ناصرخسرو، اسماعیلی، است: ، فاطمی

سازد خویشتن را چون بدست آرد عَزَب391
بی وفاست:
ای بـی وفا زمانه مرا با تو کــــار نیست زیرا که کــارهای تو دام اســت دام دام392
جفا پیشه است که در برابر آن باید با صبر و شکیبایی رفتار کرد:
همـی تا کند پیشه عادت همی کن جــهان مر جفا را تو مر صــــــابری را393
دیو است:
زان دیـو بی وفا چو شـدی نـــــــومید اکنون بگـــیر دامــــــن حـــــورالعین394
گرگ مردم خوار است:
گرگ مردمخـوار گشتست ایــــن جهان بنگــــر اینـــک گر نداری بـــــــاورم395
اسب سرکش است که رکابش شر و عنانش عناست:
یکــی مرکـبست این جــــهان بس حــــــرون که شرش رکاب و عنانش عناســـــــت396
عقاب پرّان است که کارش جز شکار مردم هوشیار نیست:
باز جـــهان تیزپر و خلق شکـار است باز جهان را بجز شکار، چه کـار است؟ 397
اژدهاییست خوش ظاهر :
جهان گـــرچه از راه دیــدن پریست ز کردار دیــو است و نر اژدهـــاست 398
دریای ژرف است که گویا آدم مانند کشتی دستخوش تلاطم امواج سهمگین آن می باشد:
بحـریست ژرف عالم کشتیش هیکل تو عمرت چو باد و گردون چون بادبان کشتی399
معدن رنج و غم و تاریکی است که در آن نور و شادی و خوبی را راه نیست:
این جهان معدن رنج و غم و تاریکیست نور و شادی و بـــــهی نیست در این معدن400
جای خلاف و رنج و شر است:
جهــان جای خـــلاف و رنج و شرّست تــو ای دانا بــــــرو چندین چــــــه تازی401
در انتخاب راه فرار از این دنیاست که مسلک خیام و ناصرخسرو از هم جدا می شود. خیام در برابر جفای روزگار به می و آغوش ساقی پناه می برد و فکر غم های فردا را با گلبانگ عشرت امروز از سر بیرون می راند، ولی ناصرخسرو رنج و محنت و فریب و مکر دنیا و احساس ناپایداری آن را با تعقیب و تلقین ارزش های دینی و اندیشه های فکری و اخلاقی مقهور می سازد. 402
جمع بین نوشته های این سخنور در تمامی آثار او و تجزیه و واکاوی اشعار وی نشان می دهد که بر خلاف نظریاتی که در باب اندیشۀ این شاعر ابراز کرده اند، او فقط متکلمی دینی است که مواعظ خود را به زبان شعر بیان کرده است. وی اشعار خود را پند نامه و شعر زهد خوانده و چنانکه دقت شود محتوی سخنانش همگی منبری است. از دید او هر آنچه خلاف قول خدا باشد پذیرفتنی نیست. اگر به فلسفه می تازد و موسیقی را حرام می داند و باده گسار و غزل سرا را می نکوهد، همه اش ریشه در تعصبات دینی دارد نه دلایل منطقی، زیرا همۀ این امور نکوهیده آنگاه که به سمت و سوی خلفای فاطمی منتهی شود، همگی مطلوب و مورد پسند وی قرار می گیرد.
با دقت بیشتر و تعمق در اندیشه های ناصرخسرو درمی یابیم که وی نیز چون مخالفان خود دچار نوعی تعصب شدید و تصلب عقاید شده بود. اگر جای جای دم از چون و چرا می زند منظورش چون و چراهایی است که پاسخ آن ها از پیش معلوم است و به نفع او و مسلک او تمام می شود. وی در این چون و چراها هیچ گاه کسی را به محضر خویش نپذیرفته یا خود در مجلس بحثی حاضر نشده بلکه همۀ این سوال ها را خود از زبان مخالفان مطرح کرده و همو نیز پاسخ داده است. 403

مطلب مرتبط :   مولانا، لطف، دستار، قصیده

3-2-8 ناصرخسرو، یک اسماعیلی بلند مرتبه:

بعد از قرآن و سنت پیغمبر، مهم ترین و بزرگ ترین منبع فاسفۀ اخلاقی او فلسفۀ اسماعیلیه است. زیرا حقیقتی را که به دنبالش بود در این مکتب به دست آورد و با گرویدن به آن بود که آرامش قلبی یافت. تمام زندگی خود را برای تبلیغ و ترقی این مذهب صرف نمود و تمام تألیفاتش از نظم و نثر مشحون از اصطلاحات و عقاید و افکار این فرقۀ اسلامی است. حتی می توان گفت که وی تعلیمات قرآن و سنت و دیگر افکار را در قالب افکار اسماعیلیه ریخته و تشریح کرده است. 404
در روش و مذهب او را قرمطی و فاطمی و شیعی و باطنی و غالی خوانده اند و به بدمذهبی و ماجراجویی متهم کرده اند. 405
ناصرخسرو در آثار پیشینیان و پژوهشگران معاصر همه جا به عنوان یکی از مبلغان اسماعیلی مطرح است. او خود نیز بارها در آثار خویش خود را اسماعیلی (فاطمی) خوانده است:
فـــاطمیم فاطمیم فاطمــی تا تو بدری ز غم ای ظـاهری406
همانطور که می دانیم عنوان حجت که این شاعر و نویسنده آن را به عنوان تخلص خویش برگزیده در اصل یکی از درجات مبلغان فرقۀ اسماعیلیه بوده که از سوی خلیفۀ فاطمی به وی داده شده است:
در دولت فاطمـــــی بیاگن دیـوانت به شعر حجت آگیــــن
تا نــور برآورد ز مــغرب تـــأویل نماز بـــــامدادیـــــــن407
آ. ی. برتلس در کتاب ناصرخسرو و اسماعیلیان انتساب او را به مذهب اسماعیلی و فعالیّت وی را به نام فرستادۀ سرّی فاطمیان در خراسان قطعی و مسلم می داند. 408
یکی از معاصران ناصرخسرو به نام ابوالمعالی محمد الحسینی العلوی، مؤلف بیان الادیان، دربارۀ مذهب اسماعیلی مطالبی نوشته که هرچند انتقادی است، ولی نشان می دهد که نویسنده از اصول باورهای این فرقه کاملاً آگاهی داشته است. وی از ناصرخسرو به عنوان یکی از صاحبان جزیره که یکی از مدارج بالای این فرقه بوده نام می برد:
« و ایشان را به هر شهری کسی است که خلق را ب و ایشان را به هر شهری کسی است که خلق را ه یکی از مدارج بالای این فرقه بوده نام می برد:
اسماعیلی مطالبی نوشته که هرچند آمیخته دین مذهب دعوت کند. آن کس را صاحب جزیره خوانند و از دست وی به هر شهری داعیان باشند و آن کس را که دین بر او عرضه کنند، مستجیب خوانند و دو تن بودند معروف در روزگار ما که ایشان به محل صاحب جزیره رسیده بودند یکی ناصرخسرو که به یمگان مقام داشت و آن خلق را از راه برد و آن طریقت او از آنجا برخاست و دیگری حسن صبّاح که به اصفهان می نشست. . . » 409
هرچند ممکن است نتوانیم بخش هایی از سخنان ناصرخسرو را در اندیشه های اسماعیلیان جستجو کنیم، ولی به هر جهت او مدعی است که همۀ این سخنان را از جانب خلیفۀ فاطمی بیان می کند، خلیفه ای که از وی به امام حق و فرزند رسول تعبیر کرده است و مأموریت خود را در این راه مأموریت از جانب خلیفۀ فاطمی می شمارد و می گوید:
« چون من از حضرت مقدسۀ نبوی- امامی – زادالله تقدسها – به فرمان امام حق و فرزند رسول مصطفی و وارث مقام جد خویش و خازن حکمت حکیم علیم، معدّ ابی تمیم، الامام امیرالمؤمنین، صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین و ابنائه المکرّمین – بدین زمین بازآمدم. . . » 410

مطلب مرتبط :   سیمین، دخترش، ترمه، راضیه

3-2-9 باورهای مذهبی و دینی ناصرخسرو:
برای آشنایی با اعتقادات مذهبی و دینی ناصرخسرو کافی است اصول اعتقادی اسماعیلیان را مطالعه و بررسی کنیم. این اصول و مبانی در فصل اسماعیلیان این پژوهش به تفصیل آمده است. اینجا برای اصول ابداع و تعلیم و اعتقاد به دوره های هفتگانه تنها نمونه هایی از متون وی ذکر می کنیم و به بررسی جایگاه دو اصل اساسی و بنیادین امامت و تأویل در اندیشۀ او خواهیم پرداخت:

3-2-9-1 اصل ابداع هستی:
«چیزی نه از چیزی کردن ابداع است و آن برتر از عقل است. ابداع علت عقل نیست و آن را اراده نشاید گفت. زیرا مفهوم اراده مستلزم حضور مرید و مراد است و آن را جز بر سبیل مجاز، امر نشاید گفت. اما عقل به ذات مبدع است و علت همۀ علت هاست و بازگشت مردم به عقل است. »411

3-2-9-3 اصل تعلیم:
ای پســــر پیش جهــل اسیــــری تو تا نـــگردد سخن به پیشت اسیـــر
چون نیامـــــوختی چه دانی گــــفت که به تعلیـــم شد جلیــل جریــــر
تو ز خـوشه عصیــــــر چون یابــــی تا نگیرد ز تاک خــوشه عصیـــر؟412
و
چگونه داند علم آنکسی که نامخته ست درودگر نکند کار جز به دست افزار
کسـی که ذل نه برداشته ست از تعلیـــم به عزّ علم نباشد بسیش دست گــذار413

3-2-9-4 اعتقاد به دوره های هفتگانه:
«از بهر آنکه تا جویندۀ آن علم – کو همی نداند – بدان برسد بدانچه همی نداند. و اگر عدل ناپسندیدن ستم است بر مظلوم، پس جاهل را به علم رسانیدن بزرگتر عدل است از بهر آنکه جهل ستمی ظاهر است. . . و اگر مر خویشاوندان را از مال خویش پیزکی دادن فرمان خداست، خویشان ما مردمانند از جملۀ حیوان، پس مر ایشان را از علم – که انسانیت آن است – نصیبی دادن طاعت خدای است چنانکه فرمود مر رسول خویش را بدین آیت قوله: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی. »414
همچنین:
«حکمای دین حق گفتند که علت هر محدثی هفت است و تا هر هفت علت نباشند، آن محدث موجود نشود. نخست علت فاعله اعنی صانع، دیگر علت آلتی، سه دیگر علت هیولانی، چهارم علت صوری، پنجم علت مکانی، ششم علت زمانی و هفتم علت تمامی. »415

3-2-9-5 اصل امامت :
اصل امامت که مهمترین رکن دعوت اسماعیلیه و اندیشۀ ناصرخسرو است، چنانکه در دیوان وی ملاحظه می شود به اشکال گوناگون بر موروثی بودنش تأکید می گردد و «این همان چیزی است که طبق روایات شیعه هرگز بشر از رهبری پروردگار بی نیاز نخواهد بود. » 416
در جامع الحکمتین آمده است :
« منزلت رسول، علیه السلام، تنزیل کتاب و شریعت است بی تأویل و اما تأویل