می‌گوید، سیمین، حجت، بچه‌های

خود هم باید آن را منتقل کند به هر قیمتی که باشد. در نهایت هم کل زندگیاش سر همین باور از هم می پاشد ولی قدمی به عقب نمی کشد.
در تحلیل این فیلم باید خاطر نشان کرد گفتمان سنتگرا به عنوان گفتمانی کلان و بعضاً غالب همگام با تجددگرا که گفتمانی خُرد محسوب میشود به کار میرود. بازنمایی زن در دهۀ معاصر تغییر چشمگیری داشته که این تغییرات در موارد مختلفی چون: میزان حضور زنان در فیلمها، کیفیت مشاغل، نوع پوشش، طبقۀ اجتماعی، نوع بهرهگیری از محصولات فرهنگی، نوع مهارتهای فردی.
عرف اجتماعی که ریشه در سنت دارد بارها در اشارات ضمنی قابل بازیابی است. اما این عرف تا جایی که میان کشمکشها به مجادله کشیده نشده است به نظر مطلوب به نظر می رسد. ولی وقتی راضیه به خاطر این عرف با دروغ کار کردنش را پنهان می کند یا حجت بخاطر اینکه نادر به نگفته همسرش در خانۀ آنها مشغول به کار است در حالیکه همسرش در خانه نیست و مواردی از این دست، عرف سر منشأ اختلاف و در گیری می شود.
در فیلم پدر نادر پیر است پس در جایگاه پیشین تعریف میشود. پدر سنت است ولی سنت پیشین، که متفاوت با سنت از هم گسسته و تجزیه شدۀ امروز است که در تقابل و ترکیب با گفتمانهای مذهبی و مدرن تغییر شکل داده است. ولی با این حال او پیشینهای است که تنها راه ارتباطیاش با امروز، سیمین معرفی میشود. دست سیمین تنها دستی است که او با اصرار و میل خود آن را رها نمیکند و او تنها کسی است که میداند رفتن سیمین رفتن تلخی خواهد بود. پس در حالیکه حتی ترمه با وجود تمام عشق وعلاقهای که به مادرش دارد مانع رفتن مادر نمیشود، او با وجود ناتوانیاش این کار را انجام میدهد. شاید چون او در گذشته توان رها شدن دستها و گذشتن از همدیگر را دیده است. او حافظۀ تاریخی ایران است و میداند آنچه که ما را از هم جدا میکند از همین اشتباهات کوچک شروع میشود. سیمین می رود و پدر دیگر سخن نمی گوید، چون دیگر طرف گفتگوی خود را از دست داده است. زن برای همیشه می رود و پدر برای همیشه می میرد. نسل روشنفکر امروز از گذشته جدا می افتد و این گذشته است که از دست می رود. ولی آینده که ترمه دختر خانواده نمایندۀ آن است از اصول دور می افتد. اصولی که او را پرورانده و به باور رسانده است، ولی به وقت عمل نتوانسته خود را به اثبات برساند. نسل جوان آینده، که گذشته را از دست داده است، در اصول و سنت هم صداقتی را که خود آن اصول به او باورانده را نمی بیند. پس با نسل روشنفکری همسو می شود و خانه را ترک می کند. اما چقدر می تواند منتظر بماند تا سنت او را دریابد؟ بنابراین باید دست به انتخاب بزند. چه کسی را انتخاب می کند پدری که نتوانست دو روز از پدرش نگهداری کند، پدری که نمادی از سنت های گذشته است؟ در واقع با این دیدگاه می توان نتیجه گرفت که ترمه مادر را انتخاب می کند. ولی به واقع حرف کارگردان این انتخاب نیست. تأمل به این انتخاب است و به رسمیت شناختن این انتخاب.

مطلب مرتبط :   صدق، باورهای، تجارب، گرایان

4-7-3-3 گفتمان طبقاتی (فرا دست و فرو دست)
«زمان ساسانیان مردم به دو طبقه تقسیم می‌شدند، طبقه اشراف و طبقه‌ی مردم عادی» این جمله‌ی کلیدی در این فیلم است که به صورت درسی که دارد جواب داده می‌شود، به طور ضمنی، موضوع اختلاف طبقاتی زیاد مردم در جامعه کنونی را گوشزد می کند. عدم امنیتی که در فیلم به آن اشاره می‌شود خیلی روی اینکه خطر از طرف شرایط بد اقتصادی می‌آید تأکید می‌کند، تا روی ضعف ساختار حقوقی یا مسایل قضایی ایران است. فیلم روی این مسأله که فاصلۀ خیلی زیادی که بین طبقه‌ی مرفه و مردم معمولی به تنگ آمده‌ای که چیزی برای از دست دادن ندارند پیش آمده، جدایی و خطر واقعی است، تأکید می کند. اگرچه برای انعکاس پر تضاد این اختلاف، یک خانوادۀ متوسط را محور قرار داده، تا بیننده فرض بگیرد اگر فاصلۀ سطح زندگی این قشر با طبقۀ متوسط این قدر است با طبقۀ مرفه چقدر می تواند باشد؟!
«از آنجا که فیلم، یک نظام بازنمایی است که دلالت های فرهنگی را هم تولید هم بازتولید می کند، ناگزیر با مسئله ی طبقه پیوند می یابد. از آنجا که صنعت فیلم، خود شیوه ی تولیدی استوار بر سرمایه و در طلب سود، لزوما با موضوعات مربوط به مناسبات قدرت پیوند می یابد که این نیز با موضوعات مربوط به طبقه مرتبط است (هیوارد،1386 :198).»
فیلم با دقت روی تضاد طبقاتی گسترده در ایران انگشت گذاشته، چیزی که از آن به فرق میان «مرفهین و مردم عادی» تعبیر می شود. سیمین و نادر و ترمه شغل، آپارتمان، ماشین، مدرسه و جهاان بینی طبقه متوسطی دارند؛ حتی وقتی هم دعوا می کنند صدایشان را بالا نمی برند و به راحتی می توانند قاضی را تحت تاثیر قرار دهند. در مقابل، راضیه و حجت به شدت فقیرند و در حاشیه شهر زندگی می کنند و از قشر آسیب پذیر جامعه اند.
در جایی از فیلم پیمان معادی می‌گوید «معلمه را نیاورید برای بچه‌ام بد می‌شود…» حجت می‌گوید «فقط بچه‌های شما آدم هستند، بچه‌های ما توله‌سگند؟» جای دیگری می‌گوید «چرا فکر می‌کنید ما مثل حیوون می‌زنیم توسر همدیگه والله به خدا ما هم آدمیم…» جملات این شخصیت مدام حول اهراز هویت انسانی‌اش می‌گردد نه مساله‌ی پول. او آدمی است که در این جامعه تحقیر شده و دردش بیشتر این است تا اینکه چند تا طلب‌کار دارد. سیمین وقتی با اعظم خانم سر پول توافق می‌کند اولین جمله‌ای که می‌گوید این است که چرا فکر می‌کنید من دارم برای پول می‌رم دادگاه.
طبقه متوسط «ما»
طبقه پایین «دیگران»
زندگی کارمندی
زندگی کارگری
مرفه
فقیر
سبک زندگی روشنفکرانه و مدرن
سبک زندگی مذهبی و سنتی
اتکاء به قوه تعقل و تشخیص خود
اتکاء به تشخیص مرجع تقلید
اهمیت دادن به فرزند
تلاش برای اهمیت دادن به فرزند
دلیل می آورد
قسم می خورد
شک می کند/اتهام می زند
متهم می شود
متوقع
متواضع
خونسرد
جوشی و مضطرب
برای حمایت از خانواده دروغ می گوید
برای حمایت از خانواده پنهانکاری می کند
با استدلال دروغ می گوید
به دلیل ترس از عقوبت، دروغ نمی گوید
قانون در مسیر خواست اوست
قانون به ضرر اوست

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، سیاست، تاثیرگذاری، چهارچوب

دیالوگ‌های شهاب حسینی نه از نظر آدم فقیر، بلکه از نظر کسی که تحقیر شده است، بیننده را تحت تأثیر قرار می دهد. در صحنهای از فیلم در دادگاه نادر می‌گوید معلم را نیاورید برای بچه‌ام بد می‌شود. شهاب حسینی می‌گوید «فقط بچه‌های شما آدم هستند، بچه‌های ما توله‌سگند؟ جای دیگری حجت می‌گوید «چرا فکر می‌کنید ما مثل حیوون می‌زنیم توسر همدیگه؟! والله به خدا ما هم آدمیم.» حرف‌های او مدام حول اهراز هویت انسانی‌اش می‌گردد، نه مسالۀ پول. او آدمی است که در این جامعه تحقیر شده و دردش بیشتر این است، تا اینکه چهارتا طلب‌کار دارد. سیمین وقتی با اعظم خانم سر پول توافق می‌کند، حجت اولین جمله‌ای که می‌گوید این است که «چرا فکر می‌کنید من دارم برای پول می‌روم دادگاه…»
شخصیت ها نتیجه شکل گیری در یک بستر اجتماعی خاص هستند. انسان در آثار فرهادی موجود مختاری است که در دایره اجتماعی که در آن زندگی می کند، قادر به حرکت و کنش است.
افراد بنا بر تفسیری که از خود، جهان اطراف و دیگران دارند دست به کنش می زنند و این تفسیر، خود از نظام های ارزشی آنها نشأت می گیرد؛ نظام های ارزشیای که هم شخصی هست و هم اجتماعی.