منبع پایان نامه ارشد با موضوع عجایب المخلوقات و فرهنگ اسلامی

دانلود پایان نامه

بدانست خضر از سر آگهی که اسکندر از چشمه ماند تهی
بیت 37 ، صفحه 1162
که الیاس با خضر همراه بود در آن چشمه کو بر گذر گاه بود
بیت 40، صفحه ی 1162
سکندر که جست آب حیوان ندید نجسته به خضر آب حیوان رسید
بیت 78،صفحه ی 1163
4-3-4-اسرافیل، نفخ صور:
توضیحات مربوط به اسرافیل :
((اسرافیل )) (Seraphiel )) (در عبدانی ، سرافیم و سرافین به معنی بنده ی خدا ) یکی از چهار فرشته ی مقرب درگاه خدا و معروف به نامهای فرشته ی صور، ملک بعث ، حامل عرش و صاحب نفخ صور است که قبل از همه ی فرشتگان به آدم سجده کرد .در برخی کتاب ها از جمله عجایب المخلوقات قزوینی سیمای ظاهر و اندام او با لباس سبز و چهار بال و عمامه تصویر شده که صور معروفش را به دهان گرفته و با دو دست آن را به طرف عرش خدا نگه داشته است .
نفخ صور : صور، بوق یا شاخ عظیمی است که وقتی رستاخیز پیش آید اسرافیل در آن بدمد و با دمیدن نخستین ، همه ی مردم بمیرند (زمر: 68) مگر آن ها که خدا می خواهد و جهان چهل سال خالی باشد .پس، خدای تعالی فرشتگان را در آسمان بمیراند و در همه ی آسمان و زمین اسرافیل ماند و عزرائیل خدا به عزرائیل می گوید .جان اسرافیل بستان اسرافیل گوید :یار رب‌، از آنگاه که مرا آفریدی و این صور به دست من دادی طرفه العینی به تو عاصی نشده ام و این صور از دهان برنداشته ام ، اکنون ملک الموت جان من بستاند من این صور را چه کنم ؟ گوید : صور را به من بسپار و جان بده .صبح قیامت چهار فرشته ی مقرب برخیزند و به یرگور محمد (ص) آیند .پیامبر بر براق نشیند و هر کدام جایی گیرند اسرافیل بازوگیرد و محمد (ص) به پیش عرش خدای رود .آن گاه به اسرافیل گوید : صور را بردار و اندردم تا خلق همه زنده شوند .اسرافیل جان های خلق را بگیرد و به صور اندر نهد وبدمد زودتر زودتر از طرفه العینی ،همه از گورها برخیزند و زمین به نور خدا روشن شود در کتب عرفانی ، هنگام تطبیق اجزای عالم صغیر (انسان ) بر عالم کبیر (جهان ) ، اسرافیل سرور ملائکه ی آسمان چهارم (فلک شمس ) و فرشته ی موکل بر حیات و سبب حیات عالمیان معرفی شده است .همچنین هر دسته از اولیای بزرگ صوفیه به یکی از ملائکه ی کبار تعلق دارند . پنج تنان بر دل جبرییل اند سه تنان بر دل میکاییل و یکی بر دل اسرافیل در مقاله ی دوم مصیبت نامه ی عطار نیز ذکر او آمده و به عنوان سالکی در مرتبه ی تسلیم معرفی شده است در شعر فارسی ، به ویژه پیرامون صور اسرافیل و خواص اعجاب انگیزش مضامین بدیع آمده است با الهام از این اندیشه ، مرحوم دهخدا با همکاری میرزا جهانگیر خان در صدر مشروطیت روزنامه ای به نام صور اسرافیل تأسیس کرد که در واقع بر انگیزنده ی دلها خفته بود )) . (یا حقی ، 1386، 120-118)
پرجبرئیل از رهش ریخته سرافیل از آن صدمه بگریخته بیت 42،صفحه 946
شغب های شیپور از آهنگ تیز چو صور اسرافیل در رستخیز بیت 133، صفحه ی 980
خروش شیپور مانند صور اسرافیل بود در روز قیامت
زنای دمیده بر آهنگ دور گمان بود کامد سرافیل و صور بیت 253،صفحه ی 984
زمین گفتی از یکدیگر بر درید سرافیل صور قیامت دمید بیت 25،صفحه ی 1016
خصومت گهی ساخت تا نفخ صور که از سازگاری شد آن شهر دور( بیت 98، صفحه 1086)
حدیث سرافیل وآوای صور نگفتم که ره می شد از راه دور
بیت 85،صفحه ی 1164
4-3-5-سدره::
((سدره یا سدره المنتهی ، نام درخت کنار (سدر) بزرگی است که بنا بر روایات ، بر بالای آسمان هفتم قرار دارد و برگش مانند گوش فیل و میوه اش مانند کوزه است .علم ملائک و سایر مخلوقات به آن منتهی می شود و از آن در نمی گذرد .هیچ موجودی ،جز پیامبر اسلام ، در شب معراج از آن در نگذشته است و آنچه وزای آن است جز خدای نداند از پای این درخت رودهایی از آب صاف روشن و شیر تازه و باده ی خوش گوار برای نوشندگان روان می گردد .درباره ی بزرگی آن گفته اند که اسب سوار ، در سایه اش ، هفتاد سال راه می پیماید و یک برگ از آن روی تمام مردم سایه می افکند .به روایت قرآن (نجم :13)پیامبر به جز شب معراج ، یک بار دیگر با دیده ی دل خداوند را نزد سدره المنتهی مشاهده نمود )) .( یا حقی ، 1386 ، 453)
زدروازه سدره تا ساق عرش قدم بر قدم عصمت افکنده فرش
بیت 44، صفحه ی 946
معنی : از جایگاه سدره در بهشت تا بالای عرش قدم به قدم و جای به جای سخت عصمت و پاکی و شکوه او می باشد .
4-3-6-هاروت ::
هاروت و ماروت نام دو فرشته است که به جهت سرزنش آدمیان به گناه ، در بابل مدام عذاب می شوند بنابر اغلب روایات اسلامی پس آفرینش آدم ، فرشتگان سبب تقرب و بزهکاری آدمی را از خدای تعالی جویا شدند خطاب رسید که سبب بزهکاری آدمی و شهوت است و علت عصمت شما عدم شهوت ، و به همین جهت ایشان را پاداش بیش دهیم . فرشتگان نیز مدعی منزلت آدمی شدند و از میان خویش سه تن ، به نام های عزا و عزایا و عزازیل را برگزیدند تا به صورت آدمیان به زمین آیند .خداوند ایشان را از چهار چیز نهی فرمود : شرک، قتل نفس ، زنا و باده نوشی .عزازیل پوزش خواست و دو تای دیگر که هاروت و ماروت لقب یافتند ، به وظیفه ی خویش مشغول شدند و میان مردم حکم می کردند ، تا این که زنی را با شوی خود خصومت افتاد .نام این زن ، به تازی ((زهره )) به پارسی ((بیدخت ))و به عربی ((آناهید )) بود زن و شویش حکم به پیش هاروت و ماروت آوردند هر کدام جدا جدا بر زن دل باختند و با وی قرار گذاشتند میان او و شویش حکم کنند و هر دو به یک وعده گاه آمدند در آن ساعت که آن دو پیش زن بنشستند ایزد تعالی فرمان داد درهای آسمان گشاده شد و فرشتگان آسمان فرونگریستند و برگزیدگان خود را مشغول باده نوشی و زنا دیدند از آن روز فرشتگان شفیع مؤمنان گشتند این زن دعایی برخواند و به قدرت اسم اعظم که از ایشان آموخته بود ، بر آسمان شد .ایزد تعالی او را مسخ گردانید و او به ستاره ی زهره یا ربه النوع عشق و جمال و عیش و عشرت و شادی و طرب مبدل گشت .هاروت و ماروت ، پس از گناه ، در بابل ماندند و به مردم سحر و جادو آموختند .راجع به عذاب آنها برخی معتقدند که این دو را در چاهی واژگون آویخته اند تا روز قیامت ،زیرا خود آنان عذاب دنیا را برگزیدند و از شکنجه ی آخرت بترسیدند .قزوینی در آثار البلاد نقل کرده است که شخصی به نام مجاهد ،در سرزمین بابل ، آن دو را به شکل دو کوه عظیم سر به زیر آورده دیده است . اصل این قصه بابلی است و در متن سومری واکدی آن نیز آمده است داستان هاروت و ماروت که بازتابی دیگر از داستان سرپیچی ابلیس از امر خداوند و خرده گیری او بر آدم است ، به نظر برخی ،در ادبیات اوستایی ، ((هئوروتات امرتات))(خرداد ومرداد)نامیده شده که نام دو تنا امشاسپندان آیین مزد سینا است و بنابراین ، داستان اصل ایرانی دارد. به نظر ((دومزیل))خرداد و مرداد نمونه های اصلی هاروت و ماروت اند که د قرآن (بقره : 102) از آنان یاد شده است و به طور قطع رودخانه های دو گانه ی ((هرت ))و ((مرت))،دستیاران خدای تاکستان ها ، که بادها را مجبور می سازند باران را فراهم کنند و بر کوه بلند اغری طاغ(آرارات ،مذکور در فولکلورارامنه) ببارند ،اشاره به همان خرداد و مرداد است زیرا فولکلورارامنه ،از اساطیر ایرانی بسیار متأثر است .از طرف دیگر ، داستان مورد بحث ،به ((ناساتیا))(Nasatya)های هندی شباهت عجیبی داردو به نظر میرسد این دو فرشته، یعنی خرداد و مرداد ، جایگزین ناسایتاهای هند و ایرانی شدند و صفات اساطیری به خود گرفتند .داستان کهن هاروت و ماروت ،آن گونه مذکور افتاد و در فرهنگ اسلامی نیز مشهور شده، در ادبیات فارسی مورد توجه و بهره برداری شاعرانه قرار گرفته است)) . (یاحقی ، 1386، صفحه ی 864-863)