منبع مقاله با موضوع اختلال وسواسی- اجباری و کشورهای توسعه یافته

دانلود پایان نامه

بعدها پاول و ان رایت (1991)، مدلی را به نام مدل کاری استرس مطرح نمودند که شباهت زیادی به مفهوم تعادل حیاتی کانن دارد. این مدل دقیقاً حالتی را توصیف می‌کند که وقتی یک فرد یا سیستم در حالت عدم تعادل باشد می‌کوشد از طریق مکانیزم‌هایی مجدداً تعادل حیاتی خود را برقرار کند. این مدل یک چهارچوب جامع و یکپارچه‌ای را به منظور فهم مشکلات مربوط به استرس عرضه می‌کند (پاول وان‌رایت، 1991)
بر اساس این مدل، در یک فرد سالم تعادل بین نیروهای درونی و بیرونی برقرار است. و هر گاه عوامل درونی و بیرونی و روابط متقابل آنها تعادل حیاتی موجود زنده را بر هم زند، نشانه‌های بیماری در فرد یا سیستم بروز می‌کند. یعنی در این شرایط استرس مانند محرکی درونی و بیرونی موجود زنده را دستخوش تغییر و دگرگونی نموده و تعادل حیاتی را از بین می‌برد و زمینه پیدایش بیماری را مهیا می‌سازد. محرک یا عامل استرس می‌تواند میکروب، ویروس، اختلال ژنتیکی، یک حادثه، و یا یک مشکل عاطفی باشد، و پاسخی که فرد به محرک یا عامل استرس‌ می‌دهد می‌تواند به شکل پاسخ‌های جسمی، فکری، عاطفی و غیره بروز کند که حاصل تأثیر و تأثر متقابل بین سیستم‌های سرشتی، محیطی و اجتماعی است.
مطابق این مدل، خواست یا نیازی که به فرد یا سیستم تحمیل می‌شود، یک حالت موقتی از عدم توازن و تعادل را به وجود می‌آورد. این خواست‌ها کاملاً نتیجه نیروهای بیرونی که بر فرد یا سیستم وارد می‌شود نیست، بلکه بیشتر این خواست‌ها یا نیازها، نتیجه تعامل بین نیروهای بیرونی و عوامل درونی است که بر فرد یا سیستم تحمیل می‌شود(پریسوز، 1392).
2-2-4- عوامل موثر در شکل گیری روانشناسی سلامت
روانشناسی سلامت رشته ای نسبتا جدید است. در سال 1973، انجمن روانشناسی آمریکا کار گروهی تشکیل داد تا ظرفیت روانشناسی را در پژوهش سلامت بررسی کند. هر چند گزارش نهایی این کار گروه در سال 1976، شواهد اندکی از این که روانشناسان موضوعات مرتبط با سلامت را بررسی کرده اند، به دست داد، اما این کار گروه خاطر نشان کرد که تاثیر عوامل روانی در سلامت چشمگیر بوده است. بنابراین این گزارش به تشکیل بخش روانشناسی سلامت در سال 1978 انجامید که هدف از آن تاسیس سازمان علمی، آموزشی و حرفه ای برای روانشناسان علاقه مند حوزه هایی در یک یا چند زمینه‌ی مشترک از پزشکی و روانشناسی بود. تشکیل این بخش با شکل گیری مجله‌ی روانشناسی سلامت در سال 1982 ادامه یافت که در آن بسیاری از مقاله‌های پژوهشی مربوط به حوزه‌ی روانشناسی سلامت منتشر می‌شود. بنابر این پنج عامل در شکل گیری روان شناسی سلامت موثر می‌باشد:
1- در تغییر در ماهیت بیماری‌ها 2- ناتوانی مدل پزشکی زیستی در تبیین کامل سلامتی 3- افزایش چشم گیر هزینه‌های مراقبت بهداشتی 4- ظهور فناوری جدید 5- تغییر در معنای سلامتی (سندرسون، 2013).
2-2-5 ملاک‌های سلامت روان
اندیشمندان از زوایای گوناگون بر ویژگی هایی که به دست یابی و حفظ سلامت روان می‌انجامند تاکید ورزیده اند. سالیوان (1954) بر این باور است که در سلامت روان، ارزش عمده بر کنش اجتماعی موثر قرار دارد. روان تحلیل گران سنتی بر آگاهی از انگیزه‌های ناهشیار و در پی آن خود مهارگری که بر آگاهی مبتنی است تاکید می‌کنند.
فروم (1942) ارتباط‌های فرد با محیط اجتماعی، انسان نگری، آزادی و فرد گرایی را مورد تاکید قرار می‌دهند. پرلز (1973) نیز پذیرش مسئولیت برای هدایت زندگی خود را مهم ترین ویژگی برای دست یابی به سلامت روان ذکر می‌کند. ونتیز (1995) سلامت روان را وابسته به هفت ملاک می‌داند که عبارتند از:
1- رفتار اجتماعی مناسب، 2- رهایی از نگرانی و گناه، 3- فقدان بیماری روانی، 4- کفایت فردی و خود مهار گری، 5- خویشتن پذیری و خودشکوفایی، 6- توحید یافتگی و سازماندهی شخصیت، 7- گشاده نگری و انعطاف پذیری.
علاوه بر ملاک هایی که برای سلامت روان از سوی برخی از اندیشمندان بر شمرده شد، در ذیل، به دیدگاه برخی از روانشناسان اشاره می‌شود: راجرز (1951) در ارزیابی ادراکات خود واقعی و خود آرمانی خویشتن پذیری هدایت شده را یک شاخص مهم سلامت روانی می‌داند. مزلو (1954) بر شکوفایی توانایی‌های فردی به عنوان یک سازه‌ی اساسی تاکید می‌کند. الیس (1980) پذیرش خود، خرد پذیری و منعطف بودن را در سلامت روان مهم تلقی می‌کند. همانگونه که ملاحظه می‌شود با توجه به اختلاف دیدگاه اندیشمندان در زمینه‌ی سلامت روان نمی‌توان با قاطعیت از ملاک‌های پذیرفته شده‌ی جهانی برای سلامت روان سخن گفت (به نقل از مطهری، 1380).
2-2-6- عوامل موثر بر سلامت روان
همه متخصصان متفق القول اند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشی بنیادین است. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیر ممکن است. بی شک، عوامل متعددی بر سلامت روان تاثیر می‌گذارند که فهرست کردن همه‌ی آن‌ها دشوار است؛ چرا که وجود تفاوت‌های فردی ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت روان بینجامد. با این حال، یافته‌های حاصل از پژوهش‌ها در زمینه‌های زیست شناسی و علوم اجتماعی، دانش ما را درباره‌ی عواملی که ممکن است سلامت روان را تحت تاثیر قرار دهند، وسعت بخشیده اند. به اعتقاد چاهن، برخی از الگوهای مهمی‌که علت اختلال‌های روانی را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می‌دهند، عبارتند از:
1- الگوی پزشکی بر نقش شرایط اندام وار گوناگون که می‌تواند کنش مغز را تحت تاثیر قرار داده، به اختلال روانی بینجامد، تاکید ورزیده است.
2- الگوی روان تحلیل گری در وهله‌ی نخست، بر موقعیت‌های تنش زایی که به وسیله‌ی ایجاد اضطراب، متضمن تهدیدی برای فرد است، متمرکز می‌شود. چنانچه فرد به طور موثر با موقعیت اضطرابی سازش حاصل کند، اضطراب حذف می‌شود و در صورتی که اضطراب و تنش ادامه یابد، فرد نوعا به مکانیزم‌های دفاعی گوناگون، که سلامت روان وی را تحت تاثیر قرار می‌دهند، متوسل می‌شود. این الگو به تجارب آغازین گودکی در خانواده، که به وسیله‌ی هدایت نادرست والدین سرکوب شده است، اهمیت بسیار می‌دهد.
3- الگوی رفتاری نگری، یادگیری معیوب را عامل اساسی اختلال روانی می‌داند. سلامت روان – به طور گسترده ای – توسط شکست در یادگیری رفتاری‌های سازش یافته‌ی ضروری یا ناکامی‌در تسلط یافتن بر موقعیت‌های اجتماعی به طور موفقیت آمیز تحت تاثیر قرار می‌گیرد. ناگفته پیداست که رفتارهای سازش نایافته مانند سایر مهارت ها، از محیط آموخته می‌شوند.
4- الگوهای هستی نگر – انسانی نگر بر توقف یا تحریف تحول فرد به عنوان عامل اساسی که بر سلامت روان اثر می‌گذارد تاکید می‌کنند. این الگوها بر تقویت انگیزش و شکل گیری خود در فرد تاکید می‌کنند. چنانچه فرد مجال‌های رشد فردی و خود شکوفایی را انکار کند، اضطراب، نا امیدی و ناکامی‌را تجربه خواهد کرد که در نهایت به ناسازگاری وی خواهد انجامید. این الگو بیانگر این نکته است که انحراف از طبیعت انسانی که اساسا رو به توحید یافتگی و سازندگی دارد، به وسیله‌ی شرایط ناخوشایند محیطی موجب سازش نایافتگی می‌شود.
5- الگوی بین فردی، نارضایی از روابط بین فردی را ریشه‌ی سازش نایافته می‌داند.
6- دیدگاه بین فرهنگی – اجتماعی بر نقش آسیب شناسی شرایط اجتماعی همچون فقر، تبعیض، فرقه‌های مختلف و خشونت به عنوان عوامل مهمی‌که بر سلامت روان افراد در جامعه اثر می‌گذارند، تاکید می‌ورزد (به نقل از مطهری، 1380).
2-2-7- همه گیر شناسی
بر پایه اظهار نظر سازمان جهانی بهداشت (2001) در سال 1990 میلادی از ده بیماری که بیشترین میزان ناتوانی را در جهان سبب شده اند، پنج مورد آن مربوط به بیماریهای روانی است (افسردگی اساسی، سوءمصرف دارو و الکل، اختلال خلقی دو قطبی، اسکیزوفرنی و اختلال وسواسی- اجباری).
بر پایه پیش‌بینی‌های پژوهشگران بین المللی بار اختلال افسردگی، حوادث و سوانح، عوارض جنگ، خشونت و صدمه به خود از سال 1990 تا سال 2020 به ترتیب از رتبه چهارم به دوم، نهم به سوم (گفتنی است کشور ما درحال حاضر از این نظر در بدترین وضعیت است)، شانزدهم به هشتم (احتمال افزایش این رتبه پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 و واکنشهای پس از آن بیشتر شده است)، نوزدهم به، دوازدهم و هفدهم به چهاردهم جابه جا می‌شود (کریستوفر و همکاران، 1996).
در جدیدترین پیش بینی WHO بار اختلال افسردگی از سال 2002 به سال 2030 میلادی در کشورهای توسعه یافته از رتبه چهارم به رتبه نخست و در کشورهای در حال توسعه از رتبه چهارم به رتبه دوم پس از ایدز است. از طرفی یکی از مهمترین حوزه‌های توسعه و ارتقاء سلامت در جوامع بخش بهداشت و درمان می‌‌ باشد که ارتباط مستقیمی‌‌ با سلامت افراد جامعه دارد و در این بین کادر شاغل در این بخش به ویژه گروه پرستاری به عنوان یک شغل پر استرس در نظر گرفته می‌‌ شود(لمبرت و لمبرت، 2001).
بر اساس مطالعات انجام شده سالانه صد‌ها هزار بیمار در دنیا می‌‌ میرند که مرگشان ناشی از اشتباهات پزشکی قابل پیشگیری است که منشأ را می‌‌ توان وجود استرس در انجام فعالیت‌های بالینی سیستم مراقبتی بهداشتی دانست. ابتلا به استرس و تکرار اشتباهات می‌‌ تواند مانعی در راه دستیابی به اهداف بهداشتی محسوب شود. بسیاری از حوادث ضمن کار بر اثر استرس‌های شغلی اتفاق می‌‌ افتد(جنکینز و الیوت، 2004).