وحی، عقل، معصوم، مکتب

طرفداران این طریقه این شد که اگر انسان به دامن اهل عصمت و طهارت تمسک جوید، در خطا واقع نمى‏شود، و لازمه این استدلال همان است که گفتیم اگر فتواى معصوم را از خود معصوم بشنویم و یقین کنیم که مرادش همان ظاهر کلامش بوده، در چنین صورتى دیگر دچار خطا نخواهیم شد، ما نیز در این هیچ حرفى نداریم.
لیکن اشکال ما به آقایان این است که این استدلال عین قیاس منطقى است، زیرا شنیده شده از معصوم ماده یقینى برهان ما قرار مى‏گیرد، و این ماده نه عین تذکر است و نه فکر منطقى است، بلکه حالت وجدانى و یقین درونى خود ما است که با دو گوش خود از امام (ع) فلان فتوا را شنیدیم، دنبال این ماده قیاس مى‏چینیم و می‌گوییم مثلاً حرمت عصیر و انگور فتواى امام است و هر چه که فتواى امام باشد حق است، پس حرمت عصیر انگور نیز حق است، و این خود برهانى است منطقى که نتیجه‏اش قطعى است، و اما غیر این صورت یعنى در آن موردى که ما از خود امام چیزى نشنیده‏ایم، بلکه خبر واحدى و یا دلیل دیگرى نظیر آن از امام براى ما نقل‌شده که در صدور آن از امام یقین نداریم بلکه تنها ظن و گمانى داریم، در چنین فرضى اگر آن خبر واحد درباره احکام باشد که دلیل جداگانه‏اى بر حجیتش داریم، و اگر در مورد غیر احکام باشد، درصورتی‌که مخالف کتاب و یا مخالف دلیل علمى باشد و یا علم به خلاف آن داشته باشیم هیچ دلیلى بر حجیت آن نیست. (همان، ‏432)
ث- رابطه عقل و وحی در مکتب تفکیک
در اندیشه پیروان مکتب تفکیک هر جا تضادی از قبیل جاء ربک یا نفخت فیه من روحی باشد خود وحی قبل و بهتر از همه، در چنین مواردی سخن گفته است. (سیدان، شماره 41 ،200) همچنین چنانچه در وحی، تعقل (عقل صریح و فطری) انجام شود و با چراغ وحی در منابع وحیانی دقت شود حدوداً به نتایج واحدی همگان در کلیات می‌رسند. زیرا مکتب وحی از یکپارچگی و هماهنگی خاصی برخوردار است. (کلیاتی مثل حدوث و عدم، سنخیت بین خالق و موجودات و…) (همان)
در این مکتب تعقلِ خود بنیاد جایگاهی در تحصیل معارف الهی نداشته و نباید ابتدا تفکر و تعقل در افکار مختلف انجام گیرد و بعد به وحی سری زده شود! بدیهی است در این حال استفاده از وحی بسیار مشکل است و در بسیاری از موارد، ایشان دست به توجیه خود خواهند زد. پس از ابتدا باید در وحی تعقل کرد. (همان،201) با این رویکرد است که عقل با وحی منطبق است و این عقل(صریح، فطری) است که سند و حجت و دارای عصمت می‌باشد.
همین مبانی است که باعث نظریه تفکیک می‌شود زیرا که به اعتقاد ایشان لفظ تفکیک به معنای تفکیک وحی از افکار بشری است؛ یعنی همان افکاری که با یکدیگر متضاد، مختلف و در حد نفی و اثبات نسبت به مسائل اساسی در سطوح عالی است و نه به معنای تفکیک بین عقل و وحی. اصولاً در مکتب تفکیک عقل و وحی از هم جدا نمی‌شوند. (همان، 346)
جعفر سیدان در این خصوص می‌گوید:
«اما این چه عقلی است که از وحی جدا نمی‌شود؟ عقل در این مکتب یعنی مابه الادراک، و این یعنی مدرکات عقلی، و این‌ها هرگز با وحی تضاد ندارد. آنچه تضاد دارد (که فلسفه نیز و به عبارتی مسائلی در فلسفه نیز شامل می‌شود) اسمش را عقل گذاشته‌اند؛ اما عقل نیست، تخیلاتی است که بشر انجام می‌دهد.» (همان)
البته در خصوص برهان، پیروان مکتب تفکیک معتقد هستند که برهان به معنایی که باید مقدمات آن بدیهی باشد حرفی در آن نیست و همان عقل صریح است؛ اما تمام سخن پیروان تفکیک در آن است که آنچه تاکنون به‌عنوان برهان بیان‌شده با ظواهر و صریح وحی مخالف است و این تخالف نیز توجیه شده است فلذا دیگر این برهان نیست. (همو، شماره 42، 205) بنابراین در این مکتب برای رفع تناقض بین عقل صریح و وحی باید به خود قرآن مراجعه نماییم.(همان، 246)
حال این رویکرد چه مقدار با عملکرد پیروان تفکیک در مواجهه با برهان در عمل سازگار است مطلبی است که از حوصله این نوشتار خارج است.
نقد و بررسی
نکته‌ای که اینجا حائز اهمیت است آن است که در اندیشه حکمت متعالیه این وحی است که معصوم از خطا است و نقل کاملاً مانند عقل در معرض خطا می‌باشد، استاد جوادی آملی می‌نویسد:
«فهم مفسّر، فقیه، متکلم و فیلسوف از آیات قرآنی قابل‌مقایسه با فهم پیامبر و معصومان از آیات قرآنی نیست. معصومان در خدمت وحی معصوم و دیگران در خدمت الفاظ منقولاند؛ سرّ اختلاف فهم متکلمان و فقیهان و عالمان اصولی درباره مضامین قرآنی همین است که اینان در خدمت الفاظ منقولاند؛ نه در خدمت محتوایی که عین وحی است. وحی عین‌الیقین است و خطا و اختلاف پذیر نیست و در سه مقطع معصوم است، چنان‌که شخص دریافت‌کننده نیز در مقاطع سه‌گانه معصوم است: مقطع تلقّی؛ مقطع ضبط و نگهداری و مقطع املاء و ابلاغ وحی. بنابراین علوم نقلی؛ نظیر تفسیر و فقه در برابر علوم عقلی؛ نظیر فلسفه و عرفان نظری و کلام (در بخشهایی از آن) قرار میگیرند و سخن گفتن از نسبت وحی و فلسفه با وحی و عرفان نظری، به‌کلی نارواست، زیرا هیچ دانشمند عادی دسترسی به‌عین وحی ندارد. عقل همتای نقل است نه همتای وحی.» ‏(جوادی آملی،1386، 34)‏
در حقیقت وحی و روایات اگر بخواهد به‌صورت ناب به دست ما برسد، احراز جهات سه‌گانه لازم است؛ یعنی به استناد روایت ثقه اصل صدور محرز شود و به استناد اهمیت محفل جهت صدور آن‌که برای واقع و بدون تقیّه است احراز میگردد و به اسناد اصول لفظی مزبور دلالت (عدم متشابه بودن آن) آن تأمین می‌شود. ‏(همان، 101)‏
اما شخص دریافت‌کننده نیز باید واجد عصمت در تلقی، ضبط، نگهداری و ابلاغ باشد فلذا جمع این ویژگی‌های شش‌گانه است که وحی معصوم را می‌سازد، این در حالی است که در سه حالت اول یعنی جهت صدور، دلالت و سند قطعی ما نقل قطعی واجد این شرایط بسیار اندک است، در ادله نقلی عمده اتکای اصولی و فقیه به امارات و ظنون اطمینان آور است و نقل قطعی و متواتر بسیار اندک است.‏ ‏(همان، 118)‏ اما در سه شرط دیگر که مربوط به شخص دریافت‌کننده می‌باشد که دیگر دست ما از آن طلیعه‌های نور کوتاه است استاد جوادی آملی در این خصوص مباحث دقیقی دارند که در ذیل عباراتی از ایشان بیان می‌گردد.
«علوم عقلی و نقلی هر دو همراه با اشتباهات و خطاهایی هستند حال‌آنکه در ساحت وحی الهی خطا راه ندارد. علوم عقلی مانند فلسفه، هم‌سطح وحی نیستند؛ اما آن علوم می‌توانند هم‌سطح علوم نقلی باشند؛ یعنی آنچه برهان فلسفی افاده می‌کند با آنچه از ظواهر قرآن به‌وسیله مفسران فهمیده می‌شود هم‌سطح، بلکه گاهی متحد و یکسان باشد؛ نقل مؤید عقل و عقل، مؤید نقل باشد؛ اما خود وحی از حریم بحث بیرون است، زیرا محتوا و مضمون وحیانی قرآن فقط در دسترسی معصومان است. پس فهم نقلی نیز همچون فهم عقلی در معرض این نقصانها و آسیبهاست.» ‏(همان، 36)‏
علامه طباطبایی نیز در این خصوص می‌نویسد:
«دلیل دیگری بر بطلان نظریه تذکر این است که حاصل استدلال طرفداران این طریقه این شد که اگر انسان به دامن اهل عصمت و طهارت تمسک جوید، در خطا واقع نمى‏شود، و لازمه این استدلال همان است که گفتیم اگر فتواى معصوم را از خود معصوم بشنویم و یقین کنیم که مرادش همان ظاهر کلامش بوده، در چنین صورتى دیگر دچار خطا نخواهیم شد، ما نیز در این هیچ حرفى نداریم. لیکن اشکال ما به آقایان این است که این استدلال عین قیاس منطقى است، زیرا شنیده‌شده از معصوم ماده یقینى برهان ما قرار مى‏گیرد، و این ماده نه عین تذکر است و نه فکر منطقى است، بلکه حالت وجدانى و یقین درونى خود ما است که با دو گوش خود از امام (ع) فلان فتوا را شنیدیم، دنبال این ماده قیاس مى‏چینیم و می‌گوییم مثلاً حرمت عصیر و انگور فتواى امام است و هر چه که فتواى امام باشد حق است، پس حرمت عصیر و انگور نیز حق است، و این خود برهانى منطقى که نتیجه‏اش قطعى است، و اما غیر این صورت یعنى در آن موردى که ما از خود امام چیزى نشنیده‏ایم، بلکه خبر واحدى و یا دلیل دیگرى نظیر آن از امام براى ما نقل‌شده که در صدور آن از امام یقین نداریم بلکه تنها ظن و گمانى داریم، در چنین فرضى اگر آن خبر واحد درباره احکام باشد که دلیل جداگانه‏اى بر حجیتش داریم، و اگر در مورد غیر احکام باشد، درصورتی‌که مخالف کتاب و یا مخالف دلیل علمى باشد و یا علم به خلاف آن داشته باشیم هیچ دلیلى بر حجیت آن نیست.» (طباطبایی ، 1374، ج‏5، 432)
ج- رابطه مکتب تفکیک و اخباریگری
در این راستا بزرگان این دیدگاه سعی نمودهاند تفاوت نظر خویش را با دیدگاه اخباری تبیین نمایند. (مروارید، تنبیهات حول المبدأ و المعاد،5)
همچنین محمدرضا حکیمی به‌عنوان یکی از مؤسسین جریان نو تفکیکی می‌گوید: «هیچگونه شایبهای از نوع اخباریگری یا تشابه و تقاربی با مسلک ظاهری یا مذهب حنبلی در این مکتب تعقلی والا وجود ندارد.» (حکیمی،1375، 346)
به اعتقاد پیروان تفکیک در آیات و اخبار معارف و عقاید باید تحقیق و تفقه کرد نه اجتهاد به معنای معروف آن … آنچه در اخبار دربارۀ جواز اجتهاد رسیده است عقلاً و شرعاً منحصر به همان مورد احکام است. اخباری به کسانی میگویند که

مطلب مرتبط :   زن، شوهر، زن، همسر