ناپنهانی، لته

همان :۱۰۰). یونانیان وجود موجودات را به عنوان امر حاضر درک می کردند. جدی ترین وخطرناک ترین اتفاق موجودات در غایب شدن ایشان می افتد. لته به معنای غایب شدن موجودات از بشر است. اینچنین بشر به این اتفاق کشیده می گردد. لته به معنای اتفاق عینی است. که بر وجود بشر تاثیر می گذارد. بشر باید که بر آن غلبه کند وآن را بدست آورد. اگر ان طور که از ابتدا ی بحث گفتیم آلثیا رو آوردن به موجودات ودیدار آنها باشد، لته اتفاقی دربرابر آن است. لثه اتفاق عینی بازپس رفتن از موجودات است وبه این جهت است که شخص چیزی را نمی شناسد (همان:۱۰۱). با بررسی ساختار زبانی یونانی هایدگر به این نتیجه می رسد که در نزد یونانیان بشر است که اشیاء را در پنهان شدن وپنهان باقی ماندن تجربه می کند . بشر است که می گذارد موجود خود را از او بازپس بکشد. از دست او بلغزد وبرود و می گذارد که فراموشی برچیزی غلبه کندومی گذارد که شئ در حال خودش باشد. لته به معنای فراموشی به معنای سوبژکتیو آمده است. هایدگر معتقد است که لته معنای بنیادین پنهانی را دارد . ذات پنهانی پوشاندن نیست بلکه چیزی بیشتر از حذف، کنار گذاشتن وپس کشیدن واز دیدار رفتن است. پنهانی به سادگی امری ناحاضر و غایب نیست (همان: ۱۰۲).در تفکر یونانی، لته به نحو مخربی در مقابل مفهوم آلثیا باقی می ماند. پدیدار حقیقت برای یونانیان به معنای حضور به کار می رود و آنچه که برای حاضر است، موجوداتند. بنابراین حقیقت امر حاضر و دارای وجود خارجی است. به این دلیل امر واقعی وامر حقیقی است. نسبت وهمانندی بین وجود وحقیقت برقرار است واصلا فی نفسه بدیهی نیست. فهم یونانی وجود (وجود=حضور)، استخراج چنین معنایی از آلثیا از بین بردن معنای بنیادین آن است. حقیقت به معنای حکم درست فهمیده می گردد وحکم درست برابر با حکم معتبر است . ارسطو خصیصه وجود یکی از مقولات قرار می دهد و آنرا به خصیصه متعلق به گزاره تبدیل می کند (همان: ۱۰۳). به این نحو وجود معنای ذاتی خویش را از دست خواهد داد. حضور لحظه ای گذرا وکاملا در تزلزل است. این تجربه بنیادین باستانی از وجود به عنوان وجود خارجی در تجربه هر روزه خرد می شود واز بین می رود. فلسفه از مفهوم وجود سخن می گوید که امری بدیهی است وبه طرح پرسش از وجود نمی پردازد.
به طور خلاصه اگر بگوئیم : پرسش درباره ذات حقیقت به طور نخست با پرسش درباره ناپنهانی مطرح گشت.اما پرسش از ذات حقیقت در تاریخ متافیزیک متکی به پرسش درباره ذات بشر است . اتفاق ناپنهانی به معنای از پنهانی به در آمدن است.
ناپنهانی درتقابل وکشمکش با پنهانی است. ناپنهانی متکی به پنهانی است .اما طبق تفسیر متافیزیک پنهانی متکی به ناپنهانی مفروض گرفته شده است . در واقع بعد از پرسش از ذات ناپنهانی ما از ذات پنهانی پرسش میکنیم. بنابراین سوال درباره ذات حقیقت به سوال درباره ذات ناحقیقت تحول می یابد. ناحقیقت در معنای وسیع آن به طور مبهمی ظاهر می گردد. به معنای نا آشکارگی، ناحقیقت، به عبارتی به معنای از پنهانی به درنیامدن ویا پنهانی که دیگر از پنهانی به در نشده است می آید ( همان :۱۰۴) .
به طور خلاصه باید گفت: با تمثیل غار افلاطون متافیزیک بنیادگذاشته می شود. برای وی تفکر به وجود به معنای فراتر رفتن موجودات در تجربه موجودیت آنهاست که او آن را به عنوان چیستی، امر قابل دیدار و ایده درک می کند. به نظر وی فوسیس به معنای به دیدار درآمدن است و وجود را به معنای موجود درک می کند. بنابراین حقیقت برای وی به معنای صدق دیدار و مطابقت با ایده ها معنا می دهد. (Richardson:2003:308)

مطلب مرتبط :   الیزا، لاندا

بخش سوم
تفسیر هایدگر از تلقی افلاطون از حقیقت در رساله تئتتوس

این بخش، درباره قسمت دوم کتاب درباره ذات حقیقت و مربوط به تفسیر هایدگر از رساله تئتتوس است. تفسیر هایدگر بر رساله تئتتوس، در ادامه تفسیر او از حقیقت در تمثیل غار افلاطون در رساله جمهوری است. هایدگر در اینجا قصد دارد تا همان مقصود خود از ذات حقیقت نزد افلاطون را دنبال کند. در این رساله پرسش راهنما، پرسش از معرفت۷ است. هرکوششی برای بازگویی سرگذشت فلسفه غرب باید از یونانیان باستان آغاز شود که نه تنها بنیانگذاران این فلسفه بوده اند بلکه واضعان اصطلاحات و واژگان فلسفی بوده اند که در طول سنت فلسفی غربی به کار گرفته شده است. در این بخش وی به پرسش از نسبت میان آلثیا و اپیستمه می پردازد و تحولی را بررسی می کند که این واژگان در فلسفه افلاطون نسبت به پیش سقراطیان پیدا کرده اند.
معرفت در رساله تئتتوس با واژه اپیستمه شناخته شده است. اپیستمه واژه یونانی است واغلب به عنوان دانش وشناخت ترجمه شده است که بطور متداول در مقابل واژه تخنه به معنای مهارت عملی وکاردست است (دایره المعارف استنفورد: http://plato.stanford.edu/entries/episteme-techne/)).
به نظر هایدگر کلمات گوناگونی در نزد یونانیان برای شناخت وجود داشته است؛ از جمله کلمات تخنه واپیستمه. تخنه به مهارت، هنر وکاردست اطلاق می گردد. نقطه مقابل شناخت کلمه دیدار است و ریشه آن ایدوس اس

دیدگاهتان را بنویسید