منبع پایان نامه ارشد با موضوع بنیادگرایی، ایالات متحده، خاورمیانه، افغانستان

بود. لذا ایالات متحده برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در آسیا و دست یابی شوروی به آب‏های گرم خلیج فارس و اقیانوس هند، دو پیمان منطقه‏ای سنتو (در جنوب و جنوب غربی) و سیتو (در شرق و جنوب شرقی روسیه) را راه‏اندازی کرد. با شکل‏گیری این دو پیمان، تنها راه شوروی برای رسیدن به آب‏های گرم، افغانستان بود. افغانستان راه عبور پاکستان به آسیای مرکزی، دالان اتصال ایران به تاجیکستان و گذرگاهی برای دست‏رسی به هند و کشمیر و دهلیزی برای نزدیک شدن شوروی به آب‏های گرم بود.
با سقوط رژیم پهلوی و وقوع انقلاب اسلامی، پیمان سنتو رسمیت خود را از دست داد. (عراق نیز قبلاً از آن خارج شده بود) امریکایی‏ها به شاه ایران و قدرت او در خلیج فارس متکی بودند. فروپاشی ژاندارم منطقه و خلأ حضور ایلات متحده در آسیای مرکزی، راه را برای اتصال شوروی به آب‏های گرم هموار کرد. حمله شوروی به افغانستان در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ موید این مطلب است.
با فروپاشی بلوک شرق، نیازمندی به دشمن جدیدی برای ایالات متحده امریکا که در تعارض با ارزشها و باورهای مورد حمایت این کشور باشد و اجرای برنامه‏های سیاست خارجی آن را تسهیل کند، در قالب طرح مقوله تروریسم و پردازش آن در جهت منافع ایالات متحده امریکا ظهور و بروز کرد.
پس از رویدادهای یازدهم سپتامبر، اهمیت خاورمیانه باعث شد قدرتهای بزرگ به این منطقه استراتژیک توجه نمایند و درصدد برآیند موقعیت ممتازی در منطقه کسب کنند. قرارگرفتن کشورهای مخالف ایالات متحده در خاورمیانه، فرصتی را برای رقبای امریکا فراهم آورد تا روابط خود را با این کشورها گسترش دهند. در این میان می‏توان به اقدامات اروپا و کشورهایی از قبیل روسیه و چین اشاره نمود که از طریق گسترش همکاریهای خود با کشورهای مخالف حضور امریکا در منطقه، به صورت آشکارا و مخفیانه درصددند از گسترش سیر یکجانبه‏گرایی ایالات متحده جلوگیری کنند. تا قبل از یازدهم سپتامبر، امریکا بهانه‏ای کافی برای پایان دادن به این وضعیت نداشت، اما این حادثه، زمینه مقابله امریکا با این وضعیت را فراهم کرد. به عبارت دیگر وجود رژیمهای اقتدارگرا در منطقه و حل مناقشه اعراب و اسرائیل، امریکا را در جهت ایجاد تغییرات اساسی در منطقه استراتژیک خاورمیانه و دولتهای آن ترغیب می‏کرد.
رویداد یازدهم سپتامبر و تحولات پس از آن جریانات خاورمیانه را به نظام بین‏الملل مرتبط نمود و اهمیت این منطقه را در توازن قدرت بین‏المللی افزایش داد. این امر باعث شده است آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه پس از پایان جنگ سرد و به ویژه پس از یازدهم سپتامبر افزایش یابد؛ درواقع امریکا بدون آنکه به واقعیتهای منطقه توجه نماید، حضور نظامی خود را در منطقه به صورت روزافزون افزایش داده است.Sandra Mackey, 1992))
ازآنجاکه تسلط بر قلمرو ژئواستراتژیک خاورمیانه، زمینه داشتن موقعیت برتر در نظام جهانی را فراهم می‏آورد، قدرتهای عمده جهان به تلاششان برای تقویت نفوذ خود در این منطقه افزوده‏اند که گاهی اوقات موجبات رقابت میان آنها را فراهم می‏نماید. در این میان ایالات متحده قصد دارد با تکیه بر توان نظامی خود، سیاست تهاجمی و جنگ سالارانه را در پیش گیرد تا بتواند با تسلط بر تحولات منطقه، زمینه تقویت سیر سیطره جویی خود را در نظام بین‏الملل فراهم نماید.
به طورکلی می‏توان گفت که دشمن تراشی و ایجاد دشمن فرضی یکی از لازمه‏های تعقیب استراتژی توسعه طلبانه غرب و بویژه ایالات متحده است. استراتژی دشمن‏سازی امریکا با دیدگاه اندیشمندانی مثل ماکیاولی و اشتراوس مطابقت دارد که معتقدند اگر تهدید خارجی وجود نداشته باشد، باید آن را ساخت. در فاصله زمانی میان جنگ جهانی دوم و فروپاشی بلوک شرق، ایالات متحده با بزرگ نمایی خطر کمونیسم و حضور در منطقه خاورمیانه درصدد بود به اهداف استیلاطلبانه خود دست یابد. به همین منظور، تحت عنوان سیاست سدنفوذ کمونیسم، پیمانهای منطقه‏ای نظیر سنتو و سیتو با حضور امریکا و کشورهای منطقه‏ای طرفدار غرب در منطقه منعقد شده بود. به عبارت دیگر، وجود ایدئولوژی کمونیسم در دوران جنگ سرد و معرفی آن به عنوان تهدیدی برای تمام کشورها از سوی غرب، فرصت مطلوبی برای ایالات متحده فراهم آورد که با حضور مستقیم در تمام نقاط دنیا و از جمله منطقه خاورمیانه به منافع و اهداف توسعه طلبانه خود جامه عمل بپوشاند. فروپاشی کمونیسم و خلأ ایدئولوژیک ناشی از آن و همچنین نیاز امریکا به وجود دشمنی فرضی برای توجیه حضورش در منطقه باعث شد این کشور، با مطرح نمودن خطر بنیادگرایی اسلامی و مرتبط نمودن تروریسم با آن به عنوان جایگزین کمونیسم، به حضور همه جانبه خود در منطقه ادامه دهد. در این میان برخی کشورهای منطقه‏ای تابع امریکا از قبیل ترکیه و اسرائیل که با فروپاشی بلوک شرق، اهمیت استراتژیک خود را برای غرب از دست داده بودند، با ایالات متحده همگام شدند. (سخاوت، ۱۳۸۴:۲۷۲ــ۲۴۹)
هدف ناتو مقابله با شوروی بود که در ۱۹۹۱ تحقق یافت. یکی از اهداف آینده ناتو تجزیه فدراسیون روسیه است. چچن اعلام استقلال کرده است و داغستان که کانون بحران می‏باشد، برای روسیه خطرناک محسوب می‏شوند. برای همین روسیه به حضور نیروهای نظامی غرب در افغانستان تمایل نشان می‏دهد. القاعده کمک رساننده اصلی به جنگ جویان چچنی است. آمریکا و ناتو با ورود به افغانستان در ظاهر با القاعده در مبارزه هستند ولی در واقع، آمریکا از طریق القاعده و طالبان می‏تواند روسیه را دچار بحران تمامیت ارضی کرده و بار دیگر آن را تجزیه کند. آمریکا، آلمان و انگلستان مدیون افغان‏ها هستند؛ زیرا آنها ارتش سرخ شوروی را به مدت ده سال، در کشور خود زمین گیر ساختند و سبب تجزیه شوروی و رهایی ناتو از شر این دشمن شدند. دلیل دیگر استقرار ناتو در این کشور می‏تواند مقابله با بنیادگرایی اسلامی در منطقه و مهار اسلام سیاسی باشد. هدف دیگر ناتو مقابله با “سه محور اتمی و موشکی روسیه، چین، هند” می‏باشد. هر سه کشور، اتمی و موشکی هستند و جبهه واحدی در برابر غرب دارند.
۳-۱) ضرورت مقابله با اسلام‏گرایی (بنیادگرایی اسلامی):
چنانکه گفته شد، بنیادگرایی جنبشی است که پیروانش ازطریق آن تلاش می‌کنند هویت دینی را از حل شدن در فرهنگ غربی سازی/غربی مدرن نجات دهند، فرهنگی که از دید جامعه بسته بنیادگرایان این ذوب شدن در آن پیشرفت برگشت ناپذیری در جامعه گسترده‏تر دینی داشته، و همین اعلام یک هویت متمایز بر پایه اصول بنیادین یا اساسی دین را الزامی کرده‌است.
بنیادگرایی اسلامی یا اصول‌گرایی اسلامی معنا و مفهوم بازگشتن به اصول و اعتقادات اصلی اسلامی را در بر دارد. تعریف دقیق این واژه بسته به منبع آن متغیر و متفاوت بوده است.
( http://www.wikipedia.org)
بنیادگرایی اسلامی به معنای پایبندی بر اصول بنیادین اسلام است. پیشینه بنیادگرایی اسلامی به سید جمال الدین اسدآبادی و پس از آن جنبش اخوان المسلمین مصر به ‌وسیله حسن البنا و سیدقطب و محمد قطب و دیگران که در آنزمان به ‌وسیله حکام مصر شدیداً سرکوب شدند، باز می‌گردد، که بیش‌تر شکل مبارزه با استعمار را داشت.
برداشتی که امروزه بیش‌تر در جوامع مسلمان رواج دارد، باورهای مسلمانان سنتی‌ای را شامل می‌شود که خود را به تفسیرهای تحت الفظی از متون مقدسشان، قرآن و حدیث محدود می‌کنند. این دیدگاه ممکن است توصیف کننده دیدگاههای دینی خاص افراد باشد و هیچ ارتباطی با گروههای بزرگتر اجتماعی نداشته باشد. این دیدگاه توصیف کننده جنبش‌های مذهبی و احزاب سیاسی متعدد در جوامع مسلمان است. (همان)
برداشتی که در غرب از “بنیادگرایی اسلامی” وجود دارد برای توصیف افراد و گروههای مسلمانی به کار می‌رود که از اسلامگرایی، یعنی یک ایدئولوژی سیاسی که خواستار جایگزینی قوانین سکولار دولتی با قوانین اسلامی است حمایت می‌کنند. نمونه «رادیکال» این اسلامگرایان ممکن است از سرنگون کردن خشونت آمیز دولت‌های سکولار، یا حتی تروریسم اسلامی حمایت کند
نوع دیگری از بنیادگرایی نیز وجود دارد که در راستای اهداف گروه‌های خاصی انجام می‌شود. نمونه این گروه‌ها طالبان و القاعده هستند. این بنیادگرایی بیشتر به گروه‌های مرتجعی اطلاق می‌شود که میخواهند زیر نام اسلام مقاصد سیاسی خود را تامین کنند. در واقع این نوع از بنیادگرایی اسلامی سواستفاده از مذهب و عقاید مردم برای کسب خواستهای سیاسی گروه‌هایی خاص است.( همان)
همان گونه که مشهور است، منطقه خاورمیانه شاهد تولد سه مذهب اصلی جهان بوده است: یهودیت، مسیحیت و اسلام. اگرچه رسانه‏های غربی تمایل دارند تا بیشتر از بنیادگرایی اسلامی و اسلام رادیکال در این منطقه سخن به میان آورند، کل خاورمیانه متصف به سیاسی شدن مذهب است.
لبنان به خاطر توزیع مناصب سیاسی بین‏جوامع متفاوت مسلمان و مسیحی و فرقه‏های آنها دستخوش دو جنگ داخلی طولانی در دهه‏های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ گردید. هویت اسرائیل و اصلاً تولد این کشور براساس یهودیت آن است. در اجلاس ایالات متحده- اسرائیل- اردن – فلسطین در بهار ۲۰۰۳ در عقبه اردن، رئیس جمهور بوش مجبور شد بپذیرد امنیت ملی اسرائیل به حفظ سرشت یهودی آن بستگی دارد. بسیاری از قوانین کنونی اسرائیل، از قانون بازگشت تا اخیراً ممنوعیت ازدواج بین‏اعراب اسرائیلی و فلسطینیان، را می‏توان بدون به یاد آوردن این پیوند میان یهودیت اسرائیل و امنیت ملی آن درک نمود. اما از آنجا که بیش از ۹۵ درصد جمعیت خاورمیانه مسلمان هستند، طبیعی است که در این فضای موجود بر پدیده اسلامی شدن سیاست و اعتراض تاکید گردد.
در الجزایر، مصر یا حتی در ایران، جنبش‏های اسلامی سعی در براندازی رژیم دارند. در مصر از سال ۱۹۹۰ تا کنون حدود ۱۲۰۰ نفر در پی اقدامات تروریستی یا سرکوب پلیس کشته شدند. تا سال ۲۰۰۳ بیش از ۱۰۰ هزار نفر جان خود را در جنگ داخلی الجزایر از دست دادند. علی رغم سرشت داخلی محض این قبیل جنبش‏ها، به نظر می‏رسد که یک اثر شیوع یا – به اصطلاح امروزی- یک اثر جهانی وجود داشته باشد. (فاست، ۱۳۸۹: ۱۳۵)
اسلام از بدو تولد خود در قرن هفتم در میان قبایل عرب، یک پدیده عالمگیر بوده و در حال حاضر دومین مذهب فرانسه بشمار می‏رود. امروزه پیشگامان اصلی آن، یعنی اعراب و مردمان عرب شده در خاورمیانه، تنها ۲۰ درصد مسلمانان ۲/۱ میلیاردی جهان را تشکیل می‏دهند. با توجه به اهمیت این مذهب، غرب طی جنگ سرد از آن، جهت شکست مارکسیسم و حضور شوروی در پهنه گیتی بهره برداری کرد. در سال ۱۹۸۲ بین‏۲ تا ۳۰ هزار مسلمان از سرتاسر جهان به جنگ در افغانستان تحت اشغال شوروی ملحق شده و در واقع توانستند سربازان شوروی را از پا در آورده و در نهایت خارج سازند. این امر در واقع خاستگاه بین‏المللی سازمان القاعده است که به طور وسیعی از منابع مالی عربستان سعودی و کشورهای خلیج

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رهبری تحول آفرین، سبک رهبری، رفتار شهروندی، رفتار شهروندی سازمانی

دیدگاهتان را بنویسید