نظریهپردازی، بینالملل، ، اسلام

کسب شناخت استفاده می کنیم. تمام این موارد ضمن تغییر در ماهیّت علوم سیاسی اسلامی ظرفیتهای آن را جهت پاسخ گویی به آنچه از آن انتظار می رود افزایش میدهد.

فصل چهارم:
راهکارهای تولید علم و نظریهپردازی در علوم سیاسی در جهان اسلام

مقدّمه
در این فصل با توجّه به آنچه در فصول گذشته بیان شد به برخی از راهکارهای پیش روی تولید علم در علوم سیاسی در ایران و جهان اسلام میپردازیم. آنچه از لحاظ نظری و تئوری لازم به نظر میرسید تا حد توان در فصول قبل ذکر شد. در این فصل برخی از موارد عینی و ملموس که به عنوان راهکار در جهت تولید علم در علوم سیاسی در ایران و جهان اسلام دیده میشود را بیان می کنیم. در این قسمت سعی شده موارد مورد نظر در یک دستهبندی پنج گانه مطرح شود. مطرح کردن برخی مباحث به عنوان موانع، که برای آنها راهکار ارائه میشود بدان معنی نیست که اگر در کشوری در جهان اسلام نظریهای اسلامی در باب علوم سیاسی ارائه نشده لزوماً همه این دلایل در آن کشور وجود داشته است. شدّت و ضعف این دلایل در کشورهای مختلف متفاوت است و حتّی ممکن است برخی از دلایل در یک کشور اصولاً موضوعیت نداشته باشند. ما بطور کلّی این دلایل را مطرح می کنیم. ممکن است یک دلیل در کشوری صادق باشد و در کشور دیگر نباشد.

1-4-فلسفی
1-1-4- نفی دیدگاه فلسفی خاص
عبدالعلی قوام در کتاب “روابط بینالملل، نظریهها و رویکردها” یکی از عوامل تأخیر در نظریهپردازی در عرصه روابط بینالملل در اروپا را وجود دیدگاهی فلسفی میداند که طبق آن انسان نمیتوانست باعث تغییر دگرگونی در روابط میان ملّتها شود. این روابط طبیعی بوده و انسانتوانایی تغییر آن را ندارد و این باعث تأخیر نظریهپردازی در حوزه روابط بینالملل شده است(قوام، 1386 : 6-5). هر چند نکتهای که قوام بدان اشاره میکند در باب روابط بینالملل است، امّا این واقعیت را نمیتوان صرفاً در باب روابط بینالملل مطرح کرد. بلکه در تمام حوزههای علوم سیاسی چنین امری صادق است. یعنی این دیدگاه فلسفی خاص صرفاً مربوط به حوزه روابط بینالملل نیست.
متأسفانه همین دیدگاه قرن هیجدهمی اروپا بر برخی از قسمتهای جهان اسلام امروز نیز حاکم است. همانطور که در اروپا با تغییر نگاه و مطرح شدن این نکته که روابط میان ملّتها بر اساس اراده انسانها ایجاد شده و آنها قادر به کنترل، تغییر و اصلاح آن هستند زمینه مناسبی برای نظریهپردازی در روابط بینالملل فراهم آمد، در جهان اسلام نیز باید آن دیدگاه فلسفی قرن هیجدهمی تغییر کند. جهان اسلام و مخصوصاً متفکّران و روشنفکران آن باید بپذیرند که وضعیت موجود روابط بینالملل جهان چیزی است که بشر آن را ایجاد کرده و حالت طبیعی و ذاتی ندارد. پس چون بشر آن را ایجاد کرده، بشر هم میتواند آن را تغییردهد. جهان اسلام باید بپذیرد که حالت انفعالی او نسبت به مسائل جهانی جز ذات او نیست و باید تغییرکند. همین احساس نیاز به تغییر نخبگان را سوق میدهد تا با نظریهپردازی در روابط بینالملل – و حتّی سایر حوزههای علوم سیاسی – کرده به نقد حال برای ارائه بدیلی در آینده اقدام کنند.
در داخل جوامع اسلامی بسیاری بر این اعتقادند آنچه از لحاظ سیاسی بر آنها می گذرد، اگر بد هم باشد تقدیر انهاست و بناید بر آن خرده گرفت و یا شورید و یا حتّی نقد کرد. اگر آنها هیچ دخالتی در امور حکومت خود ندارند، نه به دلیل استبداد بلکه به این خاطر است که اصولاً نباید دخالتی داشته باشند. اگر در کشور آنها مشکلات است، آزادی نیست، بسیاری از حقوق سیاسی و اجتماعی آنها از ایشان سلب میشود، این یک امری طبیعی است و نمیشود آن را تغییر داد؛ این سرنوشت آنهاست. زمانی که چنین اندیشیه و نگاهی به جهان داشتیم دیگر تلاشی برای تغییر آن نخواهیم کرد که این تغییر احتیاج به چهارچوب، برنامه و نظریهای داشته باشد.
تغییر این نگاه جز با آگاهی بخشی به تودهی مردم امکانپذیر نیست. آموزش عمومی مهمترین نقش را در این زمینه دارد. همانطور که در بحث تعریف علم سیاست اشاره کردیم یکی از وظایف علوم سیاسی در سطح عمومی میتواند همین است. رشته علوم سیاسی علاوه بر کارکرد فنی و تخصصّی، کارکرد عام نیز دارد. یکی از اهداف اصلی در علم سیاست، ایجاد آموزش مناسب برای شهروندان است. هر شهروند باید بداند که حکومت کشورش چگونه عمل میکند و او چه نقشی در پیشبرد اهداف حکومت خود میتواند داشتهباشد.
شاید بتوان گفت اولین گام در مسیر تولید علم ایجاد این دیدگاه در عموم مردم و بالطبع آن در نخبگان است که میشود دنیای اطراف را تغییر داد. این ما نیستیم که اسیر شرایط –محیطی، جغرافیایی، تاریخی، سیاسی و…- هستیم بلکه ما بر آنها سیطره داشته و میتوانیم آنها را تغییر دهیم. سنّت اللهی نیز این واقعیت را تأیید میکند. آنجا که می فرماید : « آن اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حتّی یُغَیِّرُواْ مَا بِانفُسِهِمْ » (درحقیقت‏ خدا حال قومی را تغییر نمی‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند )(رعد:11)

مطلب مرتبط :   پروتکل، تسلیحات، کنوانسیون، متعارفتحقیق با کلمه کلیدی:مقاله ای با کلمه کلیدی:

2-1-4-شناخت کامل و اشراف بر جهان بینی اسلامی
نکتهای که نباید فراموش شود این است که ما از نظریه اسلامی صحبت میکنیم و قبلاً نیز بیان نمودیم که یک نظریه باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا بتوان آن را نظریه اسلامی نامید. لازمهی اینکه یک نظریهپرداز مسلمان بتواند یک نظریه اسلامی ارائهدهد، اشراف او بر جهان بینی اسلامی است. « به نظر می رسد پیش از پرداختن به نظریه سازی، باید پارادایم اعتقادی خود را بر اساس مبانی جهان بینی خودمان طراحی کنیم. زیرا فرهنگ و اعتقادات ما قالب ویژهای برای ما در نظر گرفته است که باید در آن قالب حرکت نماییم »( فراهانی، 1388: 103 ) اگر نظریهپرداز نسبت به جهان بینی اسلامی – که سه حوزه هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی از آن نشأت میگیرد – آگاهی و اشراف کامل نداشته باشد امکان لغزش و خطای او و حرکت در مسیری خارج از تفکّر واندیشه اسلامی بسیار زیاد است. ممکن است ضعف جهان بینی اسلامی نظریهپرداز باعث شود، نظریهای که با مؤلفههای جهان بینی اسلامی ناسازگار است به عنوان یک نظریه اسلامی مطرح گردد. متأسفانه مثالها در این باب کم نیستند. چه بسیار اندیشمندان و نظریهپردزانی که به دلیل همین ضعف، مفاهیمی چون دموکراسی، جامعه مدنی و… را که از دل پارادایم اومانیسم و لیبرالیسم درآمدهاند را به عنوان مفاهیم اسلامی و در چهارچوب پارادایم اسلامی در نظر گرفتهاند. شرط اوّل نظریهپردازی در حوزه تفکّر اسلامی اشراف به جهان بینی اسلامی است. اگر چنین ویژگیای در پژوهشگر و نظریهپرداز وجود ندارد بهتر است از اقدام به نظریهپردازی در حوزهی اندیشه اسلامی خودداریکند و ابتدا نسبت به جهان بینی اسلامی آگاهی پیداکند سپس اقدام به نظریهپردازی در این حوزه کند. در همین راستا سیّد حسین نصر بیان میدارد که : « ضروری است که جهان بینی اسلامی مجدداً کشف و به زبان دنیای معاصر تدوین شود. فقط در این قالب است که میتوان هر مجموعه خارجی شناخت از قبیل علم جدید ( از جمله علم سیاست ) را بررسی، نقد و جذب و عناصر بیگانه با این جهان بینی را دفع کرد…. این جهان بینی را باید از حقیقت نهفته در بطن قرآن کریم و حدیث اخذ کرد…. فقط در این سنّت فکری میتوان جهانبینی اصیل اسلامی را تا آنجا که به شناخت طبیعت و در واقع به کل مسئله مراتب دانش مربوط میشود، کشف کرد.» (نصر، 1386 : 19 )
اینجاست که میتوان بحث وحدت حوزه و دانشگاه را تبیین نمود. « با عنایت به دو قطبی بودن نظام آموزشی علومانسانی در ایران یعنی حوزههای علمیه و دانشگاهها، لزوم ایجاد پل ارتباطی میان این دو و همفکری آنها، بستر ساز شکلگیری نطفه آغازین نهضت نرمافزاری خواهد بود.» ( فیروزآبادی، 1386: 21 ) دانشگاهیان ما برای تولید یک نظریهی اسلامی احتیاج به درک درست از جهان بینی اسلامی دارند. پیوند حوزه و دانشگاه، آگاهی دانشگاهیان از مبانی تفکّر اسلامی و همچنین آگاهی حوزویان در مباحث جدید علم سیاست در قالب مباحث آکادمیک، به هر دو کمک میکند تا با استفاده از ظرفیتها وتواناییهای یکدیگر توأمان و با هم در راستای تدوین نظریات سیاسی اسلامی گام برداشته و با هم افزایی این مسیر سخت را سریعتر و صحیحتر بپیمایند.

مطلب مرتبط :   شهری، حکمرانی، ، شوراهای

3-1-4-استفاده از مفاهیم و گفتمان اسلامی در نظریهپردازی
چگونه مفاهیمی چون استقلال، استقلال ملّی، مشروعیت، توازن قدرت، منافع ملّی، ملّیگرایی، دارایی خصوصی و… اساس و پایه نظریات غربی شده است (Acharay, 2006) ما نیز در نظریهپردازی اسلامی در حوزهی سیاست باید مفاهیم اسلامی را مبنا و اساس نظریهپردازی خود قرار دهیم. مفاهیمی چون مشروعیت الهی، ولایت، عدالت، برادری مسلمانان، غیرت دینی، امّت اسلامی و…. . به عنوان مثال اگرمفهوم امّت را جایگزین مفهوم ملّت کنیم نه تنها نظریه، که حتّی میتوان گفتمان جدیدی را در عرصه علم روابط بینالملل به عنوان یکی از شاخههای علوم سیاسی رقم زد. مفاهیمی چون استقلال ملّی، منافع ملّی، قدرت ملّی و…. معنای دیگری به خود میگیرند. در مورد سایر مفاهیم نیز همین طور