هجویری، طریقت، دیدار، (عابدی،

دلیل نمی کرد، خود داری کرد. رساله قشیریه یکی از منابع اولیه هجویری در تألیف کشف المحجوب است و به نحوالقلوب او نیز اشاره دارد (همان:23) قشیری مردی بود که سعی داشت تصوف را بر پایه شریعت استوار کند (مایر،366:1378) قشیری در سال (437) وقتی که دید در آیین طریقت «فترتی» پدید آمده، بلکه «مندرس» گشته است،‌پیران راه یافته در گذشته‌اند و جوانان را هجوی ‌اندکند، حرمت شریعت از دلها بیرون شده است و بی‌پروایی در امور دین وسیله نجات دانسته می شود، گزاردن عبادات را خوار گرفته اند و همه به شهوات روی آورده‌اند، و با این همه دعوی دارند که از کمال بندگی برگذشته‌اند و اسرار احدیت بر آنها آشکار شده است – خود او می گوید: ترسیدم که اعتقاد کنند که ابتدای این طریقت هم چنین بوده است و اسلاف هم براین جمله رفته‌اند. اقدام به نوشتن رساله قشیریه کرد (گزیده‌های عابدی، 27:1381)
4-1-2-3 -3از دیگر نام‌های درخشان در زندگی عارفانه هجویری ابوالعباس شقانی است:
هجویری در بعضی از علوم شاگرد او بود. اندر فنون علم اصولی و فروعی امام بود، اندر همه معنی‌ها رسیده و مشایخ بسیار دیده و از کبری و اجله اهل تصوف بود. و راه خود را به فناعبارت کردی به عبارتی مخلق، و وی بدان عبارت مخصوص بود. و دیدم گروهی از جمله که بدان عبارت وی تقلید کردند و شطحیات وی بر دست گرفتند. و تقلید به معنی ناستوده بود، (عابدی، 255:1390) هجویری با این انس تمام داشت و استاداش نسبت به او شقفتی صادق می‌ورزید. دور نیست که این انس و شفقت از مایه استعداد و قوت دریافت هجویری باشد، چه او سخنان غالباً دقیق و پیچیده ابوالعباس شقانی را به خوبی دریافت و با این هنر،‌توجه لطف آمیزوی ر ا نسبت به خود جلب می‌کرد. به علاوه شیخ در تعظیم شریعت و رعایت آداب دین یگانه بود. و هجویری نیز در این راه با او موافقتی به کمال داشت. (عابدی، 20:1390) آن همه تاکیدهای هجویری در پایبندی به شریعت، در هر مقامی از مقامات طریقت، این موافقت را نشان می دهد. (همان:20)
ابوالعباس احمدبن محمد شقانی (منسوب به شقان، روستایی در نزدیکی نیشابور، (م:458) صوفی متکلم، عالم به اصول و فروع و زاهد معروف روزگار خود بود. با و فور حظّ و علّو حالی که داشت در کمال ز هد و قناعت می‌زیست . در مدرسه سوری نیشابور ساکن بود، شاگردان بسیاری را تربیت کرد. جمعی از مشایخ را دیده بود و خود در علم طریقت و شریعت امام بود. سمعنانی که با اشاره‌ای کوتاه او را به امامت در اصول وصف می‌کند در باب فرزند او، ابوالفضل عباس بن احمدبن محمد (م:506) و نوادگانش، شرحی دارد و نشان می دهد که خاندانی از علم و زهد را می‌شناساند. هسته اصلی سخن و در حقیقت اصل طریقت او «فنا» بود که آن را با عباراتی مضاق بیان می‌کرده «اشتهی عدماً لاعودفیه» و به پارس می‌گفت: «هر آدمی را بایستی محال باشد و مرا نیز بایستی محال است. نمونه ای از آن بود. ابوسعید ابولخیر او را بزرگ می‌داشت و یک جا از وی ستایش نیکو کرد. (عابدی، 20:1390)
4-1-2-3-4 مظفر حمدان:
هجویری بسیاری از مشایخ روزگار خود را دریافت، مشایخ اطراف و اکناف جهان اسلام آن روز را ، اینان چنانکه از توصیفهای او پیداست، در مراتب گوناگون بودند، از پیری که هجویری جوان از او نظر شقفت می خواست، تا جوانی که یادگار پدر پیر بود. (عابدی: 20)از جمله آنها باب عمر فرقانی بود. که روز توبه را به یادش آورد و احمدحمادی سرخی که مدتی رفیق وی بود و لابد در بعضی از سفرها با او همراهی داشت، یا احمد نجار سمرقندی که ادبی را در روزه‌داری به او آموخت، و صیدلانی که در بغداد بعضی از تصانیف حلاج را بر او خواند، یا ابی العلا که در رمله شام با او دیدار کرد و اشعار حلاج را از او شنید، اما به گونه‌ای دیگر از او یاد کرد و او را در ردیف کرکانی و قشیری قرار داد، جواجه مطفر حمدان بود. (همان:21) هجویری به احتمال بسیار در جوانی به دیدار او احمد مظفر بن احمد بن حمدان نوقانی رسید. وی از معاصران و اقران ابوسعید بود. ابوسعید درباره او گفته بود«ما را به درگاه از راه بندگی بردند و شیخ (خواجه) مظفر را از راه خداوندی .» این سخن را به گونه ای دیگر، هجویری نیز گفت که: اندربالش ریاست خداوند – عزّ وجلّ- د ر این قصه بر وی بگشاد و تاج کرامت بر سر وی نهاد» و این همه البته از مقام اجتماعی این خواجه حکایت دارد. (عابدی، 259:1390-258- 257)هجویری در همان سالهای ورود به نیشابور و طوس، و ظاهراً در همان ایامی که به صحبت کرکانی رسید، با خواجه مظفر دیدار کرد. در یکی از دیدار ها که با همان جامه شوریده را. به حضور خواجه رسیده بود، و از سابقه آشنایی آن دو و شخصیت و مقام هجویری، نیز حکایت دارد، از او سماع خواست، و چون خود برای او سهامی ترتیب داد، مجویری چنانکه خود می گوید، در سماع کلمات قوال خوش شد و آتش کودکی او را مضطرب کرد. خواجه که وی را دید این تغییر حال مبتدی و نامتمکن یافته بود، برای او تجربه‌ای از خود و گفت و گفت: «وقتی بیاید که این – قول قوال – و بانگ کلاغ، هر دو ترا یکساتن شود… (همان:21) این خواجه مظفر، استاد و امام و اهل سخن بود. گویا «جزو»، رساله، یا رسائلی هم داشت. ابوسعید سخنان او را می شنید و مقبول می‌داشت، با این که داستان «پیمانه ارزن» او و شیخ میهنه معروف است. هجویری سخنان او را در فنا و بقا تخمین کرده است. (همان:21)
شخصیت‌های تابعین و انصار
4-1-2-3-5 ابوعلی الحسن بن ابی الحسن البصری
امام عصر، و فرید دهر، ابوعلی الحسن بی ابی الحسین بصری،‌رحمه الله علیه… یکی از مشایخ اهل تصوف بود که صاحب کرامتی است و هجویری در حکایتی که می‌آورد او را این گونه معرفی می کند «و اندر حکایات یافتم که اعرابی به نزدیک وی آمد، و وی را از صبر بپرسید. گفت: صبر بر دو گونه است: یکی صبر اندر مصیبات و بلیات، و دیگر صبر بر منهیات «اعرابی گفت: «انت زاهد» ما رأیتُ أز هَدُ منک» یعنی تو زاهدیی که من ‌زاهد تر از از تو هرگز ندیدم و صابر ترنه» حسن گفت: «یا اعرابی، اما زهد من بجمله رغبت است و صبر می‌جزع.» اعرابی گفت: «تفسیر این با من بگویی، که اعتقاد من مشوش گشت.» گفت: «صبر من اندر بلا و یا اندر طاعت، ناطق است به ترس من از آتش دوزخ، و این عین جزع بود، و زهد من اندر دنیا رغبت است به آخرت، و این عین رغبت بود. خنک آن که نصیب خود را از میانه برگیرد تا صبرش مرحق را بود – جلّ جلاله – خاص، نه ورا از خوف دوزخ، و زهدش مر حق را بود- عم نواله – مطلق نه رسیدن به بهشت» واین علامت صحت اخلاص است (عابدی، 13:1391) و هم از وی روایت کنند که گفت: هر که با طایفه بدان صحبت کند به نیکان آن طایفه بدگمان شود.» شیخ ما هجویری با بیان اینگونه حکایات کنشی در برابر افراد بد زبان و بد نیت جامعه نسبت به صوفیان دارد و می‌خواهد به این طریق یک جانبداری هم بکند. «وایی قولی سخت متقن است و اندر خور مراهل آن افتاده است که با این متصوفان و اهل رسم صحبت کنند و فعلشان برخیانت ببینند، و زبانشان بردروغ و غیبت، و گوششان بر استماع دوبیتی و بطالت، و چمشمشان بر سهو و شهوت، و همتشان جمله جمع کردن حرام و شبهت. پندارند که متصوفه را معاملت همین است و یا صوفیان را مذهب چنین . لا، بل که فعلشان همه طاعت است، و زبانشان ذاکر حق و حقیقت، و گوششان محل استماع شریعت، و چشمشان موضع جمال مشاهدت، و همتشان جوامع اسرار ربوبیت (گزیده عابدی:97)‌
4-1-2-3-6 ابوالقاسم الجنید بن محمد بن الجنید القواریری
شیخ مشایخ اندر طریقت، واما ائمه اندر شریعت، ابوالقاسم الجنیدبن محمد بن الجنید القواریری، مقبول اهل ظاهر و ارباب القلوب بود. و اندر فنون علم کامل،‌و در اصول و فروع و معاملات مفتی و امام اصحاب ابوثور بود. وی از کلام عالی و احوال کامل است؛ تا جمله اهل طریقت بر امامت وی متفق اند و هیچ مدعی و متصرفی را در وی مجال اعتراض و اعراض نیست خواهر زاده سرّی سقطی بود و مرید وی بود. روزی از سرّی پرسیدند که «هیچ مرید را درجه بلندتر از پیر باشد؟«گفت: بلی، برهان این ظاهر است. جنید را درجه فوق درجه من است.» و این قول از آن پیر بزرگوار تواضع بود و آنچه گفت به بصیرت گفت. اما کی را به فوق خود دیدار نباشد که دیدار به تحت تعلق گیرد. و قول وی دلیل واضع است که بدید جنید را اندر فوق مرتبت خود، چون دید اگرچه فوق دید تحت باشد. (عابدی، 197:1390)
4-1-2-3-7 مالکم بن دینار
هجویری در مورد این صوفی حکایتی جالب ذکر می کند تا به این وسیله میزان درجات در مورد این صوفی را از نظر عرفانی او بیان کند صاحب حسن بصری بود و از بزرگان این طریقت وی را کرامات بسیار مشهور است و در حکایتی چنین او را معرفی می‌کند. « منزلتش به جای رسید که وقتی در کشتی نشسته بود. جوهری اندر کشتی غایب شد وی مجهول تر همه قوم می‌نمود. وی را به بردن آن تهمت کردند، سرسوی آسمان کرد، اندر ساعت هر چه اندر دریا ماهی بود همه بر سر آب آمدند و هر یک جوهری اندر دهان گرفته از آن جمله یکی بستد و بدان مرد داد، و خود قدم بر سر آب نهاد و بر روی آب خوش برفت تا به ساحل بیرون شد و در این کتاب از این گونه کرامت و

مطلب مرتبط :   ، -، مفهوم:، آرایه‌های