منبع پایان نامه ارشد با موضوع رستم و اسفندیار و فرهنگ ایرانی

دانلود پایان نامه

سکندر که جست آب حیوان ندید نجسته به خضر آب حیوان رسید
بیت 78، صفحه ی 1163
به یاد سکندر گرفتند جام جز او هیچ کس را نبردند نام
بیت 31، صفحه ی 1168
سپردن نگین چنین گوهری ز اسکندری هم به اسکندری
بیت 22، صفحه ی 1170
4-3-10-رستم :
((نام قهرمان ملی ابران که در ادبیات پهلوی رتستخم (Rotastakhm) و رتستهم ( به معنی دارنده بالای زورمند )آمده و تقریباً با واژه ی ((تهمتن )) که در فارسی لقب وی نیز هست ،هم معنی است و نام رستم در اوستا نیامده و تعیین منشأ داستان وی ،یکی از دشوارترین مباحث تاریخ داستانی ایران است به نظر می رسد رستم اصلاً از رجال و سرداران اشکانی بوده و وقتی به داستا ن های ملی راه یافته ، به شخصیتی داستانی مبدل شده است و خوارق عاداتی مانند گرز هفتصد من و عمر ششصد سال به او منسوب شده اند .رستم ، جهان پهلوان نامور حماسه های ایارن ،از پیوند زال ،پهلوان سپید موی حماسه ی ملی ، بارودابه دختر شاه کابل ، به وجود آمد .زادن او همچون زندگی اش شگفتی آفرین و غیر عادی بود و به یاری سیمرغ چاره گر از مادربزاد و به زودی تن ویالی مردانه یافت سراسر عمر پر افتخار او به آزادگی در گوشه ی زابلستان گذشت و فقط در تنگناها به یاری ایرانیان و شاهان و شاهزادگان می شتافت و هر بار ملت ایران را از خطر حتمی می رهانید کاووس را دو بار از بیچارگی نجات داد ؛ پس از گذشتن از هفت خان با دیو سپید نبرد کرد ؛ بیژن را از چاه افراسیاب رهانید ؛ کین سیاووش را از افراسیاب اهرمن خو بگرفت ؛ اشکبوس و کاموس کشانی را بکشت ؛ ندانسته و نشناخته ، پهلوی فرزند برومند خویش ، سهراب را بدرید و سرانجام در سراشیب عمر، اسفندیار ، شاهزاده ی مغرور ،به دسیسه گشتاسب نابخرد به دست او کشته شد و تقریبا بعد از این ماجرا دیگر آب خوش از گلوی رستم پایین نرفت ، تا این که سرانجام به حیله در چاه غدر نابرادر خویش ، شغاد جان سپرد .سراسر زندگی و نبردهای غرور انگیز رستم، یا ناظر به کسب ((نام)) و یا دفع ((ننگ ))به ویژه در داستان رستم و اسفندیار که رستم نماینده ی ((نام)) و آزادگی قرار می گیرد تمام وجود او در پیکار با نیروی شر به کار گرفته یم شود و در این راه همواره با آز و تعصب در ستیز است .رستم و پرومته (در اساطیر یونانی ) ، هر دو ، بر ضد بی عدالتی قیام کرده اند .رستم در برابر گشتاسپ بیداد گر، و پرومته در برابر خودکامگی مطلق زئوس . در فرهن ایرانی بعد از اسلام ، رستم بی گمان و مؤثرترین قهرمان افسانه ها و روایات کهن است که در سراسر فرهنگ و ادب ما تجلی یافته است . گرز فتصد من و کمند پر توان و رخش نیرومند و ((تبر بیان ))،زره نفوذ ناپذیر او ، در ادب فارسی ، به او سیمای یک قهرمان ملی بخشیده است . همواره ، او با مردم و مردم با او زیسته اند و روایات و افسانه هایی جز آن چه که در خدای نامه ها آمده در باب او پرداخته اند . در پهنه ی ادب فارسی نیز او مظهر شجاعت و جهان پهلوانی که از نام و یاد او تهی باشد گوییدر فرهنگ ایرانی ، دلیری و پهلوانی با نام او قرین و عجین گشته است )) .(یا حقی، 1386 ، 393-395)
به رستم رکابی روان کرده رخش هم او رنگ پیراس و هم تاج بخش
بیت 14، صفحه ی 959
هر آنچ او نموده گه کار زار نه رستم نموده نه اسفندیار
بیت 24، صفحه ی 959
زند دیو راهت چو اسفندیار که با رستم آیی سوی کارزار
بیت 58،صفحه ی 1014
چنین گفت رستم فرامرز را که مشکن دل و بشکن البرز را
بیت 120، صفحه ی 1030
شنیدم که رستم سوار دلیر به تنها تکاپوی کردی چو شیر
بیت 126،صفحه ی 1031
چنان بود پرخاش رستم درست که لشکر کشان را فکندی نخست
بیت 130، صفحه ی 1031
کجارستم و زال و سیمرغ و یام فریدون فرهنگ و جمشید جام
بیت 148،صفحه ی 1031
در انجا ز کردیست عادی نژاد که از رزم رستم نیارد به یاد
بیت 68 ، صفحه ی 1051
عادی نژاد :قوم عاد در عظمت جثه و تنومندی ضرب المثل بوده اند .