منبع مقاله با موضوع دیدگاه یادگیری یا رویکرد رفتاری و دیدگاههایی درباره شخصیت

دانلود پایان نامه
شلدون، پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نموده و چنین عنوان میکند: «سازمان یافتگی پویشی جنبههای ادراکی، عاطفی و انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت گویند.» (سیاسی، 1389).
کتل از مقوله محتوایی در شخصیت خارج شده و جنبه کاربردی شخصیت را در تعریف خود عنوان میکند و آن را چنین تعریف مینماید: «شخصیت چیزی است که به ما اجازه میدهد، پیش بینی کنیم که شخص در یک موقعیت چه خواهد کرد یعنی چه عاملی از او ناشی خواهد شد.»
هیلگارد در تعریف خود از کلیت شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است. او شخصیت را چنین تعریف میکند: شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوههای تفکر است که نحوه سازگاری، شخص را با محیط تعیین میکند(کریمی،1390).
2-1-1- دیدگاههایی درباره شخصیت
نظریه‌های گوناگون شخصیت که در طول سال‌ها تکامل یافته اند به نظر می‌رسد که به طور طبیعی در شش گروه قرار می‌گیرند. هر یک از این گروه‌ها با دیدگاههای عمومی‌در این مورد که چگونه به بهترین نحو می‌توان درباره طبیعت انسان فکر کرد، مشخص می‌شوند. در این قسمت بطور مختصر این شش دیدگاه شرح داده می‌شود.
2-1-2- دیدگاه روانکاوی
این دیدگاه مبتنی بر این تصور است که شخصیت مجموعه ای از نیروهای درونی را در بر میگیرد، که با هم رقابت می‌کنند و گاه با یکدیگر در تعارضند و اینکه رفتار چگونه از این پویایی درونی پایدار می‌شود، کانون توجه این دیدگاه را تشکیل می‌دهد، از این دیدگاه انسان مجموعه ای از فشارهای درونی را که گهگاه با هم عمل می‌کنند و گهگاه با هم در جنگ هستند در بر دارد.
فروید بعنوان بنیانگذار مکتب روان کاوی در ابتدا شخصیت را به سه سطح هشیار، نیمه هوشیار و ناهشیار تقسیم کرد. ولی بعداً نظر خود را در این باره تغییر داد و سه ساختار اساسی را در آناتومی‌شخصیت معرفی کرد که این سه ساختار بنام‌های نهاد، خود و فراخود است. نهاد ساختار قدرتمند شخصیت است، زیرا تمام انرژی لازم برای دو جزء دیگر را فراهم می‌کند(شولتز،1390)
«نهاد» منشاء همه نیروهای روانی است و از اصل لذت پیروی می‌کند در واقع تصوری که همه نیازها بایستی بلافاصله ارضاء شوند و از تفکر فرایند اولیه استفاده می‌کند. «من» نهایتاً از «نهاد» پدیدار می‌شود زیرا«نهاد» نمی‌تواند به گونه ای موثر با خواستهای جهان خارج برخورد کند. «من» از اصل واقعیت پیروی می‌کند و ارباب منطقی شخصیت است. هدف آن جلوگیری از تکانه‌های نهاد نیست، بلکه کمک به آن برای بدست آوردن کاهش تنش است که خواستار آن است. « فراخود » مجموعه قدرتمند و عموماً ناهوشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی آنها را فراگیری می‌کنیم و اساس این جنبه اخلاقی شخصیت معمولاً در سن 5 یا 6 سالگی آموخته می‌شود. و در ابتدا شامل مقررات رفتاری است که توسط والدین ما تعیین شده اند (شولتز،1390)
بر طبق نظر فروید، شخصیت از خلال پنج مرحله روانی جنسی تحول می‌یابد. در یک جریان نمو یافتگی بهنجار، هر مرحله روانی- جنسی راهی بسوی مرحله بعد می‌گشاید و فرد را با یک توالی از چالش‌های نمو یافتگی مواجه می‌گرداند. در نمای روان پویشی، شخصیت معنای فنی دارد، و به شیوه ای که در آن « من» بر حسب عادت فشارهای « نهاد »، « فرامن » و محیط را برآورده می‌سازد، اطلاق می‌شود. در کل برای فروید، شخصیت بعنوان یک جنگ فرسایشی توسط سه ژنرال بنام هاینهاد، «من» و « فراخود » است(اسمعلی کورانه،1384)
2-1-3- دیدگاه پدیدار شناختی
در این دیدگاه بر هشیار و حال تاکید می‌شود و شخصیت را تنها می‌توان از دیدگاه خود شخص، بر پایه تجربیات ذهن او درک کرد. و این تصور وجود دارد که افراد به طور طبیعی میل به کمال خویشتن دارند و این که می‌توانند با بکارگیری اراده آزاد خود در آن جهت حرکت کنند (شولتز،1391)خود سازمانی بطور آشکار عنصر مهمی‌در این دیدگاه به شمار می‌رود، و این حس خود سازمانی برای این دیدگاه طبیعت انسان جنبه محوری دارد، نظریه پردازان این دیدگاه بر دو اندیشه تاکید می‌ورزند، اول اینکه افراد دارای گرایش ذاتی به سمت خود شکوفایی هستند و این که افراد اغلب خودشان را با توجه به ارزشهایی که خودشان یا دیگران در اختیار دارند، ارزشیابی می‌کنند. افراد همچنین دارای نیاز به توجه مثبت، یعنی مورد مهر واقع شدن و پذیرش از سوی دیگران نیز هستند. اندیشه دیگر این است که افراد این آزادی را دارند که برای خودشان تصمیم بگیرند که کدام مسیر را در زندگیشان دنبال کنند(راس،1392)
2-1-4- دیدگاه یادگیری یا رویکرد رفتاری
در رویکرد رفتاری بر رفتار آشکار شخصی توجه می‌کنند. بنابراین در رویکرد رفتاری، به شرایط درونی مثل اضطراب، سایقها و غیره هیچ اشاره ای نمی‌شود. به نظر رفتارگرایان، شخصیت چیزی جز تجمع پاسخ‌های آموخته شده به محرک ها، یعنی مجموعه رفتارهای آشکار یا نظام‌های عادت نیست. شخصیت تنها به چیزی اشاره دارد که بتوان آن را بصورت عینی مشاهده و دستکاری کرد. در واقع برجسته ترین خصوصیت طبیعت انسان در این دیدگاه این است که رفتار انسان تحت تاثیر مستقیم تجربه تغییر می‌یابد(شولتز،1390).
2-1-5- دیدگاه گرایشی
این دیدگاه بر پایه این تصور است که افراد دارای خصوصیات نسبتاً ثابتی هستند که در انواع محیط‌های گوناگون نمایش داده می‌شود. این گرایش‌ها به طرق مختلف در ظاهر فرد آشکار میشوند، اما به نحوی ریشه در اعماق وجود فرد دارند. از این دیدگاه طبیعت انسان متشکل از مجموعه ای از خصوصیات دائمی‌است که از فردی به فرد دیگر تفاوت دارند(راس،1392).
2-1-6- دیدگاه پردازش اطلاعات
این دیدگاه چنین فرض می‌کند که طبیعت انسان از برخی جنبه‌ها شبیه عملکرد کامپیوتر است.بدین معنی که خود دستگاه عصبی می‌تواند به منزله کامپیوتر جاندار عظیمی‌باشد، که دارای قواعدتصمیم گیری و الگوهایی از خود سازمانی است که به طریقی به کامپیوترهای سیلیکونی و فلزی امروز شباهت دارد. بنابراین، شخصیت تجلی گاه انواع خاص رویدادهای پردازش اطلاعات می‌باشد.این سوگیری، انسان را به منزله دستگاهی خود گردان می‌داند که اهدافی را در نظر می‌گیرد و در راه رسیدن به آن اهداف بر مسیر پیشرفت کار نظارت دارد (راس،1392).
2-1-7- دیدگاه صفات
در نظریه صفات، همانند دیگر نظریه‌ها تلاش شده است مفهوم شخصیت با شیوه ای عملی و فراتر از اصطلاحات و تعاریف عامیانه، تبیین شود. به طور کلی، به الگوهای همسان افراد در رفتار، احساسات و افکار، صفات شخصیت گفته می‌شود.
این تعریف گسترده به این معنی است که صفات می‌توانند در خدمت سه کارکرد عمده قرارگیرند: از آنها می‌توان برای خلاصه کردن، پیش بینی و تبیین رفتار فرد استفاده کرد. هر چه میزان یک صفت در افراد بیشتر باشد به احتمال زیاد رفتار فرد منطبق با آن خواهد بود و امکان اینکه بارها مشاهده شوند فراوان است.
2-1-8- طبقه بندی شخصیت
شخصیت دارای دو جنبه متمایز است: 1- صفات ظاهری یا شخصیت برونی 2– صفات باطنی یا شخصیت درونی. صفات ظاهری شخصیت، خواه بدنی، خواه روانی بگونه ای محسوس نمایان است.اما صفات باطنی یا درونی آشکار نمی‌باشد. طبقه بندی شخصیت دارای پیشینه ای دیرین و باستانی است (اسمعلی کورانه،1384) در قسمت ذیل به انواع طبقه بندی‌ها می‌پردازیم:
2-1-9- بقراط و جالینوس