منبع پایان نامه ارشد با موضوع منطق الطیر و فارسی زبان

دانلود پایان نامه
بیت 28، صفحه ی 1165
ولایت ستان شاه گیتی پناه فریدون کمر بلکه خاقان کلاه
بیت 3، صفحه ی 1170
4-3-20-سلیمان :
((سلیمان (Solomon) بیستمین و کوچک ترین فرزند داوود است که به موجب اکثر روایات اسلامی ، در 1003 ق. م . خداوند حکم نبوت را پس از داوود به او داد ، در حالی که کتاب مقدس تنها او را پادشاهی مقتدر معرفی کرده است داوری به حق و صحیح سلیمان ، به هنگام کودکی ، در باب گوسفندانی که شبانه مزرعه ای را چریده بودند (انبیا :78)وی را مستعد حکم جانشینی پدر کرد .هفده باز نام او در قرآن آمده است و مضاف و منسوب های سلیمان در ادب فارسی زبانزدند :ملک ، تخت ، قالیچه ، منطق الطیر ،مور ،بلقیس ،نگین ، سلیمان و جم ،سلیمان و دیو .
4-3-12-سلیمان و مور:
لشکر سلیمان از جن و انس و مرغان بر او گرد بودند که سلیمان بر سرزمین مورچگان گذشت (نمل: 17 به بعد )موری یاران را آواز داد که به خانه ها در شوید تا سلیمان ویارانش شما را فرو نشکنند ، که اینان نمی دانند . باد ، این خبر به سلیمان برد و او خندید و گام باز گرفت و سپاه باز ایستانید و مورچه ها همه اندر خانه ها شدند .هنگام عرض هدایا ، موری ران ملحی به ارمغان به پیشگاه سلیمان آورد و مثل ((ارمغان مور پای (ران )ملخ است ))از این جا در فارسی شهرت یافت .
نظامی می گوید :
همان پیش تخت تو مهمان کشید که آن مور پیش سلیمان کشید
بیت 31، صفحه 1170
بنا بر برخی روایات ، سلیمان را انگشتری بود که نام بزرگ خدای تعالی (اسم اعظم )بر آن بنشسته و چهار نگین در آن بود : دو تا آهنین و دو تا برنجین . با برنجین بر پریان و با آهنین بر دیوان و شیاطین حکم می داند و معجزه ی سلیمان و ملک و جهان گیری وی در نگین همین انگشتری (خاتم )بود که از بهشت آورده بودند و ارمغان روضه ی رضوان بود . بنا بر روایات دیگر این انگشتری را فرشته ای مقرب میان ((حبرون )) و اورشلیم به او داده بود تا آن گاه که انگشتری در انگشت داشت ، ملک جهان زیر نگین او بود و دیوان و آدمیان فرمان بردار او بودند .سلیمان زنی داشت ((جراده ))نام که به او اطمینان داشت .روزی که به آبدست می شد .انگشتری به او داد تا به اسم اعظم بی حرمتی نشود و دیوی ((صخرجنی))نام ، خود را به صورت سلیمان به او نمود و انگشتری در انگشت کرد و بر تخت نشست و همه پنداشتند سلیمان است چون سلیمان بیرون آمد و انگشتری را طلب کرد ، جراده گفت :تو سلیمان نیستی ، تو دیوی و خود را به هئیت او کرده ای .سلیمان نومید شد و سر به بیابان نهاد و بر کنار دریا مزدوری صیادان می کرد ، در ازای روزی دو ماهی .پس از چند روز ، اطرافیان بر دیو بدگمان شدند زیرا کردارهای او به سلیمان نمی مانست .بعد از چهل روز ،چون صخر جنی خود را رسوا یافت انگشتری به دریا انداخت و یک ماهی آن را فرو برد سلیمان روزی یک ماهر را به بازار برد و ماهر دیگر را برای خود بریان کرد و چون شکمش بدرید انگشتری خویش بیافت و در انگشت کرد و دوباره به مسند قدرت تکیه زد .این نگین ، معجزه ی سلیمان بود ، همان گونه عصا معجزه ی موسی بود .بعدها سلاطین در داشتن نگین از سلیمان پیروی کردند )). (یا حقی ، 1386، صفحه ی 477-474)
نظامی می گوید :
چو با دیو دارد سلیمان نشست کند یاوه انگشتری را زدست
بیت 59، صفحه ی 1014
یا :
شه ارچون سلیمان شود دیو بند مرا در جهان هست دیوانه چند
بیت 63، صفحه ی 1153
همان خاتم لعل بر دوخته به مهر سلیمانی افروخته
بیت 63،صفحه ی 960
چو با دیو دارد سلیمان نشست کند یاوه انگشتری را زدست
بیت 59،صفحه ی 1014
سلیمانی افتاده در پای مور همان پیشه ای کرده بر پیل زور
بیت 107 ، صفحه ی 1023
شه ارچون سلیمان شود دیو بند مرا در جهان هست دیوانه چند
بیت 63 ، صفحه ی 1153