پایان نامه با موضوع معیارهای سود و اقلام تعهدی و اندازه گیری محافظه کاری

دانلود پایان نامه

سود مشمول مالیات و روشهای محاسبهی آن با سود گزارش شده رابطه دارد و بر نحوهی محاسبهی آن مؤثر است. رابطهی بین سود مشمول مالیات و سود گزارش شده، انگیزهی معوق کردن سود و در نتیجه معوق کردن پرداخت مالیات و کاهش ارزش فعلی مالیات را فراهم می‌سازد. بهطور کلی، این انگیزه نیز همانند قراردادها منجر به کمنمایی خالص داراییها میشود.
رابطهی بین سود گزارش شده و سود مشمول مالیات، در تعدادی از شرکتهایی که به تازگی در جستجوی بازیافت اضافه پرداختهای مالیاتی هستند (مانند شرکت وردکام) به روشنی دیده میشود. این موارد در مسیری مخالف با ایجاد محافظهکاری ناشی از مالیات در روشهای گزارشگری، قرار دارند؛ ولی باید توجه داشت که در موارد تقلب، ملاحظات گزارشگری نسبت به ملاحظات مالیاتی پیشی میگیرند (همان منبع).
تبیین قانونی
قانونگذاری باعث ایجاد انگیرههایی برای محافظهکارانه بودن صورتهای مالی شرکتها می‌شود. به نظر واتز زیانهای ناشی از داراییهایی که بیشتر از واقع ارزشیابی شدهاند و سودی که بیشنمایی شده است، نسبت به سودهای صرفنظر شده به خاطر داراییهایی که کمتر از واقع ارزشیابی شدهاند، یا سودی که کمنمایی شده است، در فرایند سیاستگذاری حسابداری مشهودتر و کاربردیتر است. این پدیده انگیزهی محافظهکارانه بودن را برای قانونگذاران و تدوین کنندگان استانداردها فراهم میسازد و از قرار معلوم، موجب شده است که کمیسیون بورس و اوراق بهادار طی سی سال اولیهی فعالیتش ارزشیابی رو به بالای داراییها را ممنوع نماید.
با وجود انگیزههای قانونی برای محافظهکاری، به نظر میرسد که در سالهای اخیر، گهگاه تدوین کنندگان استانداردهای حسابداری این انگیرهها را نادیده گرفتهاند. برخی از اقدامات اخیر آن ها و پیامهای آنان بیطرفی را مطلوب قلمداد کرده و با هرگونه جانبداری مخالف است. به نظر میرسد که بیانیهی مفاهیم شمارهی دو هیئت استانداردهای حسابداری مالی (1980) این موضع را برگزیده است؛ و برخی از استانداردهای حسابداری جدید با جانبداری از محافظهکاری ناسازگار به نظر میرسند.
2-2-3- معیارهای اندازه گیری محافظه کاری
پژوهشگران از سه نوع معیار برای ارزیابی محافظهکاری استفاده میکنند که عبارتند از:
معیارهای خالص دارایی
معیارهای سود و اقلام تعهدی
معیارهای رابطهی سود/ بازده سهام
همهی این معیارها بر شناسایی تأثیر عدم تقارن ناشی از محافظهکاری در شناسایی سودها و زیانها بر اعداد حسابداری، بویژه خالص داراییها، سود و اقلام تعهدی متکی هستند.
معیارهای خالص دارایی
گرچه ارزش بازار داراییها و بدهیها شامل تغییرات خالص داراییها در هر دوره هستند، اما همهی این تغییرها در حسابها ثبت نمیشوند و در گزارشهای مالی منعکس نمیگردند. براساس محافظهکاری، افزایش در ارزش داراییها (سودها) که به اندازهی کافی تأییدپذیر نباشند، ثبت نمیشوند، در حالی که کاهش ارزش آن ها با تأییدپذیری مشابه، ثبت میشود. در نتیجه خالص داراییها کمنمایی میشود. پژوهشگران با استفاده از مدلهای ارزشیابی سهام شرکت یا نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام برآوردهایی از این کمنمایی بدست آوردهاند.
معمولاً برای برآورد ارزشیابی کمتر از واقع خالص داراییها از مدلهای فلسام و اوهلسون (1995,1996) استفاده میشود. این مدلها شامل پارامترهایی هستند که درجهی کمنمایی دارایی‌های عملیاتی را بر پایهی فرض بزرگتر بودن استهلاک حسابداری از استهلاک اقتصادی نشان می دهند. بیور ورایان (2000) با استفاده از نسبتهای ارزش دفتری به ارزش بازار سهام و براساس این نظریه که با ثابت فرض کردن سایر چیزها، استفادهی شرکت از حسابداری محافظه‌کارانه منجر به گزارش خالص داراییهای کمتر و نسبتهای ارزش دفتری به ارزش بازار کمتر میشود محافظهکاری را اندازهگیری نمودهاند (واتز، 2003).
معیارهای سود/ اقلام تعهدی
محافظهکاری بیانگر آن است که سودها پایداری بیشتری نسبت به زیانها دارند چرا که افزایشهای تأیید ناپذیر در ارزش داراییها (سودها) در زمان وقوع در صورتهای مالی شناسایی نمیشوند، ولی طی دوره‌های آتی، با ایجاد جریانهای نقدی این افزایشها شناسایی میشوند. برای مثال اگر ارزش یک دارایی بدین دلیل که انتظار میرود جریانهای نقدی آتی بیشتری ایجاد کند، افزایش یابد سود طی سالهای آتی و با ورود جریانهای نقدی اضافی شناسایی خواهد شد؛ این امر بدین معنی است که سودها گرایش به پایداری دارند در مقابل زیانهای دارای درجهی تأیید ناپذیری مشابهی با این سودها در زمان وقوع شناسایی میشوند، نه این که در آینده و در زمان شناسایی کاهش در جریانهای نقدی شناسایی شوند.
از آنجا که به طور معمول زیانها در دورههای آتی قابل تکرار نیستند، نسبت به سودها پایداری کمتری دارند. ناپایداری زیانها و پایداری سودها و تغییرات در آن ها معیاری از محافظهکاری ارائه میکند و این رفتار نامتقارن محافظهکاری با سودها و زیانها منجر به عدم تقارن در شناسایی اقلام تعهدی میشود (همان منبع).
به نظر گیولی و هاین محافظهکاری موجب کاهش سودهای انباشتهی گزارش شده در طول زمان میشود. به عقیدهی آن ها علامت و میزان اقلام تعهدی انباشته در طی زمان معیارهایی از محافظهکاری هستند. برای شرکتهای دارای ثبات و بدون رشد که حسابداری بیطرفانه دارند، سودشان به وجه نقد و اقلام تعهدی آن‌ها به صفر نزدیک میشوند.
ثبات بارز اقلام تعهدی منفی (مانند ذخایر) در بین شرکتها در طی یک دورهی طولانی، با ثابت در نظر گرفتن سایر چیزها، دلیلی بر محافظهکاری است و نرخ انباشته شدن اقلام تعهدی منفی دلیلی بر تغییر میزان محافظهکاری در طی زمان است (گیولی و هاین، 2000).
معیارهای رابطهی سود/ بازده سهام
قیمت بازار سهام گرایش به نشان دادن تغییرات در ارزش دارایی در زمان وقوع تغییر دارد، خواه این تغییرات نشان دهندهی زیان در ارزش دارایی باشند، خواه سود. در نتیجه میتوان گفت بازده سهام گرایش دارد که به موقع باشد. از آن جا که محافظهکاری موجب میشود که زیانهای حسابداری به موقعتر از سودها شناسایی شوند، پیشبینی میشود که زیانهای حسابداری نسبت به سودهای حسابداری، با بازدههای سهام هم زمانتر باشند باسو (1997) بیان نمود که بازده سهام و سود حسابداری گرایش به انعکاس زیانها در دورهای مشابه دارند، اما بازده سهام، سودها را زودتر از سود حسابداری در خود منعکس میکنند (واتز، 2003).
باسو (1997) محافظهکاری را به صورت انعکاس سریعتر اخبار بد نسبت به اخبار خوب در سود تفسیر کرد. وی برای اندازهگیری اخبار از بازده سهام استفاده کرد و با استفاده از رگرسیون بین سود و بازده سهام دریافت که پاسخ سود نسبت به اخبار بد (بازده منفی سهام) به هنگامتراز پاسخ سود نسبت به اخبار خوب (بازده مثبت سهام) است. او همچنین در بررسیهای خود نشان داد که پایداری تغییرات منفی سود کمتر از تغییرات مثبت آن است. باسو معیاری را برای اندازه‌گیری محافظهکاری ارائه نمود که دیدگاه سود و زیانی داشت و آن را عدم تقارن زمانی سود نامید. وی برای توجیه این معیار، به بولتن تحقیقات حسابداری شمارهی دو انجمن حسابداران رسمی آمریکا (1939) استناد کرد که براساس آن محافظهکاری در صورت سود و زیان نسبت به محافظهکاری در ترازنامه مهمتر است.
2-2-4. روش ها و مدل های استفاده شده برای اندازه گیری محافظه کاری
به تازگی پژوهشهایی در خصوص کمّی کردن ویژگیهای کیفی و سنجش تأثیر آن ها بر تصمیمهای استفاده کنندگان صورتهای مالی انجام شده است. محافظهکاری نیز از این قاعده مستثنی نیست. پس از واتز (1993)، باسو (1997) پیشگام انجام پژوهش ها در مورد محافظه‌کاری در دههی اخیر بوده و اولین پژوهش مطرح در این مورد را به انجام رسانده که حاصل آن، ارائهی مدلی برای بررسی میزان محافظهکاری اعمال شده در تهیهی صورتهای مالی بوده است. مدلی که او به کار برد، دارای دو متغیر اصلی است. این متغیرها عبارتند از سود حسابداری و بازده سهام. در پژوهشهای حسابداری با رویکرد بازار سرمایه، استفادهی فراوانی از این متغیرها میشود و اغلب، بازده متغیر وابسته و سود حسابداری، متغیر مستقل است. با این حال، باسو (1997) رویه خاص خود را به کار برده و سود حسابداری را متغیر وابسته قلمداد کرده است. دیگان (2006) اشاره میکند که در برخی پژوهشها با رویکرد بازار سرمایه، این رویه معمول است.
سود، برآوردی است که حسابداری از تغییر ثروت سهام داران طی سال مالی به عمل میآورد. در حالی که بازده، برآوردی است که بازار از میزان تغییر ثروت سهام داران طی سالی مالی به دست میدهد. از این منظر، هرچند سود و بازده هر دو معیاری برای سنجش یک موضوع مشابه، یعنی میزان تغییر در ثروت سهام‌داران هستند، اما تفاوتهایی نیز بین آن ها وجود دارد. یک تفاوت مهم، نحوهی برخورد آن ها با آثار رویدادهایی است که دامنهی تأثیر آن ها دورههای آینده را نیز در بر میگیرد (گریگوریو و اسکرات،2007). همانطور که در فرضیه بازار کارا مطرح می‌شود، قیمت و بازده سهام منعکس کننده‌ی تمام اخبار و اطلاعات موجود است. به بیان دیگر، بازده سهام منعکس کننده هم اخبار خوب و هم اخبار ناخوشایند میباشد. تمام اخبار و اطلاعات موجود بدون این که تفاوتی بین آن ها وجود داشته باشد، در بازده سهام منعکس میشوند. این در حالی است که در محاسبه و گزارش سود حسابداری، درجات بالاتری از قابلیت اتکا برای شناسایی سودها و اخبار خوشایند در برابر زیانها و اخبار ناخوشایند لازم است (باسو، 1997). تفاوتی که بین سود و بازده از لحاظ انعکاس آثار رویدادهای مختلف به شرح پیشگفته وجود دارد، زمینهی مناسبی را برای سنجش محافظهکاری فراهم میآورد. زیانها و اخبار ناخوشایند، هم در سود و هم در بازده دورهی جاری منعکس میشوند، در حالیکه برخی افزایشها در ارزش داراییها و برخی درآمدها بدون انعکاس در سود حسابداری، فقط در بازده منعکس میشوند. سود حسابداری، شناسایی این درآمدها یا افزایشها را به دوره‌های آینده موکول میکند، در حالی که بازده سهام آثار آن ها را در دورهی جاری لحاظ میدارد. برای مثال، اگر یک واحد تجاری پروژهای را با ارزش فعلی خالص مثبت آغاز نماید، قیمت و بازده سهام واحد تجاری به سبب اجرای این پروژه افزایش خواهد یافت، زیرا بازار مطلع شده که ارزش واحد تجاری افزایش یافته است. اما سود حسابداری، هیچگاه ارزش فعلی خالص مثبت این دوره را منعکس نمیسازد.
در مدل باسو (1997)، محافظهکاری به معنای شناسایی و انعکاس سریعتر اخبار ناخوشایند (کاهش ارزش داراییها) نسبت به اخبار خوشایند (افزایش ارزش داراییها و درآمدها) میباشد. او بازده سهام را به عنوان شاخصی برای تعیین نوع اخبار موجود پیرامون واحد تجاری به کار برد، زیرا بازده سهام، اطلاعاتی را که بازار دریافت کرده، منعکس میسازد و این اطلاعات نه تنها از محل سود حسابداری، بلکه از منابع مختلفی تأمین میشود.
با توجه به توضیحات فوق، میتوان انتظار داشت که بین سود حسابداری و بازدههای منفی در قیاس با بازدههای مثبت، ارتباط قویتری وجود داشته باشد. زیرا سود حسابداری همزمان با بازدههای منفی، اخبار ناخوشایند را منعکس میسازد، ولی برخلاف بازدههای مثبت، شناسایی و انعکاس اخبار خوشایند را تا حدی به دورههای آینده موکول میکند. باسو (1997) برای آزمون این فرضیه، مدل ذیل را به کار برد: