وضعی که با غایت وجودی او و رضای خداوند سازگار باشد، حرکت دهد» (الگار، ۱۳۶۰: ۱۰۴ـ۱۰۸).
بر این اساس، «مهمترین تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر نظریه‌های انقلاب را می‌توان شکل‌گیری رهیافت فرهنگی در تبیین انقلاب دانست. پیش فرض اساسی این رهیافت فرهنگی، آن است که اوضاع روحی و نفسانی و به عبارت دیگر، باورهای انسانی، سرمنشأ تحول فردی و سپس تحول اجتماعی است» (شجاعیان، ۱۳۸۲: ۲۱۴).
لذا به تعبیر برخی، رخداد پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، بزرگترین و عمیق‌ترین «کلان راهبرد فرهنگی» دوران معاصر بشر را رقم زد، که از مؤلفه‌های اصلی زیر برخوردار است:
۱. دعوی و هدف‌گذاری جمع میان عقل و وحی و تجربه در ساماندهی نظام زندگی جمعی انسان‌ها و برپایی نظام سیاسی و حکومتی؛
۲. دعوی ضرورت پیوند محکم و وثیق قدرت با دین و اخلاق؛
۳. برافراشتن پرچم تداوم انقلاب گسترده اسلامی در دفاع از ملت‌های مظلوم و ستمدیده جهان بویژه ملت‌های مسلمان؛
۴. اقامه دعوی بزرگ و بی‌بدیل «مردم‌سالاری دینی» (نبوی، ۱۳۸۹، «انقلاب اسلامی کلان راهبرد فرهنگی جهان معاصر»، ص ۲۷۳ـ۲۷۴).
بدین ترتیب، تفاوت انقلاب اسلامی ایران با حرکت‌های رفورمیستی معمول، در ذات این انقلاب برای تغییر اساسی در ماهیت روابط و ساختارهای قبلی، و نوع نگاه آن به نظام جهانی سلطه و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود مبتنی است. لذا در عمل، انقلاب اسلامی ایران جهشی اساسی در توسعه سیاسی و اجتماعی ایران بشمار می‌آید و عمده‌ترین شاخصه‌های مردم‌سالاری، از جمله: قانون‌گرایی، برگزاری انتخابات و مشارکت سیاسی مردم، تأکید بر استقلال سیاسی و حاکمیت ملی و افزایش مشروعیت سیاسی نظام را با تکیه بر الگوهای دینی و فرهنگی و بومی دربر داشته است. بنابراین انقلاب مزبور با طرح نظریه مردم سالاری دینی، نه تنها مفاهیم آزادی‌خواهی و دینداری، بلکه اساساً جامعه مدنی و جامعه دینی را در تعامل و همبستگی با یکدیگر قرار داده است (رنجبر، ۱۳۸۳: ۵۰۰ـ۵۰۱). به تعبیری می‌توان گفت: « حکومت شیعی در محتوا تئوکرافیک و در روش دموکراتیک است و این دو لزوماً جمع ناپذیر نیستند» (کرمی طه، ۱۳۷۶، ص ب). بر این مبنا، «امام خمینی را [به عنوان رهبری انقلاب اسلامی ایران] باید شاخص بارز حرکت جدیدی در جهان اسلام دانست که با شالوده‌شکنی ساختار شبه نوگرای غربی نظام سلطنتی پهلوی، نخستین نظام سیاسی اسلامی را که از یک حرکت جمعی در تاریخ معاصر برآمده است، تأسیس کرد و سرآغاز عصر جدیدی در تحولات اسلام سیاسی در عرصه جهانی شد» (بهروز لک، ۱۳۸۶: ۱۶۳).
در این راستا، امام خمینی در قرابت تمام با مردم ایران می‌گوید:
«ملت ایران و ما مقصدمان این نیست و نبود که محمدرضا برود، رژیم سلطنتی از بین برود، دست اجانب کوتاه بشود، اینها، همه مقدمه بود، مقصد اسلام است. ما می‌خواهیم که اسلام حکومت کند در این مملکت، احکام اسلام در این مملکت جریان پیدا کند» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۸، ص ۴۱).
و همین امر نیز سرآغاز تحولی بنیادین در مفهوم «توسعه سیاسی» از منظر متفاوت انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی، با نظریات رایج گردیده که مبتنی بر«گفتمان اجتهاد عقلانی» است.
بدینترتیب، گفتمان اجتهاد عقلانی در دوران جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری مرکزیت یافت و مفصل بندی میان مفاهیم قدیم و جدید، اندیشه توسعه سیاسی این دوران را تحقق بخشید. زیرا «اجتهاد چارچوبی قاعده مند برای طرح و عرضۀ پرسش های برآمده از نیازهای تاریخی فرد مسلمان به نصوص دینی و تفسیر نصوص براساس آنهاست. بنابراین گفتمان اجتهادّ از سویی واقع را تعبیر (عقلانی) و از سوی دیگر نصّ را تفسیر می کند و به این ترتیب میان نص و واقع پیوند برقرار می کند. (میرموسوی، ۹۰:۱۳۹۱). رهیافتی که می تواند زمینه مناسبی را برای دستیابی به مصلحت عمومی و توسعه سیاسی و تشکیل دولت مدرن اسلامی فراهم سازد.
فصل ۵- معرفت شناسی توسعه سیاسی از نظر امام خمینی
۱-۵- مقدمه
در دستگاه معرفتی اندیشه اسلامی، یافته‌های انسان از جهان خلقت، و تعقل و تدبر در آنها، به دانش قاعده‌مند و مستحکمی منجر می‌شود که زمینه‌ساز اصلی معرفت حقیقی و آنگاه پذیرش بندگی و خضوع کامل وی در برابر خالق هستی خواهد بود (آل عمران: ۱۹۰ـ۱۹۱). بدین ترتیب، از فرآیند مشاهده جهان پیرامونی و سپس تعقل و تفکر درباره آنها و تأمل درونی گرفته تا دستیابی به علم و دانشی که قبلاً برای انسان نبوده، وی را به معرفت بسیار مهم و ارزشمند «هدفمند بودن جهان خلقت» (هستی‌شناسی) و در نتیجه «پی بردن و اذعان به خالق متعال» (خداشناسی) می‌رساند (قرائتی، ۱۳۷۸: ۲۵۶). روشن است که دستیابی به این آگاهی که خلقت این جهان باطل و عبث نیست. سرآغاز علوم و آگاهی‌های فراوان بعدی است. زیرا «باطل» در این اندیشه عبارت است از هر چیز بدون فایده که غرض عقلانی بر آن مترتب نباشد (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج ۴، ۱۵۰). بنابراین فرآیند تعقل در عالم خلقت و داده‌های آفاقی، انسان را به معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی شعورمند رهنمون می‌سازد. و این معرفت، علت آغازین و سبب حدوث ایمان است (فعالی، ۱۳۸۰: ۹۴) که از هرگونه شک و تردید به دور است (سباء: ۲۱). لذا به تعبیر سید حسین نصر: «اسلام دینی است که نه فقط شریعتی دارد که انسان باید مطابق آن زندگی کند، بلکه سنت فکری گسترده‌ای نیز دارد که اندیشه انسان را هدایت می‌کند» (نصر، ۱۳۷۳: ۱۱۹). روشن است که بازتاب این نوع جهان‌بینی و هستی‌شناسی در اندیشمندانی مانند امام خمینی که به جهان هستی به مثابه آفریده خداوند می‌نگرند، در مقایسه با نظریه‌پردازانی که به هستی به مثابه یک شیئی مانند دیگر اشیاء می‌نگرند و حتی در دوره مدرن به نیست‌انگاری می‌رسند، تفاوت اساسی وجود دارد. در نتیجه، آنها از ایدئولوژی و رفتارهای متفاوتی برخوردار بوده و فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی و نظریه سیاسی متفاوتی نیز خواهند داشت. ولو ممکن است در برخی مواقف و مواضع، نقاط مشترکی داشته باشند.
هرچند امام خمینی (ره) به عنوان فقیه و حکیمی سیاسی، به طور یکجا و مضبوط و متوالی (همانند فارابی) ابتدا مباحث معرفتی و سپس فلسفه سیاسی و آنگاه نظام سیاسی مورد نظر خود را مطرح ننموده است، اما مروری بر زندگی

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعاستراتژی، استراتژیک، سیاست خارجی، خاورمیانه

دیدگاهتان را بنویسید