پایان نامه رایگان با موضوع امام خمینی، برخورداری، انسان کامل، قرآن کریم

ظل‌الله یا ظل شیطان است (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۶، ۳۳۸). توجه به غیب و همه چیز را جلوه خدا دیدن (همان، ج ۸، ص ۲۶۹) و رعایت بایدها و نبایدهای دینی که با فطرت بشر همخوانی دارد؛ لازمه سعادت، سداد، فلاح و صلاح بشر و جامعه بشری است. در صورت تزکیه نفوس و رفع حجاب‌ها، انسان از عالم ظلمت به نور وارد می‌شود (همان، ج ۵، ص ۳۶۹). در این نگاه، قرب به خدا موجب اطمینان قلوب گردیده و زندگی سعادتمندانه در هر دو جهان برای انسان فراهم می‌شود.
۳ـ۷ـ انسان‌شناسی و اخلاق از دیدگاه امام خمینی
بر مبنای آموزه‌های اسلامی، انسان جایگاهی رفیع در جهان خلقت داشته و اساساً محور عالم شناخته شده است. به تعبیر قرآن کریم:
«ثم انشاناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین» (مؤمنون: ۱۴)
سپس او را در خلقتی دیگر پدید آوردیم، پس خجسته باد الله که بهترین آفریننده است.
لذا شناخت‌های حصولی و حضوری انسان، نقش مهمی در شناخت خدا دارد (من عرف نفسه فقد عرف ربّه)، بدین ترتیب: «تا حقیقت انسان شناخته نشود، نمی‌توان از کمالات و اجتماعی اسلام از قبیل: سیاست، حقوق، اقتصاد و امثال آن سخن گفت؛ زیرا تا انسان شناخته نشود، نیازها و روابط او با انسان‌های دیگر مشخص نمی‌شود» (مصباح یزدی، ۱۳۷۳: ۳۲۴). به همین دلیل، از منظر فلسفی گفته می‌شود: «انسان‌شناسی فلسفی در حکمت اسلامی ـ و به طور ویژه انسان‌شناسی امام ـ فراهم آورنده زمینه عقلی و برهانی برای اصول، دستورات و موازین متعالی اسلام در تربیت، ارتقا و تعالی انسان است. حقیقتی که هدف همه انبیاء و اوصیا و اولیاء الهی بوده است (پناهی آزاد، ۱۳۹۲: ۲۷۰).
بدین ترتیب، انسان‌شناسی امام خمینی در حقیقت بخشی از هستی‌شناسی اوست، زیرا او انسان را مظهر اسم «الله» دانسته و همانگونه که کلمه «الله» از جهت جامعیت مشتمل بر همه اسماء و صفات حق است، حقیقت انسان نیز که مظهر آن است، شامل جمیع مراتب هستی و همه حقایق جهان شناخته می‌شود و لذا همچون «عالم اصغر» است، و همین نیز انسان را شایسته مقام خلیفۀ‌اللهی می‌سازد.
در این نگاه، انسان به عنوان آفریده ممتاز خداوند متعال، به دلیل برخورداری از قوه ناطقه و عقل و توان اندیشیدن، و با توجه به برخورداری از «آزادی»، توان اخذ تصمیم و انتخاب راه را دارد. به تعبیر شهید مطهری:
«اینکه می‌گوییم بشر مختار و آزاد است به این معنی است که عمل او از خواست و رضایت کامل او و تصویب قوه تمیز او سرچشمه می‌گیرد. و هیچ عاملی او را برخلاف میل و رغبت و رضا و تشخیص‌اش وادار نمی‌کند، نه قضا و قدر و نه عامل دیگر (مطهری، بی‌تا، انسان و سرنوشت: ص ۶۰)
لذا همه شکست‌ها و پیروزی‌ها، موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌ها، سعادت و شقاوت انسان به باور وی بازمی‌گردد. از این روی، همانگونه که شناخت امام خمینی از هستی، مبنای شناخت او از انسان می‌باشد، شناخت او از انسان نیز مبنای دیدگاه‌های اخلاقی و اندیشه سیاسی اوست. و انسان از آن جهت که دارای عقل بالامکان مجرد است (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۴، ص ۲۸۸) تربیت‌پذیر است. لذا می‌گوید:
«انسان مثل حیوانات نیست که یک حد حیوانی داشته باشد و تمام بشود. انسان یک حد مافوق حیوانی و یک مراتب مافوق حیوانی، مافوق عقل [دارد] تا برسد به مقامی که نمی‌توانیم از آن تعبیر کنیم» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۴، ص ۱۸۶).
۱ـ۳ـ۷ـ انسان، موجودی جامع و تربیت‌پذیر
به طور کلی، در دیدگاه امام، انسان دارای دو بعد یا دو جنبه معنوی و ظاهری است؛ جنبه ظاهری آن، جسم، ماده، مادیت مشهود و یا بعد حیوانی است و جنبه معنوی یا فطری آن، همان بعد روحی و ماورایی این عالم است که از آن به نفخه الهی نیز تعبیر شده است:
«اما انسان مجموعه همه عالم است، کانّه خدای تبارک و تعالی دو نسخه موجود فرموده است؛ یک نسخه تمام عالم، یک نسخه کوچک … یعنی انسان عصاره همه موجودات عالم است. یعنی در انسان همه چیز است» (همان، ج ۸، ص ۲۵۴).
لذا از دید او:
«انسان مثل سایر موجودات نیست … از این نقطه اول طبیعت تا آن آخری که یک موجود الهی می‌شود، مراتب انسان است … انسان یک موجود جامع است …» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۴، ص ۸).
در حقیقت، از نظر امام، «کمال‌جویی» در ذات انسان به ودیعه گذارده شده است و همین نیز، عنصر «هدایت» را برای وی ضروری می‌سازد. به تعبیر علامه طباطبایی:
«خداوند سبحان بعد از اتمام ذات هر شیئی آن را به سوی کمال مختص به خودش هدایت می‌کند و این هدایت به لحاظ اینکه حقیقتش همان اقتضا و ذات شیئی نسبت به کمالات لاحقه است نوعی تفرّع بر شیئی است … و این هدایت در واقع به این نحو است که در شیئی اقتضایی ذاتی به لوازم و کمالات وجودش که متمم ذات اوست، قرار می‌دهد، و این همان نظام حقیقی است که هم در شیئی، منفرد و هم در مجموع موجودات، من جمله انسان محقق است» (طباطبایی، ۱۳۸۱: ۴۹ـ۵۰).
همین اصل مهم (لزوم تربیت انسان کمال‌جو) است که امام آن را ضرورت ارسال انبیاء و حتی تشکیل حکومت دانسته تا از این طریق، تربیت انسان محقق شود.
«انسان یک اقتضائاتی دارد که سایر موجودات ندارند. یک مرتبه باطن، عقلیت و بالاتر از عقل در انسان هست … که انسان را از عالم طبیعت سیر می‌دهد تا برسد به آنجایی که در وهم ما نمی‌تواند برسد. و همه اینها، محتاج تربیت است و انبیاء آمده‌اند تا انسان را تربیت کنند» (امام خمینی، صحیفه نور، ج ۲، ص ۲۳۱).
لذا، از نظر امام، انسان می‌تواند با حرکت در مسیر صحیح و از طریق تزکیه و تهذیب نفس به بالاترین مقامات برسد. ولی در صورت انحراف، از پست‌ترین موجودات، پست‌تر می‌گردد (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۷، ص ۵۳۲). پس انسان از حیث ماهوی، حیوان ناطق، سیاسی و قابل تربیت است. و به ازای هر یک از دو مسیر زندگانی که به اختیار اوست، به دو گروه: انسانی الهی، انسان کامل یا عصاره همه موجودات، انسان مؤمن، انسان فضیلت‌دار مهذّب، مستقل، خدمتگزار، انسان در محضر خدا، انسان متعهد، انسان قرآنی، انسان عادل از یکسو؛ و یا انسان مادی، ناقص و بی‌ایمان، وحشی، فاسد، انسان بد، انسان وابسته، انسان طاغوتی، غافل، و حیوانی به صورت انسان، از سوی دیگر تقسیم شود (جمشیدی، ۱۳۸۸: ۱۶۵ـ۱۶۶).
البته باید توجه داشت که هرچند تعبیر انسان کامل در قرآن کریم دیده نمی‌شود و در اسناد مسلم قرن اول هجری نیز سخنی از آن نرفته است، اما باید دانست که بن مایه‌های آن در قرآن مجید هست، هم در تفسیرهایی که از برخی آیات ارائه شده است و هم در پاره‌ای احادیث قدسی (مایل هروی، ۱۳۸۰، ج ۱۰، ص ۳۷۴). در قرآن تصریح شده است که انسان وجهه الهی دارد (حجر: ۲۹/ سجده: ۹/ ص: ۷۲) و امانت الهی را او برداشته و به منزلت خلیفتگی خدا نائل آمده (احزاب: ۷۲) به او علم اسماء و بیان آموخته شده (بقره: ۳۱/ الرحمن ۴) و نیز از سوی خدا تکریم شده (اسرا: ۷۰) و همچنین خلقت شب و روز، باران و نبات از بهر او صورت پذیرفته و دیگر آفریده‌ها مسخر اویند (نباء: ۹). همچنانکه در کنار این منزلت والای انسان و استعداد ذاتی او برای دستیابی به بالاترین مقامات، دیگر زمینه‌های او را نیز که حکایت از سرشت دوگانه‌اش دارد برمی‌شمارد که از آن جمله‌اند: ظلوم، عجول، یؤوس، فتور، جدل‌پیشه، شتابکار، یؤوس قنوط، ذو دعاء عریض، کفورٌ مبین، هلوع، جزوع، منوع، سرکش، کنود، بسیار مال‌دوست، زیانکار و … (انصاری، دانشنامه قرآن‌پژوهی، ج ۱، ص ۳۰۶). هرچه هست، همه این موارد در سرشت انسان به ودیعت نهاده شده تا از او امکان موجود مختار را فراهم آورد.
۲ـ۳ـ۷ـ فطرت (سرشت) انسانی
از دیدگاه امام خمینی، «فطرت» اصل انسان جامع جمیع عواطف، گرایش‌ها و معارف حقه است که خداوند بندگان را به آن مفطور فرموده و در خلقت انسان قرار داده است. ایشان در بیان فطرت می‌گوید:
«حال وضعیتی است که خلق را بر آن قرار داده، که از لوازم وجود آنها و از چیزهایی است که در اصل خلقت، خمیره آنها بر آن مخمر شده است …. از الطافی است که خدای تعالی به آن اختصاص داده بنی‌الانسان را از بین جمیع مخلوقات» (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص ۱۸۰).
بدین‌ترتیب، حضرت امام ویژگی فطریات میان همه انسان‌ها را قدر جامع و مشترک بودن این امور بین انسان‌ها می‌داند و معتقد است که این فطریات در انسان‌ها، حتی به تبدل احوال و تغییر زمان و مکان و تمدن دگرگون نمی‌شود (معینی‌پور، ۱۳۹۱: ۱۱۸). لذا می‌گوید:
«بباید دانست که آنچه از اقسام فطرت است، چون از لوازم وجود و هیئات مخمره در اصل طینت و خلقت است، احدیت را در آن اختلاف نباشد. عالم و جاهل و وحشی و متمدن و شهری و صحرانشین در آن متفق‌اند. اختلاف بلاد واهویه و مأنوسات و آراء و عادات که در هر چیزی، حتی احکام عقلیه، موجب اختلاف و خلاف شود، در فطریات ابداً تأثیر ندارد» (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص ۱۸۰).
این مبنای فطرت، موجب شده است امام به یگانگی ذاتی انسان‌ها حکم دهد و از نظر ایشان، همه انسان‌ها از فطرتی مشترک برخوردار باشند (معینی‌پور، ۱۳۹۱: ۱۱۸ـ۱۱۹). و این همان رهیافت قرآنی است که در سوره روم بیان شده است:
«فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیّم و لکن اکثر الناس لایعلمون» (روم: ۳۰).
«… پس روی خود را به سوی دین و آیینی کن که از تمام انحرافات و کجی‌ها خالی است؛ این دین یعنی اسلام، همان آیینی است که فطرت انسان او را به سوی آن هدایت می‌کند: فطرتی که خدا انسان را بر آن آفریده است که چون دگرگونی در آفرینش خدا نیست و فطرت انسان تغییر نمی‌کند لذا این دین و آیین نیز تغییر نمی‌کند و همواره انسان را به سعادت لایقش می‌رساند، این است دین و آیین محکم و استوار؛ اما اکثر مردم نمی‌دانند» (پورسیف، ۱۳۸۳: ۸۷۵).
این فطرت مشترک همه انسان‌ها، مبنای بسیاری از جهت‌گیری‌هایی است که در اندیشه امام مشاهده می‌گردد. لذا ایشان با روشنی و شفافیت تمام آن را به نحوی بیان می‌کنند که همچون زیربنای تمامی تحولات درونی انسان است:
«فطرت بر اصل وجود مبدأ، فطرت بر توحید، فطرت بر استجماع آن ذات مقدس جمیع کمالات را، فطرت بر معاد و رستخیز، فطرت بر نبوت، فطرت بر وجود ملائکه، فطرت عشق به کمال، فطرت عشق به راحتی، فطرت عشق به حریت و … که بعضی از احکام فطرت‌اند و بعضی از لوازم آن» (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ۱۸۲ـ۱۸۷).
پس، فطرت بیان‌کننده دو بعد کلی احساسی و معرفتی است که امام لوازم و احکام آن را از امور همگانی دانسته که در آن اختلافی نیست و لذا از احکام و لوازم بدیهی محسوب می‌شود. بدین ترتیب، انسان چه براساس احکام درونی فطری و چه بر مبنای احکام شریعت زمینه تربیتی و هماهنگی استکمالیه خود را بدست خواهد آورد:
«احکام فطرت از جمیع احکام بدیهیه بدیهی‌تر است، زیرا که در

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان با موضوعامام خمینی، صراط مستقیم، دانشگاهیان، تعالیم اسلام

دیدگاهتان را بنویسید