وحی، بشر، فلسفه، قرآن

معصوم با ‏دستاوردهای ‏شهودی و عقلی افراد غیر معصوم مجاز نیست و ‏موجب اختلاف در فهم ‏می‌گردد. ‏(جوادی آملی،1386، ‏‏190-192) ‏این مبنای فکری را می‌توان در عبارات متقدمین و متأخرین مکتب تفکیک به‌صراحت ملاحظه نمود.
برخی از پیروان تفکیک معتقدند علل تشدید اختلاف‌ها و گوناگونی و تعدد راه‌ها و روش‌ها آن است که عده‌ای به کشف عرفانی و عقل بشری و ‏منطق اعتماد کامل کردند و خود را در معرض تعلیم انبیا و آموختن «علم صحیح» قرار ندادند و خویش را ‏زیر پوشش علم وحی و نظام تربیتی ویژه آن درنیاوردند. حقیقت‌های علمی و شناخت‌های معارفی در صورتی ‏صحیح‌اند که از راه وحی الهی و علم ربانی به دست آیند. خدای عالم به حقایق، باید حقایق را بیاموزد و این ‏حقایق نباید با هیچ اندیشه و تصور دیگری امتزاج و خلط یابد تا دست تحریف و التقاط و تأویل از دامن آن ‏کوتاه گردد. (حکیمی، 1375، 53 -55)‏ به‌عبارت‌دیگر باید افکار بشری از افکار و حقایق وحیانی جدا ‌شود و این نیز به معنای باطل یا صحیح بودن همه افکار بشری نیست، بلکه پس از بررسی صحت‌وسقم آن مشخص می‌شود. (سیدان، شماره 41 ،310-320)
به اعتقاد متقدمان مکتب تفکیک الفاظ در علوم بشری حاکی از مراد است، اما در علوم الهی اشاره به نفس حقایق خارجی دارد. (اصفهانی، ابواب الهدی،12) فلذا اساس فلسفه و عرفان با اساس شرایع و قرآن مخالف است. (قزوینی، 1373ق، 83 – 82)
برخی از مخالفین صدرا اگرچه همانند تفکیک از امکان خطای عقل و عصمت وحی نتیجه تفکیک بین این دو را نگرفته‌اند، لکن فارغ از مبنای انتخاب این رأی ایشان نیز قائل به تفکیک این دو از یکدیگر می‌باشند. برخی در این خصوص معتقدند:
«وقتی شما به فلسفه اسلامی ملتزم می‌شوید، با سه مشکل روبرو می‌شوید. مشکل نخست، ناهمگونی و تناقضی است که میان مطالبی که از یونان قدیم به ارث برده‌اید و مطالبی که در آیات قرآن و روایات دینی هست، احساس می‌کنید. آنگاه مجبور می‌شوید این دو راه را باهم جمع کنید و در جمع‌کردن بین این دو، مشکل پدید می‌آید. ممکن است یک فیلسوف اسلامی، حتی توجهی هم به این مشکلات پیدا نکند؛ ولی اندیشمندی که از دقت نظر برخوردار است، می‌فهمد که میان این سخن و آن سخن، تناقض وجود دارد و آن دو باهم قابل‌جمع نیستند. از اسقف مسیحی، ترتولیان (155-222 ق.م) نقل شده است که «اورشلیم را با آتن چه کار»؛ او اورشلیم را مظهر دین می‌داند؛ چراکه انبیای بنی‌اسرائیل و ازجمله خود حضرت عیسی(ع) از اورشلیم برخاسته‌اند و آتن را نیز مظهر فلسفه یونان و روم قدیم می‌داند. اورشلیم، سخنی خاص به خود می‌گوید و آتن نیز چیز دیگری را بیان می‌کند. اگر چنین تفطنی در میان ما پیدا می‌شد، در دام هیچ نوع تناقضی گرفتار نمی‌شدیم. برای ما امکان ندارد که این دو را باهم حفظ کنیم؛ چراکه باهم ناسازگارند.»(ملکیان، ۱۳۸۵)
نقد و بررسی
در این خصوص باید توجه نمود که بین وحی و نقلِ وحی تفاوت باید قائل شد آنچه در دسترسی بشر است الفاظ وحی است نه معانی آن، پس ‏فهم بشر عادی از وحی به هر شکل که باشد، فهم ناب و حق محض نیست، گاه فهم و تفسیر بشر عادی به ‏معنای واقعی وحی اصابه می‌کند و گاه ره به خطا می‌برد. نبی اکرم و امامان معصوم، چون معصوم‌اند به ‏حقیقت مضمون وحی دسترسی معصومانه دارند حال‌آنکه بشر عادی از طریق الفاظ وحی دسترسی مجتهدانه ‏و غیر معصومانه به مضمون و معانی وحی دارد. در مورد روایات نیز وضع به همین صورت است. وقتی بشر ‏عادی دسترسی معصومانه به مضمون وحی و کلام معصومین ندارد از انبانی از مقدمات و اصول عقلائیه لغت، ‏ادبیات محاوره و … استفاده می‌کند تا فهم و تفسیر خود از کتاب و سنت را سامان دهد. با علم رجال و ‏مقدمات آن، اعتبار سندی یک روایت را تعیین و به کمک علم درایه وزن و رتبۀ آن را طبقه‌بندی می‌کند و ‏به مدد اصول عقلائیه تفهیم و تفاهم و کاوش‌های ادبی و لغوی و جست‌وجوی تاریخی در شأن و زمینه‌های ‏صدور روایت و ارتباط آن روایت با روایات دیگر بررسی می‌شود و جهت صدور آن تصدیق می‌کند تا تقیّه‌ای نباشد. ‏در چنین شرایطی که بسیاری از مراحل و جهات بررسی مضمونی و سندی روایت در تیررس خطا ‏و اشتباه است چگونه می‌توان فهم و تفسیر کتاب و سنت را معصومانه بدانیم. (جوادی آملی،1386، 195)‏
علاوه بر این، مطالب ذیل نیز در این خصوص قابل‌طرح می‌باشد:
1- علوم و عظمت معارف قرآنی، اگرچه دلیل برای اعجاز آن است، آیا به معنای این است که محتوا باید هیچ سنخیتی با معارف رایج بشری نداشته باشد که هیچ، بلکه باید مناقض هم باشد تا بتوان طرد فلسفه و عرفان را از آن استنتاج کرد. ‏(ارشادی نیا،1382، 117)‏ ‏
2- آیا ممکن نیست معارف طولی باشند و اوج و تعالی معارف را در معارف الهی قرآن بیابیم. طولی بودن رابطه عرفان، قرآن و برهان مطلبی است که مورد تصدیق منتقدان روش معرفتی صدرا نیز می‌باشد. ‏
3- مکتب تفکیک بر فطری بودن معرفت اصرار دارند و آن را ویژگی معارف قرآنی می‌دانند، این کدام فطرت است که ‏فقط با نزول قرآن مفطور بشر شده است و از قبل هیچ سابقه برای بشر نداشته است. ‏
پیروان تفکیک معتقدند منطق تنها عهده‏دار تشخیص شکل برهان صحیح و منتج از شکل باطل و غیر منتج است… و اما مواد و قضایا چه باشد منطق عهده‌دار آن نیست، و قانونى نداریم که آدمى را از خطاى درباره مواد حفظ کند، و تنها چیزى که آدمى را از خطا حفظ مى‏کند مراجعه به اهل‌بیت معصوم (ع) است، پس راهى جز مراجعه به آنان وجود ندارد. ‎(قزوینی، 1370ق، ج 1، 6- 5)
اما باید توجه داشت که گفتار فوق نیز شاخه‏اى از منطق مى‏باشد که نام آن مغالطه است و علت مغالطه بودن آن این است که صاحب این گفتار خواسته است با این بیان خود و اخبار آحاد و یا مجموع آحاد و ظواهر ظنى کتاب را حجت کند، و اثبات نماید که به این دلیل اخبار آحاد و ظواهر کتاب حجت است، درحالی‌که این دلیل سخن از عصمت امامان و مصونیت کسانى دارد که پیرو سخنان معصوم باشند، و معلوم است که این مصونیت وقتى به دست مى‏آید که معلوم و یقینى شود که فلان حدیث کلام امام است و از امام یا رسول خدا (ص) صادر شده، و نیز یقین شود که مراد امام از این کلام چه معنایى است؟ و اخبار آحاد چنین اخبارى نیست براى اینکه ما یقین نداریم که تک‌تک این احادیث از امام (ع) صادرشده، هم صدورش ظنى است و هم دلالتش، و همچنین ظواهر کتاب و هر دلیل دیگرى که دلالتش ظنى باشد، و وقتى معیار در مصونیت ماده یقینى باشد پس چه فرقى هست بین ماده یقینى‏اى که از ائمه (ع) گرفته شده باشد، و بین ماده یقینى که از مقدمات عقلى به دست آمده باشد، هیئت قیاس را هم که خود گوینده قبول داشت، پس ناگزیر است منطق را بپذیرد. (طباطبایی، 1374، ج‏5، 420‏- 421)
همان‌طور که در عبارات فوق از علامه نمایان است نکته حائز اهمیت آن است که در اندیشه حکمت متعالیه این وحی است که معصوم از خطا است و نقل کاملاً مانند عقل در معرض خطا می‌باشد.(جوادی آملی،1386، 34)‏
در حقیقت وحی اگر بخواهد به‌صورت ناب به دست ما برسد، باید از جهت صدور، دلالت و سند قطعی باشد. در غیر این صورت ظنی است.‏
در دلیل نقلی روایی احراز جهات سه‌گانه لازم است؛ یعنی به استناد روایت ثقه اصل صدور محرز شود و به استناد اهمیت محفل جهت صدور آن‌که برای واقع و بدون تقیّه است احراز میگردد و به اسناد اصول لفظی مزبور دلالت آن تأمین می‌شود. ‏(همان، 101)‏
اما شخص دریافت‌کننده نیز باید واجد عصمت در تلقی، ضبط، نگهداری و ابلاغ باشد فلذا جمع این ویژگی‌های شش‌گانه است که وحی معصوم را می‌سازد، این در حالی است که در سه حالت اول یعنی جهت صدور، دلالت و سند قطعی ما نقل قطعی واجد این شرایط بسیار اندک است ادله نقلی عمده اتکای اصولی و فقیه به امارات و ظنون اطمینان آور است و نقل قطعی و متواتر بسیار اندک است.‏ ‏(همان، 118)‏ اما در سه شرط دیگر که مربوط به شخص دریافت‌کننده می‌باشد که دیگر دست ما از آن طلیعه‌های نور کوتاه است. به اعتقاد پیروان صدرا علوم عقلی و نقلی هر دو همراه با اشتباهات و خطاهایی هستند حال‌آنکه در ساحت وحی الهی خطا راه ندارد. علوم عقلی مانند فلسفه، هم‌سطح وحی نیستند؛ اما آن علوم می‌توانند هم‌سطح علوم نقلی باشند؛ یعنی آنچه برهان فلسفی افاده می‌کند با آنچه از ظواهر قرآن به‌وسیله مفسران فهمیده می‌شود هم‌سطح، بلکه گاهی متحد و یکسان باشد؛ نقل مؤید عقل و عقل، مؤید نقل باشد؛ اما خود وحی از حریم بحث بیرون است، زیرا محتوا و مضمون وحیانی قرآن فقط در دسترسی معصومان است. پس فهم نقلی نیز همچون فهم عقلی در معرض این نقصانها و آسیبهاست. ‏(همان، 36)‏
ب- استدلال بر تباین کلی فلسفه و شریعت
بر اساس مبانی مکتب تفکیک و منتقدین معاصر صدرا به سه دلیل فلسفه و دین باهم تباین داشته و تلفیق این سه خطای روش‌شناختی است، دلایل ایشان در این خصوص را می‌توان در سه گروه کلی بیان نمود:
1- فلسفه از حوزۀ جغرافیایی بیگانه به حوزۀ مسلمانان راه یافته است.
در اندیشه پیروان این نظریه در عصر امام رضا (ع) و بعد از آن حادثه عظیم‌تری از

مطلب مرتبط :   ، زنان، خانگی، ساله،