هنر، درباری، هنرمندان، عامیانه

غاصب میدیدند کشته شد.

تصاویر4-1) فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه قاجار. ماخذ:(سجودی و قاضی مرادی، 1391: 109)

تصاویر4-2)آقاعبدالله رخت دار یا آقا جبار پیشخدمت تبریزی، اثر صنیع الملک ماخذ:(همان: 111).

هنر نیز از جامعه خود متاثر بود و در پی شیفتگی غربگرایانه اکثر نهادها، بدین سمت گرایش یافت. در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه قاجار(1264ه.ق) نقاشان برای آموزش هنر به کشورهای اورپایی سفر میکردند و پس از بازگشت در دربار سمتی چون نقاشباشی با القابی چون صنیعالملک، مصورالملک و غیره دریافت میکردند، این مهاجرت از دوره فتحعلیشاه و سفر ابوالحسنخان صنیعالملک و مزینالدوله که اولین معلمین هنر مدرسه دارالفنون بودند آغاز شد. اینان اندوختههای خود را از نقاشی غربی به هنر آن روز ایران تزریق نمودند و از این راه شاگردانی با گرایش به سبکهای غربی تربیت کردند و محمد غفاری برادرزاده صنیع الملک و شاگرد مزینالدوله در دارالفنون که خود برای آموزش فنون نقاشی غربی به اروپا سفر نمود، تحول دگرگون کننده را در نقاشی ایران، رسمی نمود. وی واقعنگاری را در هنر ایران نهادینه کرد و گسست از سنتهای نقاشی ایرانی کاملاً صورت گرفت.
دوره ناصری بیشترین زمان درخشش آخرین هنرمندان درباری بود که مطرحترین آن کمالالملک محسوب شده؛ دروه مظفری نقاشی درباری از رونق میافتد، چرا که هنر درباری کمرنگ شده و با وقوع انقلاب مشروطه و جهتگیری جامعه به سمت حرکتهای مردمی و انقلابی، هنر درباری بیاعتبار میشود و هنرعامیانه جان میگیرد؛ نمونه بارز آن نقاشیقهوهخانهای است که از دل حالوهوای مشروطه متولد میشود. البته هنر درباری نیز از اختصاص طبقه دربار بیرون آمده و به طبقه مرفه منتقل میشود که اکثر هنرمندان آن یا در غرب تحصیل نموده بودند و براساس اصول غربی نقاشی کرده و یا از مدارس عالی چون دارالفنون، مدرسه کمالالملک فارغالتحصیل میشدند. در دوره محمدشاه و احمد شاه نیز نوعی فترت پیش آمده چرا که این دورهها با درگیریهای شدید داخلی، قحطی بزرگ و از بیرون با جنگجهانی اول همراه شده و نتنها ایران که جهان در التهاب یک جنگ ویرانگر میسوخت.
4-1-2-1 ویژگی نقاشیهای درباری دوره دوم حکومت قاجار
1. تنوع موضوعات در این دوره بیشتر شده و ترسیم شاه به عنوان موضوع محوری کمرنگ میشود؛ همچنین شاه چون دوره اول، با جلال و جبروت و سرشار از جواهرات ترسیم نمیشد؛ در واقع سلیقه فردی و اجتماعی ترسیم شاه تغییر نموده بود، شاه از پوششی سادهتر برخوردار گشته و اغلب با ژستی مقتدرانه و نه کبریایی نقاشی میشد.
2. واقعنگاری جای هرگونه نگاه سنتی را گرفت و شیوه رسمی نقاشی درباری محسوب شد، کمالالملک به عنوان بزرگترین نقاش این دوره و آخرین نقاش درباری پرآوازه، مروج شیوه واقعنگاری به عنوان هنر رسمی ایران گشت؛ شاگردان وی که اکثر آنان در مدرسه کمالالملک تحصیل نموده راه استاد را ادامه داده و مکتب کمالالملک را تداوم دادند.
3. آمیختگی تصویرسازی با فنون دیگر چون چاپ، عیدسازی و رسانه مطبوعات، نقاشی را از حالت یک بُعدی آن درآورد و جنبههای اطلاعرسانی و تبلیغی آن نیز کشف شد؛ طراحی آرم برای مطبوعات، تصویرسازی برای مطبوعات و غیره از جنبههای کاربردی است.
4. هنرهای دیگری جاگزین نقاشی شده مثلاً با ظهور عکاسی، تمایلات ناصرالدین شاه بیشتر به سمت ثبت تصویرش با عکاسی بود که این امر از اعتبار نقاشی درباری کاست.
هنرمندان دوره دوم حکومت قاجار به دو دسته هنرمندان درباری و طبقه مرفه و هنرمندان عامیانه تقسیم میشوند، هنرمندان درباری چون مزینالدوله، محمودخانملک الشعرا، کمالالملک و غیره(جدول4-1) هنرمندان عامیانه قوللرآقاسی، محمد مدبر، علیاصغر گیلانی و غیره.
جدول4-1) هنرمندان درباری و طبقه مرفه دوره دوم حکومت. قاجار ماخذ:( نگارندگان).
هنرمند
حوزه
نوع فعالیت
شیوه
دوره
لطفعلی شیرازی
درباری
نقاش وقلمداننگار، نقاشیگل ومرغ
سنتی
ناصرالدینشاه
ابوالحسن غفاری(صنیع الملک)
درباری
نقاش، تصویرگر کتاب و روزنامه
سنتی، واقع نگاری
محمدشاه و ناصرالدینشاه
مزین الدوله
درباری
نقاش، منظره پرداز و طبیعت بیجان
سنتی، واقع نگاری
ناصرالدینشاه
ابوتراب غفاری
درباری
نقاش و تصویرگرچاپ سنگی
واقع گرایی
ناصررالدین شاه
محمودخانصبا(ملکالشعرا)
درباری
نقاش، منظره پرداز
سنتی، واقع نگاری
ناصرالدینشاه
اسماعیل جلایر
درباری
نقاش
سنتی، واقع نگاری
ناصرالدینشاه
میرزا موسی ممیزی
درباری
چهرهنگاری رنگ و روغن و چاپ سنگی و عکاسی
واقعنگاری
وفات (1319ه.ق)
میرزا مهدی مصورالملک
درباری
چهرهنگاری رنگ و روغن و چاپ سنگی و عکاسی
واقعنگاری
از دوره ناصری تا محمدعلی شاه
محمدغفاری(کمالالملک)
درباری
تبحر در نقاشی رئالیستی و غربگرا
واقعنگاری
ناصری، مظفری و ابتدای پهلوی

مطلب مرتبط :   عمران، احیاء، اسلام، نعمتکلمات کلیدی این مبحث:مقاله با کلمات کلیدی:

4-1-2 هنر عامیانه در دوره دوم حکومت قاجار
در دوران سلطنت قاجاریه هنر ایرانی که وارث میراث باشکوه عصر صفویه بود به تدریج از دربار به حوزهی عمومی منتقل شد و به میان مردم رواج یافت. نکته قابل ذکر این است که در دورهی قاجار ساختار اجتماعی ایران دچار دگرگونی شد و شکلگیری طبقه خرده بورژوا موجب تغییرات قابل ملاحظهای در حوزههای گوناگون از جمله هنر گشت(سیف،1371: 9).
در واقع تا پیش از این، نیز هنرمندان ایرانی در بخش صنایع دستی، هنرمندان مردمی بودند که به شکلی گمنام به خلق اثر دست میزدند؛ اما منظور از هنر عامیانه، هنرهایی است که بیشتر از جنبه مهارتی آن و بحث تولیدی، جنبه هنری قویتر و خلاقانهتری داشته باشد که در انواع شیوههای نقاشی و تصویرسازی کتاب قابل رویت میباشد؛ این عرصه در تاریخ هنر ایران متعلق به هنرمندان درباری بوده است و از جهتی دیگر هنرهای مد نظر باید نمایانگر ایدئولوژی هنرمند باشند که این خصوصیت نیز بیشتر در مصورسازی کتب، نقاشی دیواری و غیره دیده شده تا صنایع دستی. در ضمن تا زمانی که هنرمند مروج تفکر طبقه خود نباشد نمیتوان هنر وی را هنری متعلق به آن طبقه دانست، از این رو هنر ایران به واقع برای اولین بار چنین روح عامیانهای را تجربه مینمود.
هنرهای عامیانه این دوره، مجموعهی از قرار زیر میباشند:
1. نقاشی قهوهخانهای
2. نقاشی بقاع متبرکه و اماکن مذهبی
3. نقاشی پشت شیشه
4. تصویرسازی کتابهای چاپ سنگی
5. عیدسازی
6. کاریکاتور و طراحی برای مطبوعات
7. اشیاء معمولی و ارزان قیمت مانند: گلدان، سرقلیان و غیره
8. کاشیکاری سردر حمام ها و برخی اماکن عمومی دیگر
هنرهایی که محصول خودباوری مردم ایران در جهت دستیابی به استقلال سیاسی و اجتماعی محسوب شده؛ این هنرها از لحاظ تکنیک، مواد و مصالح برای قشر عامه به صرفه بود؛ تکنیکهایی چون نقاشیپشتشیشه پس از نهضت مشروطه، همراه با شکوفایی هنر و فرهنگ عامیانه در شور و غوغا و هنگامهی تحول هنر مردمی، از تن در و دیوار و سقفها جدا میشود و بر چهار چوب قابها جای میگیرد و در اماکن مقدس مذهبی و محافل مردمی و در آغوش حامیان تهیدست خود اعتبار و قبولی شایسته مییابد(همان: 19). و نقاشی قهوهخانهای که زادهی اندیشه و ذوق هنری مردم کوچه بازار بود و پیشینهی جز آن نداشت. نقاشانپشتشیشه و نقاشان قهوهخانهای، زمانی که شیوههای نقاشی غربی در حال نفوذ در فضای هنری جامعه عصر قاجار بود رونق مییابد و جهتی متمایز در پیش میگیرند؛ بدین معنی که با بازیافت و استحاله در اصول نقاشی ایرانی و دخالت دادن اصول نقاشی غربی، از نظر تکنیکی موفق به ارائه گونهای نقاشی تلفیقی شدند که در عین حال وجه ایرانی بودن آن بسیار آشکار است. شیوهای طغیانگرایانه که از زندان دیوارهای کاخها عبور کرد و به اماکن عمومی وارد شد(سخن پرداز،1387 :33).
نقاشی بقاع متبرکه نیز جایگاه ویژهی در هنرهای عامیانه دارد؛ چرا که اغلب این هنرها مربوط به پایتخت میباشد؛ اما نقاشی بقاع متبرکه، هنر شهرستانهاست که بر تن دیوار اماکن مذهبی نقش میگشت، اعتقادات جامعه روستایی و باورهای عامیانه در آن بیشتر نمایان میباشد.
4-1-2-1 ویژگیهای هنرهای عامیانه دوره دوم حکومت قاجار
1. سفارشدهندگان و هنرمندان و مخاطبان هنرهای عامیانه تا پیش از این چنین استقلالی را در هنر تجربه ننموده بودند. هیچ کاسبکاری برای محیط کار خود به هنرمند مردمی سفارش تهیه نقاشی نمیداد -اگر هم میداد مدرکی در جهت اثبات این امر باقی نمانده است- مردم عامی تا پیش از آن در پی لذت بردن از نقاشی و تصاویر هنری نبودند. آنچه این امر را پدید آورد، شکلگیری جوامع شهرنشین و اماکن عمومی برای استراحت و گردهمایی مردم بود، در این اماکن انسانها به نیازهای اجتماعی و فرهنگی و هنری هم توجه داشتند و سعی در رفع آن مینمودند.
2. آثار هنرهای عامیانه از لحاظ ساختاری دارای ویژگیهای مشترکی هستند که در ترکیب بندی، رنگگذاری، استفاده از طرحها و فرمها و غیره مشهود است.
3. پرهیز از واقعگرایی و طبیعتنمایی از مشخصات بارز ساختاری این هنرها است. هنرمند به شیوه ساده و گاه خام دستانه، اغلب با اشتباه فاحشی از نظر قواعد هنری

مطلب مرتبط :   رسانهها، دیپلماسی، سازمانهای، سیاست