هویّت، ادیان، الهیات، دینی

ا هیچ یک کاملاً آن را درک نمى‌کنند. درست است که مسیحیت طریقى به سوى نجات است، اما سایر ادیان جهان هم طرق نجات هستند. تجربه‌ی رستگارى مسیحیان از طریق مسیح امکان وسایل رستگارى دیگر را نفى نمى‌کند. شاید این نکته درست باشد «که آن‌ها همه به لحاظ خاستگاه تجربى‌شان با واقعیت غایى در تماس‌اند، ولى چون تجارب متفاوت آن‌ها از آن واقعیت طى قرن‌ها با تفکرات مختلف فرهنگ‌هاى متفاوت هم‌کنشى داشته است، به تمایز روز افزون و جزئیات متباین منجر شده است.» این نوع پاسخ به تکثر دینى، که در سال‌هاى اخیر پدید آمده و مورد توجه بسیارى از عالمان الهیات قرار گرفته است، بر اهمیت گفت‌وگو تأکید مى‌کند.

1ـ2ـ رابطه گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات ناظر به ادیان
«هر یک از مدل های نجات شناختی الهیات ناظر به ادیان صرفاً یک فرضیه‌ی الهیاتی نیست، بلکه رابطه‌ی خاصی با پیروان دیگر ادیان را موجب می‌شود و یا از گونه‌ای ارتباط با پیروان دیگر ادیان جلوگیری می‌کند.» پذیرش هریک از الگوهای نظری الهیات ناظر به ادیان، در عمل تبعاتی برای گفت‌وگوی ادیان در پی خواهد داشت و بر رابطه میان هویّت دینی و گشودگی نسبت به دیگری تأثیر خواهد گذاشت.
الهیات انحصارگرا، شمول‌گرا و کثرت‌گرا، هریک روایتی متفاوت از کیستی «خود» و «دیگری» ارائه می‌کند که بر وجوه مختلف زندگی پیروان آن‌ها اثرگذار است و نوع خاصی از رابطه با «دیگریِ دینی» را می‌طلبد. نتایج پژوهشی که به تازگی از سوی باومن منتشر شده است، می‌تواند در توضیح و تبیین این مدعا راهگشا باشد.
گرد باومن، مردم شناسی است که بخش اعظم تحقیقات اخیرش را به تحلیل روابط انسانی در مناطقی با بافت دینی و فرهنگی متکثّر اختصاص داده است. دستاوردهای نظری این پروژه تحقیقاتی به خوبی نشان داده است که روابط انسان‌ها با یکدیگر به نحو معناداری متاثر از مقوله هویّت دینی است. به تعبیر باومن، در روابط انسانی ساختارهای متفاوتی از هویّت/غیریت وجود دارد که کاملاً از یکدیگر متمایزند و انسان‌ها به تناسب از یکی از این الگوها در فرایند معنا دادن به خود و دیگری استفاده می‌کنند.
این ساختارها که باومن آن‌ها را «گرامرهای هویّت/ غیریت» می‌نامد صورت‌های مختصر شده‌ای از قالب‌های کلی طبقه‌بندی کننده‌ای هستند که می‌توان آن‌ها را در فرایندهای بسیار متنوع مرتبط با تعریف هویّت و غیریت بازشناسی کرد. به اعتقاد باومن، هویّت و غیریت دو سوی یک پروسه‌اند و در فرایندی واحد برساخته می‌شوند، از این رو در هر یک از الگوهای گرامری باومن، هویّت و غیریت با فاصله یک خط اریب، مجاور یکدیگر قرار گرفته است.
پژوهش باومن حاکی از آن است که شیوه‌ای که مردم، گروه‌ها و سنّت‌ها با استفاده از آن درباره‌ی‌ دیگربودگی و غیریت سخن می‌گویند، در واقع از شیوه‌ای که با استفاده از آن درباره‌ی‌ هویّت خود سخن می‌گویند مجزا نیست، بلکه به نوعی همدیگر را پوشش می‌دهند و در تزریق معنایی خاص در مفهوم «خود» و «دیگری» تأثیر متقابل دارند. از این رو همان‌گونه که می‌توان گفت نوع برداشت ما از دیگری، در روایتی که از کیستی خود می‌سازیم، موثر است، این گفته نیز درست است که زمینه‌ای که هویّت در آن فهم می‌شود، در تعیین نوع رابطه با دیگری تأثیر مستقیم دارد. تیلور نیز بر رابطه‌ی دو سویه هویّت و غیریت انگشت نهاده است. همان گونه که هویّت، منجر به پیدایش افق‌هایی می‌شود که در پرتو آن می‌توان نسبت به «دیگری» اتخاذ موضع کرد، ارجاع به «دیگری» و توجه به شأن و جایگاه او نقشی اساسی در بازشناسی هویّت «من» ایفا می‌کند.
1ـ2ـ1ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات انحصار‌گرا
1ـ2ـ1ـ1ـ هویّت و غیریت در الهیات انحصارگرا
اولین گرامری که باومن مطرح می‌کند، ساختار «تصویر آینه‌ای معکوس » است. این مدل نظیر ساختار برابر نهادی است که در الهیات انحصارگرا مورد توجه قرار می‌گیرد. با این‌حال این گرامر دوشقی مختص به انحصار‌گرایی نیست، بلکه طبق دیدگاه باومن، می‌توان آن را نوعی واکنش انسان شناختی اولیه نسبت به دیگری دانست. به گفته لوی اشتروس، چون ذهن انسان طالب نظم است و نظم نیز جز از طریق تمییز و تفکیک اشیاء نمی‌تواند قابل بازیابی باشد، در نتیجه ذهن آدمی طبقه‌بندی مقدماتی را از هر آنچه که در اطراف اوست، آغاز می‌کند و در سطحی فراتر، افراد بین خود و اطرافشان حصاری می‌کشند که دیگران را از «مایِ» خویش تمایز بخشند.
در این ساختار، «دیگری» همچون تصویری منفی از «خود» در نظر گرفته می‌شود. بومان اذعان می‌دارد که در ارائه‌ی گرامر نخست وامدار ادوارد سعید و نظریه‌ی گفتمان شرق شناسی اوست. در این گفتمان تأکید بر «خود»، منجر به طرح نوعی تضاد، غیریت تراشی و ستیزش هویّتی می‌شود که به واسطه‌ی در بر داشتن نگرشی قدرت محور، حاضر به هم‌سخنی و گفت‌وگو با «دیگری» نیست. این ساختار، هژمونی هویّتی «خود» را پررنگ می‌سازد و بیشتر به دنبال پی‌ریزی استراتژی طرد و حاشیه‌سازی جهت تفوّق بر «دیگری» است. در نتیجه دوانگاری‌های متضادی نظیر خوب/ بد، سیاه/ سفید، نجات یافته/ گمگشته و … خلق می‌شود تا از طریق آن هویّت «خود» در پرتو تفوّق بر «دیگری» معنا شود.
بومان ساختارهای برابرنهادی نظیر ما خوبیم/ آن‌ها بدند؛ ما خیرخواهیم/ آن‌ها خود‌خواه‌اند؛ ما حقیقت را می‌دانیم/ آن‌ها تظاهر به دانستن حقیقت می‌کنند؛ ما خدا را شناخته‌ایم/ آن‌ها از خدا دور افتاده‌اند و مواردی از این دست را زیر گرامر نخست قرار می‌دهد. آنچه در این‌جا به چشم می‌خورد، تصویری سیاه و سفید است که مرز قاطعی میان دو سویه آن کشیده شده است. رسالت این گرامر دوشقی پیش از هر چیز آن است که شکاف میان هویّت و غیریت را تا جایی که ممکن است عمیق‌تر جلوه دهد. این ساختار هویّت/ غیریت، به خوبی بر الهیات انحصارگرا قابل تطبیق است.
انحصارگرایان ارتباط شخصی با مسیح، و اعتراف به اینکه مسیح تنها نجات‌دهنده‌ای است که از سوی خدا فرستاده شده است را مؤلفه‌ای تعیین کننده برای هویّت دینی می‌دانند. ایمان مسیحی پیش از هر چیز به مثابه خط تمایزی میان مومنان و غیر مومنان است که نجات یافتگان را از آنان که برای همیشه از خدا جدا افتاده‌اند، ممتاز می‌کند. «دیگری» تنها تا جایی برای شکل‌گیری هویّت دینی سازنده است که موضع مسیحیت با موضع او در تضاد باشد. تضاد و تقابل هویّت انحصارگرا را تعیین می‌کند. مرز موکدی در اینجا وجود دارد که میان نجات یافتگی و شقاوت؛ میان سکونت در ملکوت خدا و مطرود شدن از آن تمایز می‌نهد. شکاف میان مسیحیان و غیر مسیحیان آن‌ قدر عمیق است که هیچ پیوند محتملی نمی‌تواند آن را پر نماید. حتی آفرینش بر صورت خداوند و تجلی طبیعی که شامل حال غیر مسیحیان نیز شده است، نمی‌تواند آن‌ها را با مسیحیان در طریق نجات همراه کند.
بر مبنای انحصارگرایی شناخت و ارزیابی مثبت نسبت به دیگر ادیان اگر نگوییم ناممکن است، دست کم دور از انتظار است. در باب مسئله‌ی نجات، نه تنها نمی‌توان پذیرفت که سایر ادیان نیز راه‌های جایگزینی برای دست‌یابی به رستگاری باشند، بلکه نگاه انسان شناختی منفی و مسیح شناسی بلند مرتبه‌ای که بر الهیات انحصارگرا حاکم است به ارزش داوری منفی درباره‌ی دیگر ادیان و پیروان آن‌ها می‌انجامد. برای انحصارگرایان نیمه خالی لیوان چشم گیر است و دقیقاً نگاهشان به چیزی معطوف است که پیروان دیگر ادیان فاقد آن اند؛ یعنی ایمان به مسیح.
انحصارگرایی موجب ظهور نوعی هویّت دینی می‌شود که با ابهام و تردید سر سازش ندارد. پژوهش‌های صورت گرفته در روان‌شناسی دین حاکی از آن است که انحصارگرایان، معتقدان ارتدوکسی هستند که معنا و محتوای ایمان خود را از مرجعیت دینی می‌گیرند. آنان چنین می‌انگارند که محتوای دین تغییری نکرده است و ممکن نیست که تغییر کند. آن‌ها ترجیح می‌دهند که به سراغ پرسش‌های دشوار نروند، نوعی خصیصه‌ی محافظه کاری در آنان مشهود است و می‌پندارند که هر چیزی می‌بایست همان‌گونه که بوده باقی بماند. ¬آن‌ها عموماً به ظاهر نصوص دینی بسنده می‌کنند و تأویل در این متون را نمی‌پسندند، زیرا به همان اندازه که باب تأویل گشوده شود، پای تردید و احتمالات به میان می‌آید و این با جزمیتی که انحصارگرایان به دنبال آن هستند، ناسازگار است.
دیدایر پلفیت اندیشمند برجسته‌ی الهیات اخلاق، ضمن اشاره به این گرامر دوشقی، یکی از آسیب‌های جدی این نگرش را چنین خاطر نشان کرده است: در چنین چارچوب برابرنهادی، هویّتی به دست می‌آید که جزمی و خالی از ابهام و تردید است و تمام خصایصی که شخص از آن‌ها واهمه دارد و با خشونت تمام می‌کوشد تا آن‌ها را در خود سرکوب کند، به دیگری نسبت داده می‌شود. در این میان، رابطه با «دیگریِ دینی» در پرتو احساسات منفی و در فضایی توأم با ترس، تردید، اضطراب، بیزاری و چه بسا نفرت شکل می‌گیرد.
1ـ2ـ1ـ2ـ گفت‌وگوی ادیان در الهیات انحصارگرا
مک کارتی در مقاله‌ای با عنوان «در نظر گرفتن تفاوت دینی: الگوهای گفت‌وگوی اخلاقی ادیان» هر یک از الگوهای الهیاتی سه‌گانه الهیات ناظر به ادیان را با فضیلت ویژه‌ای گره زده است:

مطلب مرتبط :   نوجوانان، کارکنان، حقوق، قاعده