ویژگی های افراد با خودارزشابی های محوری بالا

ارزشیابی های محوری بیرونی

ارزشیابی محوری بیرونی شبیه به خودارزشیابی های محوری هستند، از این حیث که هردو از نظر ماهیت بنیادی و از نظر حیطه و وسعت و دامنه، گسترده هستند. تفاوت بین این دو این است که  خودارزشیابی های محوری ارزیابی هایی از خود هستند، در حالی که ارزشیابی های محوری بیرونی       ارزشیابی هایی هستند که افراد از محیط شان انجام می دهند. جاج، لاک و دورهام (1997) استدلال کردند که ارزشیابی های محوری بیرونی مربوط به دیگران و جهان می باشند.

این ارزشیابی ها به هم مرتبطند. شیوه ای که از طریق آن مردم خودشان را مورد قضاوت قرار می دهند بر طریق و شیوه ای که دیگران و جهان را نیز مورد ارزیابی قرار می دهند، تاثیر می گذارد. برای مثال در افرادی که دید و نظر خوبی در مورد خودشان ندارند، تفکر و دید بدی نسبت به دیگران و جهان نیز دارند. به گونه ای که از نظر آن ها جهان مکانی ناعادلانه، بد و نامساعد است (جاج، ارز و بونو، 1998). و     ارزیابی های موقعیتی (برای مثال ارزیابی کار فرد یا همکار وی) از این خود ارزیابی های بنیادی تر و     عمیقی تر تأثیر می پذیرند. اگر چه بیشتر افراد از تأثیر این ارزیابی ها بر ادراکات شان یا رفتاری که انجام         می دهند آگاه نیستند و این ارزیابی ها ادراکات از خود، جهان و دیگران را کنترل می کنند. افراد ممکن است ارزشیابی های محوری را در حیطه های مختلفی داشته باشند، از جمله ارزیابی از خود، ارزیابی از دیگران و ارزیابی از جهان. اما تحقیقات نشان می دهند که خودارزشیابی های محوری از همه مهم ترند (بونو و جاج، 2003).

 

2-3-5- ویژگی های افراد با خودارزشابی های محوری بالا

افراد با خودارزشیابی های محوری بالا قادرند تا جنبه های گوناگون کار و زندگی را به شیوه ای مثبت ادراک کنند. رویدادهای زندگی را مثبت تر ببینند، به دنبال موقعیت های مثبت تری هستند و از       موقعیت های منفی اجتناب می کنند. این افراد کار را بعنوان چالشی می بینند که ممکن است به عنوان عامل انگیزشی بنیادی که بطور مثبتی بر رفتار آن ها اثر می گذارد عمل کند (بویار و موسلی، 2007) و همین رویدادهای مثبت در سازمان می تواند کشش دلبستگی به سازمان و احساس تعهد را پرورش دهد (کیتینگر، والک، کوپ و وونث[1]، 2009).

مطلب مرتبط :   بازنویسی، زبانی، لازمه‌ی، «بوف

جاج و هارست[2] (2008) استدلال کردند که افراد با خودارزشیابی های محوری بالا موقعیت ها و شرایط را مثبت تر خواهند دید، خودشان را بیشتر شایسته منفعت ها و مزایای می دانند که بوسیله موقعیت های مطلوب و مثبت به آن ها اعطا می شود و سخت تر کار خواهند کرد تا این مزایا و فواید را به دست آورند (روسوپا و شرودر[3]، 2009). این افراد رویدادها را بعنوان فرصت تعبیر و تفسیر می کنند به جای این که    آن ها را به عنوان تهدید تلقی کنند و هم چنین باعث می شود که دنیا را بعنوان مکانی قابل کنترل ببینند (کمیر- مولر[4]، جاج و اسکات[5]، 2009)

در کل افراد با خودارزشیابی های محوری بالاتر با انگیزه ترند تا بهتر عمل کنند، تمایل دارند تا مشاغل چالش انگیز را بیشتر انتخاب و حفظ نمایند و از شغل و زندگی شان خشنودترند، سطوح پائین تری از استرس و تعارض را گزارش می کنند، بهتر می توانند خود را با تغییرات سازگار کنند و از مزایا و فرصت ها استفاده می کنند (جاج، 2009). این افراد به دنبال سطوح بالاتری از چالش ها در کارراهه شان هستند و موقعیت کار راهه بیشتری دارند و پاداش های بیشتری را از موقعیت های کارراهه شان تجربه می کنند (جاج و هارست، 2007). هم چنین این افراد در موقعیت هایی که مستلزم روابط بین فردی مثبت است با شرایط استرس زا یا در شرایطی که مستلزم تحمل فشار روانی است بهتر عمل می کنند (بونو و جاج، 2003) و از سلامت جسمانی بهتری برخوردارند (جاج، 2009).

مطلب مرتبط :   تعهدات، وکیل، تعهد، قراردادی

افراد با خودارزشیابی های محوری مطلوب قادر هستند تا با موانع بیرونی سازگار شوند و هیجانات و نگرش های مطلوب و مفید را تجربه کنند، در مقابل افراد با خودارزشیابی های محوری ضعیف اعتقاد دارند که اعمال شان بیهوده است یا این که برای اصلاح شرایط نامساعد کار اندکی می توانند انجام دهند. بنابراین مستعد تجربه کردن هیجانات و عواطف منفی هستند (جانسون، ماراکاس و پالمر ، 2005). افراد با خودارزشیابی های محوری بالا افرادی هستند مثبت نگر با اعتماد به نفس، موثر، کارآمد و سازگار         (گل، بل و بیرس[6]، 2005)، به قدرت عاملیت شان باور دارند و برای خودشان ارزش و احترام زیادی      قائل اند.

افراد با خودارزشیابی های محوری پائین این تمایل را دارند تا از موقعیت های تازه  مانند کار کردن روی وظایفی که سطوح بالاتری از پیچیدگی را دارند اجتناب کنند، زیرا آن ها این گونه وظایف را به عنوان تهدیدی برای خودپنداره شان تصور می کنند (اسریواستاوا، لاک، جاج و آدامز[7]، 2010). این افراد در مورد توانایی هایشان شک و تردید دارند، تمایل دارند تا خودشان را به عنوان فردی ضعیف تصور کنند و خود را به خاطر شکست هایشان سرزنش کنند (ککمر، کولینس، هریس و جاج 2009). این افراد از شرایط کاری کمتر خشنود و قانع هستند و احتمال ترک شغل در این افراد بالاست (جاج و هارست، 2008).

  1. 1. Kittinger, Walke, Cope,& Wuensch

[2]. Hurst

  1. Rosopa & Schroeder
  2. kammeyer- Muller
  3. Scott
  4. Goal, Bell,& Pierce
  5. Srivaslove, Adams