منبع پایان نامه ارشد با موضوع عطار نیشابوری و اردشیر بابکان

دانلود پایان نامه

دلم با زبان در سخت پروری چو هاروت و زهره به افسون گری
بیت25،صفحه ی948
معنی : دل و زبان من مانند زهره و هاروت بابلی با یکدیگر به سخن پروری و سحر سا زی مشغول شدند .(( افسانه ی زهره و هاروت معروف است .))
به هاروتی از هر دل برده بود چو هاروت صد پیش او مرده بود
بیت 74،صفحه ی 1036
4-3-7-سیمرغ :
((سیمرغ (عنقا ،سیرنگ ) همان ((سین مورو )) (Sen-murv) پهلوی است که ((مرغ سین )) معنی می دهد .((سین)) علاوه بر این که با نام حکیم معروف ، سئنه که فرو هراو دربند 97 فروردین یشت ستوده شده ، ارتباط لفظی و معنوی دارد ؛ بر یک پرنده ی شکاری نیز که متشرقین ، شاهین و عقاب ترجمع کرده اند اطلاق می شود . سیمرغ بنابر روایات کهن ، بر بالای درخت شگفت آور ((هرویسپ تخمک)) یا ویسپو بیش ((Vispo– bish)) ، یعنی درخت ((همه تخم )) یا در بردارنده ی همه ی رستنی ها که در میان دریای فراخکرت است آشیان دارد .هرگاه که سیمرغ بر می خیزد ، هزار شاخه از آن درخت می روید و هر وقت که بر آن فرود می آید ، هزار شاخه شکسته می شود و تخمهای آن به اطراف پراکنده می شوند و از آنها گیاهان گوناگون می رویند .این درخت که درمان بخش نیز هست ، از پاره ای جهات با درخت طوبی در فرهنگ اسلامی شباهت دارد .سیمرغ در شاهنامه و اوستا و و روایات پهلوی ، موجودی خارق العاده و شگفت است .پرهای گسترده اش به ابر فراخی می ماند که از آب کوهساران لبریز است و در پرواز خود پهنای کوه را فرو می گیرد .از هر طرف چهار بال دارد با رنگهای نیکو .منقارش چون منقار عقاب ،کلفت و صورتش چون آدمیان است .فیل را به آسانی می رباید و از این رو به پادشاه مرغان شهرت یافته است .هزار و هفتصد سال عمر دارد و پس از سیصد سال تخم می گذارد و در بیست و پنج سال بچه از تخم در می آید .از جانل اهورامزدا به زردشت سفارش می شود که پری از او را بر تن خود بمالد و آن را تعویذ خود گرداند .سیمرغ ، چنان که از شاهنامه بر می آید ، مرغی است ایزدی که بر کوه البرز آشیان دارد و زال را با بچگان خویش می پرورد .هنگامی هم که زال را به آغوش خانواده بر می گردد ، پری از سیمرغ با خود می آورد تا هنگام درماندگی وی را به یاری بطلبد دو بار دیگر در شاهنامه سیمرغ حاضر می شود و هر بار گرهی از کار فرو بستهی زال می گشاید : یک بار در هنگام زادن رستم از مادر و بار دیگر در نبرد رستم با اسفندیار ، هنگامی که رستم و رخش زخم های سهمگین برداشته بودند و زال با چاره جویی سیمرغ بر درخت گز دست یافت و رستم با پیکان زهر آب داده ، کار اسفندیار را یکسره کرد .سیمرغ از هنگام قدرت یافتن زال و رستم تا روزگار نا پدید شدن آنان ، عامل بهروزی و کام روایی آن دو به شمار می رود و از این رو برخی نظر داده اند که این مرغ ، فرشته ی نگاهبان یا ((توتم )) قوم سکا (خاندان رستم ) محسوب می شده است .دلیل دیگری که بر این ارتباط ارائه شده ، این است که برخی جایگاه سیمرغ را کوه اپارسن (Aparsan) در سکستان (سیستان) دانسته اند .سیمرغ در بندهشتن نگهبان دروازه ی بین ماه و خورشید پنداشته می شود . در اوستا جایگاه معر نیز در میانه ی خورشید و ماه دانسته شده است . در شاهنامه از پرنده ای اژدها سان و اهریمنی به نام سیمرغ نیز یاد شده که اسفندیار در خان پنجم از هفت خان او را می کشد این رنده قطعاً با سیمرغی که با خاندان زال در ارتباط است تفاوت دارد .سیمرغ ، این پرنده ی شگرف و افسانه ای، بدون شک از مهم ترین مایه های اساطیری است که در فضای فرهنگ ایران و پهنه ی ادب فارسی چنان تجلی بارز یافته که حتی تأمل مختصری در همین معنی اخیر می تواند سر به چندین مجله بزند .عطار نیشابوری در اثر جاویدان خود ، منطق الطیر ، از سیمرغ ، ذات باری تعالی را اراده کرده و این که سرانجام ((سی مرغ)) به ((سیمرغ)) می رسند ، وحدت در کثرت ، و کثرت در وحدت را نشان داده است .
تصویری که شهاب الدین سهروردی از سیمرغ به دست داده : پرواز کند بی جنبش ، و بپرد بی پر ، نزدیک شود بی قطع اماکن ، و همه ی نقش ها از اوست و او خود بی رنگ ، همه بدو مشغول اند و او از همه فارغ مبین این است که سیمرغ را چیزی در حد ((جلوه ی حق)) دانسته است .
مولانا نیز او را نماینده ی ((عالم بالا )) و ((مرغ خدا )) و مظهر عالی ترین پروازهای روح و انسان کامل )) شناخته است که به دلیل نا پیدا بودن آن ، مثال ((تجرد )) و ((آیینه ی کمال )) نیز تواند بود .مرشد مولوی ، شمس تبریزی نیز او را نقطه ی کمالی یافته است که دیگر مرغان به سوی او می روند و به دیدار ((قاف )) خرسند می شوند .پهنه ی شعر فارسی نیز سرشار است از خیال های نازکی که پیرامون سیمرغ (عنقا ) در ذهن شاعران جوشیده است )).(یاحقی ؛ 1386،صفحه ی 505-503)
نشینم چو سیمرغ در گوشه ای دهم گوش را از دهن توشه ای
بیت 66،صفحه ی 954
معنی : اگر من شاعر سخن سنجی بهتر از خودم را می دیدم از او سخنان نغز و زیبا را می آموختم و به دنبال زیبا جلوه دادن سخت خود نمی گشتم .اما چون دفتر نغزی از سخن کسان سراغ ندارم و به دنبال گدایی کردن آن نیز نیستم ، سیمرغ وارد در گوشه ای نشسته و گوش خود را از دهان خود توشه می دهم.
عنان بازکش زین تمنای خام که سیمرغ را کس نیارد به دام
بیت 62،صفحه ی1014
کجا رستم و زال و سیمرغ سام فریدون فرهنگ و جمشید و جام
بیت 148،صفحه ی 1031
سرتاج داران بر آمد به تخت چو سیمرغ بر شاخ زرین درخت
بیت 72،صفحه ی 1078
جگر سای سیمرغ در تاختن شکارش همه کرگدن ساختن
بیت 78، صفحه ی 1116
زخاریدن کوس خا را شکاف پر افکند سیمرغ در کوه قاف
بیت 8،صفحه ی 1139
4-3-8-اژدها :
((اژدها (Dragon)که در فارسی به صورت های اژدر و اژدرها ، در عربی تنین و تعبان به کار می رود موجودی است اساطیری به شکل سوسماری عظیم ، با دو پر که آتش از دهان می افکنده و پاس گنج های زیر زمین می داشته است .چون مار را درازی به سی گز رسد و عمر صد سال ، آن را اژدها خوانند اژدها آن قدر بزرگ می شود که حیوانات خشکی از او به ستوه آیند ، چنان که بالایش به ده هزار گز برسد ، دو پرمانند ماهی در آورد و حرکتش سبب موج دریا شود . چون ضررش در جهان شایع شود خداوند او را به دیار یأجوج و مأجوج فرستد تا خورش ایشان شود .عوام معتقدند خوردن دل او دلیری می افزاید و پوشش اگر بر عاشق بندند عشقش زایل شود .گنج قارون که هفت خم بود به زمین فرو رفت و پاسبان آن ، اژدهایی است که رویش خوابیده است این جانور عظیم و فراخ دهان و بسیار دندان و دراز بالا ، در بسیاری از داستانهای عامیانه به عنوان مظهر شر حضور یافته و تقریباً در همه ی موارد ، قهرمان داستان بر او پیروز می شود نبرد میان قهرمان و اژدها ،در واقع تعبیر دیگری است از کشمش انسان ابتدایی برای نیل به خود آگاهی در این جا نیروهای کیهانی شر ، به صورت اژدها و سایر عفریت ها نمودار می شوند .
در شاهنامه از نبرد قهرمانان با اژدها بارها یاد شده است .(آژی دهاک )) یا اژدهای سه سر اوستا ،که همان ضحاک است ، با چهره ای بشری در شاهنامه تجلی می کند .نابود ساختن یک اژدهای سهمگین و آتشین دهان ، موضوع سومین خان از هفت خان رستم و هفت خان اسفندیار است .گشتاسپ نیز در دیار روم اژدهایی را می کشد .اسکندر هم طی سفر خارق العاده ی خود در باختر زمنین ، اژدهایی را نابود می سازد .اردشیر بابکان کرا ((کرم هفتواد )) را که نوعی اژدها است یکسره می کند .بهرام گور دو بار بر اژدها پیروز می شود و امثال آن .علاوه بر داستان ها و روایات حماسی ، در سایر شئون فرهنگ ایران نیز اژدهافش تصویر شده است .رستم با آن که پسر زال و از خاندان سام است درفشی آراسته به نقش اژدها دارد که مظهر خاندان مهراب شاه کابلی است .این امر ، اشاره ای مبهم به نهادی ابتدایی دارد که فرزند متعلق به خانواده ی مادری بوده است .زیرا رستم از طرف مادر ، نژادش به ضحاک ماردوش می رسد و اژدها در واقع ((توتم )) خانوادگی او محسوب می شود .جنگ با اژدها و اژدها کشی از داستانهای رایج و همه جا گیر است و قدیمی ترین آن داستان قربانی اژدها است که در سراسر دنیا شناخته است . در شاهنامه غیر از ضحاک از چندین اژدها یاد شده است که اغلب آنها در جنگ با پهلوان کشته می شوند ، از جمله : اژدهای کشف رود ، اژدهای بزرگ ،اژدهای بشیه ی فاسقون ، اژدهای کوه سقیلا ، اژدهای هفت خان اسفندیار ، اژدهای شهر طوس ، اژدهای سرزمین نرم پایان ، اژدهایی که بهرام گور در توران زمین بکشت ، اژدهای قنوج و اژدهای کوه چین .اژدهای چرخ یا اژدهای گردون نیز صورتی فلکی است از مجموعه ای از ستارگان ،به شکل اژدها که به عربی آن را رأس ، ذنب و تنین گویند .مطابق روایات و بنا بر آن چه قرآن نیز اشاره کرده است (اعراف :117 و شعرا: 45): موسی به امر خداوند عصایش را می انداخت و نا گاه به صورت اژدهایی در می آمد و هر چه جادو گران بافته بودند فرو می خورد و باز به عمر خداوند در دست موسی به صورت همان عصا در می آمد .در عالم نماد شناسی اژدها نگاهبان سخت گیر گنج های پنهان و نماد شد و گرایش های شیطانی معرفی شده است .در افسانه های زیگفرید تصریح شده است گنجی که توسط اژدها پاسداری می شود جاودانگی است .همچنین اژدها را سمبل آب، ابر ،استعداد ، باران ،بت پرستی ،خشک سالی ، راه زنی ،ظلم ،قتل ،قدرت ، گناه ، نادانی و هرج و مرج دانسته اند )). (یا حقی ، 1386، صفحه ی 110-105)