پایان نامه رایگان با موضوع امام خمینی، کمال مطلق، نظم و امنیت، ظاهر و باطن

تمام احکام عقلیه حکمی که بدین مثابه باشد که احدی در آن خلاف نکند و نکرده باشد نداریم؛ و معلوم است چنین چیزی اوضح ضروریات و ابده بدیهیات است» (همان: ۱۸۱).
امام خمینی از دو فطرت یا جبلت در وجود انسان یاد می‌کند. یکی فطرت اصلی است که بیان‌کننده ابعاد و اموری فطری است که با جذب و عشق همراه است و همان فطرت عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت مطلقه است.
«یکی از آن دو فطرت ـ که سمّت اصلیّت دارد ـ فطرت عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت مطلقه است که در کانون جمیع سلسله بشر، از سعید و شقی، و عالم و جاهل و عالی [و] دانی، مخمّر و مطبوع است» (همان: ۷۶ـ۷۷).
و دومی فطرت فرعی و تبعی است که در واقع تابع اولی می‌باشد و آن تنفر از نقص، شر و بدی است.
«و دیگری از آن دو فطرت، که سمت فرعیت و تابعیت دارد، فطرت تنفر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است که این مخمَّر بالعرض است» (همان: ۷۷).
تا زمانی که سیر تکاملی انسان در مسیر حیات این دو فطرت، فطرت مخموره غیرمحجوبه بوده و تابع احکام دنیایی نباشد، دارای نورانیت و روحانیت و متوجه کمال و سعادت و عدالت؛ و تنفر از ظلم و شقاوت و بدی است. ولی اگر فطرت اولیه و غیرمحجوبه روی به دنیا و قواعد مادی محض آورد و از معنویت و حقیقت انسان فاصله گرفت، آنگاه فطرت ثانوی یا محجوبه (محکومه) به وجود می‌آید که مبدأ نقص و شر و بدی‌ها است.
در همین تحلیل و دریافت اساسی امام خمینی از انسان و ذاتیات اوست که در یک منطق روشن، ضرورت «هدایت» از سوی ماورای طبیعت و به عنایت الهی در قالب ارسال انبیاء برای تربیت ابناء بشر و ارائه احکام و دستورات رخ می‌نماید:
«و کم اتفاق افتد که کسی به خودی خود بتواند از این حجب بیرون آید و با فطرت اصلیه سیریه عالم اصلی خود بنماید و به کمال مطلق و نور و جمال و جلال مطلق برسد، حق تبارک و تعالی ـ به عنایت ازلی و رحمت واسعه انبیاء عظام ـ علیهم‌السلام ـ را برای تربیت بشر فرستاد و کتب آسمانی را فرو فرستاد تا آنها از خارج، کمک به فطرت داخلیه کنند، و نفس را از این غلاف غلیظ نجات دهند و از این جهت، احکام آسمانی و آیات باهرات الهی و دستورات انبیاء عظام و اولیاء کرام بر طبق نقشه فطرت و طریقه جبلّت بنا نهاده شده … (همان: ۷۹ـ۷۸)
۳ـ۳ـ۷ـ لوازم تربیت انسان
انسان در ذات خود کمال‌جو است ولی برای دستیابی به آن کمال ذاتی نیاز به تعلیم و تربیت، تلاش و مجاهده دارد. بنابراین انسان همانگونه که در ایجاد و بقای هستی خود به خداوند نیاز دارد، در کسب فضایل و زدودن رذایل نیز هماره نیازمند پروردگار و احسان و لطف اوست که نماد برجسته آن ارسال انبیاء برای تربیت انسان‌ها است:
«… اصلاً موضوع بحث انبیاء انسان است. همه انبیاء از آدم تا خاتم موضوع بحث‌شان انسان است، به هیچ چیز دیگر هیچ فکر نمی‌کنند، به انسان فکر می‌کنند برای اینکه همه عالم خلاصه‌اش همین انسان است … انسان اگر درست بشود، همه چیز عالم درست می‌شود …» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱۰: ۶۷ـ۶۸).
در حالی که مکاتب مادی و غیرتوحیدی، به باطن و ذات فطری انسان توجه ندارند: به ویژه در دوران مدرن که بیشتر به تخلفات مغایر نظم و امنیت جامعه (براساس قوانین خود بنیاد بشری) می‌پردازند:
«آنها فقط متوجه این هستند که حفظ دنیایشان را بکنند … فقط دنبال این هستند که نظم برقرار باشد…» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۷: ۲۸۷).
در حالی که بر مبنای معارف توحیدی، انسان موجودی مختار است که وجود او عرصه تقابل خیر و شر است و تنها با تهذیب و تربیت الهی می‌تواند بر جهالت و خوی شیطانی و رذائل فائق آید و به سعادت دست یابد.
«انسان [با توجه به دو بعدی بودنش] اعجوبه‌ای است دارای دو نشئه و دو عالم [یا دوگونه هستی]: نشئه ظاهره ملکیه دنیویه که آن بدن اوست، و نشئه باطنیه غیبیه ملکوتیه که از عالم دیگر است. و نفس او، که از عالم غیب و ملکوت است، دارای مقامات و درجاتی است … و از برای هر یک از مقامات و درجات آن، جنودی است رحمانی و عقلانی، که آن را جذب به ملکوت اعلی و دعوت به سعادت می‌کنند، و جنودی است شیطانی و جهلانی که آن را جذب به ملکوت سفلی و دعوت به شقاوت می‌کنند … و انسان میدان جنگ این دو طایفه است» (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ۱۳۷۴ : ص ۵).
۴ـ۳ـ۷ـ انسان و مراحل سلوک الی‌الله
بنابر آنچه بیان شد، انسان محور موجودات و ظل حق است به همین جهت مقام او عالی‌ترین مراتب ملکوت را تشکیل می‌دهد و زمان او عالی‌ترین مراتب دهر به شمار می‌آید؛ اگرچه جسم و جسد او در این عالم زمان و مکان واقع شده باشد. در نتیجه، امام خمینی انسان را دارای منزلتی ذاتی، فطری، حقیقی و نهایی مقام خلیفۀ‌اللهی دانسته و می‌گوید:
«هیچ موجودی مثل انسان نیست … این از مختصات انسان است که حق تعالی او را با جمیع اوصاف و صفات مقدس خویش ایجاد کرده است و همه چیز در او هست» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۲۸۵).
پس برای رسیدن به چنین جایگاهی، انسان باید از همه استعدادهای درونی خود بهره جوید و با تحصیل کمالات، تزکیه نفس، پاسخ به ندای فطرت خدایی، عدالت، ازادی، رفع نیازهای مادی و معنوی مردم، و تقرب به خدای متعال تلاش مستمر نماید. این ساخته شدن انسان، مراحلی دارد که باید به لحاظ اخلاقی و عرفانی دارا شود. این مراحل از نقطه نقص عبودیت انسان آغاز می‌شود و تا نقطه کمال ربوبیت ادامه می‌یابد که مقصدی بی‌نهایت است. اولین گام در این سلوک الی‌الله، قیام برای خدا و بیداری است.
«اول مرتبه قیام است: «قل انما اعظکم بواحدۀ ان تقوموالله … » [سبأ: ۴] اینکه قیام کنید برای خدا همه چیز از اینجا شروع می‌شود، و همه مسائل در اینجا شروع می‌شود که قیام لله باشد» (امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص ۱۴۵).
لذا هدف نهایی انبیاء نیز تربیت انسان برای تحقق این قیام مستمر و همیشگی است که متضمن تربیت انسان و جهت‌گیری او به عالم غیب و معنویت، و مراقبت او در عالم شهادت و طبیعت است.
«غایت بعثت [انبیاء] این است که تزکیه کند مردم را … اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود، این اختلافات برداشته می‌شود» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱۴، ۳۹۰ـ۳۹۱).
۵ـ۳ـ۷ـ اخلاق الهی، ضرورت تکامل و سعادت انسان
دیدگاه اخلاقی هر اندیشمندی، از لحاظ منطقی باید با معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی او هماهنگی داشته باشد. به طور کلی دانش اخلاق از نظر امام خمینی دانش منجیات و مهلکات اخلاقی یا ارزش‌ها و ضد ارزش‌های اخلاقی است و متکفل این دانش نیز به ترتیب پیامبران، امامان و سپس دانشمندان اخلاق و اهل سلوک و معارف می‌باشند.
«… و متکفل این نیز پس از انبیاء و اوصیاء علیهم‌السلام، علمای اخلاق و اصحاب ریاضت و معارفند» (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص ۳۸۷).
بدین ترتیب، فرآیند تکاملی انسان باید در چرخه‌ای قرار گیرد که با راهبری نمایندگان الهی، به مکارم والای اخلاقی و ارزشی دست یافته و به سعادت حقیقی برسد. بنابراین از نظر امام خمینی سیر و سلوک اخلاقی باید در همان چارچوب تعالیم انبیاء و با پیمودن مسیر تهذیب، تزکیه، صراط مستقیم، عدالت و اعتدال صورت گیرد که قوانین الهیه و موازین عقلی ملاک این حرکت هستند(اماخمینی ، ۱۳۸۶ : ۳۳۹-۳۶۴) :
«انبیاء علیهم‌السلام آمدند، قانون‌ها آوردند و کتاب‌های آسمانی بر آنها نازل شد که جلوگیری از اطلاق و زیاده‌روی کنند و نفس انسانی را تحت قانون عقل و شرع درآورند … پس هر نفسی که با قوانین الهیه و موازین عقلیه ملکات خود را تطبیق کرد، سعید است و از اهل نجات می‌باشد» (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ۱۳۷۴ : صص ۱۶ـ۱۷).
لذا می‌توان چنین نتیجه گرفت که در تطابق با اندیشه‌های جدید، «انسان» از نظر امام، محور توسعه و «سازندگی انسان» مبنای توسعه سیاسی و اجتماعی است. اما نه مانند ” اومانیسم” که به تعبیر فردید: « در عصر حاضر اصالت را به انسان امروز و بشر امروزی می دهد، یعنی وجود انسان را اصیل می داند … و به انسان خود بنیاد و تفکر نیست انگارانه می رسد» ( فردید، ۱۳۸۱ : ۳۱) . بلکه انسانی است که مخلوق خداوند است و در مسیر تکاملش ، نیازمند به سازندگی و خودسازی است. لذا امام خمینی می‌گوید:
« غرب انسان درست نمی‌کند، آنکه انسان درست می کند آن مکتب‌های الهی است. مکتب‌های توحیدی است » ( امام خمینی، صحیفه امام، ج ۸، ۹۶ – ۹۷ ) .
« سازندگی انسان خودش را، مقدم بر همه جهادهاست. این است که رسول اکرم (ص) «جهاد اکبر» فرموده‌اند» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۸، ص ۳۰۰).
بنابراین، از دیدگاه امام، علم و دستاوردهای بشری اگر با تهذیب نفس توأم باشد، انسان را به مقام انسانیت که مقام زیبای مفطور در سرنوشت او یعنی خلافت الهی است، می‌رساند. و در غیر این صورت انانیت (انسان خودبنیاد) بر او غلبه می‌یابد و او را علی رغم ظاهر آراسته و پیشرفت‌های علمی از مقام قرب الهی دور ساخته و به راه ظلمانی و طغیان می‌کشاند.
«جنگ‌های عالم همه‌اش انانیت است … این انانیت در اولیاء نیست، جنگ هم در اولیاء نیست … و ما الآن در یک چاهی واقع شدیم، و در یک ظلمت واقع شدیم که بالاترین ظلمت‌ها است، و آن ظلمت انانیت است … دیگران را هیچ [انگاشتن] و همه را برای خود خواستن … اینها همه انانیت است …» (امام خمینی، تفسیر سوره حمد، صص ۱۲۵ـ۱۲۶).
این نکته قابل تأمل است که امام بخوبی کشاکش درونی انسان را که مبتنی بر «لذت‌جویی» غریزی از یکسو و تلاش اکتسابی برای رسیدن به خوبی‌ها از سوی دیگر است، مورد توجه قرار داده و در یک سازوکار روشن، با عبور از «انسان خودبنیاد» بر ضرورت تربیت انسان از جانب خدای متعال تأکید نموده و نتیجه می‌گیرد که لازمه تربیت انسان، احاطه مربی او بر دانش و آموزه‌هایی است که کسی جز انبیای الهی، که از ناحیه وحی آگاهی دارند، این احاطه را ندارند. لذا می‌گوید: «… برای اینکه غیر انبیاء راه را نمی‌دانند» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۸، ص ۵۱۶).
بنابراین از نظر امام راه انبیاء راه طی شده نیست، بلکه راه همواره بشر برای دستیابی به کمال و سعادت واقعی است زیرا پیامبران می‌خواهند انسان را به گونه‌ای تربیت نمایند که خلوت و جلوت و ظاهر و باطن او تفاوتی نداشته باشد (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۸، ص ۴۱۶). و در این راه،” قرآن نسخه کامل وحی الهی و کتاب آدم‌سازی است” (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۷، ص ۴۲۷).
از نظر امام خمینی، در صورت مشی و سلوک الهی از سوی آدمیان، نتایج بارز آن در بعد رفتار فردی و جمعی انسان‌ها نمایان می‌گردد، و نزاع‌ها و تخاصمات نفسانی از میان برداشته می‌شود. لذا می‌گوید:
«… اگر همه اولیاء در یک جایی جمع بشوند هیچ وقت با هم جنگ [نمی‌کنند]، اصلاً با هم مخالفت پیدا نمی‌کنند، برای اینکه همه برای خداست، دیگر خودی نیست

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رهبری تحول آفرین، تحول گرا، رهبری تحول گرا، سبک رهبری

دیدگاهتان را بنویسید