منبع مقاله با موضوع کودکان و نوجوانان و کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه

بقراط بدن انسان ر ا آمیزه ای از چهار خلط: خون، بلغم، صفرا و سودا می‌دانست که این چهار خلط در رابطه با عناصر چهارگانه طبیعت: آب، خاک، آتش و هوا است و بنا به نظر این پزشک یونانی، خون شخص بهنجار، هر چهار عنصر را به مقدار مساوی دارد. در سده دوم میلادی جالینوس بر پایه نظر بقراط این عقیده را پیدا کرد که مردم بر حسب غلبه هر یک از چهار خلط مذکور در بدن دارای یکی از چهار مزاج صفراوی، دموی، بلغمی‌و سوداوی خواهند بود که هر یک از این مزاج‌ها همراه صورت و سیرت خاص خود به این شرح است:
صفراوی مزاج: باریک اندام و پوست بدنش معمولاً گرم و خشک، تنفس تند، اخلاقاً تند خو، زود خشم، جاه طلب و برتری جو، حسود و ثابت قدم است و چنین می‌پنداشتند که آتشی مزاج بیش از دیگران آمادگی جنائی دارد.
دموی مزاج: سینه فراخ دارد، جریان خونش تند و ظاهرش خوش آب و رنگ است. اخلاقاً خوشگذران، خوشبین، فعال و از نظر ذهنی سطحی است.
بلغمی‌مزاج: تنومند و پر چربی و با شکمی‌بر آمده و عضلاتش سست است. اخلاقاً زود آشنا، اجتماعی و کم فعالیت است.
سوداوی مزاج: دراز اندام، سیه چرده و بدنی ضعیف دارد؛ از نظر اخلاقی مضطرب و بدبین است. پر جنب و جوش است ولی پایداری و استقامت ندارد (کی نیا،1386).
2-1-10- کرچمر
طبقه بندی کرچمر، که یادآور انسان شناسی جنایی لومبروزست، بیش از هر طبقه بندی دیگر مورد توجه جرم شناسان واقع شده و به کار گرفته است. سه تیپ اصلی کرچمر که در کتاب او به نام مورد بررسی قرار گرفته عبارتند از
الف (ساخت بدن و منش): تیپ استخوانی یا لاغر اندامان: افراد دارای این تیپ دارای قدی بلند، بدنی لاغر و ضعیف و شانه‌های باریک و چهره کشیده می‌باشند، از نظر اخلاق و منش دیر جوش، گوشه گیر و منزوی هستند. از نظر جرم شناسی، تیپ استخوانی قسمت عمده تبهکارن مالی را تشکیل می‌هند(اسمعلی کورانه،1384).
ب(فربه تنان) افراد این تیپ تنومند، دارای شکمی‌بر آمده، سینه ای فراخ، عضلاتی نرم و بدنی پر مو و میانه بالا هستند. از لحاظ اخلاقی خوش خوراک، بذله گو، خوش برخورد، اجتماعی، خوشگذران و خوشبین و فعال هستند. این تیپ در زمره برون گرایان یونگ قرار دارند. جرم شناسی چون اکسنر و بوهمر در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که در میان تبهکاران به ندرت از تیپ فربه تنان دیده می‌شود(کی نیا،1386)
ج(تیپ سخت پیکران با تیپ عضلانی) افراد این تیپ دارای عضلات و ماهیچه‌های نیرومند، استخوان بندی محکم، شانه‌های پهن و سینه فراخ هستند. غالباً افرادی حادثه جو، پرخاشگر و زورگو و سیاست طلب هستند و از این رو از نظر جرم شناسی، این تیپ در بین عاملان بزه‌های علیه اشخاص و سرقت مسلحانه و حریق عمدی دیده می‌شوند(اسمعلی کورانه،1384).
2-1-11- ویلیام شلدون
به نظر شلدون یک ساختمان فرضی بیولوژیک در انسان وجود دارد که آن را تیپ مورفوژنی یا تیپ بیولوژیک می‌نامند. شلدون پس از مدت‌ها بررسی دقیق ترکیب جسمانی افراد را بر اساس سه عنصر به سه دسته تقسیم نمود:
عنصر اول اندومورفی نام دارد: بدن افرادی که این عنصر را دارند صاف و نرم و غالباً چاق هستند. مردان اجتماعی، ملایم در رفتار و گفتار، راحت طلب و از خود راضی و خوشبین هستند.
عنصر دوم مزومورفی نام دارد، عضلات بدن اشخاص که این عنصر را دارند، سخت و استخوان آنها تکامل یافته است. این افراد خود را در رفتار جدی می‌یابند و فعال، حادثه جو، متجاوز، پرخاشگر و خشن نشان می‌دهند.
عنصر سوم اکتومورفی نام دارد: چنین افرادی اندامی‌لاغر و ظریف، استخوانی و بدون چربی دارند. و از لحاظ اخلاقی متفکر، خوددار و انزوا طلب هستند(ستوده و همکاران،1391)
2-1-12- آیزنک
آیزنک بر اساس یک سری مطالعات تجربی ثابت کرد سه عامل اصلی در شخصیت وجود دارد که برونگرایی، نوروزگرایی و پسیکوزگرایی نام دارد. آیزنک اعتقاد داشت که هوش یک عامل مهم در سبب شناسی جرم به حساب می‌آید اما کمتر از عوامل شخصیتی اهمیت دارد. طبق نظر آیزنک تیپ برونگرا، اجتماعی، تکانشی، خوش بین و هیجانی است و در برابر تغییرات محیطی سریع تغییر میکند. افراد برونگرا خیلی زود آرامش خود را از دست می‌دهند و به راحتی خشمگین و پرخاشگر می‌شوند و انسانهای بی ثباتی هستند. تیپ درونگرا بر عکس محتاط، کم حرف و آرام است، آنها احساسات و هیجانهای خود را کنترل می‌کنند و از فعالیت‌های هیجانی، تغییرات و اکثر فعالیت‌های اجتماعی پرهیز می‌کنند. درونگراها آرام هستند و پرخاشگری ندارند و ارزش زیادی برای هنجارهای اخلاقی قایلند. فردی که دچار روان نژندی است، بر اثر فشار نیازمندیهای درون و بیرونی، شخصیتی سخت و خشن پیدا می‌کند و به دشواری با محیط همساز می‌شود. روان نژندی به صورت خستگی‌های مداوم، احساس عدم لیاقت، احساس حقارت و بی اعتمادی به خود ظاهر میگردد. روان پریشی به رفتارهای نابهنجار و شدیدی گفته می‌شود که فرد یک سره از محیط خود می‌گسلد و همنوایی اجتماعی برای او ناممکن می‌گردد. طبق نظر آیزنک، رفتار افراد روان پریش بسیارشبیه افراد ضد اجتماعی است. به طور کلی ویژگیهای این افراد عبارت است از: سردی، بی رحمی، عدم حساسیت اجتماعی، عدم هیجان، بی اعتنا به خطر، تنفر از دیگران و رفتارهای غیر عادی و عجیب. آیزنک شرح می‌دهد افراد که در بعد برونگرایی قرار دارند، نیازمند سطوح بالاتری از تحریکات محیطی هستند که این نتیجه ساختار زیستی دستگاه اعصاب آنان است. چون برونگراها نیاز زیادی برای هیجان و تحریک پذیری دارند و حوصله شان خیلی زود سر می‌رود، بنابراین بیشتر احتمال دارد تا ضد قانون و اجتماع عمل کنند. همچنین روان نژندی‌ها عامل مهمی ‌برای جرم در افراد بزرگسالان به حساب می‌آید. در کل نظریه مبنی بر اینکه افراد مجرم و ضد اجتماع باید در مقیاس برونگرایی نمره بالاتری بیاورند مورد تاکید قرار گرفته است)آیزنک،1977).
2-1-13- ادبیات مدل 5 عاملی
در دهه گذشته علاقه فزاینده بدیعی نسبت به مدل 5 عاملی وجود داشته است. گلدبرگ (1981) در نتیجه حاصل از کار خود در یک تحلیل واژگانی متوجه مدل گردید و خاطر نشان کرد که هر مدلی برای سازمان دادن به تفاوتهای فردی دارای چیزی شبیه این 5 بعد اصلی خواهد بود. علاوه بر این وی پیشنهاد نمود که 5 بعد بزرگ درجهبندی شده میتواند، چارچوبی برای خیلی از مباحث تئوریک درباره مفاهیم شخصیت باشد. از جمله میتواند شامل نظریات کتل(1957)، نورمن(1963)، آیزنگ(1970)، گیلفورد(1975)، ازگد و همکاران او(1975) و وینگینز(1980) باشد. دیگمن و تاکوموتو چوک (1981)، 5 مطالعه را براساس درجهبندی مجدداً مورد تحلیل قرار دادند. آنان در این تحلیل قدرت 5 عاملی اصلی در درجهبندی را گزارش نمودند و نتیجهگیری کردند که این 5 عامل اولین بار توسط مینکه و تیوپس و کریستل مشخص گردیده و ساخت تئوریکی مؤثری بدون توجه به این که آیا معلمان بچهها را درجهبندی میکنند، نمونههای کارمندان یکدیگر را درجهبندی میکنند، دانشجویان یکدیگر را درجهبندی میکنند و کارمندان درمانگاه کارآموزان فارغالتحصیل را درجهبندی میکنند یانه، ارائه نمودندکه نتایج این درجهبندی کاملاً یکسان بود. هوگان (1986) که مطالعات زیادی در مورد سازمان صفات انجام داده است، پیشنهاد میکند که شش بعد اصلی، احتمالاً تمام مشاهدات خاص را هم چنان که برند (1984) انجام داده است، در برخواهد داشت. تعاریف اصلی بین مدل 6 عاملی و 5 عاملی احتمالاً «مربوط به تقسیم بعد درون گرایی به دو قسمت مردمآمیزی و فعالیت است»
در پرسشنامه شخصیتی هوگان برونگرایی به دو قسم جاهطلبی به معنی شادخویی یا سلطهگری و مردمآمیزی تقسیم شده است. اخیراً گلدبرگ، فرم استانداردی را برای آن چه که 5 عامل بزرگ نامیده، آماده نموده است. یک مجموعه متشکل از 50 مقیاس درجهبندی شخصی با ده مقیاس برای هریک از 5 صفت عاملی ارزیابیهای پایایی برای نمرات عوامل از طریق جمعبندی غیروزنی نمرات مقیاس بین 84% و 89% پراکنده است.(دیگمن و تاکوموتوچوف)(1981). همچنین وی خاطر نشان میسازد که نمرات این تست در سطح بالایی با نمرات پرسشنامه شخصیتی 5 عاملی نئو تجدید نظرشده تمایلات روان ژندی، برونگرایی و انعطافپذیری مککری و کوستا(1985) همبستگی دارد. مککری و کوستا(1985) 40 مقیاس به درجهبندی قبلی گلدبرگ اضافه نمودند. آزمودهها از مطالعات متوالی بالتیمور و از افراد مسن بوده توسط 4 یا 5 نفر از همسالان که آنها را خوب میشناختند درجهبندی گردیدند. تحلیل عاملی 80 مقیاس به همان 5 عاملی شناخته شده تأکید داشت، نمرات خصوصیات از طریق مجموع هم تراز نشده مقادیر مقیاسها به دست آمد و همبستگی کلی در حد 40 در صد از طریق گزارش شخصی و مقایسه آن با درجهبندی همسالان به دست آمد.(کاسبی، 1996).
2-1-14- پیدایش و تحول الگوی 5 عاملی شخصیت
نورمن در حدود 30 سال قبل نمرات به دست آمده از سنجش شخصیت توسط همسالان افراد را به تحلیل عامل سپرد و در سال 1963 پنج عامل برونگری و توافق، با وجدان بودن، پایداری هیجانی و فرهنگ را با گرایش سرشتی مطرح نمود (دیگمن و اینوی،1986).
در حال حاضر، مهمترین نمره مشتق شده و حاصل تلاشهای نورمن(1963)، الگوی 5 عاملی مکگری و کوستا است که در آن با توجه به وزن عاملی کم در عامل فرهنگ(مطرح شده توسط نورمن) و وزن عاملی بیشتر در نمره خلاقیت، استقلال و عنوان گشودگی به جای فرهنگ انتخاب شده و تحقیقات نشان داده که این الگو برای سنجش افراد در گستره و قالب سرشتی به اندازه کافی مناسب است (فالر، لاو، کامری، 1987).
مکگری و کوستا اهمیت الگوی 5 عاملی در توسعه مفاهیم روانشناسی شخصیت را به واسطه مشاهده آن عوامل و پرسشنامهها و خود گزارش دهیها و گزارشات مشاهده کننده درباره شخصیت افراد، برجسته ساخته، نتایج مشابه به دست آمده از منابع مختلف نیز این این ادعا که این عوامل ابعاد مهم و اساسی هستند و به واسطه آنها میتوان تفاوتهای فردی در شخصیت بزرگسالان را شناخت، حمایت قوی عمل آوردهاند (مکگری و کوستا) و این الگو نه تنها برای بزرگسالان بلکه برای کودکان و نوجوانان 7 تا 17 ساله نیز مفید بوده است (دیگمن، 1987).