هنر، شاه، قاجار، ناصرالدین

ا بیگانگان).
جهت نقادی و سنجشگری
روابط و نهادهای حکومتی و غربی (وضعیت نابسامان اقتصادی و اجتماعی، مبارزه با نفوذ فرهنگ غربی، مبارزه با دین گریزی).
عوامل تحول
علما، مردم کوچه و بازار.
شیوهی تحول
دینگرایی و میهن پرستی(فتوا مجتهدین، اشاعهی آرا و ارزشهای مذهبی).
دیدگاه جهانی
دینگرایی
نقطهی عطف
جنبش رژی، انقلاب مشروطه.

در واقع در این دوره طبقه عوام به خود آمدند و تشخُص اجتماعی یافتند(جدول3-1)؛ با افزایش آگاهی مردم و مبارزه علیه رعیت بودن، آنان در جستجوی زبانی برای بیان عقاید خویش برآمدند و چه زبانی برای این قشر مظلوم و محروم از آموزش و سواد، میتوانست بهتر از زبان تصویر باشد؛ هنرهای عامیانه این عصر که نمود پر رنگ و گیرایی دارد، چون نگینی بر انگشتری هنر ایران میدرخشد.
نتیجهگیری فصل سوم
در این فصل با بررسی جامعهشناسی هنر و مطالعه جایگاه جامعه و طبقه در جامعهشناسی هنر با فضای رویکرد پایان نامه آشنا شده . برای تعمیم نقش جامعه در هنر عوامل دخیل در جامعه شناسی هر عنوان و بررسی گشت. این عوامل، تاثیر مستقیم بر روند شکل گیری و رشد اثر هنری میگذرند؛ عواملی چون بافت، زمینه، موقعیت، ایدئولوژی، جبریت اجتماعی هنر و عادتواره.
سپس نظریه بازتاب معرفی شد؛ این نظریه به واسطه مبنا قرار دادن اصل تاثیرگذاری جامعه بر هنر، جز نظریات مهم جامعهشناسی هنر میباشد. نظریه که هنر را بازتاب دهنده جامعه زمان خویش میداند. با مطالعه نظریه مزبور در کنار چند نظریه معتبر دیگر به شناخت بیشتری از این مبحث دست یافته.
در انتها با تعریف هنر عامیانه و بررسی جایگاه هنر عامیانه در ایران به حیطهای که در ارتباط با جامعهشناسی هنر میباشد وارد گشته. هنر عامیانه در ایران نقش کمرنگی داشته است و شاید اولین حضور جدی و رسمی آن در نیمه دوم حکومت قاجار نمایان شده باشد؛ این حضور جدی، فضا را برای مبحث جامعهشناسی هنر و نظریه بازتاب میگشاید.
در مجموع با شناخت جامعه شناسی هنر و ارتباط آن با جامعه و طبقه اشرافی بیشتری از روششناسی داشته و در با به کارگیری عوامل دخیل در جامعهشناسی، از آن برای بررسی هنرهای عامانه دوره قاجار بهره برد تا به بازتاب مناسبی از جامعه قاجار در هنر آن دست یافته.

فصل چهارم: یافتههای تحقیق
بخش اول: هنر دوره دوم حکومت قاجار
4-2-1هنر دوره قاجار
دوران قاجار به ذم کثیری از محثثان دوره انحطاط و نابودی هنر ایران است؛ شاید به شکلی این امر صحیح باشد و شاید باید نام آن را تحول و در مواردی استحاله گذاشت؛ هنر ایران تا پیش از دوره قاجار، هنری دینی، سنتی محسوب میشد که قرنها متمادی، اصول ساختاری و مفهومی آن توسط هنرمندان از نسلی به نسل دیگر منتقل میگشت. هنرمند ایرانی هیچ دلیلی نمیدید که خط میش خویش را عوض کند؛ همانطور که مردم ایران هیچ دلیلی برای تغییر شیوه زندگی خود نمیدیدند، آنها قرنها فروانی را با دوش کشیدن نام رعیت و پرداخت بهای سنگین زندگی بدون عدالت اجتماعی گذراندن تا در دوره قاجار ناگهان از خواب سنگین بیدار شدند. بخش اعظم این بیداری مربوط به ارتباط با کشورهایی است که از لحاظ مدنی و رفاهی پیشرفته محسوب میشدند؛ چون انگلستان و همسایگان اروپاییش، همچنین پادشاهان قاجار با بیتدبیری و ستم بی حد و حصری، عرصه را بیش از اندازه بر مردم تنگ نمودند، همان طور که در بخش تاریخچه آروده شده است، هیچ کورسوی امیدی در حکومت آنها وجود نداشت؛ بدین سان مردمی که هر روز بر اثر فقر، قحطی، سوء تغذیه، بیسوادی و هزاران کمبود و نگونبختی دیگری زندگی تباهشدهی را تجربه میکردند، به ستوه آمدند و تحولی را صورت دادند و نمود بارز این تحول در هنر بازتاب یافت.
هنر دوره قاجار از همین دو امر یعنی ارتباط با کشورهای غربی و تحولات اجتماعی تاثیرات بسیاری گرفت. اولین مورد در ساختار و فرم آثار نمود یافت و دومی در مضمون و گسترش هنر در طبقاتی به غیر از طبقه درباری؛ همچنین تاثیر حضور غرب در هنر هنرمندان طبقه مرفه و روشنفکر بیشتر مشهود است و تاثیر تحولات اجتماعی در هنر طبقه عامه نمایانتر میباشد. هنر طبقه عامه که اولین تجربه مستقل و جدی خود را در ایران میآزمود، توانست به جایگاه ویژه از بیان منحصر به فرد در فرم و مضمون دست یابد، از این رو بسیار حائز اهمیت است که هنرمندان طبقه عوام که تا پیش از این هیچ جایگاهی نداشتند و هیچ حمایتی از نگرشهای آنها در وادی هنر به عمل نمیآمد به یک باره و به شکلی خودجوش دست به نمایش اندیشههایشان در آثار هنری زدند، این امر جز در سایه اعتماد به نفسی که مبارزات و جنبشهای مدنی برای هویت بخشی به جایگاه انسانی و اجتماعی آنها داشت، محقق نمیگشت. هنر آنان با همصنفان طبقه مرفه جامعه بسیار متفاوت بود و این هنر در دوره دوم حکومت قاجار رشد نمود و متعالی گشت. نکته جالب در این باب تاریخ افول این هنر است که تقریباً همزمان است با انحطاط سلسله قاجار، گویی این هنر قبای بود بر تن این دوره خاص.
اما عوامل دیگری نیز در این تغییر دخیل بودند، به دنبال جایگزینی رنگ و روغن به جای آبرنگ و مطرح شدن پرسپکتیو، سایه روشن و حجم پردازی در نقاشی قاجار که محصول تبادل فرهنگی با جهان غرب بود، دنیای سنتی و انتزاعی نقاشی ایرانی با همهی ویژگیهای خیالپردازانهاش کنار نهاده شد و نقاشی ایرانی با گرایش به سوی تک نگارهپردازی و پرترهسازی، فضای سنتی خویش را ترک گفت(ابراهیمیناغانی،1388 : 21 ). هنرهای نوظهور نیز در روند این تغییر نقش به سزایی داشتند، حتی عوامل پیشرفت فنی چون چاپ سنگی نیز هنر دوره قاجار را متاثر ساخت. هنرهای دوره قاجار به طور کلی به دو دسته تقسیم میشود:

مطلب مرتبط :   مسابقه، مجری، بچه‌ها، انیمیشن

نمودار 4-1)تقسیم بندی هنر دوره قاجار. ماخذ:(افشار مهاجر،1391: 61).

در تقسیمبندی هنر این دوره، میتوان به دو دوره تاریخی قائل شد که متناسب با تحولات اجتماعی، تحولات هنری رخ داد. دوره اول با حکومت آقامحمدخان به عنوان بنیانگذار سلسله قاجار شروع شد و تا زمان ناصرالدین شاه ادامه داشت؛ در این دوره شاهد شکوفایی هنر درباری پس از دوره فترت بوده، هنری متفاوت با هنرهای درباری پیشین. دوره دوم با سلطنت ناصرالدین شاه آغاز شده و با تحولات اجتماعی و نفوذ روز افزون کشورهای غربی، که تاثیرات آن در کمرنگ شدن هنر درباری، کمرنگ شدن هنر سنتی، نابودی صنایع دستی و پررنگ شدن هنر عامیانه همراه گشت(نمودار4-1).
4-1-2 هنر دوره دوم حکومت قاجار
نقاشان دوره فتحعلیشاه و دوره ناصری واپسین زایش سنت در عهد فتحعلیشاه و نخستین نمایش تجدد در عهد ناصرالدینشاه را منعکس میکنند؛ چنین است که فتحعلیشاه نماد شکوهمند شاهان قدیم ایران معرفی میشود و ناصرالدین شاه نمونهی یک فرمانروای شرقی جدید. در واقع، زبان هنر رسمی از دومین تا چهارمین سلطنت قاجار به کلی تغییر میکند(پاکباز، 1384: 112). در دوره ناصرالدین شاه با وجود مناسباتی که جامعه در سطح خرد و کلان با شاه برقرار میکند، نقش شاه از حالت نمادین و اسطورهای خارج میشود. شاه دیگر یک پیکر حماسی و مقدس نبود که یک تصویر از او به مثابه تصویری روحانی در تعداد زیاد و در حالاتی استعاری و رمانتیکگونه تکثیر شود؛ چنان چه در دوره فتحعلی شاه سنت تصویری محدود به چهرهای آرمانی و زیبا از شاه و درباریان بود. امر پیشپا افتاده در این سنت تصویری چندان جایی نداشت و نمیتوانست مشاهده، توصیف و به مثابه یک تصویر بازنمایی شود. اما چیزی در حدود بیستسال بعد، تصویر ناصرالدین شاه تصویری، نسبتاً واقعی و ملموس شد(سجودی و قاضی مرادی،1391: 108). هر چه دسترسی به شاه نزدیکتر میشد هالهی قداست و بزرگنمایی نیز کم رنگتر میگشت (تصویر4-1).
نگاهی به نقاشیها و همچنین تصویرسازیهای صنیعالملک در روزنامههای رسمی کشور، نشان میدهد که دیگر این فقط پیکر شاه نیست که لایق دیدن است و بدین ترتیب جاودان ماندن در تاریخ است. بلکه حتی شبیه آقاعبدالله رختدار یا آقا جبار پیشخدمت تبریزی و غیره، هم لایق تصویرسازی و ماندگاری هستند(همان: 110)(تصویر4-2).
دلیل اصلی این تمایز چشمگیر در ارتباط با موج گرایش به غرب و تماس با غرب خلق شد. در این دوره روشنفکر، تجار، درباری و شخص شاه با کشف کشورهای اروپایی و سفر به آن شیفته و مرعوب گشتند و هر یک به شیوهی به ترویج فرهنگ غربی پرداختند، شاه سعی نمود اصلاحاتی نچندان موثر اعمال کند و وجه تکنولوژی غربی را وارد ایران نماید، چون راهآهن، تلگراف، چراغ گازی، دوربین عکاسی و غیره. روشنفکر با ادبیاتی مشابه ادبیات غربی، روزنامهنگاری، مقالهنویسی و غیره به دنبال اصلاحات بود و هنرمند طبقه مرفه با تقلید از هنر غربی و اصولی چون بعدنمایی، منظرهسازی و پرهیز از اصول سنتی ایران و غیره؛ هر شخصی که میتوانست در جهت این شیفتگی اثری خلق کند، از انجام آن فرونگذارد. ناصرالدین شاه با علم به مضرات این ارتباطات در پارهی از موارد سختگیریهای را برای تحصیل جوانان در فرنگ ترتیب میداد؛ اما مسیر آگاهی مردم روشن شده بود؛ چنان که بالاخره قربانی این امر گشت و به دست مردمی که دیگر پادشاه خود را نه یک ولینعمت که یک

مطلب مرتبط :   دعایی، روزنامه، انقلاب، حرمت