منبع پایان نامه ارشد با موضوع خاورمیانه، ایالات متحده، اخوان المسلمین، بنیادگرایی

فارس و همچنین از آموزش ایالات متحده منتفع شد. اما القاعده تنها گروه فراملی نیست، زیرا دائره المعارف تروریسم جهانی فهرست بیش از شانزده سازمان و گروه اسلامی را که اهداف بین‏المللی دارند ارائه کرده است. (همان: ۱۳۶)
با خاتمه جنگ سرد، فروریختن دیوار برلین و فروپاشی اتحاد شوروی و افول کمونیسم در جهان، خطر کمونیسم از بین‏رفت اما عده‏ای اسلام را منبع جدید خطر و تهدید برای صلح و ثبات در جهان معرفی می‏کردند.
در سال ۱۹۹۳، ساموئل‏هانتینگتون محقق برجسته آمریکایی در یک مقاله چنین نوشت: “اسلام و غرب در تضاد و تعرض با یکدیگر هستند اسلام از سه جهت غرب را تهدید می‏کند: سیاسی، تمدنی (فرهنگی) و جمعیتی. ” (S. Huntington. 1993, p.25.)
مرکز و کانون این تهدید، منطقه خاورمیانه است و از نظر مسلمانان افراطی و متعصب، مذهب مترادف با خشونت و نبرد با غرب بر سر سلطه بر جهان است.
در پی انجام یک سری عملیات انتحاری توسط اعضای حماس و جهاد اسلامی در اسرائیل در مارس ۱۹۹۶، رهبران سی کشور جهان در اقامتگاه تابستانی شرم الشیخ در مصر، گرد آمدند و اجلاسی با عنوان پر طمطراق “سران صلح” ترتیب دادند. دیدارها، سخنرانی‏ها، عکسها، تصاویر و بیانیه‏هایی که در این اجلاس، در واقع حاوی پیامی به این دو گروه اسلامگرا بود. سران حاضر در این اجلاس، با هدف نجات روند صلح خاورمیانه از بن بستی که بخاطر حوادث اخیر دچار آن شده بود، اعلام کردند که آماده مقابله با اسلامگرایان هستند. روشن است که هیچکس واقعاً باور نمی‏کرد که چنین اجلاس یک روزه‏ای واقعاً بتواند تاثیری داشته باشد. اما آنچه از این اجلاس در رسانه‏های جهانی و افکار عمومی جامعه بین‏الملل منعکس شد آن بود که تروریسم بویژه از نوع مذهبی آن، تهدیدی جدی برای خاورمیانه و نظم جهانی و نظام بین‏المللی محسوب می‏شود. در این اجلاس بخصوص به مسئله تروریسم اسلامی یا حملات تروریستی مسلمانان در منطقه اشاره شده است.
(میلتون ادواردز، ۱۳۹۰: ۶۳)
اگرچه تروریسم پدیده‏ای جدی بحساب می‏آید، اما ابعاد نفوذ و گسترش آن تا آن زمان تا این حد، امنیت ملی و بین‏المللی آمریکا را با خطر روبرو نکرده بود. حادثه ۱۱ سپتامبر، سرزمین آمریکا را نشانه گرفته بود و این تهدید نه از ناحیه کمونیسم بلکه محصول ایدئولوژی بنیادگرایی اسلام بود. طالبان مظهر، عامل و منشاء این خطر بزرگ بودند. مقابله با این دشمن جدید در عصر اطلاعات و دسترسی تروریست‏ها به منابع مالی و اقتصادی، اطلاعات، رسانه‏ها و ابزرارهای فناوری‏های نوین ارتباطی و سلاح‏های غیر متعارف و کشتار جمعی مبارزه با این دشمن را پیچیده و دشوار می‏ساخت.
نفوذ آمریکا در خاورمیانه، یعنی کانون بنیادگرایی اسلامی و تمسک به وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مجوز “اتخاذ یک سیاست یکجانبه‏گرایانه” را برای آمریکا صادر و حضور و دخالت همه جانبه این کشور را در غوغای مبارزه با تروریسم در خاورمیانه توجیه کرد.
(http://www.psir.ir/modules/article/view.article.php/24)
شرایط تغییر کرده است، دیگر اثری از کمونیسم نیست و بستر حرکت ماشین جنگی و دیپلماسی ایالات متحده نیز به یمن بنیادگرایی اسلامی و مبارزه با تروریسم و کانون آن، یعنی خاورمیانه، تا این حد هموار نشده بود.
معضل اساسی شیوع اسلام سیاسی به عنوان یک نیروی بسیج کننده، ریشه در کاهش مشروعیت بسیاری از رژیم‏های این منطقه و تهدیدهای فزاینده هویت توسط نیروهای بدون کنترل جهانی شدن دارد.
از اینرو عرصه سیاست مذهبی داخلی دارای اثر بین‏المللی است: پانزده تن از نوزده هواپیماربای یازده سپتامبر شهروندان سعودی بودند. حمله به گردشگران (به طور مثال مصر، ۱۹۹۷) به منظور تحقیر رژیم‏های حاکم، تهدید پایگاه‏های اقتصادی آنها و تضمین دید بین‏المللی است.ایالات متحده و شهروندان آن معمولاً هدف اصلی حملات هستند، همچون حمله به مرکز تجارت جهانی، بمب‏گذاری در دفتر مرکزی گارد ملی در ریاض که به کشته شدن دست کم پنج نظامی آمریکایی در ۱۹۹۵ منجر شد. بمب گذاری برج‏های خبَر در سال ۱۹۹۶ نوزده نظامی آمریکایی را کشت. حملات ۱۹۹۸ به سفارتخانه ایالات متحده در کنیا و تانزانیا ۲۵۷ کشته و حدود ۶۰۰۰ زخمی برجای گذاشت. جنبش ۳۰۰۰ نفری عربی- افغانی تحت زعامت مالی بن لادن، ایالات متحده را به عنوان هدف اصلی خود در نظر می‏گیرد چرا که این کشور مظهر بزرگترین قدرت در منطقه بوده و روابط تنگاتنگی با اسرائیل دارد. (فاوست، ۱۳۸۹: ۱۳۸ )
ایالات متحده بمنظور دفاع از امنیت ملی خود و به عنوان هژمونی که باید حکومت جهانی را حفظ نماید، دکترین خود را بازسازی کرده و آن را به حملات پیش دستانه تغییر داد. این کشور با ۱۳۹ هزار سرباز در عراق نزدیک به مرزهای سوریه، ایران و عربستان سعودی و صرف حدود یک میلیارد دلار در هفته حفظ این نیرو، در حال تبدیل شدن به یک قدرت واقعی خاورمیانه است. (همان: ۱۳۹)
جف سیمونز می‏گوید، خاورمیانه می‏تواند تکلیف مهم‏ترین خط تعارض بین‏تمدن‏ها یعنی اسلام و لیبرال دموکراسی را روشن کند. (Geoff Simons, Iraq Future, London: SAG 1,2003) آمریکا واقف است که اکثر دولت‏های عربی فاسد، ناکارآمد، سرکوبگر و فاقد مشروعیت مردمی هستند و اگر به حال خود رها شوند، دیری نمی‏گذرد که قدرت را به آسانی به مسلمانان رادیکال واگذار می‏کنند. لذا طرح آمریکا مبتی بر جایگزین کردن نیروهای جدید به جای نیروهای سنتی در جهان عرب است.
خاورمیانه تنها منطقه در جهان است که حکام آن به صورت فردی و برای مدت‏های طولانی حکومت می‏کنند. در گزارشی که دانیل بایمن تهیه و موسسه رند آن را منتشر کرده، آمده که تهدیدات علیه امنیت سیاسی خاورمیانه بعد از جنگ سال ۱۹۹۱ به طور جدی افزایش یافته است. اقدامات تروریستی سبب انزوای اقتصادی و سیاسی منطقه گردیده است. افزایش وام، اخذ مالیات‏های گزاف و فساد سیاسی مانع رشد اقتصادی منطقه شده است. (محیط امنیتی خاورمیانه، ۱۳۸۳: ۱)
خاورمیانه می‏تواند مثل گذشته اداره شود و هر حال بر جمعیت بیسواد و بیکار آن اضافه و خواسته‏های جوانان آن برای انجام اصلاحات نیز نادیده گرفته شود. ادامه این روش تهدیدات مستقیم علیه ثبات منطقه، منافع آمریکا و کشورهای اروپایی است.
به نظر کراتهامر، بعد از ۱۱ سپتامبر، آمریکا به این نتیجه رسید که نباید اجازه بدهد رهبران عرب به همان شیوه گذشته به حکومت خود ادامه دهند. زیرا با نابودی اقتصاد خود و کاشتن تخم ناامیدی تعداد بیشتری بن لادن تولید خواهند کرد. (گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک، ۱۳۸۳: ۶)
احیاگری دینی و فرآیند دموکراتیک‏سازی از مهم‏ترین تحولات دهه‏های پایانی قرن بیستم هستند. در بسیاری از کشورها، جنبش‏های احیای دینی موجب تقویت شکل‏گیری نظام‏های سیاسی دموکراتیک شده و در برخی کشورها نیز این دو فرآیند در تعارض با یکدیگر قرار گرفته اند.
در قرن بیستم جنبش‏های جدیدی بر مبنای تائید و تصدیق مجدد اسلام ظهور کرد. این جنبش‏ها به لحاظ ساختار و رویکرد متفاوت از جنبش‏های اسلامی قبلی و نشان دهنده ظهور سبک‏های جدید و مهمی از نهادهای اسلامی بود. از اولین و مهم‏ترین نمونه‏های این گروه‏های جدید، اخوان المسلمین و جماعت اسلامی هستند که اولی را حسن البنا در ۱۹۸۲ در مصر، و دومی را ابوالاعلی مودودی در ۱۹۸۴ در آسیای جنوبی بنیان گذاشتند. حامیان این جنبش‏ها نه بخش‏های محافظه کار جامعه، بلکه اغلب تحصیل کردگان مدرن و شاغلان در بخش‏های مدرن جوامع بودند. آنها به هیچ وجه خواهان بازگشت به شرایط ماقبل مدرن نبودند بلکه هدف آنها استقرار ساختارهایی بود که بتواند در بطن فرهنگ مدرن به شیوه‏ای کاملاً اسلامی عمل کنند.
از دهه ۱۹۷۰ نقش اسلام در سیاست، به نحو بسیار مهمی دچار تغییر و تحول شد. گروه‏های اسلامی نه در مقام واکنشی ساده درون جامعه سیاسی، بلکه به صورت منبع دیدگاه‏های جدید و بدیع در باب توسعه و دگرگونی سیاسی ظاهر شدند. سازمان‏های جدید اسلامی اعتبار و اهمیت یافتند. بسیاری از سازمان‏های جدیدالتاسیس به سازمان‏های مستقری چون اخوان المسلمین و جماعت اسلامی پیوستند و در بسیاری از کشورهای اسلامی گسترش یافتند.
جنبش‏های اسلامی فعال در دو کشور ایران و سودان توانستند قدرت را به دست بگیرند. بر خلاف الگوهای اسلام انقلابی در این دو کشور که منجر به تاسیس نظام سیاسی جدید شد، در برخی از کشورها جنبش‏های اسلامی مبدل به جزئی از ساختار قدرت شدند و با رژیم مستقر همکاری کردند. مشارکت جماعت اسلامی پاکستان در قدرت، نمونه‏های اصلی این الگو هستند. در بسیاری از کشورها جنبش اسلامی جدید به مخالفت انقلابی با رژیم سیاسی مستقر پرداخته و غیر قانونی تلقی و سرکوب شدند. در دهه ۱۹۸۰ حکومت سوریه جنبش اخوان المسلمین را با کشتن هزاران نفر در هم شکست. (اسپوزیتو /وال۱۳۸۹: ۲۸-۱۸)
چشم انداز دینی جهان اسلامی معاصر مبین رشد و تکثیر گروه‏ها و جنبش‏های اسلامی مدرنی است که درگیر فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی هستند. در حالیکه برخی جنبش‏ها چون جمعیت اسلامی مر، رژیم‏ها را مستقیماً مورد تهدید قرار داده‏اند و خواهان انقلاب مسلحانه هستند، بسیاری دیگر نظیر اخوان المسلمین، جماعت اسلامی و جبهه نجات اسلامی تمایل خود را به مشارکت در نظام سیاسی نشان داده اند.
اگرچه دهه۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ تحت تاثیر ترس از اسلام انقلابی، از صدور انقلاب ایران گرفته تا گروگان‏گیری و هواپیماربایی در خاورمیانه قرار داشت، دهه ۱۹۹۰ نشان دهنده چشم انداز سیاسی مذهبی چندلایه و متنوع تری بوده است. تصور اسلام‏گرایان اسلحه به دست و تروریست‏های زیرزمینی که مصرانه در پی جهاد با غرب هستند، مرکز جهانی تجارت را منفجر می‏کنند و دست به انواع اقدامات تروریستی شهری می‏زنند، در کنار تصویر شفاف و آشکار سازمان‏ها و فعالان اسلامی قرار گرفته که جریان اصلی کنش‏گران سیاسی و اجتماعی را تشکیل می‏دهند. آنها بخشی از نوعی انقلاب بی‏سرو صدا هستند که در چارچوب جامعه مدنی عمل می‏کنند، سازمان‏ها و احزاب سیاسی و اجتماعی خاص خود را به وجود می‏آورند، با سایر اتحادها یا احزاب سیاسی اتحادیه تشکیل می‏دهند، و در انجمن‏های صنفی ملی مشارکت می‏کنند. (همان: ۳۶۶-۳۶۵)
برخی از تفکرات و ایدئولوژی‏های اسلامی در راستای تحقق آرمان‏های شان و برای اثبات بر حق بودن خویش، نه تنها از مواجه شدن با بدترین و شاید خون بار‏ترین سناریوهای قابل تصور ابائی ندارند بلکه آن را یک مرحله تاریخی و بخشی از تقدیر تاریخی ناگزیر خود و تکلیفی الهی و مستوجب عالی‏ترین پاداش‏های اخروی می‏پندارند. (داورپناه، ۱۳۹۰ :۷۹)
متاسفانه ناکامی و ضعف جنبش‏های اسلام‏گرایانه پس از ۱۱ سپتامبر ضربه بزرگی به اسلام‏گرایی زده است. با ظهور جنبش‏های رادیکال اسلامی مانند القاعده و طالبان به نظر می‏رسد که خیلی از مردم در جهان، اسلام را با اسلام‏گرایی اشتباه

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعخاورمیانه، ایدئولوژی، عقب ماندگی، نظام سیاسی

دیدگاهتان را بنویسید