منبع مقاله با موضوع استقلال و خودمختاری و ویژگی‌های شخصیتی

دانلود پایان نامه
این ابعاد بیانگر آن است که جنبه‌های توصیفی شخصیت، حاصل آثار متقابل محیط و خطرات آدمی‌بر یکدیگر است.
میزان N (باثبات و بی ثبات)
نمره زیاد در میزان بی ثبات و هیجان پذیری، معرف گرایش به حالتهای روان نژندی و پاسخهای هیجانی است، تزلزل و عدم تعادل عاطفی، احتمال واکنش پرخاشگرانه، شکایت از دردهای جسمانی متعدد و اضطراب، وسواس، خود کم بینی، فقدان استقلال، فقدان نشاط و احساس گناه در این افراد دیده می‌شود. اما نمره کم، برعکس معرف ثبات، استحکام رفتاری و تعادل عاطفی، حالتهای سرزندگی، آرامش و احتمال ضعیف رفتار پرخاشگرانه در آزمودنی است.
میزان E (درونگرایی – برونگرایی)
عوامل شخصیتی همچون درون گرایی_برون گرایی، باثباتی _بی ثباتی،(روان رنجورخویی)، میتوانند به عنوان مولفه‌های شخصیت، براضطراب واضطراب امتحان ومکانیزمهای سازشی در مواجه با منابع تنش زا واضطراب آوراثر گذارند.(خسروی و بیگدلی،1387).برونگراها، البته جامعهگرا بوده اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که حیطه برونگرایی دارای آن است. علاوه برآن دوست داشتن مردم، ترجیح گروههای بزرگ و گردهماییها، با جرأت بودن، فعال بودن و پرحرف بودن نیز از صفات برونگراهاست. آنها برانگیختگی جنسی و نیز تحریک را دوست دارند. متمایل هستند که بشاش باشند. همچنین سرخوش با انرژی و خوش بین نیز هستند(پوز، 2007).
هر قدر که نشان دادن مشخصات برونگراها، آسان است به همان اندازه نشان دادن ویژگیهای درونگراها مشکل است. در برخی از توصیفها، درونگرایی باید به منزله فقدان برونگرایی در نظر گرفته شود تا به عنوان ضد برونگرایی. از اینرو افراد درونگرا، خوددارترند تا غیر دوستانه، مستقل‌اند تا پیرو، یکنواخت و متعادلاند تا تنبل و دیرجنب. وقتی منظور این است، افراد ترجیح میدهند تنها باشند، شاید گفته شود که این افراد کمرو هستند. افراد درونگرا لزوماً از اضطرابهای اجتماعی رنج نمیبرند. اگر چه این افراد روحیه بسیار شاد برونگراها را ندارند ولی آدمهای غیر خوشحال یا بدبینی نیستند.
خصوصیات گفته شده شاید در مواردی عجیب یا بعید به نظر میرسند، اما آنها به کمک تحقیقات متعددی برآورده شدهاند و موجب پیشرفتهای مفهومی‌در مدل پنج عاملی گردیدهاند(پوز، 2007).این تحقیقات موجب شکسته شدن کلیشههای ذهنی که صفات متقابلی چون شاد، ناشاد/ دوستانه، خصمانه، معاشر/کم رو را به هم متصل میکنند، گردیده و اطلاعات جدیدی را در مورد شخصیت به وجود آورده است.(پوز،2007).
نمره زیاد در این میزان، معرف اجتماعی بودن، تحریک پذیری، فعال بودن، شوخ طبعی، سرعت عمل، حراف بودن، دارای قدرت بیان، حاضر جوابی، خوشبینی، بی مسئولیتی و عدم تعقل آزمودنی است. این افراد دارای بازداریهای کمتری بوده و نمی‌توانند احساسات و عواطف خویش را در کنترل و ضبط خود داشته باشند.اما نمره کم در این میزان، معرف وجود حالتهایی از قبیل ساکت بودن، گوشه گیری، مردم گریزی و درونگرایی است. این قبیل افراد معمولاً دوستدار مطالعه بوده، احساسات و عواطف خود را در کنترل خویش دارند و کمتر می‌توان در این افراد رفتارهای تهاجمی‌دید، زیرا که برای ارزشهای اجتماعی اهمیت فراوانی قایل هستند.
2-2 سلامت روان
رشته‌ی روانشناسی سلامت شیوه‌های مختلف تاثیر رفتار بر سلامتی و بیماری را بررسی می‌کنند، به ویژه نحوه‌ی تاثیر گذاری عوامل روانی بر تجربه‌ی استرس و واکنش‌های فیزیولوژیکی افراد به استرس را نیز بررسی می‌کند. نحوه‌ی تاثیر گذاری عوامل روانی بر حفظ و ارتقاء سلامت و مقابله با بیماری و درد و نیز درمان آن‌ها در این حوزه مطالعه و بررسی می‌شوند. آثار درد و بیماری بر عملکرد روانی و نحوه‌ی تاثیر گذاری عوامل روانی بر واکنش افراد به توصیه‌های بهداشتی و پیام‌های ارتقاء دهنده‌ی سلامت نیز در این رشته مورد پژوهش قرار می‌گیرند. این عوامل روانی شامل محرک‌های استرس زای محیطی، ویژگی‌های شخصیتی و نفوذ اجتماعی اند که می‌توانند با تاثیر بر پاسخ‌های فیزیولوژیکی بدن و رفتارهای بهداشتی بر ناخوشی و بیماری اثر بگذارند (سندرسون، 2013).
مفهوم سلامت روانی نیز از نظر سازمان جهانی بهداشت چیزی فراتر از نبود اختلالهای روانی و شامل 1- خوب بودن ذهنی، 2- ادراک خودکارآمدی، 3- استقلال و خودمختاری، 4- کفایت و شایستگی، 5- وابستگی میان نسلی و 6- خودشکوفایی توانمندیهای بالقوه فکری و هیجانی است. اختلال رفتاری- روانی عبارت است از حالات قابل توجه بالینی که با تغییر در تفکر، خلق، هیجان یا رفتار مشخص و با ناراحتی و تشویش شخصی و یا اختلال کارکرد زندگی همراه باشد. این تغییرات در گستره هنجار جامعه قرار نمی‌گیرند و به صورت واضح غیرعادی و بیمارگونه و مداوم یا عودکننده هستند (سادوک و همکاران، 2009)
با وجود این که سلامت روان مفهومی‌است که خیلی وسیع از آن استفاده می‌شود، اما هنوز یک تعریف کلی که مورد قبول همه باشد از آن به دست نداده اند. هر فرد و یا گروهی یک تصور خاص از سلامت روان دارد. در صورتی که در مورد سلامت فیزیکی و جسمی‌چنین وضعی وجود ندارد. فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌کند: استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و موثر کار کردن، در موقعیت‌های دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود توانایی داشتن (نجات و ایروانی، 1378).
استرس روانی به سه مفهوم در نظر گرفته می‌شود. در یک رویکرد تمرکز بر محیط معطوف است و استرس به عنوان محرک توصیف شده است که شامل واقعه یا رشته ای از شرایط ویژه می‌شود. در دومین رویکرد، استرس به عنوان پاسخ در نظر گرفته می‌شود و تمرکز آن بر واکنش مردم به عوامل استرس زاست. از این دیدگاه مردم به تنشی که احساس می‌کنند استرس می‌گویند و رویکرد سوم استرس را فرآیندی می‌دانند که در عین آن که در بر گیرنده‌ی استرس زا‌ها و فرسایش‌ها است، عامل دیگری را نیز به آن می‌افزایند و آن رابطه‌ی میان فرد و محیط است. این فرآیند شامل تعامل‌ها و تطابق‌های دایم میان فرد و محیط است که هر یک بر دیگری اثر می‌گذارد و از دیگری اثر می‌پذیرد (سارافینو، ترجمه‌ی میرزایی و همکاران، 1392).
در مبحث سلامت و بیماری دیدگاه‌های مختلفی در زمینه سلامت روانی مطرح شده‌اند. در این بخش سه دیدگاه اساسی، نظریه سیستم‌ها، رویکرد اکولوژیکی و مفهوم تعادل حیاتی به اختصار توضیح داده می‌شوند:
2-2-1- نظریه سیستم‌ها
بر طبق این مدل انسان و مجموعه اعمال و رفتارش به عنوان یک سیستم تلقی می‌شود که دارای ابعاد گوناگون زیستی، روانی و اجتماعی است. این سیستم شامل سیستم‌های فرعی دیگری است که رفتار انسان را حاصل تأثیر و تأثر درونداد و برونداد او می‌داند. طبق این مدل هر یک از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی بر یکدیگر تأثیر گذاشته و از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند و به همین ترتیب سیستم‌های مختلف شناختی، رفتاری و اجتماعی در ارتباط با هم و در یک ارتباط متقابل با یکدیگر مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گیرند. همچنین جامعه از دیدگاه نظریه سیستم‌ها اهمیت خاصی داشته و مرکب از سیستم‌های فرعی بسیاری از قبیل خانواده، گروه‌ها، و محیط است. در این دیدگاه جامعه به عنوان یک سیستم در تعامل دائمی‌با سیستم‌های فرعی دیگری است. و تغییر در یک قسمت از آن تأثیر مستقیم و مهمی‌را بر بخش‌های دیگر جامعه بر جای می‌گذارد و هر گاه جنبه‌ای از آن تغییر کند، اجزا دیگر در صدد اصلاح و جبران آن برمی‌آیند. بر این اساس تغییر در کارکرد جامعه می‌تواند از طریق مداخلات مستقیم یا غیرمستقیم انجام شده و سیستم‌های فرعی دیگر را تحت تأثیر قرار دهد (بک و همکاران؛ 1988).
همچنین مدلی که لوی و همکارانش در سال 1972 در زمینه تأثیر استرس روی بیمار از لحاظ جنبه‌های زیستی، روانی و اجتماعی مطرح نموده‌اند، مبنی بر نظریه سیستم‌ها است. طبق این مدل هر گونه تغییر روانی و اجتماعی می‌تواند به عنوان یک عامل استرس یا یک محرک، پاسخ‌های زیستی غیراختصاصی را فرا خواند. محرک یا عامل استرس‌زا می‌تواند بر الگوی زیستی ـ روانی از پیش تهیه شده فرد، نحوه واکنش غدد درون‌ریز (مطابق با الگوی خاص خود) و نیز بر کارکرد عوامل ژنتیکی و محیطی تأثیر بگذارد. این گرایش ذاتی برای ابراز واکنش، موجود زنده را در بسیاری از موقعیت‌های زندگی برای پرداختن به برخی از فعالیت‌های فیزیکی (مانند جنگ و گریز) یاری می‌دهد. همچنین در بعضی موارد این واکنش می‌تواند ناسازگارانه باشد، مثلاً پاسخ‌های غیراختصاصی به استرس می‌تواند بر پیشرفت بیماری یابد کارکردی‌ سیستم‌های فیزیولوژیکی یا روان شناختی تأثیر بگذارد. اگر تحریک ادامه یابد، سبب بیماری شده و سیستم‌های روان‌شناختی یا بدنی فرد را دچار اختلال نموده و مانع از انجام وظیفه اساسی آن می‌شود. در این مدل فرض بر این است که متغیرها با یکدیگر تعامل دارند (متغیرهای بیرونی و درونی، فیزیولوژیکی یا روان‌شناختی) و تعامل آنها تأثیر عواملی را که در پیشرفت یا ظهور بیماری نقش دارند، تعدیل می‌کنند. همچنین تعامل متغیرها می‌تواند فرآیند بیماری را تسهیل کند (فویرشتاین و همکاران، 1987؛ نقل از پریسوز، 1392)
مدلی که توسط مینوچین و همکاران در سال 1975 مطرح شده است بر اساس نظریه سیستم‌هاست که تأثیر عواملی مانند ساخت روانی ـ اجتماعی خانواده (به ویژه استرس و تعارضات درون خانواده) را از لحاظ پیدایش بیماری‌های روان تنی کودکان مورد بررسی قرار می‌دهد. طبق این مدل، بیماری روان تنی در کودکان یک الگوی پیچیده‌ای از بازخورد را نشان می‌دهد که بیانگر باز بودن سیستم‌های مدل خانوادگی است. طبق این مدل، الگوهای تعامل خانوادگی بیماری‌زا هستند و ممکن است شروع و ابقا فرآیندهای فیزیولوژیکی مربوط به یک اختلال خاص را تحت‌تأثیر قرار دهند. بنابراین، عملکرد این نشانه‌های روان تنی به عنوان یک مکانیزم تعادل حیاتی، تعاملات بدکارکردی خانوادگی را تنظیم می‌کند. مطابق این مدل، الگوهای تعاملی، توانایی خانواده را برای حل مشکل تقلیل می‌دهند(فویرشتاین و همکاران، 1987؛ نقل از پریسوز، 1392)
2-2-2- رویکرد اکولوژیکی
رویکرد اکولوژیکی بر اساس تئوری سیستم‌ها به مطالعه رفتار انسان می‌پردازد. اصطلاح اکولوژی برای اولین بار در سال 1869 توسط ارنست هگل زیست‌شناس آلمانی به منظور مطالعه روابط بین موجود زنده و محیط پیرامونش مطرح شد و بدین معناست که مردم در جامعه و محیط‌شان با هم تأثیر متقابل دارند. به گونه‌ای که یک تغییر در محیط درونی یا بیرونی، تعادل حیاتی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد (بک و همکاران، 1988؛ نقل از پریسوز، 1392)
به تدریج مفهوم اکولوژی به طور گسترده‌ای در علوم زیست‌شناسی و رفتاری پذیرفته شد و به عنوان رویکردی جهت مطالعه تأثیرات کلی محیط روی موجودات زنده مورد استفاده قرار گرفت. در اکولوژی انسانی، که وابستگی و تأثیر و تأثر متقابل مردم با محیط مورد مطالعه قرار می‌گیرد، مردم به عنوان موجودات زنده دارای بُعد معنوی تلقی می‌شوند که مدام بر محیط پیرامون تأثیر می‌گذارند و از آن تأثیر می‌پذیرند. از دیدگاه اکولوژیکی، محیط شامل، محیط درونی و بیرونی است و هر گونه تغییری که در محیط ایجاد می‌شود، تعادل فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. طبق این مدل عقیده بر این است که سلامتی (روانی) و بیماری (روانی) تنها در چارچوب روابط متقابل بین فرد و محیط و تأثیر و تأثر متقابل بین آنها رخ می‌دهد بنابراین، همه مشکلات اساسی انسان به نحوه روابط او با موقعیت منحصر به فردش بستگی پیدا می‌کند. طبق این مدل، هنگامی‌که انسان با حمله‌ای علیه حفظ و بقا تعادل حیاتی‌اش مواجه می‌شود، منابع بالقوه قوی و نیرومند و یک سیستم حمایتی برای او تدارک می‌شود تا بقا و سلامتی او را تضمین نماید(پریسوز، 1392)
2-2-3- مفهوم تعادل حیاتی
اولین بار والتر کانن در سال 1932 اصطلاح «تعادل حیاتی» را وضع کرد که منظور از آن حفظ حالت ثابت پایدار در درون موجود زنده است. تعادل حیاتی، تمایل به اعاده یا نگهداری حالت پایدار ترکیب مواد بدن یا حفظ ثبات نسبی آن دارد. مکانیزم‌های دست اندرکار حفظ تعادل حیاتی بدن ممکن است زیست شیمیایی یا فیزیولوژی باشند (تعادل حیاتی ایستا)، یا ممکن است به صورت رفتارهای آموخته شده بغرنجی باشند که به آنها تعادل حیاتی پویا گفته می‌شود (پریسوز، 1392)