هنر، قاجار، هنرمندان، اروپایی

کار میکند؛ چنان که در برخی از آثار، بخصوص نقاشیهای بقاع متبرکه، با تصاویری کودکانه روبرو بوده.
4. روایتگری اصل مهمی در این هنرها محسوب میشود؛ چرا که هنرمند، بیان داستان تصویری را برای مخاطب اغلب بیسواد، مد نظر دارد و از سویی ارتباط این هنرها با پردهخوانی، نقالی، تعزیه این امر را پررنگتر میکند.
5. مضامین این هنرها نیز به هم نزدیک میباشد؛ اغلب موضوعات مذهبی و ملی را دربرمیگیرند. موضوعات مذهبی با توجه به ارادت این قشر به ائمه(ع) در رتبه اول قرار دارد.
6. تاثیر هنرهای دیگر به خصوص چاپهای مصور کاملاً مشهود میباشد.
هنرمندان هنرهای عامیانه مردمانی خوش ذوق و سادهدل بودند که با شجاعت به آزمودن این عرصهی مبادرت ورزیدن که تا پیش از آن تجربهی جدیی در این حوزه صورت نگرفته بود و در داشتن شیوه مخصوص به خود اسرار میورزیدند؛ چنان که حسین قوللرآقاسی نقاش قهوهخانهای دوری از واقع نگاری و ترسیم خیال نگاری را از اصول کار خود قلمداد مینمود:« نقاش خیالیساز تا آنجا که میتواند باید از واقعگرایی به دور باشد… سرما به خیال ماست، ما باید آنقدر خیالمان روبه راه باشد که هر وقت قصهای شنیدیم یا خواندیم اگر رنگ و بوم هم نداشتیم، نقش و نگار آن را در ذهن و خیالمان بسازیم و بپردازیم….آقای نوحه خواند، نقالی از شاهنامه نقلی کرد، ما هم چیزیی در خیالمان پرودیم و جرات کردیم و نقش این خیال را آشکار ساختیم(سیف،1369: 10).
هنرمندان این وادی دارای مشترکات فکری و فرهنگی هستند چنان که گاه یک هنرمند در چند عرصه هنر عامیانه کار نموده(جدول4-2).

جدول4-2) هنرمندان عامیانه دوره دوم حکومت قاجار .ماخذ:( نگارندگان).
هنرمند
حوزه
نوع فعالیت
شیوه
دوره
حسین قوللرآقاسی
مردمی
نقاشی قهوهخانهای
عامیانه- قهوهخانهای
دوره مشروطه
محمد مدبر
مردمی
نقاشی قهوهخانهای
عامیانه- قهوهخانهای
دوره مشروطه
علی اکبر گیلانی
مردمی
نقاشی پشت شیشه
عامیانه- خود انگیخته
ناصری به بعد
اسماعیل گیلانی
مردمی
نقاشی پشت شیشه
عامیانه- خود انگیخته
ناصری به بعد
سیدغفار اصفهانی
مردمی
نقاشی پشت شیشه
عامیانه- خود انگیخته
ناصری به بعد
آقاجان لاهیجانی
مردمی
نقاشی بقاع متبرکه
عامیانه- خود انگیخته
اواخر قاجار
غلامحسین لاهیجانی
مردمی
نقاشی بقاع متبرکه
عامیانه- خود انگیخته
اواخر قاجار

4-1-3 تحول هنر دوره قاجار به واسطه برخورد با غرب
هنر ایران در نتیجه ارتباط با غرب تحولی شگرف را تجربه نمود و در این میان نمیتوان به درستی لطمات و مزایای این ارتباط را برآورد نمود، اغلب محققان نتیجه این برخورد را انحطاط هنر اصیل ایرانی، میدانند و آن را نفی میکنند. تفاوت آشکار هنر این دوره با هنر ادوار پیشین ایران این شکاف را ایجاد نموده است؛ گرچه هنر قاجار شباهت کمی با اسلاف خویش دارد اما دارای هویت مستقل است و نمیتوان آن را نفی یا انکار کرد. « اگر هنر دوره قاجار از منظر معیارهای ادوار پیش هنر ایران، نگریسته شود؛ آن را هنری زننده و پرزرق و برق و غیر اصل خوانده، مگر اینکه در نگرش بدان از ضوابط موجود در آن پیروی کرده(رابینسون و دیگران،1386: 74).
این ارتباط از دوره صفویه آغاز گشت و تاثیرات خود را به شکل محسوس در آن دوره به نمایش گذاشت. شاید بتوان شروع جدی آن را به شاه عباس بزرگ منتصب دانست؛ اروپاییان از طریق موارد که در ذیل آورده شده بر هنر ایران تاثیر گذاردند:
• ارتباط ایران با غرب از طریق هیاتهای سیاسی، مذهبی، بازرگانی که از غرب به ایران میآمدند و آمد و رفت جهانگردانی چون برنیه56، تارونیه57، شاردن58 و هنرمندان اروپایی به ایران.
• اعزام سفرا و نمایندگان از ایران به کشورهای اروپایی برای مقاصد سیاسی، بازرگانی.
• انتقال ارمنیان ساکن جلفا به ایران با تصمیم شاه عباس اول و تاثیرپذیری از هنرمندان ارمنی.
• ورود آثار هنری اروپایی به ایران و تماس مستقیم با نقاشان اروپایی در ایران به ویژه اصفهان.
• اعزام نقاشان ایرانی به اروپا برای تحصیل سبک و روش نقاشی غربی(افشارمهاجر،1391: 34).
این تاثیرپذیری در حد احیای سنت نقاشی دیواری و پارهی تغییرات جزیی در ساختار نقاشیها گشت؛ توجه به بازنمایی فیگوراتیو، انسانگرایی، تغییر در ترکیبات رنگی و پرداختن به موضوعات مادی از جمله تغییرات ساختاری بود، نقاشی پشت شیشه حاصل آشنایی با هنر غرب در این دوره بود اما طبقه حاکم و ارتباط آن با هنر و طبقه سفارشدهنده و حامی نیز تغییری نکرد.
ارتباط با غرب در دوره نادری و زندیه به خاموشی گرایید. دوره نادری تنها با کشورگشایی و عوامل تاریک گذشت «نقاشیهای دوره افشاریه به دلیل آنکه نادر حمایتی از هنر نمیکرد بسیار کمیاب است و جانشین وی که نابینا بود-نوهاش شاهرخ- طبیعتاً نمیتوانست حامی مناسبی برای هنر باشد»(سودآور،1380: 383). در دوره زندیه نیز این ارتباط کمرنگ بود؛ چرا که کریمخان زند با جهانبینی خود و مشاهده وضعیت هندوستان _مستعمره انگلیس در آن زمان_ حتی از ارتباط تجاری با کشورهای غربی پرهیز مینمود. در دوره اول حکومت قاجار نیز بیشتر ارتباطی سطحی برقرار بود، البته عدم آگاهی سیاستمداران قاجار باعث شد پایههای استعمار غرب در ایران، از این دوره شکل گیرد.
دوره ناصری، شروع جدی نفوذ یا در اصطلاح دقیقتر استعمار کشورهای اروپایی چون انگلیس و فرانسه بود –در دوره فتحعلیشاه، روسیه این بازی را آغاز نموده بود- این نفوذ به طور مستقیم در اقتصاد، سیاست و مملکتداری خود را نشان داد و به شکل غیرمستقیم در هنر نمایان گشت. نفوذی که دو سویه داشت یکی به تحول هنر ایران انجامید که بیشتر حوزه نقاشی را دربرمیگیرد و دیگری به نابودی بخش مهمی از صنایع دستی مربوط میباشد. در مورد اول ارتباط با غرب از سوی هنرمندان طبقه مرفه و وابسته به دربار صورت گرفت، کسانی چون ابوالحسن غفاری، مزینالدوله، کمالالملک که تحصیل کرده هنر در محفل غربی بودند و اصول نقاشیغرب را به عنوان سوغات با خود به ایران آوردند و همچنین حضور هنرمندان غربی، مبلغان مسیحی، کتب مصور مسیحی و غیره چشم نقاشان ایرانی را به اصول رئالیستی هنر غرب گشود و گرچه اروپا در آن زمان به سمت هنرهای انتزاعی و تجربیات متفاوتی چون کوبیسم، فوویسم و غیره گرایش یافته بود هنرمندان ایرانی اما رئالیسم را برگزیدند و این نیز امر دور از ذهن نیست؛ چرا که ذهن آدمی با توجه به محیط رشد خود، گزینش میکند و نمیتوان از ذهنی که در یک جامعه سنتی رشد یافته انتظار چنین انتخاب جسورانهی را داشت؛ همچنان که غربیان نیز پس از طی شیوههای مختلف به سمت شیوههای خلاقانهتر و متمایزتر رفتند و به یک باره تاریخ هنر غرب بدین تنوع از ایسمهای گوناگون دست نیافت. در هر صورت این اصول که مغایر با اصول سنتی و هزاران ساله نقاشی ایران بود در میان طبقه مرفه اجتماع به سرعت پذیرفته شد و مورد استقبال قرار گرفت؛ اما طبقه عامه در ارائه هنر خویش چندان از این نگرش متاثر نگشت.
در مورد صنایع دستی و نابودی آن، باید ارتباط کشنده غرب و بیکفایتی دولتمردان ایرانی به اضافه عوامل زیر را در نظر داشت:
• علاقه پادشاهان به حفظ منافع و امتیازات شخصی(در قبال فروش منابع و داراییها و مناقصه سرمایههای داخلی به اجانب).
• حکومت استبدادی، نبود آزادی عقیده و هیچ قانون عرفی به جز رای شاه.
• عدم حمایت طبقه حاکم و قانونگذار از تجار و تولیدکنندگان داخلی.
• تغییر محصولات کشاورزی و به تبع آن محصولات مرتبط به حیطه صنایع دستی چون ابریشم، پنبه و غیره
• ورود کالاهای ارزان و با کیفیت غربی و رکود تولیدات داخلی.
• فقر و بیکاری شدید که اقتصاد را به رکود میکشاند.
• بیسوادی که تعلیم پذیری فنون را دشوار مینمود.
در کتاب خاطرات تاجالسلطنه، دختر ناصرالدین شاه حملات تندی به خودکامگی شده است:« حکام به جان و مال مردم رحم نمیکنند و هرچه میخواهند میکنند و مملکت را در حال نزاع انداختهاند؛ گویی ایران همیشه قبرستان بوده است»(بنیاردلان،1388: 86).
زیانهای حضور کشورهای اروپایی چون انگلیس و روسیه که در پی منافع و سودجویی برآمده بودند در کنار هوسرانی پادشاهان قاجار و بیفکری، خودخوداهی و استبدادشان ایران را از کشوری مستقل و قوی به کشوری ضعیف، عقب افتاده تبدیل نمود. صنایع دستی ایران که یکی از قطبهای اقتصاد داخلی و خارجی بود به کلی مضمحل شد. همانطور که در بخش اقتصادی و کشاورزی تاریخچه قاجار اشاره شد، با تغییر محصولات کشاورزی به محصولاتی چون تریاک که نه جنبه غذایی داشته و نه از باقیمانده آن در صنایع دستی میشد بهره برد، بخش مهمی از اقتصاد پویا منحل گشت. از بین رفتن تولیدات ابریشم نیز در همین گیر و دار به صنایع بافندگی صدمه زده و باقی صنایع نیز به خاطر حضور کالاهای غربی و حمایت دولت از تجار غربی و رها نمودن تجار و تولیدکنندگان داخلی تنها برای دستیابی به امتیازات بیشتر و خوشگذرانیهای بیشتر، دچار رکود شدند؛ چنان که در یکی از رسالههای خطی دوران قاجار، به قلم ملک المورخین، آمده است:« در دوران فتحعلی شاه یک کاشان چهاردههزار کارخانهی شَعربافی داشت. اما در

مطلب مرتبط :   انیمیشن، قالب‌ها، قالب‌های، اخلاقی