هاشمی، رژیم، منتظری، شکنجه

پایگاه قرار داد و فعالیت¬هایش را دنبال کرد.آقای دعایی گاهی به سوریه می¬رفت و با او ملاقات داشت و اخبار و اطلاعات بین هر دو ردّ و بدل می کرد.»
اواخرجنگ ویتنام، مردم ویت کنگ ها علیه آمریکا می جنگیدند، ویتنام شمالی یا ویت کنگ¬ها در عراق پایگاه داشتند، درحقیقت دفتر یا به اصطلاح سفارتشان بود. محمد منتظری به این نتیجه رسید، به عنوان مبارزان روحانی و اسلامی بیانیه¬ای تهیه کنند و به دفتر آنها بروند و اعلام همبستگی کنند. این¬حرکت، و ژست ضد امپریالیستی و مبارزاتی و سازنده است. وقتی مبارزین در ایران بشنوند که نمایندگان روحانی و اسلامی به دفتر ویت کنگ ها رفتند و ضمن بیانیه¬ای با آنها ابراز همدردی و کردند، به ارتقای سطح مبارزه کمک و همبستگی بیشتری ایجاد می¬کرد به این ترتیب شهید منتظری پیشنهاد داد، برای گرفتن وقت از آنها از طریق نماینده سازمان مجاهدین، تراب حق شناس هماهنگ کرد و از سفارت، وقت گرفت. دعایی و محمد منتظری و … به آنجا رفتند و بیانیه دادند و اعلام همبستگی کردند. در آن زمان جلال الدین فارسی از ایران به نجف رفت، شهید منتظری تأکید داشت، مبادا فارسی بفهمد که چنین کاری شده است، چون فارسی آن را حمایت از حرکتهای مارکسیستی و کمونیستی می¬دانست وآنها به مارکسیست بودن متّهم می¬شدند. در حالی که هدفشان این بود که حرکتهای ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی را تقویت کنند.
فاضل فردوسی به بحرین می¬رفت، فردوسی پور و محتشمی به کویت می¬رفتند و هر یک اخباری می آوردند و محمد منتظری پیش آنها می¬رفت و اخبار آنها را تخلیه می¬کرد. در نجف سید حمید روحانی و حسن کروبی دو طیف بودند، تا اینکه محمد منتظری از ایران به نجف¬رفت، از همه پتانسیل¬ها استفاده کرد.همه وی را قبول داشتند. حسن کروبی و محمد علی موسوی انشعاب پیدا کردند و راهشان از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی جدا شد.»
5ـ هاشمی رفسنجانی
دعایی به هاشمی رفسنجانی علاقه¬ی زیادی دارد، این علاقه شاید به خاطر سابقه¬ی مبارزاتی که با هم داشتند، مثل همکاری در نشریه بعثت و… باشد. همچنین می¬توان دعایی را مذکّر تاریخ گذشته دانست، که به فعالیت¬های گذشته مبارزین اشاره دارد. دعایی برخورد امام خمینی با هاشمی رفسنجانی را بسیار صمیمانه می¬داند، وی در این رابطه چنین می-گوید: «زمان ورود هاشمی به نجف، امام آماده¬ی استقبال از هاشمی بود، به احترام هاشمی تمام قد بلند شد و چند قدمی جلو آمد وهاشمی را در بغل گرفت، هاشمی بغضش ترکید و در حالی¬که اشک می ریخت دست امام را بوسید و امام پیشانی و صورت وی را بوسید و دست آقای هاشمی را گرفت و روی زانوی خود گذاشت و با محبت احوال خود و یارانش را در ایران پرسید. ملاقات یک و نیم ساعت طول کشید.»
هاشمی رفسنجانی سعی زیادی در حل اختلاف بین مبارزین خارج از کشور داشت و حدود سه الی چهار ماه، میزبانان اصلی، گروه¬های مسلمان خارج از کشور بود. برادر وی محمد هاشمی، در آمریکا از گردانندگان تشکل ها و انجمن¬های اسلامی دانشجویی، بود، در اروپا با آقای حسن حبیبی، و با کادرهای نهضت آزادی، دکتر یزدی در ارتباط بود، اختلاف بین طیف¬های مبارز هاشمی را رنج می داد و سعی در به وحدت رساندن تشکل¬ها بود. هاشمی علت تفرقه ها را ناشی از بیکاری، بی عملی دانست و حضور در خارج و ایجاد تشکل¬های متعدد، باعث فراموشی اهداف بلند مبارزاتی ¬دانست، ولی در داخل در عمل، با تهدید مشترک، رژیم پهلوی مواجه بودند، با هم همکاری داشتند. هاشمی عنصری محبوب و مورد اعتماد همه¬ی گروههای مبارزاتی بود. هاشمی از اولین گروه¬هایی بود که رژیم پهلوی برای انتقام از روحانیت آگاه و مبارز، او را به سربازی برد. در سربازخانه و در بین سربازان، درجه داران و مسؤلین پادگان برخوردی سازنده داشت. مسؤلین پادگان تحت تأثیر برخورد و دانش و بینش وی قرار گرفتند و اجازه چند روز مرخصی به او دادند. زمانی که از زندان آزاد شد، با هر فضایی برخوردهای متناسب مقاومت¬ها داشت، و روی مبارزین تأثیر گزار بود. هاشمی کلیه استانها و شهرهای برجسته کشور را شناسایی کرد و در سازماندهی طلاب شهرستان¬های مختلف مقیم قم حضوری فعال داشت، طرحی را ارائه داد که یک هیئت رئیسه¬ی داخلی تعیین کنند. که رابطی را انتخاب کنند و هر هفته جلسه داشته باشند. رابط با هسته مرکزی روحانیت مبارز که از استادان و برجستگان روحانیون مبارز در قم بودند، رابطه داشت و اخبار و اطلاعات و مطالب را می¬گرفت و به هسته اصلی منتقل می کرد. این برنامه خیلی دقیق بود و راحت هر برنامه¬ای را به جمع وسیعی از طلاب می¬رساند.
دعایی در رادیویی که کار می¬کرد، نامه و دست نوشته¬ی تراب حق شناس را، دردفاع از روحانیت راستین و هاشمی رفسنجانی، به وی داده بود، به این شرح خواند:
«شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی مبارز با سابقه و روحانی و مسلمان مسؤل و ملتزم، یکی از کسانی است که دانستن و قدرت و امکانات خود را در خدمت انقلاب گذاشت همواره علیه رژیم ستیزه کرد آرام ننشست او هم می توانست یک کمی آرام بگیرد و فعلاً سکوت اختیار کند و سکوتش را مانند دیگران صد جور تشریح و تفسیر کند، ولی نکرد. او می توانست بگوید فعالیت سیاسی برایم ضرر دارد. امر به معروف و نهی از منکری است که احتمال خطر در آن می رود و باید با وضع کنار آمد ولی نکرد.او از ده سال پیش وقتی در قم به عنوان دانشجوی جوانی درس می خواند پیش از آنکه مسأله فلسطین برای مردم ایران مثل امروز مطرح شود، پیش از آنکه پرده از روابط توطئه گرانه رژیم اسرائیل و ایران مثل امروز برداشته شود و پیش از آنکه بزرگترین جنایت استعمار علیه خلقهای منطقه خاورمیانه و علیه انسانیت مثل امروز مفتضح باشد به ترجمه کتابی دست زد و آن را با مقدمه ای بسیارعالمانه و شیرین و صریح زیر عنوان سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار منتشر کرد.عمال اسرائیل و نوکران امپریالیسم،رژیم شاه او را به زندان انداختند، شکنجه کردند ولی او که به ندای وجدان بیدارش پاسخ گفته بود، او که وظیفه مسلمانی خود را در لعنت به یزیدبن معاویه، ابوجهل و غیره خلاصه نکرده و خود را به عنوان مسلمان ملتزم پایبند مبارزه بی امان علیه یزیدهای زمان و مستبدین امروز، امپریالیسم و نوکرانش می دید، تن به شکنجه داد. آنها که او را در زیر شکنجه دیده بودند، نقل می کردند وقتی از زیر شکنجه به هوش می آمده ذکر خدا می گفته است. کتابش ممنوع بود ولی دوستداران عدالت دوستداران خلق فلسطین کتاب او را فراوان می خواندند و دست به دست می کردند. از زندان بیرون آمد و آرام نگرفت با اینکه روحانی بود و قانوناً دانشجو شناخته می شد و از خدمت سربازی معاف بود او را گرفته و به سربازی فرستادند. پس از چند ماه از سربازی فرار کرد ولی دیگر او را به سربازخانه برنگرداندند، به کار و مبارزه اش ادامه داد. به مناسبت¬های مختلف خود و دیگران را در راه مبارزه تشویق می کرد. کوشید یک چهره ضد استعمار عالیقدر تاریخ ایران را به هم وطنانش بشناساند و کتاب بسیار جالب امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار را نوشت این کتاب ثابت کرد که او از شیوه معمولی تألیف بازاری استفاده نکرده به یک تحقیق علمی و تاریخی دست زده خطوط درخشان چهره مردانه امیرکبیر را محققانه ترسیم کرده با صراحت قابل تحسین وظیفه جوانان کنونی، خوانندگانش را بررسی کرده است.او به مناسبت¬های مختلف با وجود فشارها و تضییقاتی که علیه فعالیتش اعمال میشه سخنرانیهایی می کرد اسلام زنده و پیروز را به مردم می شناساند از اوهام و خرافاتی که به اسلام بسته اند پرده بر می داشت. وظیفه یک مسلمان امروز را در مبارزه علیه وضع استعماری موجود بیان می کرد با تجلیل تمام از انقلابیون بزرگی نظیر گوارا و غیره بر منبر مساجد یاد می نمود و دین انسانی خود را به انقلابیون بزرگ انسانیت ادا می کرد. در جریانات اخیری که در ایران اتفاق افتاد و موج دستگیریهای وحشیانه ای که علیه آزادیخواهان و فرزندان برومند خلق حاصل شد او نتوانست سکوت اختیار کند وضع را برای رهبر زنده و بیدار و مبارز مسلمانان امام خمینی نوشت به تجلیل از مبارزان ایران پرداخت تحولات انقلابی مردم را طلیعه¬ی آینده ای نوید بخش دانست از چریکهای فدایی خلق و گروه روشنفکران انقلابی که 75 نفرشان به اسارت رژیم درآمدند و بدترین شکنجه های وحشیانه اسرائیلی را به جرم آزادیخواهی در ارتباط با انقلاب فلسطین متحمل می کنند، تجلیل¬ها کرد و به جرم نوشتن همین اطلاعات و چنین برداشتی از انقلاب و انقلابیون ایران به شکنجه گاههای رژیم فرستاده شد. خوشبختانه روحانیون زنده و بیدار و مسؤل جامعه کم نیستد. آیت الله سعیدی که در زیر شکنجه های رژیم جان داد نمونه ای است از التزام و تعهد اسلامی به مبارزه بی امان علیه رژیم عامل دست نشانده امپریالیسم امریکا و سرمایه داران بین المللی و به منظور زندانی مداوم آیت الله ربانی و آیت الله منتظری و گرفتاری¬های آقای سید علی خامنه ای و گروه¬های فراوان دیگر. مبارز عالیقدر و سر سخت اسلامی آیت الله طالقانی که به طور مستمر مبارزه را از زمان رضاشاه دنبال کرده و مدام در معرض تعقیب و زندان و محاکمه بوده

مطلب مرتبط :   صدام، البکر، 1358، آمریکا