منبع پایان نامه ارشد با موضوع لیلی و مجنون و خسرو و شیرین

دانلود پایان نامه

نجنبد زیأجوج پولاد خای سکندر چو سد سکندر ز جای
ابیات 269و270،صفحه ی 1109
سوی میمنه رومی و بربری چو یأجوج در سد اسکندری
بیت 3، صفحه ی 1139
4-3-16-خسرو و شیرین :
((خسرو دوم ،مشهور به خسرو پرویز ،از مشهورترین شاهان ساسانی است که پس از هرمز به سلطنت رسید و یکی از عیاش ترین شاهان بود و دوشیزگان و بیوه زنان و حتی زنان صاحب اولادی را که زیبا می یافت به حرم خود می آورد در میان زنان بی شمار او ،شیرین ،همسر ارمنی (و یا به روایتی یونانی ) او ، نزد وی جایی دیگر داشت .این زن که در اوایل سلطنت خسرو به عقد او در آمد، با وجودی که از حیث منزلت ، از مریم ، دختر قیصر و همسر دیگر او پایین تر بود ، در خسرو نفوذی تمام داشت .خسرو، اسب معروف خود ، شبدیز را که هم زاد گلگون ،اسب شیرین بود بسیار دوست می داشت .از گنج های او ،گنج باد آورد است که تاریخ نویسان به آن اشاره کرده اند .حدیث عشق افسانه ای خسرو و شیرین ، به خصوص رقابت فرهاد کوه کن با او در این میدان ، وروآوردن به لشکر اصفهانی ، برای انصراف از عشق شیرین ، موضوع هوس نامه ی دل کش خسرو و شیرین را پدید آورده که نظامی ،شاعر توانای قرن ششم ، آن را با تسلک نظم کشیده است و پس از او ، بسیاری از شعرای فارسی زبان به راه او رفته و خسرو و شیرین های متعددی سروده اند که برخی ، با روایت او تفاوت چندانی هم ندارند )) . (یاحقی ، 1386، 330-329)
وزو چرب و شیرینی انگیختم به شیرین و خسرو در آمیختم
بیت 39، صفحه ی 966
4-3-17-لیلی و مجنون:
((لیلی معشوقه ی معروف مجنون است که در ادب فارسی مظهر کامل عشق و عشق کل و نماینده ی تام معشوق شاعران شده است او دختر مهدی بن سعد یا مهدبن ربیعه بود و مجنون بن قیس بن ملوح عاشق او شد و از عشق او سر به بیابان نهاد و با وحوش و غزالان دم خور گشت .مجنون ،شاعر هم بود و دیوان شعری هم به او منسوب است .وی در فراق معشوقه شعرها گفت و خاک ها بر سر ریخت در ادب عرفانی فارسی ، لیلی مظهر عشق ربانی و الهی است و مجنون مظهر نا آرام بشری است که بر اثر دردها و رنجهای جان کاه ، دیوانه شده و در صحرای جنون و دل دادگی سرگردان است و در جست و جوی وصال حق به وادی عشق در افتاده و می خواهد به مقام قرب حضرت لایزال و اصل شود اما به این مقام نمی رسد ، مگر روزی که از قفس تن رها شود .از داستان عشق این دو دل داده شاید بیش از هر داستان عشقی دیگری ، در ادب فارسی سخن گفته شده است ادب غنایی فارسی و ترکی مملو است از داستان این دو که سرآغاز آنهاتقریباًلیلی و مجنون نظامی گنجوی است .این اثر بعدها به شدت مورد توجه و تقلید شعرای متعدد قرار گرفت که از آن میان ،منظومه های امیر خسرو دهلوی ، مکتبی شیرازی ثنایی مشهدی ، عبدالرحمن جامی ، صبای کاشانی ، قاسم گنابادی ، هاتفی جامی ، به زبان فارسی ، و امیر علی شیر نوایی و فضولی بغدادی ، به ترکی ، بیش از همه شهرت یافته اند)). (یاحقی ، 1386،صفحه ی733-732)
وزان جا سراپرده بیرون زدم در عشق لیلی و مجنون زدم
بیت 40،صفحه ی 966
4-3-18-قاف :
((نام کوهی است که به زعم قد ما سراسر خشکی های زمین را فرا گرفته و گویند کناره های آسمان برآن نهاده شده است .این کوه گرداگرد زمین و به مثابه ی میخ زمین است و به تعبیر قرآن :والجبال اوتاداً دنبأ:7)جنس این کوه از زمرد سبز ، و کبودی آسمان ، روشنایی زمردی است که از آن می تابد ، و گرنه آسمان از عاج سفید تر است و به همین جهت ،قاف را کوه اخضر نیز نامیده اند .در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمی کند در کناره ی آن دو شهر است .یکی از سوی مشرق با کوه قاف پیوسته ، به نام جابلقا و دیگری از سوی مغرب ، به نام جابلسا .بنا بر یک روایت ذوالقرنین به کوه قاف رسید و اطراف آن کو ههای کوچک دید و از کوه پرسید : کیستی ؟گفت : من قافم . پرسید این کوه های اطراف تو چیست ؟ گفت : اینان عروق من هستند که هر گاه خدای تعالی بخواهد در زمین زلزله ای ایجاد کند به من فرمان می دهد و من یکی از رگها رامی جنبانم و در زمین های متصل به آن زلزله می آید .آن گاه قاف به خواهش ذوالقرنین جزیی از عظمت خدا بر او فرو خواند و افزود : پشت من سرزمینی است که مسیر آن پانصد سال است ، تمام پوشیده از برف و پس از آن کوههایی از یخ است که اگر این کوههای برف و یخ نبود ،دنیا از حرارت جهنم می سوخت .
خیام در آغاز نوروز نامه به قاف مقامی قدسی بخشیده و گفته است که خداوند چهار فرشته بر آن گماشته تا به اهریمنان اجازه ی عبور از قاف ندهند .
برخی نظر داده اند که کوه قاف همان البرز (جایگاه سیمرغ ) است و اساطیر مربوط به آنها نیز به هم شبیه اند این کوه اصل و پایه و مایه ی همه ی بلندی های جهان و منزلگاه ایزد و مهر و فروغ و روشنی و صفا بوده است که در قرآن مظهر قدرت و قدویست شده است . صوفیان قاف را سرزمین دل و سر منزل سیمرغ جان و حقیقت و راستی مطلق دانسته اند که همه ی سعی سالک صرف رسیدن به آن می شود .اما این کار بدون مشقت میسر نیست و باید با صبر و تحمل زحمت ، از عقبات آن گذشت . در واقع منطق الطیر عطار سرگذشت عبور از همین مراحل سخت است .مولانا آن را گاهی کنایه از جلوه ای از جلوه های حق تعالی ، در عالم صفات و گاخ کنایه از عالم کبریا و بی نیازی دانسته است در ادبیات فارسی قاف ،به عنوان جایگاه عنقا و سیمرغ به همه ی سوابق اساطیری خویش ، تجلی یافته است )) .( یاحقی، 1386، صفحه ی 645-643)
نظامی می گوید :
ز خاریدن کوس خارا شکاف پر افکند سیمرغ در کوه قاف
بیت 8، صفحه ی 1139
که ملک جهان را ز فرهنگ ورای شد از قاف تا قاف کشور گشای
بیت 26،صفحه ی968
سکندر نه گز خود بود کوه قاف که باشد که من با شمش هم مصاف
بیت 73، صفحه ی 999
سپاهی به هم کرد چون کوه قاف همه سنگ فرسای و آهن شکاف
بیت 108،صفحه ی 1001