منبع پایان نامه ارشد با موضوع استراتژی، استراتژیک، سیاست خارجی، خاورمیانه

تازه‌ای از چالش‌های داخلی و برون مرزی را علیه جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده است که علاوه بر گستردگی بحران‌های خارجی بر نقش‌آفرینی‌های هویت ایرانی هم اثر ژرفی می‌گذارد.
وجود قریب ۷۰ درصد ذخایر ثابت شده نفت و بیش از ۴۰ درصد از منابع گاز طبیعی جهان در داخل منطقه‌ای بیضی شکل از جنوب روسیه و قزاقستان تا عربستان سعودی و امارات متحده عربی به مرکزیت کشور ایران، سبب شده تا این بستر فضایی استراتژیک با هدف تأمین امنیت جهانی انرژی تحت عنوان خاورمیانه بزرگ در عرصه سیاست نوین جهانی مورد توجه ویژه قرار گیرد. اینجا است که جمهوری اسلامی ایران با توجه به موقعیت مرکزی در این بیضی استراتژیک و نیز به‌دلیل نبود همراهی و هماهنگی با نیات طراحان این سناریوی جدید، به ‌عنوان محور اولویت‌دار در تحولات استراتژیک طرح خاورمیانه بزرگ از جایگاه خاصی برخوردار می‌باشد. منطقه‌ استراتژیک خاورمیانه آزمایشگاه طراحی و تعمیم الگوی نوین نظام جهانی متناسب با اهداف قدرت‌ها در قرن جدید است و کشور ایران میدان مرکزی این آزمایشگاه است. زیرا هر الگویی که در ایران تثبیت شود، دارای پتانسیل فراگیر و قابل تعمیم به همه منطقه خاورمیانه است.
با این وصف، پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، تغییراتی در جغرافیای سیاسی جهان و موقعیت ژئوپلیتیکی ممالک پدید آمد و تحولات و رویدادهای پیرامون ایران نسبت به بسیاری از مناطق جهان ژرف‌تر و پرتنش‌تر شد، به گونه‌ای که همزمانی این تحولات با رخداد انقلاب اسلامی در ایران و دگرگونی‌های اساسی در پیرامون کشور، پس از پایان جنگ سرد نیز ادامه یافته و اوضاع آن وخیم‌تر شده است. اشغال نظامی افغانستان توسط اتحاد شوروی سابق در سال ۱۹۸۰ به ‌دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران، حمله ارتش عراق به ج. ا. ا در شهریور ۱۳۵۹هـ. ش و ادامه هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و شکست غیرقابل بازگشت عراق توسط ائتلاف آمریکا به ‌دلیل حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۱ که منجر به سلب هویت چندین ساله از کشور عراق شد، مقدمه تحولات چشمگیر پیرامون مرزهای ایران بود.
استقلال جمهوری‌های شوروی، ایران را به فضای جغرافیای سیاسی جدیدی وارد کرد. ایران که در شمال و شمال‌غربی فقط با یک کشور (اتحاد جماهیرشوروی) هم‌مرز بود پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد در دسامبر سال ۱۹۹۱ با جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز همسایه شد و به دنبال آن، تغییراتی در رفتارهای بین‌المللی ایالات متحده آمریکا در مورد ایران پیش آمد که پس از قطع روابط ایران با آن در پی وقوع انقلاب اسلامی و خروج ایران از “پیمان سنتو” در سال ۱۹۷۹ و انحلال این پیمان (به‌ عنوان شاخه شرقی پیمان ناتو)، ایالات متحده آمریکا از یک ‌سو در پی به انزوا کشیدن ایران به استراتژی مهار دوگانه دست زد که جنگ تحمیلی عراق بر ایران یکی از اهداف این استراتژی بود و به مدت ۸ سال سبب تضعیف بنیان‌های اقتصادی و نظامی دو کشور مخالف آمریکا در منطقه شد. (‌‌عزتی، ۱۳۸۰: ۳۱۲)
از سوی دیگر، سیر واگرایی جمهوری‌های شوروی سابق از حوزه نفوذ مسکو، سبب گشودن جای پایی برای غرب به ‌ویژه آمریکا و پیمان ناتو شد که با وعده بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی این جمهوری‌ها، در منطقه نفوذ کردند. با این روند، ایالات متحده آمریکا و متحدین پیمان ناتو، نفوذ خود را در جمهوری‌های جدید گسترش داده‏اند و با همکاری هم‌پیمان مسلمان خود در منطقه (ترکیه)، نفوذ خود را در شمال ایران، به ‌ویژه قفقاز افزایش داده و سبب کاهش حضور و نفوذ ایران در معادلات سیاسی ـ اقتصادی این جمهوری‌ها شدند.
پیمان ناتو نیز با تصمیمی که برای گسترش قلمرو خود به سوی شرق دارد و با وقایع یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به بعد که حضور و نفوذ خود را در گستره قفقاز و آسیای مرکزی و حتی افغانستان نیز قطعی نموده است، نه تنها به مهار روسیه در مرزهای جنوب غربی دست زده، بلکه در عین حال، به مهار و محاصره شمال‌غربی، شمال و شرق ایران و جلوگیری از دسترسی ایران به قفقاز و روسیه توجه بسیار دارد. در این باره باید گفت، در صورت قطعیت رژیم حقوقی و تقسیم دریای خزر به بخش‌های ملی ارتباط مستقیم آبی ایران و روسیه نیز قطع و روابط دو کشور در چهارچوب مناسبات کشورهای حاشیه دریای خزر تنظیم خواهد شد، این در حالی است که روسیه و ایران به همکاری و ارتباط مستقیم با یکدیگر نیاز دارند. بدین ‌ترتیب ایران از سوی شمال، غرب، شرق و حتی با تحولات سال ۲۰۰۳عراق و احتمالاً حضور گسترده‌تر نیروهای ناتو در راستای استمرار حضور آمریکا با سوء استفاده از آرمان ایجاد ثبات در خاورمیانه (عراق و افغانستان) در مهار و محاصره همسایگانی قرار گرفته است که منافع خود را بیشتر در برقراری ارتباط نزدیک با غرب و به‌ ویژه آمریکا جستجو می‌کنند. (کمپ، ۱۳۸۳: ۲۸) اکنون ایران با تضعیف جایگاهش در حوزه تمدن ایرانی در قفقاز و آسیای مرکزی، افغانستان و احتمالاً بین‌النهرین با دشمنان و همسایگان وابسته‌ای روبه ‌روست که هم سبب تضعیف بیش از پیش منافع ملی و عدم حضور مؤثر ایران در تعاملات بین‌المللی شده و هم تقویت ناتو و رژیم صهیونیستی را به ‌دنبال دارد. علاوه بر این در خلیج‌فارس مسأله جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی و ادعای مالکیت آن توسط امارات متحده عربی از جمله مسائل پیش روی ایران است که توسط ایالات متحده آمریکا برای تیرگی روابط ایران با اعراب، هر از چندگاهی رخ می‌نماید و تقریباً در تمام اجلاس‌های اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج‌فارس با طرح آن، به ایران هراسی اعراب دامن زده می‌شود. در حالی که به نظر می‌رسد پس از پایان جنگ سرد این جزایر اهمیت استراتژیکی گذشته خود را از دست داده‌اند، طرح مسائل مربوط به جزایر سه‌گانه فقط برای یافتن بازار تسلیحات آمریکایی در بین‏اعراب است که آنها را از خطر بنیادگرایی اسلامی و گسترش حوزه نفوذ ایران می‌ترسانند. این مسأله حتی در تهاجم‌های جولای ۲۰۰۶رژیم صهیونیستی به لبنان معروف به جنگ ۳۳روزه و دسامبر ۲۰۰۸به نوار غزه معروف به جنگ۲۲روزه و دفاع جنبشهای مقاومت حزب‌الله لبنان و مقاومت حماس، غرب سیاسی را بر آن داشت تا با تمسک به حمایت جمهوری اسلامی ایران از حزب‌الله و حماس و نیز ترویج تهدیدات متعدد در میان اعراب، آنان را وادار به خریدهای نجومی تسلیحات نظامی نماید. مع‌الوصف با توجه به تحولات جهانی و جهانی شدن اقتصاد و گسترش سازمان‌های منطقه‌ای بر مبنای مناسبات همسایگی و ضرورت‌های جلوگیری از تنش و خصومت بین‏همسایگان، به منظور کاهش هزینه‌ها در سیاست خارجی و تأمین همه‌جانبه منافع ملی، تسریع بموقع و متناسب در برقراری مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بازرگانی با همسایگان در قالب طرح‌های جامع و الگوهای مشترک استراتژیک سبب جلوگیری از انزوای بین‌المللی و توسعه متناسب منافع ملی و منطقه‌ای ایران خواهد شد.
بسط ژئوپلیتیک ایران جنبه کمی ندارد بلکه از جنبه‌های کیفی برخوردار است. در حال حاضر تعاملات جهانی بر اساس روابط میان همه واحدهای سیاسی برخوردار از عضویت و حق رای در سازمان ملل، تبیین می‌‌شود، اما استراتژی ژئوپلیتیک یک کشور به چگونگی روابط با کشورهای کلیدی و نقش آفرین در نظام بین‌الملل ارتباط دارد که مجموع این کشورها با همه تحولات به کمتر از تعداد ۳۰ کشور می‌رسد. بنابراین بسط ژئوپلیتیک در گرو ارتباطی مستقیم با کشورهای کلیدی عضو سازمان ملل است که با این معادله جمهوری اسلامی ایران عملاً فاقد ژئوپلیتیک باز می‌باشد. علت ناکامی ایران در جذب کشورهای کلیدی این است که متحدین استراتژیک خود را از روی اهداف تاکتیکی آنها انتخاب می‌کند نه از روی اهداف استراتژیکی متقابل، تاکید بر این ارزشها به جای منافع در شکل‏دهی به سیاست خارجی دولت‏ها نقش آفرین هستند.
گفتمان‏‌های واقع‏گرای ایدئولوژیک، بیش از همه در سایۀ تناقضاتی به وجود آمد که در سیاست خارجی ایران وجود داشته و دارد. این تناقضات البته، بیش از همه چیز مرهون انقلابی و ایدئولوژیک بودن نگاهی است که به سیاست به صورت کلی، و سیاست خارجی به صورت خاص، صورت می‏پذیرد. نگاهی که بیش از هر چیز ایدئولوژی را مقدم بر هر نوع فکر و عمل مبتنی بر آن را اقدامی درست و حتی منطبق بر منافع ملی می‏‌داند. این را باید در نظر داشت که در یک دولت انقلابی، که با دیدگاه‏های متفاوتی نیز شکل گرفته است، وجود تناقضات بین‏واقعیات و آرمان‏های انقلاب، امری تقریباً طبیعی است؛ بدون اینکه در این مورد قضاوتی صورت گیرد، این نکته مورد توجه قرار خواهد داشت که بیش از هر چیز در جمهوری اسلامی ایران، این ایدئولوژی بوده است که سیاست خارجی را شکل داده و قبض و بسط سیاست خارجی ایران در دوران مختلف آن بیش از هر چیز بر پایه قبض و بسط گفتمان اصلی انقلاب اسلامی ایران استوار بوده است. هر چند در تمام ادوار نظام

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعژئوپلیتیک، سیاست خارجی، استراتژی، استراتژیک

دیدگاهتان را بنویسید