منبع پایان نامه ارشد با موضوع خاورمیانه، جنگ جهانی دوم، تقسیم بندی، استراتژی

آلمان زمینه را مساعد ببینند، لذا با همکاری آمریکا و کشورهای سرمایه داری کمک‏های بیشماری برای شوروی ارسال شد. ارتش شوروی نیز با پیشروی در مرزهای آلمان و کشورهای اشغال شده در شرق اروپا، یک طرف منازعه شد و پس از پیروزی متحدین نیز به عنوان یکی از طرف‏های پیروز در طرح ریزی مناسبات آینده جهان نقشی اساسی و بنیادین به خود گرفت، هرچند در طول جنگ اختلافات کشورهای سرمایه داری و کمونیسم نادیده گرفته شد ولی بعد از روشن شدن پیروزی بر نیروهای متفق آرام آرام اختلاف ذاتی کمونیست‏ها و سرمایه دارها بالا گرفت. کشورهای پیروز (آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی) برای طراحی نظام مناسبات بین‏المللی بعد از جنگ اقدام به تشکیل کنفرانس‏ها و نشست‏های مختلفی کردند و در این کنفرانس‏ها بود که سرنوشت سرزمین‏های اشغال شده و کشورهای مغلوب صورت گرفت و سازمان‏ها و ساختارهای سیاسی و نظامی و اقتصادی جدیدی تعریف شد که در هر کدام از آنها سهم مشخصی برای کشورهای پیروز و قدرتمند در نظر گرفته شد.
پیروزی‏های شوروی در نبرد علیه آلمان و تانی کشورهای انگلوساکسون در گشودن جبهه دوم و گریز از رودررویی مستقیم با آلمان در اروپا سبب شد تا هر روز بر توقعات شوروی افزوده گردد. در کنفرانس‏های تریدنت، تهران و نهایتاً یالتا موافقت شد کشورهای شرق اروپا و منطقه بالکان که غالباً به اشغال شوروی درآمده بود تحت نفوذ شوروی بمانند و همین توافقات بود که عملاً جهان را تقسیم کرد؛ کشورهایی تحت نفوذ کمونیسم و شوروی بودند و کشورهایی تحت نفوذ انگلیس و آمریکا به عنوان نماد سرمایه داری قرار گرفتند. شکاف بین‏کمونیسم و سرمایه داری بعد از جنگ جهانی دوم سبب شد کمونیست‏ها و کاپیتالیست‏ها هر کدام برای افزایش نفوذ خود تلاش کنند و بر همین اساس نیز کشورها را دسته بندی نمودند و در نتیجه جهان را به دو بلوک شرق (کمونیستی) و غرب (سرمایه داری) تقسیم کردند. در همین زمان دو بلوک علیه یکدیگر جنگ تبلیغاتی آغاز کرده بودند و هر کدام سعی در تضعیف نفوذ دیگری در مناطق مختلف جهان داشتند. به این تقابل و رویارویی تبلیغاتی جنگ سرد گفته می‏شد.
بدین گونه اروپای پس از جنگ به دو بخش اصلی تقسیم شد: بلوک غرب که تحت تاثیر ایالات متحده آمریکا بود و بلوک شرق که متاثر از شوروی بود. با شروع جنگ سرد، اروپا توسط یک پرده آهنین به دو قسمت تقسیم بندی شد؛ اصطلاح پرده آهنین برای اولین بار توسط وینستون چرچیل به کار رفت. برخی کشورها از لحاظ سیاسی بی‏طرف بودند اما برمبنای سیستم اقتصادی و سیاسی شان تقسیم بندی شدند.
اروپای شرقی به همه کشورهایی اطلاق می‏شود که ارتش اتحاد جماهیر شوروی طی پیشروی به غرب و پاکسازی ارتش آلمان نازی، آنها را به اشغال خود درآورد. علاوه بر این کشورها، جمهوری دموکراتیک آلمان (که بصورت غیر رسمی آلمان شرقی نامیده می‏شد) با اشغال بخشی از آلمان توسط اتحاد جماهیر شوروی به بلوک شرق پیوست. با فرمان استالین در همه این کشورها دولت‏های کمونیستی روی کار آمدند. اگرچه این کشورها رسماً از اتحاد جماهیر شوروی مستقل بودند اما میزان این استقلال کاملاً محدود و وابستگی این کشورها کاملاً مشهود بود. یوگسلاوی و آلبانی که کمتر از شوروی تبعیت می‏کردند نیز به بلوک شرق کمونیست تعلق داشتند. بسیاری از این کشورها عضو پیمان نظامی ورشو و پیمان اقتصادی کومه کن بودند. مهم‏ترین این کشورها شوروی بود که در آن زمان لیتوانی، استونی، لتونی، اوکراین و چندین کشور اروپایی دیگر را شامل می‏شد. از کشورهای دیگری که تحت تاثیر شدید شوروی بودند می‏توان به جمهوری دموکراتیک آلمان، لهستان، چکسلواکی، مجارستان، بلغارستان و رومانی اشاره کرد.
این تقسیم بندی‏ها که ابتدا در اروپا شکل گرفته بود با گذشت زمان به کل جهان تسری پیدا کرد و هرکدام از طرف‏ها، پیمان‏ها و سازمان‏هایی برای خود تشکیل دادند؛ ازجمله پیمان نظامی ورشو که بین‏کشورهای بلوک شرق منعقد شد و پس از فروپاشی شوروی منحل شد، پیمان نظامی ناتو که بین‏کشورهای بلوک غرب منعقد شد که در حال حاضر نیز فعال است و ماموریت‏های جدیدی برای خود تعریف می‏کند.
اختلاف ایدئولوژیک کمونیسم و کاپیتالیسم باعث شد هر دو طرف به این نتیجه برسند که نباید در مقابل دیگری کوتاه بیایند و همین باعث تشدید اختلاف شد. در دنیایی که هیچ قدرتی وجود نداشت، اروپا در کمال ضعف به سر می‏برد و ژاپن به تسلیم کامل وادار شده بود، کشورهای آمریکا و شوروی به صورت بازیگران اصلی صحنه روابط بین‏الملل درآمدند و جهان را به دو منطقه نفوذ بین‏خود درآوردند و پایه‏های یک نظام دوقطبی را پی ریختند.
۱-۱) خاورمیانه و نظام دوقطبی:
منطقه خاورمیانه به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه استراتژیک و ژئوپلیتیک، از ابتدای قرن بیستم تا کنون، همواره مورد توجه و کشاکش قدرت‏های وقت بوده است. این منطقه بویژه در خلال دو جنگ بزرگ جهانی اهمیت بیشتری یافت.
تعاملات منطقه‏ای نیز براساس نظم جدید شکل گرفت. یعنی ساختار دوقطبی، الگویی از منازعه و همکاری که خاص این ساختار بود را در خاورمیانه ایجاد کرد. ابرقدرت‏ها در نظام دوقطبی و در مناطقی مانند خاورمیانه بیشتر تابع الگوی مداخله دوجانبه بودند و همین امر این منطقه را در مقاطع مختلف دچار بحران می‏کرد و می‏توان گفت که تعاملات خاورمیانه به شدت تابع مناسبات ابرقدرت‏ها بوده است. در نظام دوقطبی، بازی میان دو ابرقدرت، بازی با حاصل جمع جبری صفر بود و دولت‏های خاورمیانه دارای دو انتخاب از لحاظ کسب حمایت و تضمین امنیت از خارج بودند.
خاورمیانه بمدت چهار دهه صحنه نمایش جنگ سرد میان آمریکا و شوروی بود. مداخله دو ابر قدرت در منطقه به ویژه در ده‏های ۵۰ تا ۷۰ موجب وخامت اوضاع و دامن زدن به جنگ‏ها و تشنج‏های منطقه شد. آمریکا و شوروی در تلاش برای گسترش نفوذ و قدرت خود در منطقه، دولت‏های دست نشانده و وابسته‏ای روی کار آوردند که بمثابه متحدین، نمایندگان و کارگزاران منطقه‏ای این قدرت‏ها بودند. (مورلی میلتون، ۱۳۹۰: ۴۵) از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ یک نظام دوقطبی بر جهان حاکم بود. تحت تاثیر این نظام، خاورمیانه نیز دوقطبی شده بود. آمریکا و سایر قدرت‏های غربی از کشورهای محافظه کار و متمایل به غرب در منطقه حمایت می‏کردند. شوروی نیز از دولت‏های متمایل به آن کشور پشتیبانی می‏کرد. به عنوان مثال، در منازعات اعراب و اسرائیل، آمریکا از اسرائیل و شوروی از اعراب حمایت می‏کرد.(جعفری ولدانی، ۱۳۸۸: ۵۳)
آمریکا همواره اهداف متعددی را در منطقه دنبال کرده است که برخی از آنها عبارتند از:
– تضمین امنیت انرژی آمریکا
– تضمین امنیت اسرائیل
– دسترسی به بازارهای خاورمیانه
– تسلط بر نقاط استراتژیک منطقه
– حمایت از کشورهای طرفدار خود
شوروی نیز اهداف گوناگونی را دنبال می‏کرد. اهداف شوروی در خاورمیانه برخلاف غرب به ویژه آمریکا ارتباط چندانی با نفت نداشت، بلکه بیشتر جلوگیری از نفوذ غرب، حفظ منافع تجاری و بازرگانی، عبور ترانزیتی و استقرار ناوگان خود در منطقه بود. شوروی جز در سطح مشاوره، تمایل چندانی به درگیری فیزیکی نداشت. در حالیکه غرب به ویژه آمریکا بارها در منازعات منطقه مداخله نظامی کرد. در سال ۱۹۵۳ انگلستان و آمریکا از طریق کودتای نظامی، دولت ایران را سرنگون کردند. در بحران‏های داخلی لبنان و اردن در سال ۱۹۵۸ نیروهای نظامی این دو کشور مداخله کردند. در جریان ملی شدن کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ نیروهای نظامی انگلستان، اسرائیل و فرانسه به مصر حمله کردند.
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹و ورود نیروهای نظامی شوروی به افغانستان، آمریکا به ایجاد “نیروی واکنش سریع” و طرح “فرماندهی مرکزی آمریکا”، برای مداخله سریع در خاورمیانه و حمایت از تشکیل شورای همکاری خلیج فارس برای مقابله با تهدیدات امنیتی منطقه اقدام کرد. (همان)
راهبرد نفوذ و سلطه آمریکا و شوروی در خاورمیانه، در نظام بین‏الملل دوقطبی، با توجه به انگیزه‏ها و نگرش‏ها و توانایی‏های آنها تفاوت‏هایی داشت.
الف- راهبرد آمریکا
راهبرد آمریکا در خاورمیانه مبتنی بر حفظ وضع موجود بود زیرا وضع موجود که برآمده از وضعیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه بود، می‏توانست منافع آمریکا را تامین کند. برای همین آمریکا در خاورمیانه حالت دفاعی به خود گرفت و چند مسئله را مورد توجه قرار داد.
۱- آمریکا با شیوه‏های گوناگون از حکومت‏های خودکامه خاورمیانه پشتیبانی می‏کرد. کمک‏های اقتصادی در قالب وام‏های بلندمدت، اعتبار و … در اختیار آنان قرار می‏داد و در برابر ناآرامی‏ها و شورش‏های اجتماعی به نفع حکومت‏ها موضع خود را اعلام می‏کرد. در سطح منطقه‏ای، با فروش اسلحه و امضای پیمان‏های نظامی، حکومت‏های موجود را مورد تائید قرار می‏داد. چنانکه کمربند ناتو- سنتو- سیتو بر همین اساس پایه گذاری شد تا از پیشروی اتحاد جماهیر شوروی به سوی خلیج فارس جلوگیری شود.
۲- آمریکا با بزرگ جلوه دادن اتحاد جماهیر شوروی، برای کشورهای خاورمیانه، تلاش کرد نوک پیکان نفرت و بیزاری از اسرائیل را به طرف شوروی برگرداند. جنبش‏های ملی و مذهبی منطقه را که در اثر سرخوردگی از شکست‏های پیاپی اعراب در برابر اسرائیل، در گوشه و کنار جهان عرب بوجود می‏آمد، جنبش‏های وارداتی با اندیشه و انگیزه کمونیستی معرفی و آنها را وابسته به اردوگاه شرق جلوه می‏داد و لایه‏های مذهبی و سنتی جوامع خاورمیانه را از آنها برحذر می‏داشت.
۳- حمایت فراگیر از حکومت‏های خودکامه خاورمیانه، در واقع بومی کردن مسائل امنیتی به سود آمریکا بود. زیرا آمریکا در پی منافع خود یعنی جریان انتقال آزاد انرژی، امنیت اسرائیل و جلوگیری از نفوذ و گسترش شوروی بود و این مسائل با فروش و صدور اسلحه و فرستادن رایزنان سیاسی- نظامی با کم‏ترین هزینه و بدون ایجاد حساسیت بلوک شرق برای ایالات متحده تامین می‏شد.
اروپایی‏ها به دلیل نزدیکی جغرافیایی با خاورمیانه، از قدیم با این منطقه آشنا بودند و بیشترین کوشش و تلاش را برای شناختن فرهنگ، ادیان و مردم منطقه به کار بردند. در دوره معاصر حمله ناپلئون بناپارت به مصر، آغاز رابطه و پیوند سلطه جویانه اروپا با خاورمیانه بشمار می‏آید، پس از او در اواخر دوره امپراتوری عثمانی خصوصاً پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، کشورهای اروپایی گستره قلمرو استعماری خود را در خاورمیانه گسترش دادند.
در دوره جنگ سرد، اروپا به دلایل گوناگون از جمله مسائل و گرفتاری‏های داخلی ناشی از جنگ جهانی دوم مانند تقسیم اروپا به سود بلوک شرق و غرب، اختلاف نظر رهبران و ضعف آشکار نظامی و اقتصادی باعث شد که اروپا نتواند نقش فعال و تاثیرگذاری را در خاورمیانه بازی کند و برای اینکه از رقبا عقب نماند به نقش اقتصادی روی آورد.
با اینکه آمریکا و اتحاد

مطلب مرتبط :   با جزیره ها ایرونی خلیج فارس آشنا شید (قسمت دوم)

دیدگاهتان را بنویسید